|
احزاب سيا سي چيست وچگونه بايد باشند؟ يک ديد تحليلي ، تاريخي وسيا سي احزاب سياسى ولوازمات آن مهم ترين مكانيسم عرصه هاى جامعه مدنى وتحقق اعمال د موكراسى وسهولت حيات سياسى جامعه بشرى است كه موجب فرآيندهاى سياسى كه همانا فعل وانفعالات اجتماعى ورفتارهاى سياسى با اهدافى معين ومشخص در نبردى مشروع كه خود مبين تحول وحركت سياسى است، مىگردد. وجود احزاب سياسى از يك سو موجب افزايش شوق وعلاقهمندى وانگيزه مشاركت مرد مى در اداره امور كشور مىگردد واز سوى ديگر به شخصيت حقوقى مبتنى بر تعيين سرنوشت خويش احترام قائل شدهايم. احزاب سياسى به تبع اند يشههاى سياسى د موكراتيك، يكى از د ستاوردهاى تمد ن بشرى به شمار مىرود كه با ظهور دولتهاى ملى وبرقرارى سيستم پارلمانى از قرن 17 در اروپا آغاز وبه تدريج تكامل يافتهاند. البته لازم به يادآورى است كه در تاريخ گذشته ملل متمدن، جمعيتهايى پديد آمدند كه در شمار احزاب ياد مىشوند، مانند: «احزاب كوهستان ود شت وساحل در يونان، نجبا(پاتريسينها) وعوام (پلبينها) وبعدها د موكراتها وجمهورىخواهان در روم، گوتلنها وگيبلينها در قرون وسطى، كاتوليكها وپروتستانها درفرانسه، اسوا ران وكله گردها در انگليس وامثال آنها همه حزب به شمار مىآمدند». در كشورهاى اسلامى از جمعيتهايى نظير اخوان الصفا، اسماعيليه، حروفيّه، قرمطيان، زند يه و... را مىتوان در شمار احزاب آورد. بنابراين عليرغم آن چه در اذهان گروهى اين نگرش نقش بسته كه احزاب يك تحفه وسوغات صرفاً غربى است در اشتباه هستند بلكه اين كالاى سياسى محصول مشترك تمد نها وملل جهان است. احزاب در لغت ودر اصطلاح «احزاب» در لغت، كلمهاى است عربى، به صيغه جمع كه نام يكى از سورههاى قرآن ومفرد آن «حزب» است كه درقرآن مجيد چند ين بار آمده است وبه تقريب به مفهوم نصيب، امر مهم، صنف، مجموعه، قبيله، لشکر، طا يفه، دسته، فرقه، گروه،... آمده است اما در اصطلاح مفهوم ويژه آن كه مد نظر ما است همان حزب سياسى است كه به پارسى گروه (group) ود سته (faction)، به انگليسى (party)، به فرانسه (parti) آمده است كه با مفاهيمى چون «دسته»، «فرقه»، «محفل»، «مجلس»، «جمعيت»، «انجمن»، «گروه»، «صنف»، «سند يكا»، «سازمان» و... يكى نيست. بنابراين ضرورى است هر يك از مفاهيم فوق الذ كر هر چند اجمالى تعريف شود تا به تمايز آنها با «حزب سياسى» پى ببريم. د سته: به گروهى گفته مىشود كه: اولاً ـ داراى سا زمان وتشكيلات نيستند؛ ثانياً ـ به طور اتفاقى گرد هم اجتماع كردهاند؛ ثالثاً ـ اجتماعات آنان درفاصلههاى زمانى نامعين وبه گونهاى نامنظم تشكيل مىگردد. البته «دسته» مىتواند صبغه صنفى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى، دينى و... داشته باشد. فرقه: مفهوم اين واژه از «د سته» دقيق تر است وبيشتر براى پيروان اديان ومذاهب به كار مىرود. محفل: در لغت به معنى مجلس وجاى گرد آمد ن است كه اين گردآمد نها ممكن است اهداف د ينى، هنرى و... را تعقيب نمايد، كه به طور منظم در فاصلههاى نامعين گرد هم جمع مىشوند. مجلس: از نظر معنى به«محفل» نزد يك است وگاهى نيز نام خاص مىباشد مانند: «مجلس شوراي ملي ، مجلس عوام و...». جمعيت وانجمن: بيشتر به گروههايى گفته مىشود كه: اولاً به شكل رسمى وقانونى فعاليت مىكنند وحوزه فعاليت واهداف آنها مشخص ومعين است. ثانياً داراى تشكيلات سازمان يافته وسلسله مراتبى است كه تابع مرامنامه واساسنامه است. ثالثاً فعاليت آنها گاه سود جويانه، مثل شركتهاى تجارى ويا غير سود جويانه، مثل فعاليتهاى هنرى وورزشى و... مىباشد. صنف وسند يكا: اين دو واژه در زبان پارسى به ويژه در اصطلاح حقوقى متراد ف يكد يگرند، كه به گروههايى اطلاق مىگردد كه براى پاسدارى از منافع اقتصادى بنيان شده وممكن است در هر موقعيت، فعاليت سياسى نيز داشته باشند. گاه واژههاى «حزب»، «جمعيت» و«انجمن» متراد ف يكد يگر ورنگ سياسى به خود گرفتهاند. در طول تاريخ بشريت چه در سطح كلان وچه خرد، گروههاى سياسى، مذهبى، اقتصادى واجتماعى و... به صورت ائتلا ف ويا جدا از يكد يگر در محدوده جغرافيايى مشخص ويا نامعين ونيز با فعاليتهاى معين وبعضاً غيرمشخص زند گى مىكردهاند. اما احزاب سياسى يك پد يده نوينى است كه هميشه وجود نداشته بلكه به تبع اند يشههاى سياسى دموكراتيك كه يكى از د ستاوردهاى تمد ن بشرى است همزمان با پارلمان ومجالس قانونگذارى وتوسعه انتخابات زاده شده است اما پيش زمينه پيدايىش احزاب سياسى، كميتههاى انتخابى بودند كه مأموريت آنها: 1 – سپرد ن سرپرستى معتمدان به يك نامزد انتخابات؛ 2 - گردآورى اعتبارات لازم براى مبارزه انتخاباتى؛ كه غالباً كانديداها كه داراى مرام، منش ومسلك نزديك به هم داشتند به منظور دفاع از منافع طبقاتى وصنفى ونيز صرفهجوئى در هزينه انتخابات با يكد يگر متحد وگروه تشكيل مىدادند. 3 - هدايت گروههاى پارلمانى كه داراى يك گرايش واقدام مشترك بودند گرد يكد يگر جمع مىشد ند وكانديداها ويا كانديدايى را معرفى وحاميان آنان براى پيروزى فرد مورد نظر تشكيلاتى را ايجاد وفعاليت مىكردند ودر واقع مردم را در راستاى منافع خود هدايت مىكردند. بدون شك در جامعه انسانى انباشت قدرت پيامدهاى تلخ وناگوارى برجاى گذاشته وجوامع بسيارى را به تباهى وفساد كشانيده وتاريخ، قرنها كشمكشها را كه بر سر آن ميان مرد م از يك سو وحاكمان از سوى ديگر پديده آمده را به تصوير كشيده است. لذا به طور طبيعى اند يشمندان بويژه اند يشمندان غربى را بر آن داشت تا تد بيرى بياند يشند وقد رت نامحدود ونامشروع وسركش وويران كننده را بوسيله عوامل گوناگون بيرونى ودرونى مهار وتحت كنترل درآورند كه مطالعات بسيارى در اين زمينه صورت گرفت. متقارن آن، با وقوع انقلاب صنعتى در انگلستان كه موجب فروپاشى وهمپاشيد گى روابط توليد جامعه فئودالى وظهور روابط توليد جامعه سرمايهدارى وبورژوازى به طور خود جوش شد، د گرگونىهاى سياسى ژرفى در پرتو اند يشه مبتنى بر «تمام قوا ناشى از حاكميت ملى» در سايه شركت همه شهروندان در گزينههاى سياسى واجتماعى وانتخاب شايستگان از طريق قرارداد اجتماعى براى اداره امور كشور وتصميم گيرى را سبب شد وامروزه چنين تئورى در قوانين اساسى كشورها مشاهده مىگردد. تعاريف «حزب سياسى» مفهوم «حزب سياسى» به مانند ساير واژههاى علوم اجتماعى وسياسى با رويدادها ودگرگونىهايى كه در زند گى اجتماعى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى و... در جهان بهطور روزافزون رخ مىدهد ونيز عدم وجود اتفاق نظر ميان اند يشمندان علوم سياسى پيرامون تعريف وكاركردهاى حزب سياسى، ووجود برداشتهاى متفاوت علمى وتجربى، نمىتوان يك تعريف مؤجز وكامل را ارائه نمود. به عنوان مثال موريس دوورژه كه يكى از دانشمندان علوم سياسى است در كتاب خويش بدون آن كه تعريف مشخصى از حزب سياسى ارائه نمايد به ويژگىها، اهداف، تاريخچه، علل ونحوه پيدايش احزاب وتشكيلات درونى آنها پرداخته ومطالعات مفصلى در اين زمينه انجام داده است كه از مجموع نوشتههايش مىتوان به عبارت زير استناد كرد. «احزاب سازمانهائى هستند كه از گردههمايىهاى بنيان يافته، منظم ومرتبى هستند كه براى مبارزه در راه قد رت ساخته شدهاند ومنافع واهداف نيروهاى اجتماعى گوناگون (طبقات، واحدهاى محلى، د ستههاى نژادى، جماعات داراى منافع خاص) بيان مىكنند وخود هم به درستى وسيله عمل سياسى آنان مىباشند». اما وى در جاى ديگر اشاره مىكند كه: «يك حزب، يك گروه اجتماعى نظير شهر ودهكده نيست بلكه مجموعهاى از گروهها وجمعى از گروههاى اجتماعى پراكنده در اطراف مملكت كه بوسيله سازمانهاى هماهنگ كننده به هم پيوستهاند». واينر و لاپا لومبراو معتقد ند بايد تعريف حزب سياسى بر چهار ركن استوار باشد. 1 - عمر طولا نى؛ كه در پرتو سازمان يافتگى ورهبرى مقتدر حاصل مىگردد ولى نبايد صرفاً به رهبرى متكى باشد زيرا با از ميان رفتن آن حزب متلا شى مىگردد ويا به انحراف كشيده مىشود. 2 - داشتن سازمانهاى محلى پايدار كه پيوند هميشگى با سازمانهاى مركزى داشته باشد. زيرا اصولاً حزب بدون سازمان يافتگى حزب نيست بلكه يك گروه ومحفل وجمع دوستانه است. 3 - حزب بايد از حمايت عامه وتوده مردم برخوردار باشد تا در موقعيتهاى د شوار سياسى واقتصادى بتواند آنرا يارى نمايند. بد يهى است چنانچه احزاب يا حزب سياسى از پشتيبانى عامه مردم برخوردار نباشند وساخته وپرداخته قد رت سياسى حاكم باشد با تغيير دولت وحاكميت ويا تضعيف قد رت آن به انحلال ويا به انشعاب كشيده مىشود وصاحبان قد رت جديدى روى به عرصه سياست مىآورند. «ساتورى» يكى د يگر از اند يشمندان سياسى، «حزب سياسى» را چنين تعريف مىكند. «حزب گروه سياسى است كه با عنوان رسمى شناخته مىشود وموقع انتخابات مىتواند كانديداى خود را براى پستهاى دولتى منتصب كند». اين تعريف با توجه به كاركردهاى پيچيده احزاب سياسى در حال حاضر تعريف جامعى نيست علاوه بر اين، چنين تعريفى در فرهنگ سياسى كنونى جايگاهى ندارد. ولا د يمير ايليچ لنين در كتاب «چه بايد كرد» درباره حزب چنين مىگويد: «حزب يك هسته فشرده وكوچك كه مركب از كارگران آ زموده وسخت كوش وقابل اعتماد با اعمال مسئوليت در قصبات عمده كه بوسيله مقررات شد يد مربوط به نگهدارى اسرار با تشكيلات انقلا بى ارتباط داشته باشد مىتواند با كمك وسيع تودهها بدون وجود يك د سته مقررات د قيق، كليه وظايف يك تشكيلات تريد يونيون را انجام دهند». وى در تعريف «حزب سياسى» چنين مىگويد: «اجتماع روشنفكران وطبقه برگزيده اجتماعى كه مانند دايره در بين تمام نهضتهاى كارگرى قرار گرفتهاند ولى هميشه از طبقه كارگر مشخصتر هستند». دكتر على شريعتى حزب سياسى را اينگونه تعريف مىكند: «حزب عبارت است از يك سازمان اجتماعى متشكلى كه داراى جهان بينى، ايد يولوژى، فلسفه، تاريخ، نظام اجتماعى ايدهآل، پايگاه طبقاتى، جهت گيرى طبقاتى، رهبرى اجتماعى، فلسفه سياسى، جهت گيرى سياسى، سنت، شعار، استراتژى وتاكتيك مبارزه وآرمان كه مىخواهد وضع موجود را در انسان، جامعه، ملت يا طبقهاى خاص (جهانى، ملى، طبقاتى) تغيير دهد ووضع مطلوب را جانشين آن سازد». در جاى د يگر در تعريف «حزب سياسى» آمده است كه: «حزب اجتماع گروه شهروندانى است كه آرمان مشترك ويژه شان، آنان را از گروه بزرگتر كه جامعه ملى است، مشخص مىسازد وبا داشتن تشكيلات وبرنامه منظم ويارى مرد م مىكوشند كه قدرت دولتى را در كشور به د ست گيرند يا اين كه با اين قدرت همباز گردند... برنامه وآرمانهاىشان رابه تحقق برسانند ودر اين راه از همه توانايىها به ويژه از ابزارهاى قانونى يارى مىگيرند». در كتابى د يگر در تعريف «حزب سياسى» مىخوانيم كه: «حزب سياسى عبارت است از قسمت پيشرفته وفهميده يك طبقه اجتماعى كه براى تأمين طبقاتى در رسيدن به حكومت واجراى مرام خود با يك نظام معين مبارزه كرده وطبقه مخصوص را كه اين حزب نماينده آن است در كشمكشهاى اجتماعى رهبرى مىكنند». از مجموع تعاريفى كه توسط اند يشمندان وصاحب نظران علوم سياسى كه در فوق اشاره شد مىتوان بطور كلى ابراز داشت كه حزب سياسى بايد بر چند مؤلفه استوار باشند تا از ماهيت حزب خارج وتبد يل به يك گروه محفلى وغير حزبى نگردد. 1 - احزاب سياسى غالباً از گروهى يا طبقهاى خاص ويا از افراد وگروههاى صنفى وشغلى متفاوت اجتماعى، فرهنگى، سياسى و... وپراكنده كه به صورت سازمان يافته وتشكلى در دو سطح ملى ويا محلى فعاليت مىكنند ودر صد د كسب يا حفظ قد رت سيا سى از ساير رقباى خويش هستند، تشكيل يافته است. 2 - احزاب پارهاى از اجتماع ملى (ملت) هستند كه در پيكار به منظور د ستيابى به قد رت سيا سى بايد خود را نماينده تمام ملت تلقى كنند نه بخشى از آن ونيز در اداره امور كشور از همه گروههاى ملى چون احزاب رقيب مد د بگيرند. 3 - احزاب بايد از مشروعيت سياسى واجتماعى ونيز كانونى برخوردار باشد، بد ين مفهوم كه از يك سو از حمايت وپشتيبانى نسبى عامه مرد م بهره مند باشند واز سوى ديگر مقررات وقوانين اساسى وعادى عمر آن را تضمين نمايد. چنانچه اين دو پارامتر به موازات يكد يگر باشند در د ستيابى به اقتدار وحاكميت مشروع با موفقيت چشم گيرى روبرو خواهند بود. 4 - احزاب بايد صاحب ايد يولوژى، استراتژى، تاكتيكهاى مبارزاتى در انتخابات باشند تا در تحقق منافع، آرمانها واهداف مادى ومعنوى جامعه بكار بندند تا در تغيير وضع موجود ود ستيابى به وضع مطلوب توفيق حاصل نمايند. اهداف وويژگىهاى احزاب سياسى وتفاوتهاى آن با گروههاى داراى نفوذ بديهى است كه احزاب سياسى داراى اهداف وويژگىهاى خاص خود است كه آن را از ساير نهاده وگروههاى اجتماعى از جمله گروههاى داراى نفوذ جدا مىسازد. آنچه كه حائز اهميت است آن كه در عرصه سياسى احزاب بايد چه خصوصياتى داشته باشند وچه اهدافى را تعقيب نمايند؟ كه با اختصار به شرح آن مىپردازيم. نخستين ويژگى احزاب سياسى آن است كه از طريق انتخابات ومبارزات پارلمانى بطور مسالمتآميز قصد دارند بيشترين كرسىهاى مجلس را كسب ويا تشكيل حكومت دهند ويادر بخش عظيم ويا كوچكى حاكميت داشته ونيز در اداره امور كشور شريك باشند تا در پرتو آن نيازها ومطالبات مادى ومعنوى جامعه را جامه عمل بپوشانند. موريس دوورژه انديشمند بنام علوم سياسى مىگويد: «هدف مستقيم احزاب به چنگ آوردن قدرت يا شركت در اعمال واجراى آن است. احزاب در پى آنند كه در انتخابات كرسىهايى را بدست آورند، نمايندگان ووزرائى داشته باشند وحكومت را در دست گيرند». در حالى كه گروههاى داراى نفوذ چنين اهدافى را تعقيب نمىكنند ونمىخواهند مستقيماً ويا از طريق انتخابات ومبارزات پارلمانى وبه شكل مسا لمتآميز قد رت را به چنگ آرند ويا تشكيل حكومت دهند ودر قدرت سياسى سهم بسزائى داشته باشند بلكه در صد د هستند به طرق مختلف وبا اعمال فشار به منا فع واهداف خويش كه عمد تاً صنفى وطبقاتى است د ست يابند.در واقع آنها حكومتهاى پنهان وغير رسمى جامعه محسوب مىشوند كه با اشكال گوناگون حاكميت خويش را توسعه وتحكيم مىبخشند وويژگى عمده آنان اين بوده كه « در سراسر تاريخ زند گى سياسى واجتماعى جوامع انسانى نفوذ داشتهاند وپيوسته با نفوذ خود در سازمانهاى حكومتى توانستهاند خواستههاى خود را به صورتهاى قانونى وغيرقانونى عملى سازند». همچنين «گروههاى داراى نفوذ از قد رت سيا سى در جهت تأمين نظرات مادى خود بهرهبردارى مىكنند». تعدادى از سياستمداران واند يشمندان علوم سياسى از جمله «ريمون آرون» فرانسوى معتقد ند كه گروههاى داراى نفوذ از احزاب سياسى جدا نيست وميان آنها تفاوتى وجود ندارد. در حالى كه موريس دوورژه مىگويد: « حزب فقط حزب است واحزاب سياسى سازمانهايى هستند كه فقط براى فعاليت واقدام سيا سى بوجود آمدهاند برعكس گروههاى داراى نفوذ كه سازمانهاى غيرسياسى هستند واساسى ترين فعاليتشان نفوذ بر قدرت است». بنابراين اگر چه تشخيص يك امر سياسى گاهى بسيار مشكل است ولى بد يهى است كه رفتار گروههاى داراى نفوذ فطرتاً يك عمل سياسى تلقى نمىگردد. ناگفته آشكار است كه گروههاى داراى نفوذ به گونههاى مختلف در گروههاى متفاوتى چون انجمنهاى صنفى، د ينى، هنرى، علمى، سرمايه داران، تجار، صاحبان صنايع نظامى واقتصادى، باندهاى قاچاق و... ظاهر مىشوند ودر فعاليت خويش از ابزارها ومكانيسمهايى نظير مراجعه به نمايند گان مجلس، دولتمردان ويا ايجاد اعتصابات، جنجالهاى مطبوعاتى، پرداخت رشوه وهدايا، تهد يد وارعاب وحتى ترور فيزيكى وشخصيتى وحيثيتى افراد برجسته جامعه بهره مىگيرند. گاه احزاب نقش گروههاى داراى نفوذ را ايفا مىكنند وبد ين شكل از جرگه احزاب سياسى خارج مىگردند. دومين ويژگى احزاب سياسى، داشتن مرام، منش وايد يولوژى وشعار واستراتژى است. بد يهى است چنانچه احزاب فاقد اين مكانيسم باشند نه تنها نمىتوانند در سمت دهى مردم توفيقى حاصل كنند بلكه د چار تلون مزاجى وسرد رگمى سياسى مرد م مىگردند ودر مسير منحرف مىگردند وهواداران وسمپاتها بعنوان سرگردانان سياسى تلقى خواهند شد واز مراد واهداف خويش دور مىشوند وحتى فاقد مشروعيت مىگردند وگاه ايد يولوژى را مكانيسمى براى فشار بر گروه رقيب به كار مىگيرند. اما گروههاى داراى نفوذ وفاقد ايد يولوژى، شعار واستراتژى خاصى هستند واعتبار ومشروعيت آنان در گرو ايدئولوژى ويا منش خاصى نيست. آخرين ويژگى احزاب سياسى، وجود يك تشكيلات هماهنگ ومنسجم وسازماندهى شده ومنظم وداراى سلسله مراتبى است كه بتوانند آنان را به مقاصدى كه تعقيب مىكنند برساند در حالى كه گروههاى داراى نفوذ فاقد چنين تشكيلات منظم ومنسجمى هستند. وظايف وكار ويژههاى احزاب سياسى اوّلاً - نقش، وظايف، كار ويژه وكاركرد (Fanction) متراد ف يكد يگرند. ثانياً – هد ف از بيان كا ركردها همان كاركردهاى مثبت است. آنچه احزاب سياسى را از ساير نهادها وگروههاى اجتماعى جدا مىسازد همان وظايف وكاركردهاى اصلى وفرعى آنست. در اجتماعات بشرى گذ شته به لحاظ ساده وكوچك بودن ونيز فقدان وسايل ارتباطى به منظور ارتقاء سطح معلومات وآگاهىهاى اجتماعى - سياسى واقتصادى وفرهنگى وپل ارتباطى ملى چون احزاب ووجود دولتهاى خود كامه ومستبد (Auto cratic) جاى هيچ گونه مشاركت سياسى براى مردم وجود نداشت. بد يهى است با پيدايش اين تشكلا ت سياسى به تبع آن كاركردهايى بر آن حمل شد كه به اجمال بدان اشاره مىشود. الف - احزاب سياسى در جوا مع سياسى مىتواند نقش رهبرى را ايفا كنند. بدون ترديد جامعه بشرى نمىتواند بدون رهبرى به حيات اجتماعى، سياسى واقتصادى وفرهنگى خويش ادامه دهد وا مروز در جهان د موكراتيك رهبرى احزاب در جلب مشاركت مردم در امور سياسى واداره كشور وقانونگذارى نهادينه شده است وبعنوان زيربناى قدرت سياسى - اجتماعى به حساب مىآيند واغلب نهادها متأثر از آنهاست، چنانچه قوانينى اساسى كشورهاى پيشرفته ويا در حال توسعه سياسى را ملاحظه كنيم، بافت قد رت سياسى را به گونهاى ترسيم كردهاند كه وجود احزاب را در ساختار سياسى - اجتماعى لا زم وضرورى مىدانند. وقتى بسيارى از پژوهشگران علوم سياسى يكى از معتبرترين شيوههاى شناخت جوامع توسعه يافته را همين حضور وفعاليت احزاب سياسى مىدانند، كه چگونه در قدرت سياسى سهيم وشريك هستند وتأثيرات ژرفى در جامعه بشرى مىگذارند. حتى بايد به صراحت ابراز داشت كه پيش زمينه دموكراسى وتوسعه آن در گرو فعاليت رو به گسترش احزاب سياسى است. البته لازم به يادآورى است گاه تعداد احزاب سياسى چنان گسلى ميان طبقات وآحاد جامعه ايجاد مىكند كه هيچ عنصرى نمىتواند آن خلاء را پر نمايد. بنابراين بايد فعاليت وتعداد آن به گونهاى تحت كنترل درآيد تا جامعه مبتلا به هرج ومرج نگردد واساساً تعدد وفعاليت احزاب، جامعه سياسى را مىطلبد، چنانچه اگر جامعه غيرسياسى باشد، احزاب با مشكلا ت عد يدهاى روبرو مىشوند واز آن رنج مىبرند كه بيان آن در اينجا هر چند مختصر، خالى از لطف نيست. اولاً - فاصله ميان مردم و حكومت ايجاد مىكند، بد ين معنى كه حكومت كار خويش را مىكند ومردم هم متقابلاً دنبال نيازهاى فردى خويش هستند. ثانياً - مردم در اداره كشور مشا ركت نمىكنند واحساس د لبستگى نسبت به دولت وحكومت وحاكميت از آنان رخت بر مىبندد، در واقع مشاركت سياسى مردم كارآيى نظام سياسى وحكومتى را افزايش مىدهد. ثالثاً - كاهش اعتبار ومشروعيت فرا گرهاى حكومتى. بدين مفهوم كه در چنين شرايطى قوانين بوسيله مردم به درستى اجرا نمىشود. بنابراين بايد به زور متوسل شد كه خود مستلزم يك ديوان سالارى عريض وطويلى است كه قطعاً جامعه را از تنگناهايى كه بدان مبتلا است نجات نمىدهد. ب - كار ويژه د يگر احزاب سياسى متشكل كردن تمايلات ومطالبات واعتقادات مشترك وپراكنده مرد م است كه مسلماً موجب تحكيم وحد ت ملى مىگردد. ج - آشنائى مردم به حقوق اجتماعى وسياسى وحفظ واستيناف آن كه گاه اين رسالت خطير به فراموشى سپرده مىشوند وقصور در آن موجب قربانى شدن توده عظيمى از مردم مىگردد. 3 - احزاب سياسى قدرت ونظم وانضباط عملى توده مردم را دارند؛احزاب سياسى براى د ستيابى به اهداف واجراى برنامههايشان نياز به نظم وانضباط عملى توده مردم دارند. بنابراين اعضاء وهواداران خويش را بايد به گونهاى تحت آموزش فكرى وعملى قرار دهند، بطورى كه هماهنگى وهمگونى آنها محفوظ گردد. اغلب د يده شده كه اعضاى حزب بطور صد درصد با نامزدهاى انتخاباتى حزب موافق نيستند اما چون از سوى حزب معرفى شدهاند به آن رأى مىدهند كه خود نمونه بارز انضباط عملى سياسى وحزبى است. 4 - احزاب سياسى توانايى ائتلا ف واتحاد سازى فيزيكى با گروههاى مهم وبهترين نيروهاى كيفى سياسى وغيرسياسى را دارند؛ احزاب در شرايط حساس وموقعيتهاى ويژه مىتوانند بسيارى از جمعيتها، گروهها، احزاب، سند يكاها وصنوف واتحاديهها وتعاونىها ومحافل ادبى، هنرى، علمى و... را تحت پوشش ونظارت خويش در آورند واز اهتلا ف نيروها وگروههاى كيفى انسانى جلوگيرى نمايد. بويژه آن كه در جذ ب جوانان در عرصههاى مختلف سياسى، اقتصادى وحتى جنگ نقش چشم گيرى داشته باشد كه هيچ قدرتى حتى قدرت كاريز، هم نداشته باشد. 5 - احزاب سياسى ذاتاً پتانسيلهاى تحقق علنى كردن فعاليتهاى سياسى به صورت مسالمتآميز كه خود موجب بالند گى وپويايى فرهنگ سياسى مىگردد، با خود دارد. همان طور كه در پيش اشاره شد دموكراسى در سايه بالند گى فرهنگ سياسى محقق مىشود كه خود مستلزم پيش شرطهايى چون علنى شدن فعاليتهاى سياسى به دور از هر گونه تشنج وترويج اند يشه تخرب گرائى است. 6 - احزاب سياسى بهترين نهاد رسمى سياسى است كه مىتوانند نظرات، پيشنهادات، مطالبات وخواستههاى توده مرد م را منعكس نمايند. بد يهى است نظرات مجرد وفردى مرد م اگر چه در جاى خود حائز اهميت وقابل تأمل است، اما به جايى نمىرسد. پس به نظر مىرسد بهترين شيوه ومكانيسم پژواك خواهشها ومطالبات مرد مى همانا احزاب سياسى است كه مىتوانند در هر برههاى از زمان با تنظيم نظرات وپيشنهادات ومطالبات مرد م خود را رو در روى دولت نبيند وآن را مكلف به اعمال واجراى آن نمايد وحتى از طريق نمايند گانش در پارلمان آن را استيضاح ويا مورد سؤال قرار دهد. مك آيور در كتاب «جامعه وحكومت» مىگويد «سيستم حزبى مسائل سياسى، مسئوليت، حكومت را در مقابل مردم حفظ وتقويت مىكند وهمين جا است كه خصوصيت حكومت د موكراسى بيشتر آشكار مىشود زيرا حكومتهاى د موكراسى نه فقط اجازه مىدهند اقليت مخالف افكار ونظريات خود را بيان وقواى خود را متشكل كنند بلكه تسهيلا ت خاصى نيز براى آنها فراهم مىسازد». 7 - احزاب سياسى از ظهور و وجود حكومتهاى خود كامه ود يكتاتورى جلوگيرى مىكنند. روشن است ترويج وتمرين دموكراسى در پرتو فعاليت احزاب سياسى ممكن مىگردد واثر جبرى و وضعى آن نيز ظهور دموكراسىهاى بزرگتر وتضمين تداوم آنها در جامعه سياسى است. فوائد احزاب سياسى با توجه به اين اصل كه «تمام قوا نا شى از ملت باشد» ساده ترين وكوتاه ترين راه براى تحقق «حاكميت ملى» همانا وجود وفعاليت آزادانه وخرد گرايانه احزاب وگروههاى سياسى، انتخابات ومشاركت عظيم وتوده مردم است. امروز كمتر جوامع كوچك وبزرگى را سراغ داريم كه در قانون مد رن در خود اصولى يا سخنى پيرامون احزاب وگروههاى سياسى به ميان نياورده باشند. زيرا اساساً عقل جمعى وجود وضرورت آنها را گواهى مىكند وحتى بسيارى از اند يشمندان علوم سيا سى واجتماعى، خود را از بنيانگذاران آنها بودهاند. با اين وجود گروهى كژاند يش وخود كامه با حضور آنها مخالفت مىكنند وآنها را براى جوامع سياسى مفرد خطرناك مىدانند ومعتقدند كه موجب نفاق وكينهتوزى، ايجاد فاصله طبقاتى، چند دستگى قومى وملى، عامل استبداد واختناق وفروپاشى وحدت ملى و... مىگردد وحتى ممكن است در مقتضيات وشرايط خاص آلت د ست وسوء استفاده ديگر گروهها ويا افراد قرار گيرند ويا حافظ منافع طبقات وكشور خاص باشند ودر يك كلام بايد اذعان داشت كه با وجود وفعاليت آنها ميانه خوبى ندارند. اما سؤال اينجاست كه آيا فقدان احزاب وگروههاى سياسى در طول تاريخ بشريت در جوامع متعد د وگوناگون موجب به هم ريختگى وفاق قومى وملى شده وسايه آن كوتاه بوده است؟ ويا عمد تاً اختلا فاتى در عرصه اجتماعى، اقتصادى وسياسى وجود نداشت؟ وآيا واقعاً مردم، قدرت اند يشيد ن بطور آزاد ومستقل را داشتند؟ مگر در دورههاى متعد د تاريخى كه بسيارى از جوامع بشرى در استبداد محض بسر مىبرند احزاب وتشكلهاى سياسى فعاليت داشتند؟ مگر آن زمانى كه احزاب سياسى وجود نداشت دولتهايى ملعبه د ست بيگانگان واستعمارگران وعوامل آنان نبودند؟ ودهها سؤال د يگر كه ممكن است در اذهان عمومى جامعه نقش ببند د. ؟ 1 - احزاب سياسى مؤثرترين، مهمترين وبهترين كانون آموزش نظرى وعملى همگانى وتوده مردم است با تشكلهاى سياسى عليرغم عمر كوتاه رهبران سياسى در درازمد ت مىتوانند توده عظيمى از مردم را چند ين نسل آموزش وبد ين وسيله افكار عمومى را نيز آگاه وجهت بخشند. حتى مردان وزنان سياسى با تأثيرپذ يرى از اين گونه آموزشها تبد يل به اليتها ونخبگان سياسى شدهاند كه در سخت ترين شرايط در اداره امور كشور نقش حيات داشتهاند. علاوه بر اين نه تنها اعتماد مردم را به اينگونه نهادها افزايش يافته، بلكه نوعى انضباط اجتماعى، فكرى وعملى سياسى در آنان موجب گرديده است. 2 - احزاب سياسى قدرت سازماندهى وبسيج افكار عمومى را دارند. هر چند جوامع انسانى كوچك باشد، اعضاى آن بطور طبيعى نظرات متفاوتى را ابراز مىكنند واحزاب مىتوانند در يكسان سازى اين نظريات وسلا يق نقش بسزائى داشته باشند. در اين برهه از تاريخ «افكار عمومى» يكى از اركان وعناصر قدرت سياسى محسوب مىشود واز سويى تشتت آن به اندازهاى خطرآفرين است كه جامعه را مبتلا به هرج ومرج مىكند. بنابراين رسالت سنگين وبس خطير احزاب سياسى در چنين موقعيتى آنست كه نظرات توده مرد م را طبقه بندى ومتشكل نمايد وراه كارهايى عملى ارائه نمايند. علاوه بر اين چنانچه افكار عمومى در قالب احزاب ريخته شود كارآيى سياسى آن هم افزون مىگردد. دانشمندي مىگويد: «به هنگام انتخابات سياسى، انتخاب كنندگان بايد كسى را به نام نماينده، به جاى خود برگزينند تا از منافع ونظراتشان پاسدارى كند. مىدانيم تشتت نظرات ميليونها انتخاب كننده بر روى هزاران نامزد انتخاباتى بسيار د شوار است. اين د شوارى را احزاب سياسى آسان مىكنند؛ بدين مفهوم كه احزاب نظرات پراكنده را جهت وسازمان مىبخشند وآنها را پيرامون يك يا چند خواست كلى به صورت يك برنامه كم وبيش روشن مىكنند. اگر احزاب سياسى نباشند، تعيين يك برنامه وخط مشى كلى سياست سخت خواهد شد وبه جريان سياسى غير متمركز وپراكنده، تمركز وجهت مىدهد وآن را از چهره سياست خرد به در آورده وبه آن سيماى كلان مىبخشد. حزب با گردآورى نيروى يكايك شهروندان وسامان دادن آن، نفوذ وقد رتى بزرگ پديد مىآورد. يعنى فرد كه در برابر قدرت متمركز ومتشكل دولت تنها است، با پيوستن به حزب كه يك سازمان متشكل است نيرو مىگيرد واز تنهايى بيرون مىآيد وحزب از وى پشتيبانى مىكند». در جاى ديگر نيز آمده كه «چشم مردم به احزاب سياسى دوخته شده وهر كس سعى دارد در مباحث سياسى كه توسط احزاب مختلف مورد طرح وبررسى قرار مىگيرد شركت جويد واز روى عقايد وافكار گوناگون نظريهاى را كه مىپسند د اتخاذ كند ودر روز انتخابات پارلمان افرادى را كه صالح بر اجراى آن نظريه هستند انتخاب نمايد. تنها به اين صورت ممكن است « تربيت سياسى» ملتى به منصه ظهور برسد». «احزاب موجد ومؤسس همفكرى وتشريك مساعى يك عده مرد م وتشكل وهماهنگى آنها در جامعه مىدانند. بايد تلاش نمود تا از سوء استفادهها جلوگيرى شود، اين امر عملىتر است تا ازبين بردن آنها». بنابراين بد يهى است كه احزاب سياسى به تودههاى بىقواره وبىشكل، تشكل مىبخشند وافكار عمومى را به سمتى سوق مىدهند كه تربيت سياسى را ممكن مىسازد وجامعه سياسى را به ا رمغان مىآورد. 8 - احزاب سياسى در سمت اهرمهاى نظارتى مىتوانند نقش بسزايى در مراقبت ونظارت بر رفتار وكنشهاى سياسى واجتماعى يكد يگر داشته باشند وچنانچه از حزب حاكم خطايى سر زند احزاب رقيب روى آن مانور مىدهند وآن را به مرد م گوشزد مىكنند وخود سبب بىاعتبارى ومخد وش شد ن مشروعيت سياسى آن مىگردد، لذا مىتواند فيلتر مناسبى در كمتر شد ن خطاها در مسئوليتهاى خطير گردد. 9 - از آنجا كه احزاب سياسى رهبران ورجال سياسى رادر خود پرورش مىدهند هيچگاه نظام ساسى آن جامعه د چار خلاء حكومت واداره كشور نشده ونمىگردد بلكه با عد م موفقيت حزبى، حزب يا احزاب رقيب قدرت را در د ست مىگيرند كه خود موجب ثبات نظام سياسى جامعه مىگردد. تشکلا ت درونى احزاب سياسى علاوه بر شناخت از تعاريف، اهداف، فوائد ومضرات احزاب، آگاهى از سازمان درونى آن براى شهروندى كه خواستار فعاليت در احزاب سياسى ويا سمپات وهواداران آن باشند، ضرورت دارد. قبل از آن كه وارد بحث تشکلا ت درونى احزاب سيا سى شويم لا زم به يادآورى است كه بدانيم سرشت وخوى احزاب با يكد يگر متفاوت است وسازمان آن نيز بر اساس خوى ومنش بنيان گذاران واهدافى كه تعقيب مىكنند، قوام مىگيرد واين اختلاف به تفاوت نگرش جمعيتها يا احزاب وانجمنها وبنيانگذاران آن باز مىگردد. اساس اركان وتشكيلات يك حزب سياسى غالباً مطابق تقسيمات كشور است. اگر نظام ورژيم سياسى يک كشور متمركز باشد، تنها يک حزب اجازه فعاليت دارد وسياست وخط مشى نظام را خود پىريزى مىكند، اما چنانچه نظام به شكل فدرال وغير متمركز اداره شود، احزاب گوناگونى با مرامنامه واساسنامه ويژه اى اجازه فعاليت پيدا مىكنند، بنابراين براى شناخت هرچه بهتر كار وچگونگى سازمان درونى احزاب بايد به اساسنامه ومرامنا مه آنان مراجعه نمود. البته فراموش نكنيم كه آنها يک پروسه سياسى وحقوقى هستند كه گاه در عمل با آنچه در مرامنامه واساسنامه خود آورده اند، تفاوت عميقى دارد وناشى از علل گوناگونى چون سلا يق شخصى ومقتضيات وشرايط پيش آمده در جامعه سياسى است. احزاب بر اساس اهداف ودستيابى به آن داراى اركان وتشكيلات مشتركى با عناوين متفاوت چون كنگره، شوراى مركزى (كميته مركزى، كميته هاى سياسى، اجتماعى، اقتصادى، زنان، جوانان و.... وشعبات آنها چون كميته ، حوزه وواحد وزير مجموعه آنان مىباشند، كه در اين گفتار پيرامون هر يک به اختصار شرح مىدهيم. اركان وتشكيلات مشترک جمعيت، انجمن واحزاب سياسى ويا حتى غيرسياسى مىتواند به شرح زير باشند: 1 – كنگره؛ كنگره، مهمترين ركن هرگونه مجموعه سياسى است كه معمولاً تعيين كننده خط مشى سياستها وبرنامه هاى كلى در كوتاه وبلند مدت حزب است. كنگره معمولاً در فواصل يعنى در سال ويا در شرايط اضطرارى وخاص بنابر اساسنامه تشكيل جلسه مىدهد. در واقع داراى دو اجلاس ساليانه وفوق العاده است واعضاى رسمى آن گرد هم جمع مىشوند وتصميماتى را اتخاذ مىكنند كه در اصطلاح سياسى آن را «قطعنامه» مىنامند. 2 - شوراى مركزى؛ بالا ترين سازمان رهبرى يک جمع سياسى شوراى مركزى (كميته مركزى) است كه اعضاى آن بنا به اهميتى كه احزاب دارند، متفاوت است. معمولاً انجمنهاى شوراى مركزى از اعضاى اصلى ورسمى تشكل سياسى هستند كه غالباً از سوى كنگره انتخاب مىشوند كه در رأس آن منشي عمومي، ريس ويا دبير اول حزب قرار دارد. از مسائل بسيار مهم زند گى درونى احزاب، چگونگى گزينش اعضاى شوراى مركزى ويا تصميماتى كه براى ساير نهادها وزير مجموعه هاى حزب كه در كنگره اتخاذ مىشود، است. چنانچه اينگونه هنجارهاى سياسى آزادانه وبه شكل حقيقى صورت گيرد قطعاً مىتوان گفت دست كم يك د موكراسى قابل قبول ونسبى در درون آن حاكم است واعضاى حزب اين احساس را خواهند داشت كه در تصميمات مؤثرند. فعاليت كنگره هميشه ودر همه احزاب به طور منظم وبر اساس ضوابطى كه اساسنامه تنظيم كرده است، نمىباشد وگاه به همين دليل برخى از احزاب در وضعيت پنهانى فعاليت مىكنند وامكان لازم به منظور انتخاب اعضاى شوراى مركزى، كم است ويا وجود ندارد وگاهى نيز حزب از روى كار آمد ن يک رهبر واقعى جلوگيرى مىكند واز اين كه رهبرى ورياست بركنار گردند وحشت دارند. البته هر اندازه كنگره در فواصل دور تشكيل جلسات دهند ويا تعيين نمايند گان براى اداره حزب از طريق انتخابات آزاد ود موكراتيك صورت نگيرد به همان نسبت امكان دست يابى عضو جوان تر به لايه هاى بالايى حزب كمتر خواهد بود. لذا كنگره بايد تلا ش كند در فواصل معين به دور از جناح بندىهاى درونى عمل نمايد. چرا كه اگر احزاب از اين شيوه بهره نگيرند نبايد انتظار داشت، در سطح كلان وكشور، دموكراسى به معناى واقعى تحقق يابد. 3 - كميته ها؛ كيمته ها نيز يكى از ا ركان مهم حزب مىباشند كه بر اساس نوع وحوزه فعاليت آنان به شاخه هايى چون سياسى، اجتماعى، فرهنگى، زنان، جوانان ، کارگران ، دهقا نان و... تقسيم مىشوند، كه هر يك از كميته ها داراى وظايفى هستند ومعمولاً توسط شوراى مركزى معين ومشخص مىشوند. چنانچه تعداد كميته ها محدود باشند، مجموعه هاى كوچك ترى با وظايف محدود ترى به عنوان زيرمجموعه هاى كميته فعاليت مىكنند. 4 - كميته ولايتي وشهري ؛ كميته ولايتي ويا شهري از اجتماع مسئولان واعضاي پائين تر سازمان حزب مىباشند كه به تبع تصميمات كنگره وشوراى مركزى بر فعاليت آنان نظارت دارند واعضاى آن معمولاً ساكن همان محل هستند ومنشي آن از سوى شوراى مركزى يا كنگره تعيين مىگردد. 5 - كميته شهري يا ولسوالي ؛ حدود وظايف مسئولان واعضاي آن محدود تر از كميته ولايتي است، كه غالباً چند ين ولسوالي وعلا قداري را در بر مىگيرد. البته ممكن است در شهرهاى بزرگ چند کميته حزبى فعاليت كنند ومسئولان واعضاي آنها مركب از اعضاى كميته ها باشند. 6 - كميته ولسوالي ياعلا قداري؛ از اجتماع مسئولان واعضاي در يك شهر كوچک تشكيل مىگردد ووظيفه آن نظارت بر فعاليت حزب است كه گاه برابر با حوزه است. 7 - حوزه؛ سازمان اوليه که كوچك ترين واحد سازمانى ومحل اجتماعى اعضاى حزب است، كه ممكن است تعداد آنان بين 3 تا 30 نفر باشد. هر حوزه داراى مسئول ورابط است كه ارتباط «کميته » با ساير كميته ها را برقرار مىكند وهر هفته يا دو هفته يک بار تشكيل مىگردد، زمانى كه حزب قانونى است وآزادانه فعاليت مىكند، مسئول يا رابط اعضاى کميته را انتخاب مىكنند. اساس كار همان محل زند گى اوست، يعنى كسانى كه دا راى حرف ومشاغل همانند هستند در يک حوزه گرد هم مىآيند وانجام وظيفه مىكنند. در حقيقت حوزه هسته وپايه نخستين هر حزب است كه وظيفه خطير آن رساندن اطلاعات وپيشنهادات به كنگره وشوراى مركزى ونهادهاى زير مجموعه واز موقعيت وشرايط كه پيرامون آن است، مىباشد. طبقه بندى احزاب سياسى آسان نيست ونمىتوان بين آنها به روشنى مرز كشيد وكوشش در اين گفتار، به د ست دادن قالب كلى احزاب است تا ترسيم مرزهاى دقيق ميان آنها. 1 - احزاب شخصى؛ برپا ساختن گروه ود سته هميشه بد ست شخصيتهاى توانا ودولتمردان بوده است. مردم در گفت وشنودهاى خود به اين گروهها كه پيرامون يك شخصيت سياسى ورسمى پديد مىآيد «دار ود سته» مىگويند واين واژه خود نماياننده ناپايدار بودن چنين گروه هايى است. در بسيارى از موارد با شكست وكاهش قدرت آنان اطرافيان وى هم پراكنده مىشوند. 2 - احزاب موسمى يا فصلى؛ احزابى هستند كه به سبب اتفاق شكل مىگيرند وبه فعاليت د ست مىزنند. اينگونه احزاب معمولاً در فصل انتخابات ظهور وبروز مىكنند واز جهتى با احزاب شخصى يكى است وبا آن قرابت ونزديكى بسيار دارد وچون اغلب نامزدان انتخابات يا دوستان آنان هستند كه براى پيروزى در انتخابات پيشقد م مىشوند وگروه يا حزب تشكيل مىدهند، عمر چنين احزابى كوتاه وغير مفيد است وجوش وخروششان پس از اتمام انتخابات فرو مىنشيند ودر بسيارى از اوقات داشتن يك مكان اجارهاى به نام دفتر يا كميته مركزى وانتشار اعلاميه هايى گاه وبيگاه نشانه چنين احزابى است وبه عبارتى اينگونه احزاب براى پيشبرد اهداف يك شخص تشكيل مىگردد.)درجريان انتخابات چنين احزابي داشتيم( . البته در مواقع و وضعيتهايى مانند شورش، بحران، جنگهاى داخلى يا يورش يك كشور بيگانه، احزاب موسمى شكل مىگيرند وگاه در عرصه سياسى كشور به هم نزد يك ومتحد مىشوند كه اصطلاح «اتحاد»، «سازمان» و«ائتلاف» ونظاير آن به كار برده مىشود. 3 - مرام اغلب اين احزاب به راست بود ن منسوبند واز پيوستن افرادى كه داراى همسوئى وهمد لى فكرى است ايجاد مىگردند. ودر پى بناى يك جامعه آرمانى هستند وبر اساس انديشه ويژه شان پيكار مىكنند. اغلب گفته مىشود كه جوانان داراى اند يشه راد يكالى وانقلابى وپيران تفكر محافظه كارانه دارند واز اينجا نتيجه مىگيرند كه احزاب با برنامه ومرام وسبک انقلابى بيشتر اعضاء وپيروانش جوانان هستند واحزاب با مرام ملا يم ومعتد ل، ميانه سالان را به سوى خود مىكشند واحزاب محافظه كار، كهنه پرست وارتجاعى از آن پيران است. راست است كه با بالا رفتن سال وپير شد ن، گرمى وشور جوانى اغلب جايش را به ميانه روى، احتياط، محافظه كارى وشايد واپس گرايى مى سپارد، ولى اين كه همه جوانان انقلابى وهمه پيران ارتجاعىاند، راست نيست. چون سال وسن مىتواند انگيزه اى ميان انگيزه هاى د يگر مانند، منافع طبقاتى، موقعيت خانواد گى واجتماعى به حساب آيد. به زبان ديگر جوانى به تنهايى نمىتواند پاسخگوى خط مشى ورفتار سياسى باشد. تقسيم احزاب به جوانان وپيران، اند يشه جنبش را از يک سو فكر ايستايى وبازگشت به گذ شته را از سوى د يگر در بردارد. به زبان ديگر احزاب مسلكى مىتوانند به احزابى كه به آينده مىنگرند ومىخواهند پيشبرد داشته باشند واحزابى كه به گذ شته چشم دوخته اند واز دگرگونىها هراس دارند، تقسيم شوند. در نهايت احزاب را مىتوان به لحاظ منش ومسلك به دو بخش تقسيم كرد: احزابى كه اصلاح طلب هستند، معمولاً پويا وچپ واحزابى كه محافظه كار هستند، احزاب ايستاد وراست مي نامند. البته نماياندن چپ از راست وكشيد ن مرز د قيق ميان آنها كار ساده اى نيست واين د شوارى ناشى از شفاف نبودن سرشت وخوى واقعى آنهاست. احزاب چپ وپويا واصلاح طلب برخلا ف راست وايستا دوافراطى مىخواهند آنچه را كه از گذ شته دور بوده است، حفظ كنند. خواهان تحول ملا يم وآرام در چارچوبهاى قانونى هستند. البته هيچ گاه از نام احزاب سياسى نمىتوانيم پى به مرام، مسلك وخط مشى آنها ببريم. ولى در اين روزگار همه وانمود مىكنند كه پيرو اند يشه آزادى خواهانه اند واز برابرى حقوق همگان دفاع مىكنند وطالب آن هستند كه پيشرو، نيكدل غيرواپس گرا وغيرپس مانده، د شمن آزادى وبرابرى شناخته شوند. اگر احزاب مىخواهند پيشرو وغير واپس گرا ومحافظه كار وافراطىتر وانبوه مردم شناخته نشوند. اولاً - منافع جمعى واجتماعى را بر منافع شخصى ترجيح دهند ومنافع همگانى را تعقيب نمايند وآن را بر همه چيز مقدم بدانند. ثانياً - با اهدافى كه خود طرح كرده اند، بيگانه نباشند وچون بعضى از واضعان قانون، خود اولين قانون شكن نباشند. ثالثاً - به مردم دروغ نگويند وبراى پيشبرد امور د ست به عوام فريبى نزنند. رابعاً – د شمن آ زادى وبرابرى نباشند كه ريشه همه ناملا يمات سياسى واجتماعى واقتصادى همانا تحد يدآزادى وناعدالتى وتبعيض است. البته هيچ حزبى نمىتواند فاقد مرام ومسلكى نباشد، مرام ونقش همبستگى ويگانگى ووحدت براى پيروان غرب تلقى مىشود. به عبارت ديگر مهمترين عامل فكرى پيوند دهنده ميان اعضا وهواداران «حزب سياسى» است. 4 - احزاب اقليتى؛ اينگونه احزاب عليرغم احزاب شخصى، موسمى ومرام ومسلكى كه هدفشان گردآورى پيروان وهودارانى از ملت هستند وقصد دارند قدرت را در كشور به دست گيرند و یا بخشی از آن را داشته باشند ويا پاسدار منافع همگان باشند، نگهبان منافع يك اقليت ملى يا مذهبى يا طبقاتى هستند ومعمولاً كشورهايى كه داراى اقليتهاى ملى گوناگون هستند، امكان تأسيس اين نوع احزاب بسيار قوى است. ناگفته آشكار است كه با اين اهداف سازمان يافتهاند ومىتوانند منشاء تجزيه كشور گردند كه به چند مورد ملى، مذهبى وطبقاتى اشاره مىكنيم. 1 - حزب انقلا ب ملي داود خان که هد فش دفاع ازکرسي ريا ست دولت وقدرت دولتي بود. 2 - حزب عوام ملى كه براى دفاع از منافع اقليت بنگله د يش تشكيل شده بود، در 1350 با شورش وپشتيبانى آتش هند توانست استقلال را رسماً اعلام كند وآن را از پاكستان جدا كند. 3 - احزاب دموكراتيك كرد عراق وتركيه كه خواهان جدايى از عراق وتركيه هستند. احزاب اقليتى ممكن است پايه مذهبى داشته باشند وبراى دفاع از منافع آن گروه به وجود آمده باشند. مانند احزاب اقليتهاى كاتوليك در كشورهاى با اكثريت پروتستان ويا برعكس، ممكن است حزب مدافع منافع اقليت، تبد يل به حزب اكثريت گردد. مانند حزب د موكرات مسيحى در آلمان كه شمار بسيارى از پروتستانها وكاتوليكهاى آلمان غربى را جذب كرد. گاه احزاب مبتنى بر مذهب هميشه براى دفاع از اقليت مذهبى تشكيل شده است، چنانكه حزب اتحاديه سرخ مسلمين كه در سال 1921 از حزب شركت اسلام تشكيل وسپس نام شركت راكجات (اتحاد يه خلق) به خود گرفت، يكى از شاخه هاى حزب كمونيست اندونزيا شد. احزاب اقليتى ممكن است بر اساس دفاع از منافع صاحبان صنايع، كشاورزان، پيشه وران، دارند گان مشاغل آزاد وگروه هاى متوسط سامان يافته باشند. با اين كه اين احزاب وظيفه دفاع از منافع طبقاتى شان بيش از احزاب د يگر است، اغلب داراى نامهايى هستند كه دور از سيماى واقعى آنهاست. زيرا آنها صاحبان صنايع، بازرگانان، گروههاى متوسط ومانند آن ناميده نمىشوند، بلكه نامهايى را بر مىگزينند كه فريبنده باشد تا بتوانند گروههايى بيشتر از شهروندان را به سوى خود بخوانند. در هرحال اين احزاب اغلب محافظهكار بوده ومقاصد اقتصادى ود فاع از منافع گروهى وطبقاتىشان بسيار بيشتر از اهداف سياسى آنها است، اما هميشه چنين مىنمايانند كه منافع آنان با منافع ملى يكى بوده وبراى پاسدارى منافع همه مرد م پيكار مىكنند. نظامهاى حزبى در گذ شته نه چندان دور ماهيت واشكال حكومتها را بر مبناى قوانين اساسى از يكد يگر متمايز مىكردند، اما با پيدايش احزاب سياسى، كمتر معرف تركيب نظامهاى سياسى شده است. امروزه رژيمهاى سياسى جهان بر اساس سيستمهاى حزبى فعال موجود در آنها مورد تجزيه وتحليل قرار مىگيرند وبررسى نظامهاى حزبى به لحاظ ماهوى از يك سو ميزان واقعى مشاركت مردمى را مشخص مىكند واز سوى ديگر ميزان ودرجه د موكراسى ومردم سالارى، شايسته سالارى، آزادى، رعايت اصل «حق تعيين بر سرنوشت خويش» وحقوق اساسى مردم ونيز استبداد را نشان مىدهد. انديشمندان سياسى قرن بيستم بر ضرورت احزاب سياسى اهميت بسيار قائل شده اند ومعتقد ند كه احزاب سياسى داراى مرام ومسلك انضباط وسازماندهى است، بنابراين يكى از پايه ها وبنيادهاى قدرت ودولت مىباشند. از اين رو بر اين نكته مصرّ هستند كه نظام سياسى ملى اگر چه داراى قدامت بسيارى است، اما رابطه تنگاتنگى با احزاب كه پديده سياسى واجتماعى نو است، دارند وعمد تاً بدون شناخت احزاب نمىتوان مرز ميان نظامهاى سياسى را از يكديگر تشخيص داد.اگرچه احزاب زاده نظامهاى سياسى است، اما در شكل گيرى نوع نظامهاى سياسى ملى متأثر از فعاليت احزاب است وسيماى نظام سياسى را متحول ود گرگون مىسازد. به طور كلى احزاب سياسى در پيوند با نظام سياسى ملى به سه وحتا چند ين گروه مىتوان تقسيم كرد: 1 - نظام سياسى تك حزبى 2 - نظام سياسى با احزاب مسلط 3 - نظام سياسى دوحزبى 1 - نظام سيا سى تک حزبى : عمد تاً پد يده احزاب سياسى با تنوع وتكثر وكثرت گرايى و(Pluralism) همراه بوده وذاتاً با مطلقگرايى، استبداد، وحدت گرائى ونظام تك حزبى مخالف است. مهمترين دليل پيدايش چنين سيستمى كه يكى از پديده هاى شگفت قرن بيستم است، ناتوانى نظام چند حزبى در حل معضلات سياسى واجتماعى آن جوامع بوده است ودر حقيقت نظام تك حزبى از درون نظام چندحزبى سر برآورده است. عدم كارآمدى احزاب با توجه به انتظارات، توقعات ونيازهاى اساسى واوليه اعم ا ز مادى ومعنوى مرد م ويا آزادىهاى مفرط وتوأم با هرج ومرج منتهى به حذف خودجوش آنها مىگردد ودر واقع از درون نظام د موكراسى سيستمى ضد د موكراسى استخراج مىگردد. افلاطون در كتاب «جمهوريت» خويش نيز به اين نكته اشاره كرده است كه حكومت تيمارشى وهرج ومرج خواهى از درون حكومت دموكراسى بر مىخيزد. نظام تک حزبى بيشتر متوجه ماركسيستى است كه با حمايت از طبقه كارگر به منظور كسب قدرت سياسى تجويز شده و منبعث از اند يشه ولاديمير ايليچ لنين است. وى در كتاب «چه بايد كرد» تبيين كرد كه دولت با همه نهادهاى ادارى، قضائى، پليس وارتش در يك كشور سرمايه دارى، پاسدار منافع سرمايه دارى هستند، احزاب وجمعيتها وانجمنهاى سياسى وغيرسياسى، مطبوعات و... آن گاه مىتوانند فعاليت داشته باشند كه در خدمت نظام سياسى حاكم ويا با اجازه آن باشند. دولت يك پديده بىطرف نيست بلكه در خدمت طبقه حاكم است وطبقه حاكم در جامعه سرمايه دارى، سرمايه داران هستند كه ابزار توليد را در اختيار دارند وحزب هم در يك جامعه طبقاتى نمىتواند سرشت طبقاتى نداشته باشند. در موقعيتى كه طبقه حاكم ودولت آن با همه توانائىهايش از كارگران وزحمتكشان بهره كشى كرده از فعاليت احزاب، جلوگيرى مىكنند. استثمارشوند گان براى برانداختن طبقه استثمارگر بايد فقط در يك حزب گرد آيند، زيرا وجود احزاب گوناگون موجب تفرقه نيروهاى استثمار شوند گان مىشود. چنين حزبى پس از پيروزى بر طبقه استثمار كننده از آنجا كه نماينده اكثريت مردم است، مىتواند به تنهايى قد رت دولتى را در كشور به د ست گيرد تا ملت را به سوى جامعه بدون طبقات رهبرى كند. يعنى استبداد اكثريت استثمار شونده بر اقليت استثماركننده اجازه خواهد داد كه استثمار براى هميشه از ميان برود واين دولت با تمام نهادهاى ادارى وقضائى، پليس، ارتش به رهبرى حزب زحمتكشان در خد مت ملت خواهد بود، تا جامعه بدون طبقات را بسازد.اگرچه براى نخستين بار نظام تك حزبى توسط شوروى پايه گذارى شد، اما پس از جنگ جهانى اول ايتاليا موسولينى، آلمان هيتلرى، اسپانياى فرانكو به دنبال كودتاى نظامى وجنگ داخلى وپرتگال سالاراز كودتاى نظامى چنين نظامى را احياء كردند. اما دوام چندانى نداشت وبا شكست آلمان وايتاليا در جنگ جهانى دوم (1939-1945) ونيز با مرگ فرانكو در نوامبر 1975 وبا وقوع كودتاى نظامى در پرتگال نظام تك حزبى جاى خود را به نظام چند حزبى داد. اما از سوى د يگر با پيروزى اتحاد جماهير شوروى به عنوان يكى ازقدرت هاي بزرگ وسرنوشت ساز طرفهاى درگير در جنگ جهانى دوم وآزادي كشورهاى اروپاى شرقى توسط آن، نظام تك حزبى با روحيه سوسياليزم شكل گرفت كه با تحقق انقلاب چين به رهبرى مائو در سال 1949 ونيز ويتنام شمالى، شمار نظامهاى سياسى تك حزبى سوسياليزم فزونى يافت. نكته قابل توجه آن است كه استقلال كشورهاى افريقايى در نيمه دوم قرن بيستم از يوغ وسلطه فرانسه، انگليس وبلژيك نظام تك حزبى با دو روحيه نگرش سوسياليزم وفاشيسم كه رنگ وصبغه فاشيستي آن بيشتر بود، به وجود آمد كه رهبران آنها اغلب منكر وجود طبقات در كشورهاى خود بودند.لازم به يادآورى است، نظامهاى تك حزبى فاشيستى برخلا ف نظام تك حزبى سوسياليزم منكر وجود طبقات ومبارزه طبقاتى هستند وخود را نماينده تام ملت مىدانند وبه جاى ساختن جامعه بدون طبقات، مىخواهند به هر قيمت كه شده اتحاد ملى را برقرار سازند. نظامهاى سياسى تك حزبى از استوارى ودوام برخوردار است كه كمتر در نظامهاى سياسى د يگر ديده مىشود وممكن است از آن بابت باشد كه در درون حزب تصفيه هاى ژرف وگسترده صورت مىگيرد ومشاهده مىكنيم در انقلاب فرهنگى چنين مائو پاكسازى واختلافات درونى حزبى به وقوع مىپيوندند كه ريشه اصلى اينگونه پاكسازىها وتصفيه ها د شمنىها واختلا فات شخصى ونيز براى كسب نظام رهبرى ويا تحكيم آن است. پس واضح است كه در نظام تک حزبى، مبارزات پارلمان تاريستى ودرگيرىهاى سياسى حزبى وجود ندارد.ايدئولوژى در اينگونه نظامها نقش مذهب را ايفا مىكنند .البته يكى از توجيهاتى كه برخى از هواداران وبنيانگذاران اين سيستم طرح نمودند اين بود كه تفرقه وانشعاب در ملت مايه شكست، ضعف وسستى است، بهتر آن است كه تمامى ملت تحت يك اراده، ايدئولوژى، دولت، رهبر وحزب متحد شده وبه صورت يكپارچه زمينه تعالى، توسعه وپيشرفت جامعه انسانى را فراهم نمايند. 2 - نظام سياسى حزب مسلط: پيدايش احزاب سياسى مسلط در نظامهاى سياسى چند حزبى است. با اين كه چند ين حزب در كشور آزادانه فعاليت مىكنند، اما اغلب آنها، كوچك وكم عضو هستند ودر برابر اين احزاب كوچك يك حزب از بقيه سازمان يافته تر، مهمتر است، مىتواند اكثريت آراء نسبى جامعه سياسى را به خود جلب نمايد ودر نهادهاى تصميم گيرى چون دولت، قانونگذارى و... مىتواند به تنهايى بدون نياز به يارى ومدد احزاب ديگر مستقيماً عمل نمايد وبرنامه هايش را به اجرا بگذارد وحركت كند. اگرچه حزب مسلط را حزب اكثريت تلقى كردهاند، اما گاه اين مفهوم صادق نيست، يعنى حزب اكثريت مىتواند حزب مسلط نباشد، يعنى با اين كه حزبى داراى اكثريت نسبى آراء رأى دهند گان در كشور است، ولى به تنهايى اكثريت نمايند گان را در مجلس قانونگذارى ندارد وبه تنهايى نمىتواند، دولت تشكيل دهد. در يك نظام سياسى با حزب مسلط در كشور ثبات سياسى هست، بدون اين كه وجه ثبات سياسى، استبدادى باشد، زيرا فعاليت جمعيتها واحزاب سياسى ديگر آزاد است وآزادانه مىتوانند از دولت وتمام برنامه هاى سياسى، اقتصادى واجتماعى به يارى رسانه هاى گروهى انتقاد كرده ونظارت داشته باشند وحتى نظارت آنها از چند روزنه است. هند از جمله كشورهايى است كه حزب «كنگره» از سال استقلال اين كشور در سال 1947 چند دهه به تنهايى قدرت را در كشور در د ست داشته وحزب مسلط بوده است. احزاب د يگر هند مثل حزب كمونيست وحزب سوسياليست نيرومندند، ولى نتوانسته اند اكثريت آراء را از آن خود سازند. ناروي مثال د يگر كشورها با حزب مسلط است، حزب «كارگر» (1945 - 1965)، حزب مسلط بوده وبه تنهايى قدرت را در كف داشته است. حزب «اتحاد جمهورىخواهان د موكراتيك» فرانسه با به قد رت رسيد ن دوباره جنرال دوگل در سال 1965، حزب مسلط شد وبا اين كه دو گل در سال 1969 از رياست جمهورى استعفا داد، اين حزب تا چند دهه بعد هم، قدرت را در اختيار داشته است. اگر حزب مسلط اين فائده را دارد كه به نظام سياسى كشور ثبات مىبخشد اين زيان را نيز دارد واحزاب ديگر كه در اقليت هستند براى هميشه از قدرت كنار مىمانند وفقط محكوم به انتقاد كردن مىشوند. در چنين وضعى به آسانى مىتوان پيشبينى كرد كه نظام سياسى مسلط مىتواند به تدريج به سوى نظام سياسى دوحزبى بگرايد. يعنى ديگر احزاب مسلط متحد شوند وبا اتحاد شان حزب مسلط را از قدرت بركنار كنند. نمونه بارز آن ناروي است كه از سال 1965 نظام سياسى آن از نظام سياسى حزب مسلط به نظام سياسى دوحزبى تغيير يافته است. اصلاح نظام تك حزبى كه از آن سخن گفته شد، با نظام سياسى حزب مسلط متفاوت است وبه لحاظ زمان پيدايش نظام سياسى حزب مسلط بعد از نظام تك حزبى يعنى در سال 1951 پد يد آمد وبه تدريج ذهنيتها بدان خو گرفت ودر حقيقت نظام سياسى حزب مسلط نوعى نظام بينابينى، ميان نظام چند حزبى وحزب واحد است، كه توانست توده افكار مرد م را به خود جلب نمايد. ذ كر اين نكته ضرورى است كه حزب مسلط به حزبى گفته مىشود كه داراى دو خصيصه زير باشد. - از رقباى خود در مجموع يك دوره، فاصله زيادى بگيرد وحتى اگر استثنائاً در يك انتخابات عقب افتاده باشد. - با مجموع ملت اشتباه شود ود كترينهايش، نظرهايش، شيوهاش با د كترينها، نظريات وشيوه آن عصر متقارن گردد. حزب راد يكال در دورهاى از جمهورى سوم، احزاب سوسيال د موكرات در اسكانديناوى، انواعى بودند كه مفهوم تسلط را مشخص مىكردند. امروز، مفهوم «حزب مسلط» بيشتر بر الگوى هند يا برخى جمهورىهاى آفريقا طراحى شده است ونظام بينابينى در ميان چند گانه گرائى وحزب واحد است. در كشور، چند ين حزب وجود دارد كه هنگام انتخابات به مقابله با يكد يگر بر مىخيزند، اينان همگى بر آراء عمومى تكيه دارند وبا هم رقابت مىكنند. ولى بين اين احزاب يكى از آنها كه بسيار بزرگ تر از سايرين است، به تنهايى اكثريت مطلق كرسىهاى پارلمان را با يك فاصله بزرگ مطمئن، در اختيار مىگيرد وبه نظر نمى رسد كه اين اكثريت آرام بخش، تا سالهاى متمادى، از د ستش برود. با اين نتيجه، در زمان حكومت، موانعش بيشتر از يك حزب واحد در پيش روى ندارد. ولى با وجود اين بايد انتقادات مخالفان مواجهه گردد وگفت وشنودى وجود داشته باشد، پس روح اين نظام با روح حزب واحد متفاوت است. با ذ كر مطالب فوق، باز مفهوم حزب مسلط، به نظر مبهم مىآيد. ميان كشورهايى كه در آن، فعلاً اين نظام، عمل مىكند، تقريباً دو مقوله را مىتوان از همه متمايز كرد. از يك سو هند تصوير ملتى را ارائه داده كه در آن احزاب مخالف داراى موجود يتى واقعى مىباشند وتعدادى از آراء را در اختيار دارند، يعنى به نظام چند حزبى نزد يكى بيشترى است تا به حزب واحد. بر عكس برخى از جمهورىهاى آفريقايى به حزب واحد نزديك تر هستند، زيرا مخالفان در آنجا بسيار كم هستند وحزب مسلط، گرايشهاى اقتدارگرايانه واقتدار طلبانه را به روشنى به ظهور مىرساند. در عمل، اغلب اوقات در سالهاى گذ شته، در اين كشورها، حزب مسلط تبد يل به حزب واحد شده است. ذ كر اين نكته باقى مىماند كه نظام سياسى با حزب مسلط تا حدودى به ساخت جوامع كم توسعه كه صبغه غربى به خود گرفته است، انطباق دارد. شرايط رشد اقتصادى ونوسازى اجازه نمىدهد تا يك نظام چند گانه عمل كند. گرايشهاى روشنفكرانه رهبران نخبه اين كشورها، با حزب واحد مخالفت دارند. لذا نظام حزب مسلط راه حل بينابينى بر ايشان فراهم مىكند. ولى اين راه حل نمىتواند اجرا شود، مگر اين كه وضع نيروها طورى باشد كه حزب مسلط مورد تهديد قرار نگيرد. 3 - نظام سياسى دو حزبى: اين سيستم بيشتر متعلق به جوامعى است كه سابقه طولا نى در نظام پارلمانى ود موكراسى دارند واز يك ساختار اقتصادى آزاد برخور دار هستند. پيدايش اينگونه نظامها تدريجى بوده است. به نظر مىرسد تجربه هاى تاريخى نظامهاى حزبى پس از پيدايش احزاب وفعاليت آنان مردم رغبت وتمايل بيشترى نسبت به نظام دوحزبى تا ساير نظامهاى سياسى حزبى از خود نشان دادهاند، در يك عبارت كوتاه مىتوان رضايت بيشترى نسبت به ساير نظامهاى حزبى مشاهده كرد وآن را موفقتر مىدانند. در سيستم دو حزبى هر يك از احزاب با رعايت قاعده بازى بر اساس كسب اكثريت نسبى آرا مردم به طور متناوب قد رت سياسى وزمام اداره امور كشور را در د ست مىگيرند وحزب شكست خورده نه اين كه فعاليت خويش را كنار بگذارد بلكه اعمال ورفتار سياسى حزب رقيب را تحت كنترل خويش مىآورد وهرجا كه ضرورت يابد از خود واكنش نشان مىدهد وانتقاد مىكند وحتى به گونهاى نقدىپذ يرى را در جامعه ترويج مىدهد. اشاعه نقد وانتقاد قطعاً مستلزم شرايط ولوازماتى چون امنيت، امكانات چون مطبوعات، تريبون آزاد، عقلا نيت وخرد گرايى وتحمل نظرات يكد يگر است واين وضعيت را غيرممكن مىسازد. گاه ممكن است دو حزب فعال، صاحب دو نگرش وجهانبينى متفاوت با فاصله زياد باشند ورخ به رخ، يكد يگر را به چالش بكشند، حتى در نظامهاى سياسى صرفنظر از جهان بينى واعتقادات داراى سوا بق برنامه هاى سياسى، اقتصاد، فرهنگى واجتماعى متفاوت از يكد يگر هستند كه در عرصه سياسى كمتر همد يگر را به چالش مىكشند. البته تنش تنها مختص جوامع سياسى دوحزبى نيست، بلكه در ساير نظامهاى سياسى به وضوح ديده مىشود وساير نظامهاى سياسى حزبى از آن مبرا نيستند. در اين نوع نظامها ظاهراً دو حزب در صحنه قدرت وسياست حكومت مىكنند، اما اين امر بدان معنى نيست كه احزاب ديگرى در كشور وجود ندارد. بلكه در انتخابات آنان نيز سهمى اگرچه اند ك است، دارند وحتى كرسىهايى را در پارلمان كسب كرده ويا كسب مىكنند. ولى قدرت آنها وتعداد كرسىهايى را كه اشغال مىكنند نسبت به حزب فعلى واصلى ناچيز است. مثلاً در انگلستان علا وه بر دو حزب محافظه كار وحزب كارگر، احزاب ليبرال وكمونيست هم وجود دارند ودر پارلمان كرسى دارند. اما حكومت بين دو حزب محافظه كار وكارگر د ست به د ست مىشود. در حقيقت آنچه كه موجب ثبات ودوام اينگونه نظامهاى سياسى مىگردد، وجود عدالت اجتماعى، اقتصادى وعدم تحميل شيوه هاى سنتى در جلوگيرى از اند يشه، عقيده، نظارت وكنترل گروههاى رقيب بوده است واين امر مىتواند حتى تعارضات سخت بين مرد م وحكومت را كاهش دهد وسبب خرسندى توده مردم از حكومت گردد، كه بخش عمده ثبات ودوام نظام دوحزبى در گرو رضايت مردم است. گاه با وجود اختلا ف نيمه عميق فلسفى وسياسى، در د ست گردانى حكومت همد يگر را ياور هستند وهمد يگر را قلع وقمع كادرى نمىكنند كه خود ثبات يك نظام سياسى را در پى خواهد داشت ويكى از نشانه هاى، توسعه سياسى به شمار مىآيد ونيروهاى كارآمد ومفيد را فداى سنتطلبى ومصلحت اند يشى حزبى نمىكنند، نمونه بارز آن خود جامعه آمريكا است. عليرغم آن كه دو حزب جمهورىخواه ودموكرات، تعارضاتى با يكد يگر دارند، به مد د يكد يگر در فرآيند سياسى، اقتصادى، اجتماعى و... جامعه را اداره مىكنند. چرا كه ماهيتاً انسان آن را پذ يرفته وتجربه كرده است. نزد يكى افراد به يكد يگر عليرغم بينشها وسلا يق متفاوت، مذاكره، ديپلماسى وگفتگو است.) ولي اين قا عده روي همرفته درحال کم شدن است (. البته در نظام دوحزبى انگليس وضع متفاوت است. در آنجا اغلب دستههاى مخالف وكوچك به سمت يكى از احزاب فعال واصلى كه چهارچوب تضاد اساسى را در جامعه در اختيار دارند، كشانده شدهاند، ولى در ميان آنها هم اختلا ف ايدئولوژيكى وهم تفاوتهاى طبقاتى ديده مىشود. ويژگى حائز اهميت نظام دوحزبى اين است كه قوه قانونگذار با كابينه روابط مستحكمى دارد. زيرا حكومت در د ست نمايند گان اكثريت است وهرگز سقوط نمىكند واين خود به ثبات نظام سياسى مىافزايد واين موهبتى است كه اكثر نظامهاى سياسى چند حزبى از آن بىبهره ورنج بردهاند. از جمله محسنات نظام دوحزبى آن است كه يك حالت ارضاء روانى واقناع سياسى را در پى دارد كه وقتى مردم از سياستها وراه وروشهاى يك حزب خسته ودل زده مىشوند با رأى خويش حزب د يگر را كه شايسته تر وآرزوهاى د نيوى ونيازهاى اساسى آنها را تأمين مىكند وبه قدرت مىرسانند وبه گونهاى نه تنها تغييرى در ذائقه سياسى خويش ايجاد كردهاند، بلكه تا حدودى حزب د يگر را به محك وآزمايش وا داشته اند وحزب شكست خورده را به اين اند يشه وامىدارند تا از فرصت پيش آمده به بازنگرى خود بپردازد وتا حد ودى خود را ترميم نمايد ودر مراحل د يگر بازى سياسى، برنامه هاى جد يد به منظور د ستيابى به قد رت مجدد ارائه نمايد. نظام سياسى دو حزبى تفاوت شاخص وفاحشى كه با نظام تك حزبى دارد آن است كه مشاركت سياسى مردم را مهيا مىنمايد. با توجه به ويژگىهايى كه از نظام دوحزبى بيان شد، به اين معنى نيست كه عارى از عيب است وانتقاداتى بر آن نيست. از جمله نقدى كه بر آن وارد است اين است كه اگر فقط دو حزب در يك كشور فعاليت كنند، افكار عمومى تحد يد مىشود ومردم را مجبور مىسازد تا از ميان دو حزب يا دو روش ويا دو ايدئولوژيكى يكى را بر گزينند وامكان انتخاب ثالث را از مردم سلب مىكند. اما خود موجب مىگردد تا تفكر وانديشه سوم ويا نيروى سومى به عرصه رقابتهاى حزبى كشانده شود ودر اين عرصه نظام دوحزبى جاى خود را به نظام چند حزبى مىدهد. ما خذ: - مکتبهاي سيا سي چاپ ايران -احزاب سيا سي درافغا نستا ن نويسنده استا د صباح چا پ کراچي -احزاب وجريا نا ت سيا سي افغا نستا ن ، نويسنده دولت آبادي چاپ ايران -آثارلينن چا پ ايران -جريانا ت سياُسي درغرب چاپ ايران - نشريه هاي حزب توده ايران - احزاب سوسيا لستي وبرادرموسسه نوويستي چا پ حزب کمونست اتحادشوروي … |