arrowخوش آمدید ښه راغلاست Saturday, 04 September 2010   

www.wlonga.com

D LMAR RONA-دلمر رنا



وړانګه

آغاز سایت

ustad parties چاپ

احزاب سيا سي چيست وچگونه بايد باشند؟

يک ديد تحليلي ، تاريخي وسيا سي  

‏ احزاب سياسى ولوازمات آن مهم ‏ترين مكانيسم عرصه‏ هاى جامعه مدنى وتحقق اعمال د موكراسى وسهولت حيات سياسى جامعه بشرى است كه موجب فرآيندهاى سياسى كه همانا فعل وانفعالات اجتماعى ورفتارهاى سياسى با اهدافى معين ومشخص در نبردى مشروع كه خود مبين تحول وحركت سياسى است، مى‏گردد.  وجود احزاب سياسى از يك سو موجب افزايش شوق وعلاقه‏مندى وانگيزه مشاركت مرد مى در اداره امور كشور مى‏گردد واز سوى ديگر به شخصيت حقوقى مبتنى بر تعيين سرنوشت خويش احترام قائل شده‏ايم. احزاب سياسى به تبع اند يشه‏هاى سياسى د موكراتيك، يكى از د ستاوردهاى تمد ن بشرى به شمار مى‏رود كه با ظهور دولت‏هاى ملى وبرقرارى سيستم پارلمانى از قرن 17 در اروپا آغاز وبه تدريج تكامل يافته‏اند. البته لازم به يادآورى است كه در تاريخ گذشته ملل متمدن، جمعيت‏هايى پديد آمدند كه در شمار احزاب ياد مى‏شوند، مانند: «احزاب كوهستان ود شت وساحل در يونان، نجبا(پاتريسين‏ها) وعوام (پلبين‏ها) وبعدها د موكرات‏ها وجمهورى‏خواهان در روم، گوتلن‏ها وگيبلين‏ها در قرون وسطى‏، كاتوليك‏ها وپروتستان‏ها درفرانسه، اسوا ران وكله گردها در انگليس وامثال آنها همه حزب به شمار مى‏آمدند».

 در كشورهاى اسلامى از جمعيت‏هايى نظير اخوان الصفا، اسماعيليه، حروفيّه، قرمطيان، زند يه و... را مى‏توان در شمار احزاب آورد.  بنابراين عليرغم آن چه در اذهان گروهى اين نگرش نقش بسته كه احزاب يك تحفه وسوغات صرفاً غربى است در اشتباه هستند بلكه اين كالاى سياسى محصول مشترك تمد ن‏ها وملل جهان است.   احزاب در لغت ودر اصطلاح‏

 «احزاب» در لغت، كلمه‏اى است عربى، به صيغه جمع كه نام يكى از سوره‏هاى قرآن ومفرد آن «حزب» است كه درقرآن مجيد چند ين بار آمده است وبه تقريب به مفهوم نصيب، امر مهم، صنف، مجموعه، قبيله، لشکر، طا يفه، دسته، فرقه، گروه،... آمده است اما در اصطلاح مفهوم ويژه آن كه مد نظر ما است همان حزب سياسى است كه به پارسى گروه (group) ود سته (faction)، به انگليسى (party)، به فرانسه (parti) آمده است كه با مفاهيمى چون «دسته»، «فرقه»، «محفل»، «مجلس»، «جمعيت»، «انجمن»، «گروه»، «صنف»، «سند يكا»، «سازمان» و... يكى نيست. بنابراين ضرورى است هر يك از مفاهيم فوق الذ كر هر چند اجمالى تعريف شود تا به تمايز آنها با «حزب سياسى» پى ببريم.

 د سته: به گروهى گفته مى‏شود كه: اولاً ـ داراى سا زمان وتشكيلات نيستند؛ ثانياً ـ به طور اتفاقى گرد هم اجتماع كرده‏اند؛ ثالثاً ـ اجتماعات آنان درفاصله‏هاى زمانى نامعين وبه گونه‏اى نامنظم تشكيل مى‏گردد.

 البته «دسته» مى‏تواند صبغه صنفى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى، دينى و... داشته باشد.

 فرقه: مفهوم اين واژه از «د سته» دقيق ‏تر است وبيشتر براى پيروان اديان ومذاهب به كار مى‏رود.

 محفل: در لغت به معنى مجلس وجاى گرد آمد ن است كه اين گردآمد ن‏ها ممكن است اهداف د ينى، هنرى و... را تعقيب نمايد، كه به طور منظم در فاصله‏هاى نامعين گرد هم جمع مى‏شوند.

 مجلس: از نظر معنى به«محفل» نزد يك است وگاهى نيز نام خاص مى‏باشد مانند: «مجلس شوراي ملي ، مجلس عوام و...».

 جمعيت وانجمن: بيشتر به گروه‏هايى گفته مى‏شود كه: اولاً به شكل رسمى وقانونى فعاليت مى‏كنند وحوزه فعاليت واهداف آنها مشخص ومعين است.  ثانياً داراى تشكيلات سازمان يافته وسلسله مراتبى است كه تابع مرامنامه واساسنامه است.  ثالثاً فعاليت آنها گاه سود جويانه، مثل شركت‏هاى تجارى ويا غير سود جويانه، مثل فعاليت‏هاى هنرى وورزشى و... مى‏باشد.

 صنف وسند يكا: اين دو واژه در زبان پارسى به ويژه در اصطلاح حقوقى متراد ف يكد يگرند، كه به گروه‏هايى اطلاق مى‏گردد كه براى پاسدارى از منافع اقتصادى بنيان شده وممكن است در هر موقعيت، فعاليت سياسى نيز داشته باشند.  گاه واژه‏هاى «حزب»، «جمعيت» و«انجمن» متراد ف يكد يگر ورنگ سياسى به خود گرفته‏اند.

  در طول تاريخ بشريت چه در سطح كلان وچه خرد، گروههاى سياسى، مذهبى، اقتصادى واجتماعى و... به صورت ائتلا ف ويا جدا از يكد يگر در محدوده جغرافيايى مشخص ويا نامعين ونيز با فعاليت‏هاى معين وبعضاً غيرمشخص زند گى مى‏كرده‏اند. اما احزاب سياسى يك پد يده نوينى است كه هميشه وجود نداشته بلكه به تبع اند يشه‏هاى سياسى دموكراتيك كه يكى از د ستاوردهاى تمد ن بشرى است همزمان با پارلمان ومجالس قانونگذارى وتوسعه انتخابات زاده شده است اما پيش ‏زمينه پيدايىش احزاب سياسى، كميته‏هاى انتخابى بودند كه مأموريت آنها:

 1 – سپرد ن سرپرستى معتمدان به يك نامزد انتخابات؛

 2 - گردآورى اعتبارات لازم براى مبارزه انتخاباتى؛ كه غالباً كانديداها كه داراى مرام، منش ومسلك نزديك به هم داشتند به منظور دفاع از منافع طبقاتى وصنفى ونيز صرفه‏جوئى در هزينه انتخابات با يكد يگر متحد وگروه تشكيل مى‏دادند.

 3 - هدايت گروههاى پارلمانى كه داراى يك گرايش واقدام مشترك بودند گرد يكد يگر جمع مى‏شد ند وكانديداها ويا كانديدايى را معرفى وحاميان آنان براى پيروزى فرد مورد نظر تشكيلاتى را ايجاد وفعاليت مى‏كردند ودر واقع مردم را در راستاى منافع خود هدايت مى‏كردند.

 بدون شك در جامعه انسانى انباشت قدرت پيامدهاى تلخ وناگوارى برجاى گذاشته وجوامع بسيارى را به تباهى وفساد كشانيده وتاريخ، قرن‏ها كشمكش‏ها را كه بر سر آن ميان مرد م از يك سو وحاكمان از سوى ديگر پديده آمده را به تصوير كشيده است. لذا به طور طبيعى اند يشمندان بويژه اند يشمندان غربى را بر آن داشت تا تد بيرى بياند يشند وقد رت نامحدود ونامشروع وسركش وويران كننده را بوسيله عوامل گوناگون بيرونى ودرونى مهار وتحت كنترل درآورند كه مطالعات بسيارى در اين زمينه صورت گرفت.

    متقارن آن، با وقوع انقلاب صنعتى در انگلستان كه موجب فروپاشى وهم‏پاشيد گى روابط توليد جامعه فئودالى وظهور روابط توليد جامعه سرمايه‏دارى وبورژوازى به طور خود جوش شد، د گرگونى‏هاى سياسى ژرفى در پرتو اند يشه مبتنى بر «تمام قوا ناشى از حاكميت ملى» در سايه شركت همه شهروندان در گزينه‏هاى سياسى واجتماعى وانتخاب شايستگان از طريق قرارداد اجتماعى براى اداره امور كشور وتصميم ‏گيرى را سبب شد وامروزه چنين تئورى در قوانين اساسى كشورها مشاهده مى‏گردد.

    تعاريف «حزب سياسى»

 مفهوم «حزب سياسى» به مانند ساير واژه‏هاى علوم اجتماعى وسياسى با رويدادها ودگرگونى‏هايى كه در زند گى اجتماعى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى و... در جهان به‏طور روزافزون رخ مى‏دهد ونيز عدم وجود اتفاق نظر ميان اند يشمندان علوم سياسى پيرامون تعريف وكاركردهاى حزب سياسى، ووجود برداشت‏هاى متفاوت علمى وتجربى، نمى‏توان يك تعريف مؤجز وكامل را ارائه نمود.

 به عنوان مثال موريس دوورژه كه يكى از دانشمندان علوم سياسى است در كتاب خويش بدون آن كه  تعريف مشخصى از حزب سياسى ارائه نمايد به ويژگى‏ها، اهداف، تاريخچه، علل ونحوه پيدايش احزاب وتشكيلات درونى آنها پرداخته ومطالعات مفصلى در اين زمينه انجام داده است كه از مجموع نوشته‏هايش مى‏توان به عبارت زير استناد كرد.

 «احزاب سازمانهائى هستند كه از گرده‏همايى‏هاى بنيان يافته، منظم ومرتبى هستند كه براى مبارزه در راه قد رت ساخته شده‏اند ومنافع واهداف نيروهاى اجتماعى گوناگون (طبقات، واحدهاى محلى، د سته‏هاى نژادى، جماعات داراى منافع خاص) بيان مى‏كنند وخود هم به درستى وسيله عمل سياسى آنان مى‏باشند».

 اما وى در جاى ديگر اشاره مى‏كند كه: «يك حزب، يك گروه اجتماعى نظير شهر ودهكده نيست بلكه مجموعه‏اى از گروه‏ها وجمعى از گروه‏هاى اجتماعى پراكنده در اطراف مملكت كه بوسيله سازمانهاى هماهنگ كننده به هم پيوسته‏اند».  واينر و لاپا لومبراو معتقد ند بايد تعريف حزب سياسى بر چهار ركن استوار باشد.

 1 - عمر طولا نى؛ كه در پرتو سازمان يافتگى ورهبرى مقتدر حاصل مى‏گردد ولى نبايد صرفاً به رهبرى متكى باشد زيرا با از ميان رفتن آن حزب متلا شى مى‏گردد ويا به انحراف كشيده مى‏شود.

 2 - داشتن سازمانهاى محلى پايدار كه پيوند هميشگى با سازمان‏هاى مركزى داشته باشد. زيرا اصولاً حزب بدون سازمان يافتگى حزب نيست بلكه يك گروه ومحفل وجمع دوستانه است.

 3 - حزب بايد از حمايت عامه وتوده مردم برخوردار باشد تا در موقعيت‏هاى د شوار سياسى واقتصادى بتواند آنرا يارى نمايند. بد يهى است چنانچه احزاب يا حزب سياسى از پشتيبانى عامه مردم برخوردار نباشند وساخته وپرداخته قد رت سياسى حاكم باشد با تغيير دولت وحاكميت ويا تضعيف قد رت آن به انحلال ويا به انشعاب كشيده مى‏شود وصاحبان قد رت جديدى روى به عرصه سياست مى‏آورند.

 «ساتورى» يكى د يگر از اند يشمندان سياسى، «حزب سياسى» را چنين تعريف مى‏كند. «حزب گروه سياسى است كه با عنوان رسمى شناخته مى‏شود وموقع انتخابات مى‏تواند كانديداى خود را براى پست‏هاى دولتى منتصب كند».  اين تعريف با توجه به كاركردهاى پيچيده احزاب سياسى در حال حاضر تعريف جامعى نيست علاوه بر اين، چنين تعريفى در فرهنگ سياسى كنونى جايگاهى ندارد.

 ولا د يمير ايليچ لنين در كتاب «چه بايد كرد» درباره حزب چنين مى‏گويد: «حزب يك هسته فشرده وكوچك كه مركب از كارگران آ زموده وسخت ‏كوش وقابل اعتماد با اعمال مسئوليت در قصبات عمده كه بوسيله مقررات شد يد مربوط به نگهدارى اسرار با تشكيلات انقلا بى ارتباط داشته باشد مى‏تواند با كمك وسيع توده‏ها بدون وجود يك د سته مقررات د قيق، كليه وظايف يك تشكيلات تريد يونيون را انجام دهند».

 وى در تعريف «حزب سياسى» چنين مى‏گويد: «اجتماع روشنفكران وطبقه برگزيده اجتماعى كه مانند دايره در بين تمام نهضت‏هاى كارگرى قرار گرفته‏اند ولى هميشه از طبقه كارگر مشخص‏تر هستند».

 دكتر على شريعتى حزب سياسى را اينگونه تعريف مى‏كند: «حزب عبارت است از يك سازمان اجتماعى متشكلى كه داراى جهان‏ بينى، ايد يولوژى، فلسفه، تاريخ، نظام اجتماعى ايده‏آل، پايگاه طبقاتى، جهت ‏گيرى طبقاتى، رهبرى اجتماعى، فلسفه سياسى، جهت‏ گيرى سياسى، سنت، شعار، استراتژى وتاكتيك مبارزه وآرمان كه مى‏خواهد وضع موجود را در انسان، جامعه، ملت يا طبقه‏اى خاص (جهانى، ملى، طبقاتى) تغيير دهد ووضع مطلوب را جانشين آن سازد».

 در جاى د يگر در تعريف «حزب سياسى» آمده است كه: «حزب اجتماع گروه شهروندانى است كه آرمان مشترك ويژه ‏شان، آنان را از گروه بزرگتر كه جامعه ملى است، مشخص مى‏سازد وبا داشتن تشكيلات وبرنامه منظم ويارى مرد م مى‏كوشند كه قدرت دولتى را در كشور به د ست گيرند يا اين كه با اين قدرت همباز گردند... برنامه وآرمان‏هاى‏شان رابه تحقق برسانند ودر اين راه از همه توانايى‏ها به ويژه از ابزارهاى قانونى يارى مى‏گيرند».  در كتابى د يگر در تعريف «حزب سياسى» مى‏خوانيم كه: «حزب سياسى عبارت است از قسمت پيشرفته وفهميده يك طبقه اجتماعى كه براى تأمين طبقاتى در رسيدن به حكومت واجراى مرام خود با يك نظام معين مبارزه كرده وطبقه مخصوص را كه اين حزب نماينده آن است در كشمكش‏هاى اجتماعى رهبرى مى‏كنند». از مجموع تعاريفى كه توسط اند يشمندان وصاحب نظران علوم سياسى كه در فوق اشاره شد مى‏توان بطور كلى ابراز داشت كه حزب سياسى بايد بر چند مؤلفه استوار باشند تا از ماهيت حزب خارج وتبد يل به يك گروه محفلى وغير حزبى نگردد.

 1 - احزاب سياسى غالباً از گروهى يا طبقه‏اى خاص ويا از افراد وگروههاى صنفى وشغلى متفاوت اجتماعى، فرهنگى، سياسى و... وپراكنده كه به صورت سازمان يافته وتشكلى در دو سطح ملى ويا محلى فعاليت مى‏كنند ودر صد د كسب يا حفظ قد رت سيا سى از ساير رقباى خويش هستند، تشكيل يافته است.

 2 - احزاب پاره‏اى از اجتماع ملى (ملت) هستند كه در پيكار به منظور د ستيابى به قد رت سيا سى بايد خود را نماينده تمام ملت تلقى كنند نه بخشى از آن ونيز در اداره امور كشور از همه گروههاى ملى چون احزاب رقيب مد د بگيرند.

 3 - احزاب بايد از مشروعيت سياسى واجتماعى ونيز كانونى برخوردار باشد، بد ين مفهوم كه از يك سو از حمايت وپشتيبانى نسبى عامه مرد م بهره‏ مند باشند واز سوى ديگر مقررات وقوانين اساسى وعادى عمر آن را تضمين نمايد.

 چنانچه اين دو پارامتر به موازات يكد يگر باشند در د ستيابى به اقتدار وحاكميت مشروع با موفقيت چشم‏ گيرى روبرو خواهند بود.

 4 - احزاب بايد صاحب ايد يولوژى، استراتژى، تاكتيك‏هاى مبارزاتى در انتخابات باشند تا در تحقق منافع، آرمانها واهداف مادى ومعنوى جامعه بكار بندند تا در تغيير وضع موجود ود ستيابى به وضع مطلوب توفيق حاصل نمايند. اهداف وويژگى‏هاى احزاب سياسى وتفاوت‏هاى آن با گروه‏هاى داراى نفوذ

بديهى است كه احزاب سياسى داراى اهداف وويژگى‏هاى خاص خود است كه آن را از ساير نهاده وگروه‏هاى اجتماعى از جمله گروه‏هاى داراى نفوذ جدا مى‏سازد. آنچه كه حائز اهميت است آن كه در عرصه سياسى احزاب بايد چه خصوصياتى داشته باشند وچه اهدافى را تعقيب نمايند؟ كه با اختصار به شرح آن مى‏پردازيم.

نخستين ويژگى احزاب سياسى آن است كه از طريق انتخابات ومبارزات پارلمانى بطور مسالمت‏آميز قصد دارند بيشترين كرسى‏هاى مجلس را كسب ويا تشكيل حكومت دهند ويادر بخش عظيم ويا كوچكى حاكميت داشته ونيز در اداره امور كشور شريك باشند تا در پرتو آن نيازها ومطالبات مادى ومعنوى جامعه را جامه عمل بپوشانند. موريس دوورژه انديشمند بنام علوم سياسى مى‏گويد: «هدف مستقيم احزاب به چنگ آوردن قدرت يا شركت در اعمال واجراى آن است. احزاب در پى آنند كه در انتخابات كرسى‏هايى را بدست آورند، نمايندگان ووزرائى داشته باشند وحكومت را در دست گيرند». در حالى كه گروه‏هاى داراى ‏نفوذ چنين اهدافى را تعقيب نمى‏كنند ونمى‏خواهند مستقيماً ويا از طريق انتخابات ومبارزات پارلمانى وبه شكل مسا لمت‏آميز قد رت را به چنگ آرند ويا تشكيل حكومت دهند ودر قدرت سياسى سهم بسزائى داشته باشند بلكه در صد د هستند به طرق مختلف وبا اعمال فشار به منا فع واهداف خويش كه عمد تاً صنفى وطبقاتى است د ست يابند.در واقع آنها حكومت‏هاى پنهان وغير رسمى جامعه محسوب مى‏شوند كه با اشكال گوناگون حاكميت خويش را توسعه وتحكيم مى‏بخشند وويژگى عمده آنان اين بوده كه « در سراسر تاريخ زند گى سياسى واجتماعى جوامع انسانى نفوذ داشته‏اند وپيوسته با نفوذ خود در سازمانهاى حكومتى توانسته‏اند خواسته‏هاى خود را به صورت‏هاى قانونى وغيرقانونى عملى سازند». همچنين «گروه‏هاى داراى نفوذ از قد رت سيا سى در جهت تأمين نظرات مادى خود بهره‏بردارى مىكنند».

تعدادى از سياستمداران واند يشمندان علوم سياسى از جمله «ريمون آرون» فرانسوى معتقد ند كه گروه‏هاى داراى نفوذ از احزاب سياسى جدا نيست وميان آنها تفاوتى وجود ندارد. در حالى كه موريس دوورژه مى‏گويد: « حزب فقط حزب است واحزاب سياسى سازمان‏هايى هستند كه فقط براى فعاليت واقدام سيا سى بوجود آمده‏اند برعكس گروه‏هاى داراى نفوذ كه سازمانهاى غيرسياسى هستند واساسى‏ ترين فعاليتشان نفوذ بر قدرت است». بنابراين اگر چه تشخيص يك امر سياسى گاهى بسيار مشكل است ولى بد يهى است كه رفتار گروه‏هاى داراى نفوذ فطرتاً يك عمل سياسى تلقى نمى‏گردد. ناگفته آشكار است كه گروه‏هاى داراى نفوذ به گونه‏هاى مختلف در گروه‏هاى متفاوتى چون انجمن‏هاى صنفى، د ينى، هنرى، علمى، سرمايه ‏داران، تجار، صاحبان صنايع نظامى واقتصادى، باندهاى قاچاق و... ظاهر مى‏شوند ودر فعاليت خويش از ابزارها ومكانيسم‏هايى نظير مراجعه به نمايند گان مجلس، دولتمردان ويا ايجاد اعتصابات، جنجال‏هاى مطبوعاتى، پرداخت رشوه وهدايا، تهد يد وارعاب وحتى ترور فيزيكى وشخصيتى وحيثيتى افراد برجسته جامعه بهره مى‏گيرند. گاه احزاب نقش گروه‏هاى داراى نفوذ را ايفا مى‏كنند وبد ين شكل از جرگه احزاب سياسى خارج مى‏گردند. دومين ويژگى احزاب سياسى، داشتن مرام، منش وايد يولوژى وشعار واستراتژى است. بد يهى است چنانچه احزاب فاقد اين مكانيسم باشند نه تنها نمى‏توانند در سمت ‏دهى مردم توفيقى حاصل كنند بلكه د چار تلون مزاجى وسرد رگمى سياسى مرد م مى‏گردند ودر مسير منحرف مى‏گردند وهواداران وسمپاتها بعنوان سرگردانان سياسى تلقى خواهند شد واز مراد واهداف خويش دور مى‏شوند وحتى فاقد مشروعيت مى‏گردند وگاه ايد يولوژى را مكانيسمى براى فشار بر گروه رقيب به كار مى‏گيرند.

اما گروه‏هاى داراى نفوذ وفاقد ايد يولوژى، شعار واستراتژى خاصى هستند واعتبار ومشروعيت آنان در گرو ايدئولوژى ويا منش خاصى نيست. آخرين ويژگى احزاب سياسى، وجود يك تشكيلات هماهنگ ومنسجم وسازماندهى شده ومنظم وداراى سلسله مراتبى است كه بتوانند آنان را به مقاصدى كه تعقيب مى‏كنند برساند در حالى كه گروه‏هاى داراى نفوذ فاقد چنين تشكيلات منظم ومنسجمى هستند.

وظايف وكار ويژه‏هاى احزاب سياسى‏

اوّلاً - نقش، وظايف، كار ويژه وكاركرد (Fanction) متراد ف يكد يگرند.

ثانياً – هد ف از بيان كا ركردها همان كاركردهاى مثبت است.

آنچه احزاب سياسى را از ساير نهادها وگروه‏هاى اجتماعى جدا مى‏سازد همان وظايف وكاركردهاى اصلى وفرعى آنست. در اجتماعات بشرى گذ شته به لحاظ ساده وكوچك بودن ونيز فقدان وسايل ارتباطى به منظور ارتقاء سطح معلومات وآگاهى‏هاى اجتماعى - سياسى واقتصادى وفرهنگى وپل ارتباطى ملى چون احزاب ووجود دولت‏هاى خود كامه ومستبد (Auto cratic) جاى هيچ گونه مشاركت سياسى براى مردم وجود نداشت. بد يهى است با پيدايش اين تشكلا ت سياسى به تبع آن كاركردهايى بر آن حمل شد كه به اجمال بدان اشاره مى‏شود.

الف - احزاب سياسى در جوا مع سياسى مى‏تواند نقش رهبرى را ايفا كنند.

بدون ترديد جامعه بشرى نمى‏تواند بدون رهبرى به حيات اجتماعى، سياسى واقتصادى وفرهنگى خويش ادامه دهد وا مروز در جهان د موكراتيك رهبرى احزاب در جلب مشاركت مردم در امور سياسى واداره كشور وقانونگذارى نهادينه شده است وبعنوان زيربناى قدرت سياسى - اجتماعى به حساب مى‏آيند واغلب نهادها متأثر از آنهاست، چنانچه قوانينى اساسى كشورهاى پيشرفته ويا در حال توسعه سياسى را ملاحظه كنيم، بافت قد رت سياسى را به گونه‏اى ترسيم كرده‏اند كه وجود احزاب را در ساختار سياسى - اجتماعى لا زم وضرورى مى‏دانند. وقتى بسيارى از پژوهشگران علوم سياسى يكى از معتبرترين شيوه‏هاى شناخت جوامع توسعه يافته را همين حضور وفعاليت احزاب سياسى مى‏دانند، كه چگونه در قدرت سياسى سهيم وشريك هستند وتأثيرات ژرفى در جامعه بشرى مى‏گذارند. حتى بايد به صراحت ابراز داشت كه پيش زمينه دموكراسى وتوسعه آن در گرو فعاليت رو به گسترش احزاب سياسى است. البته لازم به يادآورى است گاه تعداد احزاب سياسى چنان گسلى ميان طبقات وآحاد جامعه ايجاد مى‏كند كه هيچ عنصرى نمى‏تواند آن خلاء را پر نمايد. بنابراين بايد فعاليت وتعداد آن به گونه‏اى تحت كنترل درآيد تا جامعه مبتلا به هرج ومرج نگردد واساساً تعدد وفعاليت احزاب، جامعه سياسى را مى‏طلبد، چنانچه اگر جامعه غيرسياسى باشد، احزاب با مشكلا ت عد يده‏اى روبرو مى‏شوند واز آن رنج مى‏برند كه بيان آن در اينجا هر چند مختصر، خالى از لطف نيست. اولاً - فاصله ميان مردم و حكومت ايجاد مى‏كند، بد ين معنى كه حكومت كار خويش را مى‏كند ومردم هم متقابلاً دنبال نيازهاى فردى خويش هستند.

ثانياً - مردم در اداره كشور مشا ركت نمى‏كنند واحساس  د لبستگى نسبت به دولت وحكومت وحاكميت از آنان رخت بر مى‏بندد، در واقع مشاركت سياسى مردم كارآيى نظام سياسى وحكومتى را افزايش مى‏دهد.

ثالثاً - كاهش اعتبار ومشروعيت فرا گرهاى حكومتى. بدين مفهوم كه در چنين شرايطى قوانين بوسيله مردم به درستى اجرا نمى‏شود. بنابراين بايد به زور متوسل شد كه خود مستلزم يك ديوان سالارى عريض وطويلى است كه قطعاً جامعه را از تنگناهايى كه بدان مبتلا است نجات نمى‏دهد.

ب - كار ويژه د يگر احزاب سياسى متشكل كردن تمايلات ومطالبات واعتقادات مشترك وپراكنده مرد م است كه مسلماً موجب تحكيم وحد ت ملى مى‏گردد.

ج - آشنائى مردم به حقوق اجتماعى وسياسى وحفظ واستيناف آن كه گاه اين رسالت خطير به فراموشى سپرده مى‏شوند وقصور در آن موجب قربانى شدن توده عظيمى از مردم مى‏گردد.

3 - احزاب سياسى قدرت ونظم وانضباط عملى توده مردم را دارند؛احزاب سياسى براى د ستيابى به اهداف واجراى برنامه‏هايشان نياز به نظم وانضباط عملى توده مردم دارند. بنابراين اعضاء وهواداران خويش را بايد به گونه‏اى تحت آموزش فكرى وعملى قرار دهند، بطورى كه هماهنگى وهمگونى آنها محفوظ گردد.

اغلب د يده شده كه اعضاى حزب بطور صد درصد با نامزدهاى انتخاباتى حزب موافق نيستند اما چون از سوى حزب معرفى شده‏اند به آن رأى مى‏دهند كه خود نمونه بارز انضباط عملى سياسى وحزبى است.

4 - احزاب سياسى توانايى ائتلا ف واتحاد سازى فيزيكى با گروه‏هاى مهم وبهترين نيروهاى كيفى سياسى وغيرسياسى را دارند؛ احزاب در شرايط حساس وموقعيت‏هاى ويژه مى‏توانند بسيارى از جمعيت‏ها، گروه‏ها، احزاب، سند يكاها وصنوف واتحاديه‏ها وتعاونى‏ها ومحافل ادبى، هنرى، علمى و... را تحت پوشش ونظارت خويش در آورند واز اهتلا ف نيروها وگروه‏هاى كيفى انسانى جلوگيرى نمايد. بويژه آن كه در جذ ب جوانان در عرصه‏هاى مختلف سياسى، اقتصادى وحتى جنگ نقش چشم‏ گيرى داشته باشد كه هيچ قدرتى حتى قدرت كاريز، هم نداشته باشد.

5 - احزاب سياسى ذاتاً پتانسيل‏هاى تحقق علنى كردن فعاليت‏هاى سياسى به صورت مسالمت‏آميز كه خود موجب بالند گى وپويايى فرهنگ سياسى مى‏گردد، با خود دارد. همان طور كه در پيش اشاره شد دموكراسى در سايه بالند گى فرهنگ سياسى محقق مى‏شود كه خود مستلزم پيش شرط‏هايى چون علنى شدن فعاليتهاى سياسى به دور از هر گونه تشنج وترويج اند يشه تخرب ‏گرائى است.

6 - احزاب سياسى بهترين نهاد رسمى سياسى است كه مى‏توانند نظرات، پيشنهادات، مطالبات وخواسته‏هاى توده مرد م را منعكس نمايند. بد يهى است نظرات مجرد وفردى مرد م اگر چه در جاى خود حائز اهميت وقابل تأمل است، اما به جايى نمى‏رسد. پس به نظر مى‏رسد بهترين شيوه ومكانيسم پژواك خواهشها ومطالبات مرد مى همانا احزاب سياسى است كه مى‏توانند در هر برهه‏اى از زمان با تنظيم نظرات وپيشنهادات ومطالبات مرد م خود را رو در روى دولت نبيند وآن را مكلف به اعمال واجراى آن نمايد وحتى از طريق نمايند گانش در پارلمان آن را استيضاح ويا مورد سؤال قرار دهد.

مك آيور در كتاب «جامعه وحكومت» مى‏گويد «سيستم حزبى مسائل سياسى، مسئوليت، حكومت را در مقابل مردم حفظ وتقويت مى‏كند وهمين جا است كه خصوصيت حكومت د موكراسى بيشتر آشكار مى‏شود زيرا حكومت‏هاى د موكراسى نه فقط اجازه مى‏دهند اقليت مخالف افكار ونظريات خود را بيان وقواى خود را متشكل كنند بلكه تسهيلا ت خاصى نيز براى آنها فراهم مى‏سازد».

7 - احزاب سياسى از ظهور و وجود حكومت‏هاى خود كامه ود يكتاتورى جلوگيرى مى‏كنند.

روشن است ترويج وتمرين دموكراسى در پرتو فعاليت احزاب سياسى ممكن مى‏گردد واثر جبرى و وضعى آن نيز ظهور دموكراسى‏هاى بزرگتر وتضمين تداوم آنها در جامعه سياسى است.

فوائد احزاب سياسى‏

با توجه به اين اصل كه «تمام قوا نا شى از ملت باشد» ساده‏ ترين وكوتاه ‏ترين راه براى تحقق «حاكميت ملى» همانا وجود وفعاليت آزادانه وخرد گرايانه احزاب وگروه‏هاى سياسى، انتخابات ومشاركت عظيم وتوده مردم است. امروز كمتر جوامع كوچك وبزرگى را سراغ داريم كه در قانون مد رن در خود اصولى يا سخنى پيرامون احزاب وگروه‏هاى سياسى به ميان نياورده باشند. زيرا اساساً عقل جمعى وجود وضرورت آنها را گواهى مى‏كند وحتى بسيارى از اند يشمندان علوم سيا سى واجتماعى، خود را از بنيانگذاران آنها بوده‏اند.

با اين وجود گروهى كژاند يش وخود كامه با حضور آنها مخالفت مى‏كنند وآنها را براى جوامع سياسى مفرد خطرناك مى‏دانند ومعتقدند كه موجب نفاق وكينه‏توزى، ايجاد فاصله طبقاتى، چند دستگى قومى وملى، عامل استبداد واختناق وفروپاشى وحدت ملى و... مى‏گردد وحتى ممكن است در مقتضيات وشرايط خاص آلت د ست وسوء استفاده ديگر گروه‏ها ويا افراد قرار گيرند ويا حافظ منافع طبقات وكشور خاص باشند ودر يك كلام بايد اذعان داشت كه با وجود وفعاليت آنها ميانه خوبى ندارند.

اما سؤال اينجاست كه آيا فقدان احزاب وگروه‏هاى سياسى در طول تاريخ بشريت در جوامع متعد د وگوناگون موجب به هم ‏ريختگى وفاق قومى وملى شده وسايه آن كوتاه بوده است؟ ويا عمد تاً اختلا فاتى در عرصه اجتماعى، اقتصادى وسياسى وجود نداشت؟ وآيا واقعاً مردم، قدرت اند يشيد ن بطور آزاد ومستقل را داشتند؟

مگر در دوره‏هاى متعد د تاريخى كه بسيارى از جوامع بشرى در استبداد محض بسر مى‏برند احزاب وتشكلهاى سياسى فعاليت داشتند؟ مگر آن زمانى كه احزاب سياسى وجود نداشت دولتهايى ملعبه د ست بيگانگان واستعمارگران وعوامل آنان نبودند؟ ودهها سؤال د يگر كه ممكن است در اذهان عمومى جامعه نقش ببند د. ؟

1 - احزاب سياسى مؤثرترين، مهمترين وبهترين كانون آموزش نظرى وعملى همگانى وتوده مردم است با تشكل‏هاى‏ سياسى عليرغم عمر كوتاه رهبران سياسى در درازمد ت مى‏توانند توده عظيمى از مردم را چند ين نسل آموزش وبد ين وسيله افكار عمومى را نيز آگاه وجهت بخشند.

حتى مردان وزنان سياسى با تأثيرپذ يرى از اين گونه آموزش‏ها تبد يل به اليتها ونخبگان سياسى شده‏اند كه در سخت ‏ترين شرايط در اداره امور كشور نقش حيات داشته‏اند. علاوه بر اين نه تنها اعتماد مردم را به اينگونه نهادها افزايش يافته، بلكه نوعى انضباط اجتماعى، فكرى وعملى سياسى در آنان موجب گرديده است.

2 - احزاب سياسى قدرت سازماندهى وبسيج افكار عمومى را دارند.

هر چند جوامع انسانى كوچك باشد، اعضاى آن بطور طبيعى نظرات متفاوتى را ابراز مى‏كنند واحزاب مى‏توانند در يكسان سازى اين نظريات وسلا يق نقش بسزائى داشته باشند.

در اين برهه از تاريخ «افكار عمومى» يكى از اركان وعناصر قدرت سياسى محسوب مى‏شود واز سويى تشتت آن به اندازه‏اى خطرآفرين است كه جامعه را مبتلا به هرج ومرج مى‏كند. بنابراين رسالت سنگين وبس خطير احزاب سياسى در چنين موقعيتى آنست كه نظرات توده مرد م را طبقه ‏بندى ومتشكل نمايد وراه‏ كارهايى عملى ارائه نمايند. علاوه بر اين چنانچه افكار عمومى در قالب احزاب ريخته شود كارآيى سياسى آن هم افزون مى‏گردد. دانشمندي مى‏گويد: «به هنگام انتخابات سياسى، انتخاب ‏كنندگان بايد كسى را به نام نماينده، به جاى خود برگزينند تا از منافع ونظراتشان پاسدارى كند. مى‏دانيم تشتت نظرات ميليونها انتخاب كننده بر روى هزاران نامزد انتخاباتى بسيار د شوار است. اين د شوارى را احزاب سياسى آسان مى‏كنند؛ بدين مفهوم كه احزاب نظرات پراكنده را جهت وسازمان مى‏بخشند وآنها را پيرامون يك يا چند خواست كلى به صورت يك برنامه كم وبيش روشن مى‏كنند. اگر احزاب سياسى نباشند، تعيين يك برنامه وخط مشى كلى سياست سخت خواهد شد وبه جريان سياسى غير متمركز وپراكنده، تمركز وجهت مى‏دهد وآن را از چهره سياست خرد به در آورده وبه آن سيماى كلان مى‏بخشد.

حزب با گردآورى نيروى يكايك شهروندان وسامان دادن آن، نفوذ وقد رتى بزرگ پديد مى‏آورد. يعنى فرد كه در برابر قدرت متمركز ومتشكل دولت تنها است، با پيوستن به حزب كه يك سازمان متشكل است نيرو مى‏گيرد واز تنهايى بيرون مى‏آيد وحزب از وى پشتيبانى مى‏كند». در جاى ديگر نيز آمده كه «چشم مردم به احزاب سياسى دوخته شده وهر كس سعى دارد در مباحث سياسى كه توسط احزاب مختلف مورد طرح وبررسى قرار مى‏گيرد شركت جويد واز روى عقايد وافكار گوناگون نظريه‏اى را كه مى‏پسند د اتخاذ كند ودر روز انتخابات پارلمان افرادى را كه صالح بر اجراى آن نظريه هستند انتخاب نمايد. تنها به اين صورت ممكن است « تربيت سياسى» ملتى به منصه ظهور برسد».  «احزاب موجد ومؤسس همفكرى وتشريك مساعى يك عده مرد م وتشكل وهماهنگى آنها در جامعه مى‏دانند. بايد تلاش نمود تا از سوء استفاده‏ها جلوگيرى شود، اين امر عملى‏تر است تا ازبين بردن آنها». بنابراين بد يهى است كه احزاب سياسى به توده‏هاى بى‏قواره وبى‏شكل، تشكل مى‏بخشند وافكار عمومى را به سمتى سوق مى‏دهند كه تربيت سياسى را ممكن مى‏سازد وجامعه سياسى را به ا رمغان مى‏آورد.

8 - احزاب سياسى در سمت اهرم‏هاى نظارتى مى‏توانند نقش بسزايى در مراقبت ونظارت بر رفتار وكنش‏هاى سياسى واجتماعى يكد يگر داشته باشند وچنانچه از حزب حاكم خطايى سر زند احزاب رقيب روى آن مانور مى‏دهند وآن ‏را به مرد م گوشزد مى‏كنند وخود سبب بى‏اعتبارى ومخد وش شد ن مشروعيت سياسى آن مى‏گردد، لذا مى‏تواند فيلتر مناسبى در كمتر شد ن خطاها در مسئوليت‏هاى خطير گردد.

9 - از آنجا كه احزاب سياسى رهبران ورجال سياسى رادر خود پرورش مى‏دهند هيچ‏گاه نظام ساسى آن جامعه د چار خلاء حكومت واداره كشور نشده ونمى‏گردد بلكه با عد م موفقيت حزبى، حزب يا احزاب رقيب قدرت را در د ست مى‏گيرند كه خود موجب ثبات نظام سياسى جامعه مى‏گردد.

تشکلا ت درونى احزاب سياسى‏ 

علاوه بر شناخت از تعاريف، اهداف، فوائد ومضرات احزاب، آگاهى از سازمان درونى آن براى شهروندى كه خواستار فعاليت در احزاب سياسى ويا سمپات وهواداران آن باشند، ضرورت دارد.

    قبل از آن كه  وارد بحث تشکلا ت درونى احزاب سيا سى شويم لا زم به يادآورى است كه بدانيم سرشت وخوى احزاب با يكد يگر متفاوت است وسازمان آن نيز بر اساس خوى ومنش بنيان‏ گذاران واهدافى كه تعقيب مى‏كنند، قوام مى‏گيرد واين اختلاف به تفاوت نگرش جمعيت‏ها يا احزاب وانجمن‏ها وبنيان‏گذاران آن باز مى‏گردد. اساس اركان وتشكيلات يك حزب سياسى غالباً مطابق تقسيمات كشور است. اگر نظام ورژيم سياسى يک كشور متمركز باشد، تنها يک حزب اجازه فعاليت دارد وسياست وخط مشى نظام را خود پى‏ريزى مى‏كند، اما چنانچه نظام به شكل فدرال وغير متمركز اداره شود، احزاب گوناگونى با مرامنامه واساسنامه ويژه ‏اى اجازه فعاليت پيدا مى‏كنند، بنابراين براى شناخت هرچه بهتر كار وچگونگى سازمان درونى احزاب بايد به اساسنامه ومرامنا مه آنان مراجعه نمود. البته فراموش نكنيم كه آنها يک پروسه سياسى وحقوقى هستند كه گاه در عمل با آنچه در مرامنامه واساسنامه خود آورده‏ اند، تفاوت عميقى دارد وناشى از علل گوناگونى چون سلا يق شخصى ومقتضيات وشرايط پيش‏ آمده در جامعه سياسى است.

    احزاب بر اساس اهداف ودستيابى به آن داراى اركان وتشكيلات مشتركى با عناوين متفاوت چون كنگره، شوراى مركزى (كميته مركزى، كميته ‏هاى سياسى، اجتماعى، اقتصادى، زنان، جوانان و.... وشعبات آنها چون كميته ، حوزه وواحد وزير مجموعه آنان مى‏باشند، كه در اين گفتار پيرامون هر يک به اختصار شرح مى‏دهيم. اركان وتشكيلات مشترک جمعيت، انجمن واحزاب سياسى ويا حتى غيرسياسى مى‏تواند به شرح زير باشند:

    1 – كنگره؛ كنگره، مهمترين ركن هرگونه مجموعه سياسى است كه معمولاً تعيين ‏كننده خط مشى سياست‏ها وبرنامه ‏هاى كلى در كوتاه وبلند مدت حزب است. كنگره معمولاً در فواصل يعنى در سال ويا در شرايط اضطرارى وخاص بنابر اساسنامه تشكيل جلسه مى‏دهد. در واقع داراى دو اجلاس ساليانه وفوق ‏العاده است واعضاى رسمى آن گرد هم جمع مى‏شوند وتصميماتى را اتخاذ مى‏كنند كه در اصطلاح سياسى آن را «قطعنامه» مى‏نامند.

    2 - شوراى مركزى؛ بالا ترين سازمان رهبرى يک جمع سياسى شوراى مركزى (كميته مركزى) است كه اعضاى آن بنا به اهميتى كه احزاب دارند، متفاوت است. معمولاً انجمن‏هاى شوراى مركزى از اعضاى اصلى ورسمى تشكل سياسى هستند كه غالباً از سوى كنگره انتخاب مى‏شوند كه در رأس آن منشي عمومي، ريس ويا دبير اول حزب قرار دارد. از مسائل بسيار مهم زند گى درونى احزاب، چگونگى گزينش اعضاى شوراى مركزى ويا تصميماتى كه براى ساير نهادها وزير مجموعه‏ هاى حزب كه در كنگره اتخاذ مى‏شود، است. چنانچه اين‏گونه هنجارهاى سياسى آزادانه وبه شكل حقيقى صورت گيرد قطعاً مى‏توان گفت دست ‏كم يك د موكراسى قابل قبول ونسبى در درون آن حاكم است واعضاى حزب اين احساس را خواهند داشت كه در تصميمات مؤثرند.  فعاليت كنگره هميشه ودر همه احزاب به طور منظم وبر اساس ضوابطى كه اساسنامه تنظيم كرده است، نمىباشد وگاه به همين دليل برخى از احزاب در وضعيت پنهانى فعاليت مى‏كنند وامكان لازم به منظور انتخاب اعضاى شوراى مركزى، كم است ويا وجود ندارد وگاهى نيز حزب از روى كار آمد ن يک رهبر واقعى جلوگيرى مى‏كند واز اين كه رهبرى ورياست بركنار گردند وحشت دارند.

    البته هر اندازه كنگره در فواصل دور تشكيل جلسات دهند ويا تعيين نمايند گان براى اداره حزب از طريق انتخابات آزاد ود موكراتيك صورت نگيرد به همان نسبت امكان دست‏ يابى عضو جوان ‏تر به لايه‏ هاى بالايى حزب كمتر خواهد بود. لذا كنگره بايد تلا ش كند در فواصل معين به دور از جناح ‏بندى‏هاى درونى عمل نمايد. چرا كه اگر احزاب از اين شيوه بهره نگيرند نبايد انتظار داشت، در سطح كلان وكشور، دموكراسى به معناى واقعى تحقق يابد.

    3 - كميته ‏ها؛ كيمته ‏ها نيز يكى از ا ركان مهم حزب مى‏باشند كه بر اساس نوع وحوزه فعاليت آنان به شاخه ‏هايى چون سياسى، اجتماعى، فرهنگى، زنان، جوانان ، کارگران ، دهقا نان  و... تقسيم مى‏شوند، كه هر يك از كميته‏ ها داراى وظايفى هستند ومعمولاً توسط شوراى مركزى معين ومشخص مى‏شوند. چنانچه تعداد كميته ‏ها محدود باشند، مجموعه ‏هاى كوچك ‏ترى با وظايف محدود ترى به عنوان زيرمجموعه ‏هاى كميته فعاليت مى‏كنند.

    4 - كميته ولايتي وشهري ؛ كميته ولايتي ويا شهري از اجتماع مسئولان واعضاي پائين ‏تر سازمان حزب مى‏باشند كه به تبع تصميمات كنگره وشوراى مركزى بر فعاليت آنان نظارت دارند واعضاى آن معمولاً ساكن همان محل هستند ومنشي آن از سوى شوراى مركزى يا كنگره تعيين مى‏گردد.

    5 - كميته شهري يا ولسوالي ؛ حدود وظايف مسئولان واعضاي آن محدود تر از كميته ولايتي است، كه غالباً چند ين ولسوالي وعلا قداري را در بر مى‏گيرد. البته ممكن است در شهرهاى بزرگ  چند کميته حزبى فعاليت كنند ومسئولان واعضاي آنها مركب از اعضاى كميته‏ ها باشند.

    6 - كميته ولسوالي ياعلا قداري؛ از اجتماع مسئولان واعضاي در يك شهر كوچک تشكيل مى‏گردد ووظيفه آن نظارت بر فعاليت حزب است كه گاه برابر با حوزه است.

    7 - حوزه؛ سازمان اوليه که كوچك ‏ترين واحد سازمانى ومحل اجتماعى اعضاى حزب است، كه ممكن است تعداد آنان بين 3 تا 30 نفر باشد.  هر حوزه داراى مسئول ورابط است كه ارتباط «کميته » با ساير كميته ‏ها را برقرار مى‏كند وهر هفته يا دو هفته يک بار تشكيل مى‏گردد، زمانى كه حزب قانونى است وآزادانه فعاليت مى‏كند، مسئول يا رابط اعضاى کميته را انتخاب مى‏كنند. اساس كار همان محل زند گى اوست، يعنى كسانى كه دا راى حرف ومشاغل همانند هستند در يک حوزه گرد هم مى‏آيند وانجام وظيفه مى‏كنند.  در حقيقت حوزه هسته وپايه نخستين هر حزب است كه وظيفه خطير آن رساندن اطلاعات وپيشنهادات به كنگره وشوراى مركزى ونهادهاى زير مجموعه واز موقعيت وشرايط كه پيرامون آن است، مى‏باشد. طبقه ‏بندى احزاب سياسى آسان نيست ونمى‏توان بين آنها به روشنى مرز كشيد وكوشش در اين گفتار، به د ست دادن قالب كلى احزاب است تا ترسيم مرزهاى دقيق ميان آنها.

    1 - احزاب شخصى؛ برپا ساختن گروه ود سته هميشه بد ست شخصيت‏هاى توانا ودولتمردان بوده است. مردم در گفت وشنودهاى خود به اين گروه‏ها كه پيرامون يك شخصيت سياسى ورسمى پديد مى‏آيد «دار ود سته» مى‏گويند واين واژه خود نماياننده ناپايدار بودن چنين گروه‏ هايى است. در بسيارى از موارد با شكست وكاهش قدرت آنان اطرافيان وى هم پراكنده مى‏شوند.

    2 - احزاب موسمى يا فصلى؛ احزابى هستند كه به سبب اتفاق شكل مى‏گيرند وبه فعاليت د ست مى‏زنند. اينگونه احزاب معمولاً در فصل انتخابات ظهور وبروز مى‏كنند واز جهتى با احزاب شخصى يكى است وبا آن قرابت ونزديكى بسيار دارد وچون اغلب نامزدان انتخابات يا دوستان آنان هستند كه براى پيروزى در انتخابات پيشقد م مى‏شوند وگروه يا حزب تشكيل مى‏دهند، عمر چنين احزابى كوتاه وغير مفيد است وجوش وخروششان پس از اتمام انتخابات فرو مى‏نشيند ودر بسيارى از اوقات داشتن يك مكان اجاره‏اى به نام دفتر يا كميته مركزى وانتشار اعلاميه ‏هايى گاه وبيگاه نشانه چنين احزابى است وبه عبارتى اينگونه احزاب براى پيشبرد اهداف يك شخص تشكيل مى‏گردد.)درجريان انتخابات چنين احزابي داشتيم( .

البته در مواقع و وضعيت‏هايى مانند شورش، بحران، جنگ‏هاى داخلى يا يورش يك كشور بيگانه، احزاب موسمى شكل مى‏گيرند وگاه در عرصه سياسى كشور به هم نزد يك ومتحد مى‏شوند كه اصطلاح «اتحاد»، «سازمان» و«ائتلاف» ونظاير آن به كار برده مى‏شود.

    3 - مرام اغلب اين احزاب به راست بود ن منسوبند واز پيوستن افرادى كه داراى همسوئى وهمد لى فكرى است ايجاد مى‏گردند. ودر پى بناى يك جامعه آرمانى هستند وبر اساس انديشه ويژه‏ شان پيكار مى‏كنند. اغلب گفته مى‏شود كه جوانان داراى اند يشه راد يكالى وانقلابى وپيران تفكر محافظه ‏كارانه دارند واز اينجا نتيجه مى‏گيرند كه احزاب با برنامه ومرام وسبک انقلابى بيشتر اعضاء وپيروانش جوانان هستند واحزاب با مرام ملا يم ومعتد ل، ميانه سالان را به سوى خود مى‏كشند واحزاب محافظه‏ كار، كهنه ‏پرست وارتجاعى از آن پيران است. راست است كه با بالا رفتن سال وپير شد ن، گرمى وشور جوانى اغلب جايش را به ميانه‏ روى، احتياط، محافظه‏ كارى وشايد واپس‏ گرايى مى ‏سپارد، ولى اين كه همه جوانان انقلابى وهمه پيران ارتجاعى‏اند، راست نيست. چون سال وسن مى‏تواند انگيزه ‏اى ميان انگيزه‏ هاى د يگر مانند، منافع طبقاتى، موقعيت خانواد گى واجتماعى به حساب آيد. به زبان ديگر جوانى به تنهايى نمى‏تواند پاسخگوى خط مشى ورفتار سياسى باشد.  تقسيم احزاب به جوانان وپيران، اند يشه جنبش را از يک سو فكر ايستايى وبازگشت به گذ شته را از سوى د يگر در بردارد. به زبان ديگر احزاب مسلكى مى‏توانند به احزابى كه به آينده مى‏نگرند ومى‏خواهند پيشبرد داشته باشند واحزابى كه به گذ شته چشم دوخته ‏اند واز دگرگونى‏ها هراس دارند، تقسيم شوند. در نهايت احزاب را مى‏توان به لحاظ منش ومسلك به دو بخش تقسيم كرد: احزابى كه اصلاح ‏طلب هستند، معمولاً پويا وچپ واحزابى كه محافظه‏ كار هستند، احزاب ايستاد وراست مي نامند. البته نماياندن چپ از راست وكشيد ن مرز د قيق ميان آنها كار ساده ‏اى نيست واين د شوارى ناشى از شفاف نبودن سرشت وخوى واقعى آنهاست. احزاب چپ وپويا واصلاح ‏طلب برخلا ف راست وايستا دوافراطى مى‏خواهند آنچه را كه از گذ شته دور بوده است، حفظ كنند. خواهان تحول ملا يم وآرام در چارچوب‏هاى قانونى هستند. البته هيچ ‏گاه از نام احزاب سياسى نمى‏توانيم پى به مرام، مسلك وخط مشى آنها ببريم. ولى در اين روزگار همه وانمود مى‏كنند كه پيرو اند يشه آزادى خواهانه ‏اند واز برابرى حقوق همگان دفاع مى‏كنند وطالب آن هستند كه پيشرو، نيك‏دل غيرواپس گرا وغيرپس مانده، د شمن آزادى وبرابرى شناخته شوند. اگر احزاب مى‏خواهند پيشرو وغير واپس‏ گرا ومحافظه ‏كار وافراطى‏تر وانبوه مردم شناخته نشوند.

    اولاً - منافع جمعى واجتماعى را بر منافع شخصى ترجيح دهند ومنافع همگانى را تعقيب نمايند وآن را بر همه چيز مقدم بدانند. ثانياً - با اهدافى كه خود طرح كرده ‏اند، بيگانه نباشند وچون بعضى از واضعان قانون، خود اولين قانون‏ شكن نباشند.  ثالثاً - به مردم دروغ نگويند وبراى پيشبرد امور د ست به عوام ‏فريبى نزنند. رابعاً – د شمن آ زادى وبرابرى نباشند كه ريشه همه ناملا يمات سياسى واجتماعى واقتصادى همانا تحد يدآزادى وناعدالتى وتبعيض است. البته هيچ حزبى نمى‏تواند فاقد مرام ومسلكى نباشد، مرام ونقش همبستگى ويگانگى ووحدت براى پيروان غرب تلقى مى‏شود.  به عبارت ديگر مهم‏ترين عامل فكرى پيوند دهنده ميان اعضا وهواداران «حزب سياسى» است.

    4 - احزاب اقليتى؛ اينگونه احزاب عليرغم احزاب شخصى، موسمى ومرام ومسلكى كه هدفشان گردآورى پيروان وهودارانى از ملت هستند وقصد دارند قدرت را در كشور به دست گيرند و یا بخشی از آن را داشته باشند ويا پاسدار منافع همگان باشند، نگهبان منافع يك اقليت ملى يا مذهبى يا طبقاتى هستند ومعمولاً كشورهايى كه داراى اقليت‏هاى ملى گوناگون هستند، امكان تأسيس اين نوع احزاب بسيار قوى است.  ناگفته آشكار است كه با اين اهداف سازمان يافته‏اند ومى‏توانند منشاء تجزيه كشور گردند كه به چند مورد ملى، مذهبى وطبقاتى اشاره مى‏كنيم.

    1 - حزب انقلا ب ملي داود خان که هد فش دفاع ازکرسي ريا ست دولت وقدرت دولتي بود.

    2 - حزب عوام ملى كه براى دفاع از منافع اقليت بنگله د يش تشكيل شده بود، در 1350 با شورش وپشتيبانى آتش هند توانست استقلال را رسماً اعلام كند وآن را از پاكستان جدا كند.

    3 - احزاب دموكراتيك كرد عراق وتركيه كه خواهان جدايى از عراق وتركيه هستند.

    احزاب اقليتى ممكن است پايه مذهبى داشته باشند وبراى دفاع از منافع آن گروه به وجود آمده باشند. مانند احزاب اقليت‏هاى كاتوليك در كشورهاى با اكثريت پروتستان ويا برعكس، ممكن است حزب مدافع منافع اقليت، تبد يل به حزب اكثريت گردد. مانند حزب د موكرات مسيحى در آلمان كه شمار بسيارى از پروتستان‏ها وكاتوليك‏هاى آلمان غربى را جذب كرد. گاه احزاب مبتنى بر مذهب هميشه براى دفاع از اقليت مذهبى تشكيل شده است، چنانكه حزب اتحاديه سرخ مسلمين كه در سال 1921 از حزب شركت اسلام تشكيل وسپس نام شركت راكجات (اتحاد يه خلق) به خود گرفت، يكى از شاخه‏ هاى حزب كمونيست اندونزيا شد. احزاب اقليتى ممكن است بر اساس دفاع از منافع صاحبان صنايع، كشاورزان، پيشه ‏وران، دارند گان مشاغل آزاد وگروه ‏هاى متوسط سامان يافته باشند. با اين كه اين احزاب وظيفه دفاع از منافع طبقاتى ‏شان بيش از احزاب د يگر است، اغلب داراى نام‏هايى هستند كه دور از سيماى واقعى آنهاست. زيرا آنها صاحبان صنايع، بازرگانان، گروه‏هاى متوسط ومانند آن ناميده نمى‏شوند، بلكه نام‏هايى را بر مى‏گزينند كه فريبنده باشد تا بتوانند گروه‏هايى بيشتر از شهروندان را به سوى خود بخوانند. در هرحال اين احزاب اغلب محافظه‏كار بوده ومقاصد اقتصادى ود فاع از منافع گروهى وطبقاتى‏شان بسيار بيشتر از اهداف سياسى آنها است، اما هميشه چنين مى‏نمايانند كه منافع آنان با منافع ملى يكى بوده وبراى پاسدارى منافع همه مرد م پيكار مى‏كنند.

نظام‏هاى حزبى‏

 در گذ شته نه چندان دور ماهيت واشكال حكومت‏ها را بر مبناى قوانين اساسى از يكد يگر متمايز مى‏كردند، اما با پيدايش احزاب سياسى، كمتر معرف تركيب نظام‏هاى سياسى شده است. امروزه رژيم‏هاى سياسى جهان بر اساس سيستم‏هاى حزبى فعال موجود در آنها مورد تجزيه وتحليل قرار مى‏گيرند وبررسى نظام‏هاى حزبى به لحاظ ماهوى از يك سو ميزان واقعى مشاركت مردمى را مشخص مى‏كند واز سوى ديگر ميزان ودرجه د موكراسى ومردم ‏سالارى، شايسته‏ سالارى، آزادى، رعايت اصل «حق تعيين بر سرنوشت خويش» وحقوق اساسى مردم ونيز استبداد را نشان مى‏دهد. انديشمندان سياسى قرن بيستم بر ضرورت احزاب سياسى اهميت بسيار قائل شده‏ اند ومعتقد ند كه احزاب سياسى داراى مرام ومسلك انضباط وسازماندهى است، بنابراين يكى از پايه ها وبنيادهاى قدرت ودولت مى‏باشند. از اين رو بر اين نكته مصرّ هستند كه نظام سياسى ملى اگر چه داراى قدامت بسيارى است، اما رابطه تنگاتنگى با احزاب كه پديده سياسى واجتماعى نو است، دارند وعمد تاً بدون شناخت احزاب نمى‏توان مرز ميان نظام‏هاى سياسى را از يكديگر تشخيص داد.اگرچه احزاب زاده نظام‏هاى سياسى است، اما در شكل‏ گيرى نوع نظام‏هاى سياسى ملى متأثر از فعاليت احزاب است وسيماى نظام سياسى را متحول ود گرگون مى‏سازد.

    به طور كلى احزاب سياسى در پيوند با نظام سياسى ملى به سه وحتا چند ين گروه مى‏توان تقسيم كرد:

    1 - نظام سياسى تك حزبى‏

    2 - نظام سياسى با احزاب مسلط

    3 - نظام سياسى دوحزبى‏

    1 - نظام سيا سى تک حزبى : عمد تاً پد يده احزاب سياسى با تنوع وتكثر وكثرت ‏گرايى و(Pluralism) همراه بوده وذاتاً با مطلق‏گرايى، استبداد، وحدت گرائى ونظام تك ‏حزبى مخالف است. مهمترين دليل پيدايش چنين سيستمى كه يكى از پديده ‏هاى شگفت قرن بيستم است، ناتوانى نظام چند حزبى در حل معضلات سياسى واجتماعى آن جوامع بوده است ودر حقيقت نظام تك‏ حزبى از درون نظام چندحزبى سر برآورده است. عدم كارآمدى احزاب با توجه به انتظارات، توقعات ونيازهاى اساسى واوليه اعم ا ز مادى ومعنوى مرد م ويا آزادى‏هاى مفرط وتوأم با هرج ومرج منتهى به حذف خودجوش آنها مى‏گردد ودر واقع از درون نظام د موكراسى سيستمى ضد د موكراسى استخراج مى‏گردد. افلاطون در كتاب «جمهوريت» خويش نيز به اين نكته اشاره كرده است كه حكومت تيمارشى وهرج ومرج خواهى از درون حكومت دموكراسى بر مى‏خيزد. نظام تک حزبى بيشتر متوجه ماركسيستى است كه با حمايت از طبقه كارگر به منظور كسب قدرت سياسى تجويز شده و منبعث از اند يشه ولاديمير ايليچ‏ لنين است. وى در كتاب «چه بايد كرد» تبيين كرد كه دولت با همه نهادهاى ادارى، قضائى، پليس وارتش در يك كشور سرمايه ‏دارى، پاسدار منافع سرمايه ‏دارى هستند، احزاب وجمعيت‏ها وانجمن‏هاى سياسى وغيرسياسى، مطبوعات و... آن‏ گاه مى‏توانند فعاليت داشته باشند كه در خدمت نظام سياسى حاكم ويا با اجازه آن باشند. دولت يك پديده بى‏طرف نيست بلكه در خدمت طبقه حاكم است وطبقه حاكم در جامعه سرمايه‏ دارى، سرمايه ‏داران هستند كه ابزار توليد را در اختيار دارند وحزب هم در يك جامعه طبقاتى نمى‏تواند سرشت طبقاتى نداشته باشند. در موقعيتى كه طبقه حاكم ودولت آن با همه توانائى‏هايش از كارگران وزحمتكشان بهره ‏كشى كرده از فعاليت احزاب، جلوگيرى مى‏كنند. استثمارشوند گان براى برانداختن طبقه استثمارگر بايد فقط در يك حزب گرد آيند، زيرا وجود احزاب گوناگون موجب تفرقه نيروهاى استثمار شوند گان مى‏شود.

    چنين حزبى پس از پيروزى بر طبقه استثمار كننده از آنجا كه نماينده اكثريت مردم است، مى‏تواند به تنهايى قد رت دولتى را در كشور به د ست گيرد تا ملت را به سوى جامعه بدون طبقات رهبرى كند. يعنى استبداد اكثريت استثمار شونده بر اقليت استثماركننده اجازه خواهد داد كه استثمار براى هميشه از ميان برود واين دولت با تمام نهادهاى ادارى وقضائى، پليس، ارتش به رهبرى حزب زحمتكشان در خد مت ملت خواهد بود، تا جامعه بدون طبقات را بسازد.اگرچه براى نخستين بار نظام تك‏ حزبى توسط شوروى پايه گذارى شد، اما پس از جنگ جهانى اول ايتاليا موسولينى، آلمان هيتلرى، اسپانياى فرانكو به دنبال كودتاى نظامى وجنگ داخلى وپرتگال سالاراز كودتاى نظامى چنين نظامى را احياء كردند. اما دوام چندانى نداشت وبا شكست آلمان وايتاليا در جنگ جهانى دوم (1939-1945) ونيز با مرگ فرانكو در نوامبر 1975 وبا وقوع كودتاى نظامى در پرتگال نظام تك ‏حزبى جاى خود را به نظام چند حزبى داد. اما از سوى د يگر با پيروزى اتحاد جماهير شوروى به عنوان يكى ازقدرت هاي بزرگ وسرنوشت ساز طرف‏هاى درگير در جنگ جهانى دوم وآزادي كشورهاى اروپاى شرقى توسط آن، نظام تك‏ حزبى با روحيه سوسياليزم شكل گرفت كه با تحقق انقلاب چين به رهبرى مائو در سال 1949 ونيز ويتنام شمالى، شمار نظام‏هاى سياسى تك‏ حزبى سوسياليزم فزونى يافت. نكته قابل توجه آن است كه استقلال كشورهاى افريقايى در نيمه دوم قرن بيستم از يوغ وسلطه فرانسه، انگليس وبلژيك نظام تك‏ حزبى با دو روحيه نگرش سوسياليزم وفاشيسم كه رنگ وصبغه فاشيستي آن بيشتر بود، به وجود آمد كه رهبران آنها اغلب منكر وجود طبقات در كشورهاى خود بودند.لازم به يادآورى است، نظام‏هاى تك‏ حزبى فاشيستى برخلا ف نظام تك ‏حزبى سوسياليزم منكر وجود طبقات ومبارزه طبقاتى هستند وخود را نماينده تام ملت مى‏دانند وبه جاى ساختن جامعه بدون طبقات، مى‏خواهند به هر قيمت كه شده اتحاد ملى را برقرار سازند. نظام‏هاى سياسى تك‏ حزبى از استوارى ودوام برخوردار است كه كمتر در نظام‏هاى سياسى د يگر ديده مى‏شود وممكن است از آن بابت باشد كه در درون حزب تصفيه‏ هاى ژرف وگسترده صورت مى‏گيرد ومشاهده مى‏كنيم در انقلاب فرهنگى چنين مائو پاكسازى واختلافات درونى حزبى به وقوع مى‏پيوندند كه ريشه اصلى اين‏گونه پاكسازى‏ها وتصفيه ‏ها د شمنى‏ها واختلا فات شخصى ونيز براى كسب نظام رهبرى ويا تحكيم آن است.

پس واضح است كه در نظام تک حزبى، مبارزات پارلمان تاريستى ودرگيرى‏هاى سياسى حزبى وجود ندارد.ايدئولوژى در اين‏گونه نظام‏ها نقش مذهب را ايفا مى‏كنند .البته يكى از توجيهاتى كه برخى از هواداران وبنيانگذاران اين سيستم طرح نمودند اين بود كه تفرقه وانشعاب در ملت مايه شكست، ضعف وسستى است، بهتر آن است كه تمامى ملت تحت يك اراده، ايدئولوژى، دولت، رهبر وحزب متحد شده وبه صورت يك‏پارچه زمينه تعالى، توسعه وپيشرفت جامعه انسانى را فراهم نمايند.

2 - نظام سياسى حزب مسلط:  پيدايش احزاب سياسى مسلط در نظام‏هاى سياسى چند حزبى است. با اين كه چند ين حزب در كشور آزادانه فعاليت مى‏كنند، اما اغلب آنها، كوچك وكم عضو هستند ودر برابر اين احزاب كوچك يك حزب از بقيه سازمان يافته ‏تر، مهم‏تر است، مى‏تواند اكثريت آراء نسبى جامعه سياسى را به خود جلب نمايد ودر نهادهاى تصميم‏ گيرى چون دولت، قانونگذارى و... مى‏تواند به تنهايى بدون نياز به يارى ومدد احزاب ديگر مستقيماً عمل نمايد وبرنامه ‏هايش را به اجرا بگذارد وحركت كند.

    اگرچه حزب مسلط را حزب اكثريت تلقى كرده‏اند، اما گاه اين مفهوم صادق نيست، يعنى حزب اكثريت مى‏تواند حزب مسلط نباشد، يعنى با اين كه حزبى داراى اكثريت نسبى آراء رأى ‏دهند گان در كشور است، ولى به تنهايى اكثريت نمايند گان را در مجلس قانونگذارى ندارد وبه تنهايى نمى‏تواند، دولت تشكيل دهد. در يك نظام سياسى با حزب مسلط در كشور ثبات سياسى هست، بدون اين كه وجه ثبات سياسى، استبدادى باشد، زيرا فعاليت جمعيت‏ها واحزاب سياسى ديگر آزاد است وآزادانه مى‏توانند از دولت وتمام برنامه ‏هاى سياسى، اقتصادى واجتماعى به يارى رسانه ‏هاى گروهى انتقاد كرده ونظارت داشته باشند وحتى نظارت آنها از چند روزنه است. هند از جمله كشورهايى است كه حزب «كنگره» از سال استقلال اين كشور در سال 1947 چند دهه به تنهايى قدرت را در كشور در د ست داشته وحزب مسلط بوده است. احزاب د يگر هند مثل حزب كمونيست وحزب سوسياليست نيرومندند، ولى نتوانسته ‏اند اكثريت آراء را از آن خود سازند. ناروي مثال د يگر كشورها با حزب مسلط است، حزب «كارگر» (1945 - 1965)، حزب مسلط بوده وبه تنهايى قدرت را در كف داشته است. حزب «اتحاد جمهورى‏خواهان د موكراتيك» فرانسه با به قد رت رسيد ن دوباره جنرال دوگل در سال 1965، حزب مسلط شد وبا اين كه دو گل در سال 1969 از رياست‏ جمهورى استعفا داد، اين حزب تا چند دهه بعد هم، قدرت را در اختيار داشته است.

    اگر حزب مسلط اين فائده را دارد كه به نظام سياسى كشور ثبات مى‏بخشد اين زيان را نيز دارد واحزاب ديگر كه در اقليت هستند براى هميشه از قدرت كنار مى‏مانند وفقط محكوم به انتقاد كردن مى‏شوند. در چنين وضعى به آسانى مى‏توان پيش‏بينى كرد كه نظام سياسى مسلط مى‏تواند به تدريج به سوى نظام سياسى دوحزبى بگرايد. يعنى ديگر احزاب مسلط متحد شوند وبا اتحاد شان حزب مسلط را از قدرت بركنار كنند. نمونه بارز آن ناروي است كه از سال 1965 نظام سياسى آن از نظام سياسى حزب مسلط به نظام سياسى دوحزبى تغيير يافته است. اصلاح نظام تك‏ حزبى كه از آن سخن گفته شد، با نظام سياسى حزب مسلط متفاوت است وبه لحاظ زمان پيدايش نظام سياسى حزب مسلط بعد از نظام تك‏ حزبى يعنى در سال 1951 پد يد آمد وبه تدريج ذهنيت‏ها بدان خو گرفت ودر حقيقت نظام سياسى حزب مسلط نوعى نظام بينابينى، ميان نظام چند حزبى وحزب واحد است، كه توانست توده افكار مرد م را به خود جلب نمايد. ذ كر اين نكته ضرورى است كه حزب مسلط به حزبى گفته مى‏شود كه داراى دو خصيصه زير باشد. - از رقباى خود در مجموع يك دوره، فاصله زيادى بگيرد وحتى اگر استثنائاً در يك انتخابات عقب افتاده باشد. - با مجموع ملت اشتباه شود ود كترين‏هايش، نظرهايش، شيوه‏اش با د كترينها، نظريات وشيوه آن عصر متقارن گردد. حزب راد يكال در دوره‏اى از جمهورى سوم، احزاب سوسيال د موكرات در اسكانديناوى، انواعى بودند كه مفهوم تسلط را مشخص مى‏كردند. امروز، مفهوم «حزب مسلط» بيشتر بر الگوى هند يا برخى جمهورى‏هاى آفريقا طراحى شده است ونظام بينابينى در ميان چند گانه گرائى وحزب واحد است. در كشور، چند ين حزب وجود دارد كه هنگام انتخابات به مقابله با يكد يگر بر مى‏خيزند، اينان همگى بر آراء عمومى تكيه دارند وبا هم رقابت مى‏كنند. ولى بين اين احزاب يكى از آنها كه بسيار بزرگ ‏تر از سايرين است، به تنهايى اكثريت مطلق كرسى‏هاى پارلمان را با يك فاصله بزرگ مطمئن، در اختيار مى‏گيرد وبه نظر نمى‏ رسد كه اين اكثريت آرام ‏بخش، تا سال‏هاى متمادى، از د ستش برود. با اين نتيجه، در زمان حكومت، موانعش بيشتر از يك حزب واحد در پيش روى ندارد. ولى با وجود اين بايد انتقادات مخالفان مواجهه گردد وگفت وشنودى وجود داشته باشد، پس روح اين نظام با روح حزب واحد متفاوت است.

    با ذ كر مطالب فوق، باز مفهوم حزب مسلط، به نظر مبهم مى‏آيد. ميان كشورهايى كه در آن، فعلاً اين نظام، عمل مى‏كند، تقريباً دو مقوله را مى‏توان از همه متمايز كرد. از يك سو هند تصوير ملتى را ارائه داده كه در آن احزاب مخالف داراى موجود يتى واقعى مى‏باشند وتعدادى از آراء را در اختيار دارند، يعنى به نظام چند حزبى نزد يكى بيشترى است تا به حزب واحد. بر عكس برخى از جمهورى‏هاى آفريقايى به حزب واحد نزديك‏ تر هستند، زيرا مخالفان در آنجا بسيار كم هستند وحزب مسلط، گرايش‏هاى اقتدارگرايانه واقتدار طلبانه را به روشنى به ظهور مى‏رساند. در عمل، اغلب اوقات در سال‏هاى گذ شته، در اين كشورها، حزب مسلط تبد يل به حزب واحد شده است. ذ كر اين نكته باقى مى‏ماند كه نظام سياسى با حزب مسلط تا حدودى به ساخت جوامع كم ‏توسعه كه صبغه غربى به خود گرفته است، انطباق دارد. شرايط رشد اقتصادى ونوسازى اجازه نمى‏دهد تا يك نظام چند گانه عمل كند. گرايش‏هاى روشنفكرانه رهبران نخبه اين كشورها، با حزب واحد مخالفت دارند. لذا نظام حزب مسلط راه‏ حل بينابينى بر ايشان فراهم مى‏كند. ولى اين راه حل نمى‏تواند اجرا شود، مگر اين كه وضع نيروها طورى باشد كه حزب مسلط مورد تهديد قرار نگيرد.

    3 - نظام سياسى دو حزبى‏:  اين سيستم بيشتر متعلق به جوامعى است كه سابقه طولا نى در نظام پارلمانى ود موكراسى دارند واز يك ساختار اقتصادى آزاد برخور دار هستند. پيدايش اين‏گونه نظام‏ها تدريجى بوده است. به نظر مى‏رسد تجربه ‏هاى تاريخى نظام‏هاى حزبى پس از پيدايش احزاب وفعاليت آنان مردم رغبت وتمايل بيشترى نسبت به نظام دوحزبى تا ساير نظام‏هاى سياسى حزبى از خود نشان داده‏اند، در يك عبارت كوتاه مى‏توان رضايت بيشترى نسبت به ساير نظام‏هاى حزبى مشاهده كرد وآن را موفق‏تر مى‏دانند. در سيستم دو حزبى هر يك از احزاب با رعايت قاعده بازى بر اساس كسب اكثريت نسبى آرا مردم به طور متناوب قد رت سياسى وزمام اداره امور كشور را در د ست مى‏گيرند وحزب شكست خورده نه اين كه فعاليت خويش را كنار بگذارد بلكه اعمال ورفتار سياسى حزب رقيب را تحت كنترل خويش مى‏آورد وهرجا كه ضرورت يابد از خود واكنش نشان مى‏دهد وانتقاد مى‏كند وحتى به گونه‏اى نقدى‏پذ يرى را در جامعه ترويج مى‏دهد. اشاعه نقد وانتقاد قطعاً مستلزم شرايط ولوازماتى چون امنيت، امكانات چون مطبوعات، تريبون آزاد، عقلا نيت وخرد گرايى وتحمل نظرات يكد يگر است واين وضعيت را غيرممكن مى‏سازد. گاه ممكن است دو حزب فعال، صاحب دو نگرش وجهان‏بينى متفاوت با فاصله زياد باشند ورخ به رخ، يكد يگر را به چالش بكشند، حتى در نظام‏هاى سياسى صرفنظر از جهان ‏بينى واعتقادات داراى سوا بق برنامه ‏هاى سياسى، اقتصاد، فرهنگى واجتماعى متفاوت از يكد يگر هستند كه در عرصه سياسى كمتر همد يگر را به چالش مى‏كشند. البته تنش تنها مختص جوامع سياسى دوحزبى نيست، بلكه در ساير نظام‏هاى سياسى به وضوح ديده مى‏شود وساير نظام‏هاى سياسى حزبى از آن مبرا نيستند. در اين نوع نظام‏ها ظاهراً دو حزب در صحنه قدرت وسياست حكومت مى‏كنند، اما اين امر بدان معنى نيست كه احزاب ديگرى در كشور وجود ندارد. بلكه در انتخابات آنان نيز سهمى اگرچه اند ك است، دارند وحتى كرسى‏هايى را در پارلمان كسب كرده ويا كسب مى‏كنند. ولى قدرت آنها وتعداد كرسى‏هايى را كه اشغال مى‏كنند نسبت به حزب فعلى واصلى ناچيز است.  مثلاً در انگلستان علا وه بر دو حزب محافظه‏ كار وحزب كارگر، احزاب ليبرال وكمونيست هم وجود دارند ودر پارلمان كرسى دارند. اما حكومت بين دو حزب محافظه‏ كار وكارگر د ست به د ست مى‏شود.  در حقيقت آنچه كه موجب ثبات ودوام اين‏گونه نظام‏هاى سياسى مى‏گردد، وجود عدالت اجتماعى، اقتصادى وعدم تحميل شيوه‏ هاى سنتى در جلوگيرى از اند يشه، عقيده، نظارت وكنترل گروه‏هاى رقيب بوده است واين امر مى‏تواند حتى تعارضات سخت بين مرد م وحكومت را كاهش دهد وسبب خرسندى توده مردم از حكومت گردد، كه بخش عمده ثبات ودوام نظام دوحزبى در گرو رضايت مردم است.

    گاه با وجود اختلا ف نيمه عميق فلسفى وسياسى، در د ست ‏گردانى حكومت همد يگر را ياور هستند وهمد يگر را قلع وقمع  كادرى نمى‏كنند كه خود ثبات يك نظام سياسى را در پى خواهد داشت ويكى از نشانه‏ هاى، توسعه سياسى به شمار مى‏آيد ونيروهاى كارآمد ومفيد را فداى سنت‏طلبى ومصلحت ‏اند يشى حزبى نمى‏كنند، نمونه بارز آن خود جامعه آمريكا است. عليرغم آن كه  دو حزب جمهورى‏خواه ودموكرات، تعارضاتى با يكد يگر دارند، به مد د يكد يگر در فرآيند سياسى، اقتصادى، اجتماعى و... جامعه را اداره مى‏كنند. چرا كه ماهيتاً انسان آن را پذ يرفته وتجربه كرده است. نزد يكى افراد به يكد يگر عليرغم بينش‏ها وسلا يق متفاوت، مذاكره، ديپلماسى وگفتگو است.) ولي اين قا عده روي همرفته درحال کم شدن است (.

    البته در نظام دوحزبى انگليس وضع متفاوت است. در آنجا اغلب دسته‏هاى مخالف وكوچك به سمت يكى از احزاب فعال واصلى كه چهارچوب تضاد اساسى را در جامعه در اختيار دارند، كشانده شده‏اند، ولى در ميان آنها هم اختلا ف ايدئولوژيكى وهم تفاوت‏هاى طبقاتى ديده مى‏شود. ويژگى حائز اهميت نظام دوحزبى اين است كه قوه قانونگذار با كابينه روابط مستحكمى دارد. زيرا حكومت در د ست نمايند گان اكثريت است وهرگز سقوط نمى‏كند واين خود به ثبات نظام سياسى مى‏افزايد واين موهبتى است كه اكثر نظام‏هاى سياسى چند حزبى از آن بى‏بهره ورنج برده‏اند.  از جمله محسنات نظام دوحزبى آن است كه يك حالت ارضاء روانى واقناع سياسى را در پى دارد كه وقتى مردم از سياست‏ها وراه وروش‏هاى يك حزب خسته ودل ‏زده مى‏شوند با رأى خويش حزب د يگر را كه شايسته ‏تر وآرزوهاى د نيوى ونيازهاى اساسى آنها را تأمين مى‏كند وبه قدرت مى‏رسانند وبه گونه‏اى نه تنها تغييرى در ذائقه سياسى خويش ايجاد كرده‏اند، بلكه تا حدودى حزب د يگر را به محك وآزمايش وا داشته ‏اند وحزب شكست خورده را به اين اند يشه وامىدارند تا از فرصت پيش آمده به بازنگرى خود بپردازد وتا حد ودى خود را ترميم نمايد ودر مراحل د يگر بازى سياسى، برنامه ‏هاى جد يد به منظور د ستيابى به قد رت مجدد ارائه نمايد.  نظام سياسى دو حزبى تفاوت شاخص وفاحشى كه با نظام تك‏ حزبى دارد آن است كه مشاركت سياسى مردم را مهيا مى‏نمايد. با توجه به ويژگى‏هايى كه از نظام دوحزبى بيان شد، به اين معنى نيست كه عارى از عيب است وانتقاداتى بر آن نيست. از جمله نقدى كه بر آن وارد است اين است كه اگر فقط دو حزب در يك كشور فعاليت كنند، افكار عمومى تحد يد مى‏شود ومردم را مجبور مى‏سازد تا از ميان دو حزب يا دو روش ويا دو ايدئولوژيكى يكى را بر گزينند وامكان انتخاب ثالث را از مردم سلب مى‏كند. اما خود موجب مى‏گردد تا تفكر وانديشه سوم ويا نيروى سومى به عرصه رقابت‏هاى حزبى كشانده شود ودر اين عرصه نظام دوحزبى جاى خود را به نظام چند حزبى مى‏دهد.

ما خذ:

 - مکتبهاي سيا سي چاپ ايران

-احزاب سيا سي درافغا نستا ن نويسنده استا د صباح چا پ کراچي

-احزاب وجريا نا ت سيا سي افغا نستا ن ، نويسنده دولت آبادي چاپ ايران

-آثارلينن چا پ ايران

 -جريانا ت سياُسي درغرب چاپ ايران

- نشريه هاي حزب توده ايران

 - احزاب سوسيا لستي وبرادرموسسه نوويستي چا پ حزب کمونست اتحادشوروي

_ITEM_PREVIOUS   مطالب دیگر
وړانګه

آغاز سایت

E mail

آیمل های سایت 

Who's Online دلمر رڼامىنه وال
ما هستيم 10 ميهمانان حاضر
 
top