|
قابل توجه مالک تفنگ ، به جواب يک مشت دروغ ويک پشتاره جفنگ. من توصيه مي کنم که با زورنميشود ملتي را به سکوت بکشانيد وناگذيرم نسازيد… )سنگ شکن( گيرم كه ميزنيد، گيرم كه ميبريد، گيرم كه مي كشيد با رويش ناگزير جوانه چه مي كنيد ؟؟؟ درود به هر انسانی که تن به خفت خفقان نمی دهد و زیر بار ذلت نمی رود و زند گی را برای همه می خواهد. آقاي گرامي عزيز جرهت مسوول سايت آريا يي مگرمعيارتعيين عضوهيت تحريريک نشريه براين اصل استوا راست که مسوول بدون آگاهي عضوهيت تحريردرثپت وراجسترودربرطرفي وسوق درتقا عد مطا بق لزوم ديد شخصي وکج اند يشي خويش د ست بازدارد ، هرآنچه که خواسته با شد آن کند ، امروزيکي وفردا ديگري را بنويسد . زدوبند ها ورازهاي پشت پرده را ندا نستم که قبل ازنشرنقد، نا م من ازهيت تحريرآريا يي بدون آگاهي واطلا ع قبلي پاک و نقد غرض آلود به نشررسانده مي شود . خواننده گرامي متيقين هستم که درنشرجوابيه من نيزمشکلا ت پيش خواهد آمد ،بنآ آنچه که دروبسايت آريا يي درمورد من به نشرمي رسد کج اند يشي و ذهنگيري بوده به هيچ صورت قا بل قبول نبوده ودستهاي درعقب پرده قرا رداشته خيلي امکا ن دارد دسيسه ها ي ديگري نيزدرپي داشته با شد من رسمآ همکاري ام را با آريايي قطع وآنرا نشريه بيطرف نميدانم . آقاي جرهت ! شما به مثا به گرداننده سايت آيا متوجه شد يد که دراين نقد بي اخلا قي چه چيز هاي نهفته است ؟ چرا اين منتقد که يقينآ با شما شنا خت تنگا تنگ نيز داردوشناخت موصوف به هرچيزچربي کرده ، چنين عقده مندانه وطفلا نه ماجراجوي دا رند ؟ مگراين را مي گويند نقد؟.آنچه که من ميدا نم وخود نيزمعتقد شده ايد چنين ما جرا جوي نه تنها به شهرت آريايي کمک نميکند بلکه زدو بند هاي عقب پرده را به نمايش مي گذا رد وآينده خوبي را درآن نمي بينم: زين همرهانِ سست عناصر دلم گرفت / شيرِ خدا و رستمِ داستانم آرزوست. بلي !برای برقراری ارتباط و و باز گفتن درست اند یشه های سالم سود جست ، نه آنکه در سخنان خویش د چار احساسات و هیجان شد و مهار منطق علمی و روش درست گفتاری را به صفاتی و القابی منفی و خشونت آمیز یا پر طعنه و کنایه ، آلوده کرد ! با تاخت وتاز وحمله وونیشگون ، مساله ای را به رخ بکشند و به قول ، زمین را با متر خود اندازه گرفتن است . که چنين عقده مندانه پاي نقد نشستيد وهرآنچه راست ودروغ وجود داشت ازمقاله شروع تا پيا م عيدي را چسپ زده ايد واگرامکا ن مي داشت با سلا ح خويش خودم را نيزنشا نه مي گرفتيد برحق است که گفته اند :تفاوت قلم تا سلاح ا ززمين تا آسما ن است . اين را مگرميگويند نقد ؟ من خودرا مکلف مي دانم تا نقد وشيوه نگارش ونقد فرهنگي را به شما بشنا سا نم که هم لا ل بدست آيد و هم دل يارنرنجد ويا هم خرما وهم ثواب شود تاازاينطريق توانسته با شم خدمتي را انجا م بد هم . تصميم داشتم که به شما ابلاغ نمايم درهرمورد ا ز : فرهنگ ، ادبيا ت و تاريخ معلوما ت داريد وانتخا ب موضوع نيزبا شما بحثي را انجا م بدهيم تا خوانند گا ن گرامي به داوري بنشينند ولي نسبت اينکه گفته اند : ناداني آ مد به خروش - يا سرايش بگيرويا سرايد بفروش .ونيزاينکه دوستي فر موده بودند که با اين ما جرا جوي ها مي خواهند موا د نشراتي بد ست آورند .صرف نظرنمودم وحتا گفتگوي عادي را نيز با شما جايزنميدانستم چون من بيکار نيستم ومصروفيت هاي فراوان دا رم . که خود خوب ميداني وا زنزد يک شا هد يد .احساس؛ اين موهبت بی چون و چرای خداوند، نیز وقتی که دچار فراموشی شود ؛ زنگار بسته وتیره و کدر میشود . ضعفهای گوناگونی که ما را در بر گرفته اند با گذشت زمان احساسمان را به آرا می کم رنگ می کنند به طوری که به راحتی می توانيم بزرگترين اهانتها را به عزیزترین نزدیکانمان و حتی پدر و مادرمان روا بداريم ؛ چه رسد به ديگران . از چنين فردی که احساسات پاک و زيبای خودرا در در پوششی سخت پنهان ساخته است چگونه ميتوان انتظار داشت که انسانی تر بيانديشد.احساس ما مانند گوهر گرانبهايی است که با از دست دادن آن ؛ خودمان را از مظاهر انسانیت تهی کرده ايم. کالبدی خوش چهره و پوشالی که انسان می نمايد و لی نيست . وقتی که عقل سالم با احساسی زيبا پيوند ميخورد چه صحنه های بدیعی از زند گی که نميسازد. کافی است به تاريخ بشريت نيم نگاهی بياندازيم تا متوجه شويم تمامی خوبان تاريخ انسانهايی سراسر احساس بودند ودر واقع همين ا حساسات پاک نام نيکی از آنان بر جا گذاشته است ؛ در عوض بدهای عالم در نقطه مقابل . پر واضح است که سرشار از احساس بودن با احساساتی بودن که خود يک نوع نقصان است کاملافرق دا رد ونبايستی اشتباه شود. انسانيت محتاج انساني تر فکر کردن و انسانی تر عمل کردن است. بسياری از منافعی که انسان در پيش رو دارد در تضاد با منافع ساير ين است(مثلاْ وقتی فرو شنده ای کالايی را بالا تر از قيمت خود به خريدار می فروشد منفعتی را بدست می آورد که به اندازه همين مقدار سود، خريدار دچار زيان می شود) ما ؛ منافع نابجا را که موجب زيان نابجا می شود ؛ منافع نا صواب می ناميم .هر چند انسانی ترين راه اين است که انسانها به دنبال منافع نا صواب نباشند تا موجب زيان نا بجای ديگران نگردند ؛اما تز انسانی تر شيوه ای ديگر را بر می گزيند؛آن شيوه کدام است؟اگر اعمال و رفتار آ د می در طول زندگانيش را مورد کنکاش قرار دهيم ؛ به اين نکته پی خواهيم برد که بسياری از اعمال و رفتار آ د می می توا نست انسانی تر انجام پذیرد بدون آن که به منافع او لطمه ای وارد شود هر چند این منافع در تعریف ناصوا ب بگنجد .و این بنیان تز انسانی تر است که در هر موقعیتی می توان رفتار را انسانی تر انجام دا د .بی شک اگر هنگام انجام هر عملی به اصالت انسانی بیاندیشیم می توانیم رفتارمان را انسانی تر انجام دهیم .اگر انسان در فرایند اند یشه و رفتا ر ؛انسانی بودن را مورد توجه قرار دهد تکرار مکرر ابن توجهات می تواند به مرور او را از منافع نا صواب دور کند .بی تردید در نهایت پرهیز از منافع ناصواب می تواند به مراتب منافع سالم بیشتری را برای همه فراهم نماید .به خود و دیگران انسانی تر بودن را گوشزد نماییم و در راه ترویج آنبکوشیم.انسانی تر بیاندیشیم و ا نسانی تر عمل نماییم. تز انسانی تر انتظار فرشته شدن انسان را ندارد بلکه از او یک چیز می خواهد که:در هر شرایطی که هستی ؛ در هر وضعیت فکری اقتصادی جسمی و....که هستی فقط کمی انسانی تر بیاندیش و انسانی تر عمل کن و به انسان امروز این نکته را یاد آور شویم که ا حساس و عاطفه هم از دارا ییهای انسان است . خانهی خود را شناسد آن دعا / تو به نام هر که خواهی کن ثنا آن کلام پاک در دلهای کور / مینپايد، میرود تا اصل نور وان فسون د يو در د لها کژ / میرود چون کفش کژ در پای کژ شخصي مى گويد " همه چيز را ذهن مى سا زد" و نظر ديگرى بر اين عقيده استوار است كه "همه چيز در ذات خود آن همه چيز است " . اين دو تناقض بارز ذهن را بر آن مى دارد تا به دنبال دلالت هايى بود كه شايد بتوان راهى منطقى و قابل درك بين اين چالش عظيم ايجاد كرد . ( تخيل ) يكى از آن عواملى ست كه در فرايند خود واقعيت هاى تلويحى را در متا فيزيك حضورپديدارمی سازد . ( كله ريچ) مى گويد : تخيل قوه ى خلاق بشراست انرژى زيست و عامل كل ادراكات است . اگر اين گفته را بها دهيم اين طور مى توانيم بگوييم كه تمام تحولات با مايه ى تخيل ماست مى شوند و فرايند حركت اشياء از دريچه ى انتزاعى تخيل به روند خود مى پردازد وعبور مى كند . در اين صورت سوال اساسى آن خواهد بود كه وا قعيت خود اشياء درکدام پارامتر حقيقى زيست است ؟ . اگر اين جمله ى " من فكر مى كنم پس هستم را دراين بحث بگنجانيم براستى اين " هست" كه نماينده ى كل ذات منطقى بشراست را بايد در كجاى اين انرژى مجازى جاى دهيم و تعريف كنيم ؟ اگر هست را به مثابه ى حقيقت ذات بپنداريم تخيل را در كدام عامل حقيقى بايد تر سيم كرد و تعريف داد ؟ اما اگر تخيل صرفن يك عامل انتزاعى ست پس جايگاه اصلى آن يعنى عامل كل اد را كات بشرى كه خود شامل تحول وحركت است در كجا خواهد بود؟ . واقعا اگر آن گونه با ور داشته باشيم كه تخيل چيزى نيست جز مشاهدات ذهنى پس بايد به آنچه که روند منطقى ذهن باشد شك كنيم و مدام اين دغدغه را با خود حمل كنيم كه ساده ترين رفتار هاى روز مره مان هميشه در تعديل واقعيت و رويا قرار گیرد و اين تعديل عظيم هموا ره مانع از ساده ترين تصميم گيرىها يمان گردد.( حتا تصمیم برای پلک زدن یا نفس کشیدن ) اما اگر ذهن خود را آزار ندهيم و به تعريف گذشته گان درمورد تخيل ؛ به اين معنا كه آن ها تخيل را در استعاره؛ مجاز؛ تشبيه ويا تصوير هاى دست نيافتنى ذهنى تصور مى كردند قانع باشيم به راستى به اين عامل عظيم خيانت نكر ده ايم وقدرت بى كران تخيل را كوچك نشمرده ايم ؟ . افراد جاهل و بي خبر كه بنا به دلايلي از آگاهي بي نصيب مانده و عمر خود را به جهل و بي خبري گذرانده اند، بنده بي اراده عادت هستند و گوسفند وار از راهي مي روند كه از آغاز رفته باشد. اين راه چه هموار و چه مستقيم باشد يا نباشد، بنا به عادت. نقد حرفه ای هموا ره در رشد و توسعه آنچه که نقد می شود موثر بوده و هست. ما همواره از نبود نقد رنج برده ایم. شاید نقد با گزارش دادن متفاوت باشد، فقط تعریف و تمجید و یا بدگویی نداشته با شد. نقد خوب مطمئنا خالی از تعصب و جانبداری است. نقد ادبي دا نش كاربردي شناسايي, تجزيه و تحليل, سنجش و ارزيابي آفريده هاي ادبي است. اين دانش امكان تفسير , تحليل و تاًويل يك تاً ليف ادبي را فراهم مي آورد, و ابزار مناسبي است براي باز كردن گره هاي كور يك متن ادبي, توضيح و تشريح پيچيدگي هاي آن , آشكار ساختن جنبه هاي پوشيده و پنهان آن, و پرتو ا فكندن بر تاريكناهاي آن. علاوه بر اين ها, نقد ادبي روشي است براي سنجش ارزش و مقام يك اثر ادبي, و تشخيص و تميز عيب ها و حسن ها, قوت ها و ضعف ها, و زشتي ها و زيبايي هاي آفريده هاي ادبي و شناسايي سرچشمه هاي اين ارزش هاي مثبت و منفي.هم چنين نقد ادبي قوانين,موازين و دلايل مقبوليت و مطروديت آثار ادبي را مورد مطالعه قرار مي دهد, حقيقت هنري را در يك اثر ادبي مي شناسد و مي شناسا ند, ارزش هاي نهفته و نامكشوف آن را كشف و آشكار مي سازد, و سره را از ناسره , و قوي را از ضعيف در آثار ادبي جدا مي سازد و تفكيك مي كند .نقد ادبي پل ارتباطي و حلقه ي واسطه بين اثر ادبي و خواننده يا شنونده ي آن است و مي كوشد تا با پرتو افكندن بر تاريكي هاي اثر و روشن ساختن سايه هاي محو آن, لطافت ها, ظرافت ها, زيبايي ها, هنر نمايي ها, جنبه هاي بديع و اصيل يك آفريده ي ادبي و ريزه كاري ها و صنعت گري هاي آن را كه ممكن است مخاطب به آن توجه و التفات لازم را نداشته باشد و در مطالعه ي اثر از آن ها غافل و بي نصيب بماند, بر او روشن و آشكار گرداند نقد ادبي بر اساس اين كه از كدام زاويه ديد به اثر ادبي نگاه و بر مبناي چه موازيني آن را تحليل و ارزيابي مي كند به انواع گوناگوني بخش بندي مي شود. نقد معنا شناسانه نقدي است كه در آن معيار و مبناي نقد, محتواي مفهومي و مضمون اثر ادبي است. در اين شيوه نقد, انديشه ها و عقايد مطرح شده در آفريده ي ادبي, معاني و مفاهيم ارائه شده در متن و رابطه ي فكري و بينشي آفريننده ي اثر با آن, به عنوان اصلي ترين شاخص و ملاك ارزيابي , مورد توجه و بررسي قرار مي گيرد, و ساير عوامل تشكيل دهنده ي اثرـ مانند زبان, بيان, نماد ها, تصوير سازي ـ به عنوان عوامل فرعي , حاشيه اي و مكمل, طرف توجه هستند. نقد زبان شناسانه نقدي است كه معيار و مبناي ارزيابي متون ادبي را در درجه نخست زبان و سپس بيان قرار مي دهد و بر اساس معيار هاي زبان شناسانه اثر را ارزيابي و نقد مي كند و ساير عامل ها, هم چون معنا و مضمون و نماد را فرع بر زبان مي گيرد و در ارتباط با آن مورد توجه قرار مي دهد. ويژگي هاي زباني تاًليف , انواع زبان ها و بيان هاي به كار رفته در اثر, رابطه ي اين زبان ها با هم, رابطه ي اين زبان ها با روحيات و مختصات رواني موًلف, تاًثير پذيري زباني موًلف از ديگر موًلفان و ساير آثار ادبي, جهاني بودن يا منطقه اي و بومي بودن زبان,ارتباط زباني اثر با زبان عاميانه, زبان گفتاري و نوشتاري از مهم ترين مسائلي هستند كه اين گونه نقد به آن مي پردازد .نقد نمادشناسانه نقدي است كه در آن معيار و مبناي نقد, ارزش ها و ويژگي هاي نمادين اثر و ارتباط لايه هاي نمادين با لايه هاي معنايي آن است, اين نقد بر مبناي پردازش مجازها و استعاره ها در اثر ادبي و سطح تاًويل پذيري آن, و تفسير و تاًويل عناصر نمادين اثر, به ارزيابي و داوري ارزش هاي يك آفريده ي ادبي مي پردازد. نقد ادبي با ساير دانشها و گستره هاي شناخت نيز در ارتباط تنگاتنگ است و از دستاوردهاي اين دانشها و معاريف در ارزيابي و سنجش خويش بهره برداري مي كند. از اين ديدگاه نقد ادبي مي تواند داراي يكي از گرايش هاي زير باشد:نقد جامعه شناسانه ـ نقد روان شناسانه ـ نقد معرفت شناسانه ـ نقد زيبايي شناسانه ـ نقد تاريخي ـ نقد اخلاقي .معيار و مبناي نقد جامعه شناسانه مصاديق و مضامين اجتماعي اثر ادبي و روابط متقابل اثر با جامعه و تاًثير گذاري اين دو بر هم است .نقد روان شناسانه به سرچشمه هاي رواني اثر ادبي و تاًثير پذيري آن از ويژگي هاي رواني فردي و اجتماعي خالق اثر و محيطش مي پردازد.معيار و مبناي نقد معرفت شناسانه محتواي شناختي و آگاهي هاي گوناگوني است كه در اثر ادبي نهفته است و به مخاطب آن منتقل مي شود.نقد زيبايي شناسانه بيشتر به ويژگي هاي استه تيكي اثر ادبي و ظرايف و لطايف و دقايق و بدايع هنري و مبتكرانه ي اثر ادبي مي پردازد.نقد هاي تاريخي و اخلاقي نيز تاًليف ادبي را از ديدگاه خاص خود و به عنوان موضوعي تاريخي يا اخلاقي مورد توجه قرار مي دهند. نقد ادبي بايد بي طرفانه, منصفانه, عيني , خالي از شائبه ي غرض ورزي و جانبداري باشد. با اين حال ناقد بايد بكوشد تا آنجا كه ممكن است با اثر ادبي عيني و به دور از پيش داوري , جانبداري و غرض ورزي روبرو شود و نقدش تا حد امكان منصفانه و بي طرفانه باشد ،بخاطرروشن شدن مطلب کمي نيزدرمورد فرهنگ وانسانهاي فرهنگي وصاحب اختيارمکثي داريم … فرهنگ مجموعه آداب و سنن یک مردمی را میگویند. در عمده تعاریف دیگر نیز به هر حال می بینیم که هر آنچه را که از گذشته به ما رسیده را بخشی از فرهنگ قلمداد میکنند. مشکلی که این مجموعه از دیدگاهها با فرهنگ دارند آن است که، "فرهنگ" را چیزی در "گذشته" میدانند و بر همین اساس ملتهایی که تاریخی کهن دارند و طبیعتاً به میزان بیشتری از اینگونه آداب و سنن برخوردارند را ملل با فرهنگ و در نتیجه ملتهای نه چندان کهن را ملل کمفرهنگ معرفی میکنند. این دیدگاه، از آنجایی که نگاهش به گذشته است، ازین گذشته و تاریخش "هویت" میگیرد و میخواهد خود را بر اساس آن، تعریف کند. هر آن کسی که چون و چرا یی بر این گذشته و آن فرهنگ داشته با شد، نافی هویتِ ملی تلقی ميشود. مشکل دیگری که در این چنین جوا معی وجود دا رد، پیدا یی "تقدس" برای حفظ هر آنچه که در گذشتهها ساخته شده است میباشد. این موضوع، اعترافی غیرمستقیم بر این نکته است که چنین جوامعی، خود را از آفرینشهای جدیدی، حتی در قیاس با گذشتگانشان ناتوان میبینند. «هر آنچه را که از گذشته رسیده به هر نحوی که شده باید نگهداشت ساختن جایگزینی برای آن ناممکن است» این است شعار ایشان.از چنین نگرشیست که، موضوعاتی همچون: اختلافات فرهنگی، تهاجم فرهنگی، سیطره فرهنگی، جنگ فرهنگها و ... زاده میشود، زیرا این نگرش در هر عرصهای، آن را میپسندد که بار گذشتهها را بر روی دوش "اکنون" بیاندازد: «جوامع گذشته بهتر بودند. روزگاران گذشته بهتر بوده است. آدمیان گذشته، انسانتر بودهاند. هر "چیزی" خوبش در گذشته بوده است، پس چرا تلاش نکنیم که به گذشته بازگردیم؟» اینانند آن مردگانیاند که باید گذاشت تا مردگان را بردارند، تابوتکشانِ گذشته و تاریخ.اما اگر بخواهیم از واقعیت موجود کنونی حرکت کنیم، در جهان کنونی، اروپای غربی و سرزمینهای اسکاندیناوی را باید، سرزمینهای فرهنگ نامید و نه افغانستان و هند و چین و مصر را. آنچه را که گروه ا ول در زمان کنونی دارند چیزی به مراتب برتر و انسانیتر از آن چیزیست که گروه دوم در اوج رونق و شکوفاییشان داشتهاند. امروزه مهمترین مختصه فرهنگ، اجتماعی شدن آن است. دیگر سخن از معدودی سازندگان فرهنگ در میانه نیست. در یک جامعه فرهنگی، فاصله نخبگان و شهروندان معمولی از لحاظ رفتار اجتماعی، کم و کمتر میشود و هیچ شباهتی به آن جامعه پیشامدرن ندا رد که معدودی فرهنگ مدار بودند و دیگران، خیل عظیمی نیمه وحشی.فرهنگ در معنای امروزین آن، برگرفتنِ عناصری برای زیست انسانیست از تمامی جهان. دیگر دوران فرهنگهای ملی به سر آ مده و شیوههای زیستی مردمان جهان رنگ و بویی یکسان را میطلبد و این تعارضی با حفظِ عناصرِ بیآزار "فرهنگِ تاریخی" خود هر سرزمینی ندارد و البته که هر آفرینشی در اقلیمی صورت میگیرد اما تنها به همان اقلیم تعلق ندارد. مردمانی در این آفرینشِ فرهنگی کوشمند ند، که توانا یی و جسارت برخورد با نیازهای زمان کنونی را دارند. امروزه تنها سرزمینهایی که تابوهای مقدس گونه را درهم شکسته اند و توانایی نقد گذشته را به نفع امروز دارند خالقان فرهنگاند. حتی در گذشته نیز، فرهنگ با شهرنشینی، ارتباط تنگاتنگ داشته است، اما آیا این به معنای صرف "شهر" و شهرنشینی مربوط میشود؟ یا اینکه در آنجا که زندگی بغرنجتر و پیچیدهتر میگردد و در نتیجه مشکلتر؛ فرهنگ، راهیست برای غلبه بر مشکلاتِ این پیچیدگیها؟ اکنون نیز "شهر" جهان، غرب اروپاست، در آنجاست که شهامت دیدنِ پیچیدگیهای زندگیِ امروزین و دشواریهای پیامد آن وجود دارد و در آنجاست که هر روزه طرحی نو و پیشنهادی تازه برای حل مشکلات امروز، طرح میشود. اگر برای فرد ا نسانی، "جسارت" لا زم خودا ندیشیست، جوامع نیز تا هنگامی که از چنین جسارتی برای یافتن راههای نوین زندگی برخوردار نباشند، نمیتوانند "فرهنگسازی" کنند. فرهنگ، اند یشه یک جامعه مفروض است که این اند یشه در تمام ساز و کار آن جامعه تأثیر میگذارد. فرهنگ، آن مجموعه شیوههای زیستن اجتماعیست که امکانات زیستن انسانی را ممکن میسازد و در صدد گسترش آن است. چه خوش است حال مرغي كه قفس نديده با شد چه نكوتر حال مرغي كز قفس پريده با شد پرو بال ما شكستند و در قفس گشودند چه رها ٫ چه بسته مرغي ٫ كه پروبالش شكسته با شد. سا ل گذ شته زما نيکه با آقاي اعظم سيستاني برسربررسی منازعات افغانستان وپاکستان نا گذ يربه جنجال قلمي شد م دوستي بزرگوار که خود سايت واخباردا رد . بسيار جدي ازمن تقا ضا کرد ند تا ازاين به اصطلاح جنگ زرگري صرف نظرنما يم زِيرا گروپ ازبيکاران روزگزران که به د ستوروحما يت گروپ مشخص ا زسرد سته بيکا ران درکمين نشسته ا ند تا به اين وآن بها نه صفحا ت انترنتي را سیا ه نمايند .قا ضي ازکسي سوا ل کرد که خداوند چند يارا ن دا شت ؟ گفت چها ر !ولي خداي نظرخا ن هم خودرا… مي سازد( با پوزش ازخوانند گا ن گرامي).اين بارسروکله تفنگ پيدا شد . با آنهمطوريکه خوانند گا ن عزيزآريا يي د يد ن وخوا ند ن درآن کشمکش بعد ازيکروزبد ون اجازه وآگا هي من ، جوابيه را که نوشته بودم کم وزياد وقيچي وسانسور شد طوريکه آقاي جرهت گفتند نظربه خواهش اکرم عثما ن تغيرا ت درآن وا رد گرديده . من گفتم: که ا زسلا م سنگي سوال کرد ند آقاي سنگي شما ريش بسيارمقبول وسيا ه داريد لطفآ انگيزه ريش گذاشتن را بگويد ؟ سلا م سنگي بدون معطلي درجوا ب گفت : ريش ا زمن ولي اختيارش پيش دايرکتراست !. ازمحترم جرهت سوال کردم ، زمانيکه سیستا نِي صد گونه ا تهام ودشنا م به من نثارکردند اين آقايا ن دلسوزکجابودند؟ ولي ا زسخنا ن مخاطب چيزی نفهميد م ودرخاتمه جرهت قول دا د ند که منبعد نه ا زسیستاني ودرآينده نه چنين مزا حمت ا زهيچ شخصي را درسايت آريايي اجازه نخواهد داد . ولي با اندوه فراوان در هفته بعدي اين قول آريايي، دشنا م گونه اعظم سيستا ني را خلا ف تما م قول وقراربه نشررساندوبراي من گفتند که ازنشردومين نا مه شما صرف نظرمي کنيم تا به ماجراها دامن نزده باشيم . وآن دوست که به من مشوره دا ده بود با بزرگواري يکبارد يگرگفتند : تا زمانيکه مقاله هاي جد يد به آريايي مي رسد هيچگونه دشنا م نا مه را اجازه نخواهد داد وبانبود مقاله ومطالب جد يد باربارچنين امراض تکرارخواهد شد . يکي دوهفته قبل چنين جنجال را درآريايي د يد يم و خوا ند يم . در مسلخ عشق جز نکو را نکشند / روبه صفتان زشت خو را نکشند.
من دراين نوشته هاي که ازجانب آقاي تفنگدارغيرمسوول به آ درس من وا رد گرد يده چيزی که قا بل شا يسته يک نقد با شد نديدم وآنچه که بيشترجلوه نماي دا رد عقده مندي هاي اين تفنگ داراست . من به ايشا ن مي گويم تفنگدار! چرا مي خواهيد همه عقده مندي ، شکست ها ، ناکامي ، جرم وجنآيت را که انجا م دا ده ا يد وا نشا الله دورهم نيست که …خواهي رفت . ازمن مي خواهيد جبران کنيد؟ مگرمن دردولت کنوني چه نقشي دارم که آن جناب بزرگوارتا ن به خا نه نشسته ويا سلاح چرا ازفلا ني گدام انتقال مي يا بد که د لت پرد رد واشکهاي پنها ني را با يک مشت چر ند يات... نا خرد مندانه ، طفلا نه وعقده مندانه سرهم کرده ا يد ؟ ودرزدو بند پنهاني وآشکارا قرعه را بنا م من زده ايد؟ برای تغيير وضع بايد واقعيت را د يد و مبنا قرار داد. واقعيت اين است كه مردم ديگر اميد و اعتقادی به سياستهای دهه گذشته و متوليان آن ندارند؛ اما كسا نی كه در قدرت شريك بوده و از نَمد منافع آن كلاهی هم نصيب آنان شده، ديگر در جايگاهی قرار ندارند كه بتوانند متوجه اين تغييرات شوند، تا چه رسد به اين كه اين تغييرات را بپذيرند و با آنها كنار آيند. قدرت و منافع حاصل از آن، تبعات عجيبی دارد. من طعم قدرت را نچشيدهام و طی اين چند دهه - چه در آن رژيم و چه در اين رژيم- مزاجم با آب و هوای ان سازگاری نيافته است تا با قدرت و عوارض آن؛ اما شنيدهام كه قدرت و منفعت در شكل بخشيدن به عقايد و موا ضع ا نسان و تغيير و دگرگون كردن آنها تاثير شگفتانگيزی دارد. مشكل اصلی مجموعه شما اين بود و هست كه هرگز بطور جدّی به رابطه خود با مردم فكر نكرديد و آن را در مجموعه معادلات و حسابهايتان منظور نداشته ايد و شما متوجه اين نكته حساس نبود يد كه بدون مردم كسی شما را به بازی نخواهد گرفت .بلي تفنگدار! طي اين دوسال که درهمکاري با آريا يي قلم مي زنم ، ازتهديد ، تحقيروتوهين تفنگداران لحظه هم فارغ نبوده ام . بلي تفنگدار! با اين همه کشتن ، بستن ، بردن وزد ن هنوزخما رتا ن نشکسته ودرآرزوي آن هستيد که يکبارديگرکا بل را به شهرا رواح وخا نه هارا به ما تم سرا تبد يل نما يد . به گما ن اغلب د يگرآن دورا ن گذشته است . تفنگدار! من به شما مي گويم که فرستادن پيا م عيد با نقد که شما نا خرد مندانه ونا آگاها نه انجا م داده ايد چه ربطي دا رد ؟ شما که ا نشا الله چون (بختک بختيار) علم غيب هم داريد وميدانيد که سنگ شکن استاد صباح است وبه عقيده تان اين خود ازرازبزرگ پرده برمي دا رد . آيا من سنگ شکن که بر اسا س فرموده شما استا د صباح هستم تا اکنون با اين نا م چه جرم وجنا يت را انجا م داده ام که خاربالين شما بوده وآنرا وسيله ملا متي من بکاربرده ايد وخواستيد که رازسربه مهروسخن نا گفته ي را درمقابل ديد خوانند گا ن آريايي قراربدهيد . من باوجوداعتمادي که به آريايي داشتم اگرنام مستعار ويا نا مهاي مطبوعاتي انتخا ب نمايم يقين دارم که مصوون نخواهد بود .ا ول بخاطرآگاهي شما تذ کربد هم اگرمن استا د صبا ح هم باشم درد نياي مطبوعات ونشرات بکارگيری نام مستعاروانتخا ب نا مهاي متعدد هيچگونه اشکال ندا رد وهم قا بل تشويش نبوده به گفته شما من استاد صباح وا زآن پرابلم ومشکلا ت که خلق کرده بودند ديري نگذشته است وهنوزشکايت نا مه ها دروبسايت مشعل- www.mashal.org، درراه صلح tawab.com- جوانا ن وطن jawanan.blogsky.com وحقيقت biphost.spray.se/haqiqat.darinew وآريا … يي وجود دارد وبه اصطلا ح ما هي را هرزما ني که ا زآب بيرون کنيد تازه است وممکن است با موجوديت تهديد ها دست به کارشوده چهره هارا افشا وبنمايا نم وآن استاد نادان تا ن نيزمتوجه اين اشتباه نبوده است تا درنوشتن جفنگ نا مه رهنماي مي نمود. تفنگدارمي نويسد : به مناسبت فرا رسیدن عید روزه داران "استاد صباح" پیام تبریکيهً فرستاده است زیرعنوان "خجسته عید را...." در آغاز دوبیتی عیدی به مناسبت حلول عید روزه جلب توجه می کند، که سراینده از نبود عیدگاه غرض ادای نماز گلایه دارد ، با خواندن این دو بیتی که نمایانگر مشکلات مشترک نزد زیادی ا ز افغانستانی های مهاجراست، تاثر انسان را فرا می گیرد. اما این آغاز کار است، وقتی به متن داخل می شوید، ملاحظه می کنید که پیام در اصل به مناسبت عید روزه نبوده بل به مناسبت حلول سال نو تحریر یافته است و کاملا جنبهً شخصی دارد. "استاد صباح" بدون ملاحظهً مضمون ویا بدون درک آن، با اضافه کردن ابیاتی، بعد از هر چند جمله ، گویا پیامی به هموطنان به مناسبت عید روزه داران فرستا ده است. من به اطلاع برسا نم کمي عقده مندي خودرا بخوريد وا زمرکب جهالت پايان شويد وبه اطراف واکنا ف تا ن نظربي اندازيد دنيا خيلي بزرگ است وزيستن بدون قتل وجنايت زيبا تر. پيا م عيدي که بمنا سبت عيد وسال نوميلادي تحريريا فته بود صرف جنبه شخصي داشت ومن غرض نشرنه بلکه به جرهت ا رسال داشتم ولطف کردن وگذاشتن به سايت که آ نهم نمک شد به زخم خونچکا ن شما .که آگا هانه وبا جها لت که عادت بيمارگونه تعدادي است آنرا نيزتحقيربه خود پنداشته ا يد وگيله وشکايت داريد . من به خود مي گويم : که آب با خوردن … نميشود. هرچي که مي توانيد بنويسد شما مي دانيد وسايت آريايي که دست به اين ما جراجوي وپرکردن صفحا ت سايت مي شود. ازجريده مجاهد گفته ا يد :من شخصآ علا قه به خوا ند ن آن ندارم ونيزچيزي قا بل مطا لعه درآن ند يده ام. خواننده گرامي سايت آريايي ! تمام عقده مندي اين تفنگداردراينجا گل کرده که با صراحت مي نويسد: استاد!! که تفنگ داران و جنگ سالاران را گریبان کشیده به هاگ و لاهه می برند و خود نیز محاکم صحرایی انقلابی دایر می نمایند. تفنگدار! من نه قا ضي بودم ، نه ريس محا کم ونه آدم کشته ام ونه جنايت نموده ا م وشما که بود يد اينجا نشسته مزاحمت مي کنيد و به پشتو مي گويد:( دودي زما خوري وخبري په ارسلا خا ن کوي )اگرعقده مندي تا ن ازحقايق است که تعداد روشنفکران لب گشوده ودرحما يت ازحقيقت قرارگرفته اند مي توانيد بصورت جداگا نه ازآنها نام بگريد وازجرم وخيا نت که مرتکب نشده اند وا موال مردم وملت را به تاراج نبرده اند ودرجوي هاي خون شريک وهم پيما ن کسي نبوده اند سرمايه ها ومعادن افغا نستا ن را چپاول نکرده اند ونما يند گي هاي فروش زمرد ولا جورد ندارند بگويدوبنويسيد تاگلوپند يده ازعقده تان خالي شود وبه قول معروف تا شف شف کرده شفتا لوبگويدودرآن صورت اسنا د انکارنا پذيردارم که مي توا ند حق هرتفنگدا رکه درويراني ، چوروچپا ول ، دزدي ورهزني حيف وميل داراي عامه شريک بوده ا ند کف دستش گذا رد وهم ا فشا کننده هويت شما ومحرک هاي اصلي و… باشم . حالی درون پرده بسی فتنه می رود تا آن زمان که پرده برافتد، چه ها کنند. نوشته هاي من که خارچشم دشمنا ن گرد يده وتما م حقايق که روزانه درمطبوعات به نشرمي رسد بايد درپيشگاه اين تفنگدارمن جواب بدهم وهنوزجفنگ نا مه اش را موکول کرده به آينده .آيا اين همه جرموجنايت واقعيت ندارد؟:باوجود ادعاهاي مبني بر «آزادي بيان»، فريادها در گلو خفه ميگردند و آناني كه جرئت ابراز نظرات غير سازشكارانه شان را دارند با ضرب و شتم و تفنگ و تهديد روبرو ميشوند. باوجود اين كه گاهگاهي بوي جنايات سران قدرت و اقارب و همد ستان شان در مطبوعات جهاني نيز بالا ميگيرد اما اين ها بدون كوچكترين توجهي به اين رسوايي و با آرامش خاطر به اعمار قصرهاي خود بالای سينه های مردم ادامه ميدهند. در كشوري كه قاتلان محصلان، صاحب منصبان معترض، داكتر عبدالرحمن، حاجي قد ير و صدهاي ديگر هنوز به محاكمه كشانيده نشده اند ميتوان داد از نفاذ قانون و د موكراسي زد؟. اكثريت مهاجرين مقيم ايرا ن و پاكستان به علت استيلاي بيكاري، عدم امنيت و ادامه جنگ و جنايت توسط « تفنگداران » زندگي پر توهين و عذا ب در پاكستان و ايران را بر زند گي زير سايه آنان ترجيح ميدهند و آناني نيز كه برگشته اند دربدر و پشيمان اند. تحت شرايط فعلي و با توجه به ماهيت خاينانه بنيادگرايان هيچ خوشبيني و اميدي نميتوان به نتايج لويه جرگه و قانوناساسي، انتخابات رياست جمهوری،کابينه جديد و انتخابات پارلمان و... بست. تا زماني كه طاعون بنياد گرايي از كشور ما نابود نشده، هيچ قانون و انتخابات و... نميتواند اثر مثبت در بهبود ا وضاع سياسي و اقتصادي داشته باشد. قانون اساسي وانتخاب ريس جمهورفقط زماني واقعاً د موكراتيك خواهد بود كه بر ركن اساسي آن ـ سكيولاريزم ـ استوار باشد. چون سران تفنگ جدايي د ين از دولت را مانعي بر سر راه خود مييابند، آن را « ضد اسلامي» مينامند تا حاكميت خويش را تداوم بخشند. سقوط اين مستبدان از قدرت نه د لى را ازغم ميلرزاند ونه ا شكى از چشمان انسانها فروميريزد. زيستن درسيستم ارباب - رعيتی و جامعه ای که بر اساس طبقه بندی اشراف ، نجبا وسلا حداران شکل ميگيرد روان انسا نها را آزرده و فرهنگ بدبينی و سرکوفتگی را بر اکثريت جامعه مسلط ميسازد. جهان امروز جهانی پويا و با تحرک است که هر روز شتابی بيش از روز پيش بخود ميگيرد. مردم افغا نستا ن طي کمترا زدونيم دهه جنگ خا نما نسو زو ويرا نگر مي خواهند راهي به د موکراسي بگشا يند. با اند وه و دردبا گذشت هرروزکشتن ؛ بستن؛ بردن وظلم واستبدا دتفنگ وتفنگدار د ردنا ک ترازقبل د هن مي گشا يد . شما مجبورم کرد يدکه به مها جرت وسرگرداني ام افزوده شود وا زشهري به شهري وا زکشوري به کشوري ادامه بدهم اين فرياد خا موشم را به تفنگدا ران غيرمسوول چون شما نثاروتقديم مي نمايم : همرنگ خو ن بها را ن لا له ها همر رنگ خو ن شد پرستو کوچ کرد را هي جنو ن شد يکي ابري سيا ه ا ز پشت کو ه ها - رسيد شگفه ها ا ز با غ بير و ن شد قد آ يينه ها خم شد د و با ر ه د لم ا قيا نو س غم شد د و با ر ه پر ستو می ر و ر د يگر نيا يد بها ر ا ن غر ق ما تم شد د و باره چمن آ خر به چشم بد نظر شد پرستو کو چ کرد را هي سفر شد شب آ مد آ فتا ب د ر خو ن غلطيد د عا ي صبحگا ها ن بي ا ثر شد پر ستو مي روي زود تر بيا يي بها را ن مي رسد شور و نوا يي صد ا ي شر شر با را ن به من گفت : بها ر ا ن هم بيا يد تو نميا يي مسا فر ا شک ريخت را هي سفر شد ز شهر ر فتگا ن بيگا نه تر شد يکي بلبل به بو ستا ن گريه مي کر د چرا ا ين با غ به چشم بد نظر شد؟ مسا فر پشت کو ه ها ي خد ا شد به صد بيگا نگي ها آ شنا شد نمي پر سند نمي د ا نند غمش ر ا نميد ا ند کسي چه ما جر ا شد د لي غر بت نشينا ن د ر گر فته ز ما نه کجر و ي ا ز سر گر فته مسا فر د ر غر و ب شهر غر بت د يد م ز ا نو ي غم د ر بر گر فته تما م ز ند گي ا ش يک د عا بو د به هر گو شه ي قلبش آ شنا بو د به صبح هجرت و د ر شام غربت نميد ا نست که ا و آ يا کجا بو د يکي غر بت نشين د ر شا م غر بت به سر دي خفته بود د ر با م غر بت ميا ن گر يه ا ش مي گفت به تکرا ر: شنيد م طعنه ها ا ز نا م غر بت بسي ها کو چ کر د غر بت نشين شد به غر بت خسته و زا ر و غمين شد د يگر د ر آ تش و با ر ت و تفنگ بر فت و مسند ش بهشت بر ين شد
ز ا بر ي تیر ه خو ن میبا ر د آنجا بها ر ا ن د ر د و غم می آ ر د آ نجا غر يو ي بد سر شت جنگ قد ر ت به جا ی گل ا لم میکا ر د آ نجا. من قبلآ گزارشي ازلويه جرگه اضطراري داشتم که درسايت آريايي به نشررسيد با نشرآن موج ا زتحقيروتوهين به آدرسم سرازيرشد با حوصله مندي به يکايک آن پيام فرستادم ، ازآن جمله يکي هارون اميرزا ده بود که با احترام گفتني ها ومشکلا تم را با ايشا ن درجريا ن گذاشتم . ولي درا صل همه اين پرابلم ها ازآنجا آغازگرديد وتعدا دتقاضا داشتند تا عليه براد ران پشتون وجناب کرزی قراربگيريم که خوشبختا نه اين هدف شا ن به حقيقت نپيوست واکنون باخرواري ازتهمت ، افترا ، دروغ وجعل سازي روبروهستم .درفرجام مطالعه مي فرمايد که : ديد گاه ها متفاوت است و هرکس به شيوه ای به وا قعيتها می نگرد. ا صل خرد گرا ئی در همين است که ما هيج چيز را به عنوان حقيقت مطلق نپذيريم و ديد گاه های مختلف و حتی متضاد را به محک نقد و سنجش بگذ اريم. اين ميسرنيست مگر آنکه ما بجای طرد، محيطی آزاد برای برخورد اند يشه ها فراهم آوريم، يکديگر را تحمل کنيم وبجای محکوم ساختن سعی کنيم يکديگر را بشناسيم. مشکل اين است که ما گاهی به جنگ جزم ها می رويم ولی درمخالفت با جزم ها، بجای تحليل تعصب می ورزيم و خود در دام جزم می افتيم. يك صدا يك تنفس كهنه پشت درهاي زندگي مرده است يك سكوت سياه نكبت بار چنگ بر حلق آدمي برده است. برتولت برشت شاعر و نويسنده آلمانی می گويد، کسی که حقيقت را نمی داند، نادان است. يکي ديگرازاين گروپ باغضب وشد ت سوا ل کرده اند که مردم سا لا ري را تشريح کنيد من به جوا ب اين دوست تفنگدا رمي نويسم ؟: واژه مردم سالاري مردم سالاری یا دموکراسی یکی از شیوههای حکومت است که در آن اختیار تغییر دادن قانونهای اصلی و همچنین تغییر دادن طرز حکومت در دست شهروندان رأیدهنده است. به این شهروندان رأیدهنده معمولآ با نام "مردم" اشاره میشود. همچنین در سیستم مردمسالاری همه تصمیمات از سوی نمایندگان رأیدهندگان و تأئید مردم گرفته میشوند. روش تأئید تصمیمات از سوی مردم در این سیستم اینست که انتخاباتی انجام میگیرد و نمایندگانی از سوی مردم برگزیده میشوند. تأئید یک تصمیم از سوی این نمایندگان انتخاب شده به منزله تأئید آن تصمیم از سوی مردم بشمار میآید. از سوی دیگر به برقراری حکومت قانون نیاز است تا تصمیمات و تأئیدات مردم (از طریق نمایندگانشان) ضمانت اجرایی پیدا کند و اجرا شود. گاه در یک نظام مردمسالار، پادشاهی مشروطه نیز میتواند گنجانده شود. در چنین حالتی پادشاه و خاندان وی اختیارات بسیار محدودی دارند که با دامنه اختیارات اصلی که در دست مردم است برخورد و ناسازگاری نداشته و خاندان پادشاهی در این روش بیشتر نقش یک نماد برای کشور را بر عهده دارند. دولتزدائی دولت زدائی یا آنارشیسم یک عبارت کلی برای توصیف اندیشههای سیاسی و جنبشهای اجتماعی گوناگونی است که در کل حذف پدیدهای به نام دولت را خواستارند. در جامعه مورد نظر این گروه جامعه بر همکاری داوطلبانه افراد آزاد بنا میشود. دولتزدایان طرفدار آشوب و هرجومرج نیستند بلکه تنها گونه دیگری از شیوه گرداندن امور جامعه را خواستارند. در واژه نامههای د ري واژه آنارشیسم را بنادرستی "آشوبگر" ترجمه کرده اند که این برآمده از نادرست فهمیدن این مفهوم از سوی نخستین فرهنگ نویس داشته که سپس بقیه فرهنگنویسان (بدون بازنگری) همان معنی را همواره کاپی کرد اند. روابط ا جتماعی روابط اجتماعی یک واژه فراگیر بوده و شامل سیاست اجتماعی و مدیریت اجتماعی است که هر دو با زمینههای علوم سیاسی و علوم اقتصادی پیوند نزدیکی دارند.مباحث سیاست اجتماعی عموماً آشکارا مورد توجه قرار دارند. کسانیکه در این جُستارها شرکت میکنند باید دارای دیدگاههای خاصی باشند تا بتوانند بحث را همراهی کنند.روابط اجتماعی اینگونه نیست و بر روی روشهای مدیریت اجتماعی که با استفاده از نمونههای تاریخی و نتایج ثبت شده شکل میگیرد، متمرکز است.روابط اجتماعی را میتوان به صورت مدیریت مفید روابط حقوقی و فرهنگی تعریف کرد. (جرمی کین، همکار بنیاد EPPA، مشاور ان روابط اجتماعی سراسر اروپا)عملگرایی به چگونگی و تفسیر عمومی روابط اجتماعی میپردازد. حکومت حکومت سازمانی است که توانایی برنهادن (وضع کردن) و به اجرا گذاردن قانون هایی را در یک منطقه مشخص دارد. برای مفهوم حکومت تعریف های گوناگونی ارائه شده است. یکی از این تعریف ها، حکومت را نیروی چیره ی تصمیم گیرنده یک دولت بشمار می آورد. دولت نیز از سوی اقتصاددان سیاسی، ماکس وبر (و سپس از سوی فلسفه سیاسی) سازمانی تعریف شده است که انحصار بکارگیری قانونی زور در محدوده منطقه خود را در دست دارد. از دیدگاه اخلاقی، تعریف "قانونی" جای پرسش و بحث دارد و بر این دلالت دارد که یک سازمان میتواند از سوی هوادارانش چونان یک دولت برشمرده شود ولی از سوی مخالفانش نه. برخی واژه "قانونی" در این متن را بطور ساده به معنی پشتیبانی پویا و آشکار بیشینه بزرگی از مردم یک کشور از یک سازمان تعریف کرده اند. (در چنین دید گاهی یک موجودیت که تنها نیروی نظامي و یا دسته های مسلح را در دست دارد یک دولت نامیده نمیشود بلکه یک "دولت شکست خورده" نام دارد). در این تعریف، کنترل مردم سالارانه بر حکومت - و از این رهگذر بر دولت - میتواند قانونی بودن یک دولت را تقویت کند.از اجزای تشکیلدهنده دولت، حکومت و وزارتخانهها هستند. نظامی گری نظامیگری یک ایدئولوژی است که معتقد است توان ارتشی سرچشمه و منبع همه امنیتهاست. نظامیگریدر ملایمترین شکل خود به این گزاره باور دارد که "آشتی از راه توانمندی نظامی" میسر میشود و آمادگی نظامی بهترین یا تنها راه دستیابی به صلح است.يکی از راههای اندازهگیری نظامیگری درصد هزینه شده ی درآمد سرانه کشورها در زمینه نظامی است. در سال 2001 میلادی کوريايي شمالی بالاترین درصد هزینه نظامی یعنی 31.3% از درآمد سرانه خود را داشت. پس از آن آنگولا با (22% در 1999)، اریتره با (19.8% در 2001)، عربستان سعودی با (13% در 2000)، اتیوپيا ( 12.6% درسال 2000 )، عمان (12.2% در2001)، قطر (10% در 2000/2001 )، اسرائیل (8.75% در 2002)، اردن (8.6% در 2001) و مالداويا (8.6% در 2001) قرار داشتند.درافغانستان گروههاى درگير نتوانستند روحيه د موكرات منش خودرا درحوزه مردم سالاري به ثبوت برسانند ،اعلام کابينه جديد يکبارديگرثابت سا خت که قلبي براي کشورنمي زند وآنچه که گفته مي شود دراجرات کاري وعمل تفاوت هاي بسياردا رد. ز شهر بند سکوتم سر رهایی نیست که پیش خفته مجال سخن سرا یی نیست ز هیس هیس لبان شما توان دانست که خلق را به فغان من آشنایی نیست. اين جوابيه من دراکثر اخبار، جرايد ووبسا يت هاي احزاب مترقي ايرا ن به نشررسيده است . روش نقد ا ند يشه چگونه است؟ ا زديد اسلا م آنچه در پاسخ به اين سؤال مىآيد، در واقع، روشهاى عام نقد انديشه است، و نقد در حوزههاى تخصصى هر علم، مخصوص صاحبنظران همان علم است. روش نقد انديشه، روشى استبا ماهيت عقلى كه خود وامدار چند علم است، و براى تحقق آن به منطق صورى (در مقابل مادى)، معرفتشناسى، فلسفه علم، و بنابر يك نظر، به روششناسى نيز نياز هست. به طور خلاصه مىتوان گفت: هشت مطلب مهم در كار نقد وجود دارد، كه هر ناقد موفقى بايد آنها را در نقد خويش رعايت كند: اول: نقد كننده بايد ابتدا مدعاى مخاطب را تشخيص دهد، و بعد از تشخيص مدعا به دليل يا ادله او بپردازد. براى تشخيص مدعا دو كار لازم است: يكى آنكه ابتدا نكات اصلى را از نكات فرعى تميز دهد. نكاتى كه اگر در نوشته نباشند يا فهم نشوند، كل نوشته ارزش خود را از دست مىدهد، نكات اصلىاند و نكاتى كه اگر در نوشته نباشند يا فهم نشوند يا پذيرفته نشوند، ارزش نوشته همچنان باقى است، نكات فرعىاند. نكات اصلى و فرعى، زيرمجموعه مدعا هستند كه براى ايضاح مدعا و اثبات دليل به كار مىآيند. معمولا نويسنده نكات فرعى را براى پركردن خلل و فرج اطلاعات خواننده مىآورد، و گاهى هم براى رفع سوءظن يا سوءتفاهم; و فراوان هم نوشتههايى يافت مىشوند كه نكات فرعى را براى فضل فروشى مىآورند، به طورى كه فضل فروشى آنها باعث فراموشى مدعا و دليل مىشود. دوم آنكه ناقد براى اينكه به مخاطب خود و نويسنده نشان دهد كه مدعا را درست فهم كرده است، تقرير و توضيحى نو از مدعا به دست دهد، به طورى كه شكى نماند كه اصل مدعا كاملا فهم شده است. رسم دروس بر اين بوده است كه ابتدا مدعا را تقرير مىكنند و آنگاه به نقد آن مىنشينند; قدماى ما در نوشتههاى خود دقيقا بر مدعا تصريح مىكردند و لذا كار ناقد را آسان مىكرد، ولى متاسفانه در نوشتههاى امروزى، مدعا دقيقا مشخص نمىشود، و از اينرو كار بر ناقد مشكل مىشود. دوم: ناقد بايد مشخص كند كه با مدعا مخالف استيا با دليل يا با هر دو; تفكيك هر يك از اين حيثيتها اهميتبسزايى دارد; مثلا: ممكن است كسى بر اين ادعا كه «خدا وجود دارد» دليلى اقامه كند، و ناقدى در عين قبول مدعاى او به نقد دليل او بنشيند و آن را وافى به مقصود نداند. گاهى هم، ناقد نه مدعا را قبول دارد و نه دليل را، كه در اين صورت بايد نقيض مدعا را اثبات كند. سوم: در ابتداى نقد، خوب است كه ناقد، زمينه و سوابق بحث را نشان دهد، اين كار دواثر مثبت در پى دارد: 1. معلوم مىشود كه درگذشته درباره اين بحث چه سخنانى رد و بدل شده است. 2. معلوم مىشود كه نويسنده نوآورى كرده است، يا سخن سابقين برخود را بازگو مىكند. چهارم: ناقد به قوه نقد خويش و در پرتو وسعت معلومات، به پيشفرضها و لوازم قول نويسنده اشاره مىكند. پيشفرضها مبانى و اصول موضوعهاى هستند كه به گمان نويسنده، مسلم فرض شده است; و به تعبير ديگر، پيشفرضها سطور نانوشته هر مدعايى است. همچنين ناقد با اشاره به لوازم قول نويسنده، ميزان اشتراك او را با ديگران در اين راى، مشخص مىكند، و ديگر آنكه نشان مىدهد كه با قبول چنين رايى، نويسنده بايد نظريههاى ديگرى را كه لازمه راى اول است، بپذيرد. پنجم: تفكيك انگيزه از انگيخته: انگيزه; يعنى مقصد، نيت و هدف نويسنده، و انگيخته; يعنى اصل مدعايى كه در بيان نويسنده آمده است و براى آن استدلال مىكند. حال هرگاه انگيزه به مدعاى اصلى سرايت كند، مغالطه خلط «انگيزه با انگيخته» صورت گرفته است. همان طور كه اشتباه استبگوييم: فلان نويسنده چون از سر صدق و اخلاص مطلبى را مىنوشته است، بايد از خطاهاى او چشمپوشى كنيم، همينطور نيز اشتباه است كه بگوييم: فلان نويسنده چون از سر سوءنيت مطلبى را نوشته است، درستى و دقت او را در نوشتهاش ناديده بگيريم. علاوه بر اينكه اولا: تشخيص و كشف مقاصد اگر محال نباشند، كار بسيار دشوارى است و معمولا رجما بالغيب به سوء انگيزهها اشاره مىشود; و ثانيا: بر فرض علم به سوءنيت، چگونه مىتوان نادرستى مطلبى را از آن نتيجه گرفت؟ اين كلام حضرت اميرالمونين خليفه چهارم اسلا م فرمود: «كلمة حق يرادبها الباطل»، حاوى اين مطلب است كه هيچ راهى از سوءنيتبه سقم مطلب نيست; و لذا در نقد فقط بايد به نوشته توجه كرد، نه به نويسنده، و امروزه متاسفانه بسيار شاهد چنين مغالطهاى هستيم. ششم: بيان دليل رد مدعا يا ادله مؤلف يا هر دو: در اينجا ناقد با اتكا بر قوه تفكر و معلومات خويش، و نيز با توجه به مغالطههاى احتمالى، در صدد رد دليل يا مدعا يا هر دو بر مىآيد. هفتم: نشان دادن نقاط قوت انديشه: نقد انديشه لزوما به معناى رد آن نيست، بلكه نقد به معناى ارزيابى و وارسى انديشه است; لذا جا دارد كه ناقد، نقاط قوت انديشه را نيز بيان كند. در بيان اين نقاط قوت، بايد از هر گونه مداحى يا چاپلوسى احتراز كرد، و فقط با ارائه ادله يا قرينههايى نشان داد كه كلام يا نوشته نويسنده از چه ميزان قوتى برخوردار است. هشتم: ارائه طريق: در اين قسمت، ناقد دو نوع راهنمايى مىتواند داشته باشد: يكى تذكرات و راهنماييهايى به نويسنده، كه مثلا: اگر فلان كتاب يا مقاله را رجوع كنيد، خوب استيا پيشنهاد مىشود سير بحث را به اين طريق عوض كنيد و...; دوم آنكه به خواننده ارائه طريق كند كه مثلا: قبل از مطالعه اين مقاله، فلان مطلب را بخوانيد، يا براى فهم بهتر مطالب به فلان منبع مراجعه كنيد. سه نكته 1. مطالب هشتگانه فوق در نقد مهمند، و تقديم و تاخير در اين نكات نيز رواست و ترتيب منطقى ندارند; چنين نقدهايى محفوف به انگيزههاى شخصى نمىشوند، گذشته از اينكه موجب پيشرفت علم در آن موضوع خاص مىشوند. امروزه كه بحث نقد و مناظره در بين ما رايجشده است، نقدهايى كه صفات فوق را داشته باشند انگشتشمارند، و به طور كلى نقدنويسى در فرهنگ ما بسيار ضعيف است. 2. كشف مغالطههاى منطقى در نقد، اهميتبسزايى دارند. مغالطهها در كتب منطقى مرسوم در حوزهها و دانشگاهها ، سيزده و گاهى شانزده عدد شمرده شدهاند; ولى در نوشتههاى غربيان در كتابهاى منطقى و آثار مربوط به نقد تفكر، از مغالطههاى بيشترى (حدود هفتاد مغالطه) ياد شده است. 3. در يك تحقيق موفق نيز بايد مطالب هشتگانه فوق را در نظر داشت; اما بايد افزود كه در امر تحقيق، پژوهشگر در صدد است تا بر خرابهها بنايى نو بسازد و رايى جديد ابداع كند، لذا نقد، شرط لازم تحقيق است، نه شرط كافى آن. در تحقيق، محقق از راى خود به دو صورت دفاع مىكند: يكى اينكه نشان مىدهد كه واقع همين است كه او معتقد است (در منطق و رياضى); دوم آنكه نشان مىدهد كه راى او اشكال كمترى دارد (غالبا در علوم انسانى). ما خذ: سايت مشعل بخش تاريخي / حزب توده ايران صفحا ت علمي وسیاسی / حزب کمونست کارگري ايران صفحه اول . / فصلنا مه حوزه پرسش وپاسخ .
|