arrowخوش آمدید ښه راغلاست Friday, 10 September 2010   

www.wlonga.com

D LMAR RONA-دلمر رنا



وړانګه

آغاز سایت

chinaيك درك پايه اي از حزب كمونيست چين چاپ

يك درك پايه اي از حزب كمونيست چين

مقدمه بر چاپ فرانسوي (پاريس)‏

اين كتاب توسط گروه مولف "درك پايه اي از حزب" تهيه شده است و توسط مركز انتشارات خلق، شانگهاي انتشار يافته است. ترجمه (از چيني به فرانسوي) توسط دانيل برژرون (‏Danielle Bergeron‏) از چاپ اول (مارس 1974 ـ 474000 نسخه) انجام گرفته است. عنوان اصلي كتاب درك پايه اي از حزب مي باشد. در چاپ فرانسوي بجاي كلمه "حزب"، عبارت "حزب كمونيست چين" جايگزين شده است. نقل قول هاي صدر مائو در اوايل اين كتاب در چاپ چيني آورده شده بود. اما چاپ چيني شامل يادداشتهاي ضميمه نبوده و بنابراين يادداشتها، منابع و توضيحات آخر كتاب توسط ما اضافه گرديده است. در اين چاپ ما اساسنامه حزب كمونيست چين مصوبه كنگره دهم را نيز گنجانده ايم.‏

‏ پاتريك كسل(‏Patrick Kessel‏)‏

يادداشت ناشر كتاب بزبان انگليسي

چاپ انگليسي حاضر از درك پايه اي حزب كمونيست چين توسط انستيتوي نورمن بسيون (‏Norman Bethune Institute‏) از چاپ فرانسوي ترجمه گرديده است. اولين چاپ فرانسوي اين كتاب در بهار 1976 توسط دائره نشر نوين (‏Nouvelle Bureau d’edition‏) صورت گرفت و متعاقبا توسط انستيتوي نورمن بسيون تجديد چاپ شد. ترجمه اصل چيني آن به فرانسوي توسط دانيل برژرون (ِDanielle Bergeron‏) انجام شد.متن كامل و همچنين يادداشتهاي منابع در آخر كتاب همانگونه كه در چاپ اصلي فرانسوي بود ترجمه شده است.‏

پيشگفتار بر چاپ فارسي

تشكيلات يك مولفه مهم در مبارزه طبقاتي پرولتاريا عليه سيستم ستم و استثمار سرمايه داري است؛ تا جائيكه لنين رهبر كبير طبقه جهاني ما ميگويد: "پرولتاريا بدون سازمان هيچ نيست". حمله به حزبيت پرولتاريا و دستاوردهائي كه طبقه جهاني ما در عرصه فعاليت سازمان يافته و منسجم انقلابي صاحب گشته است، جزئي مهم از كارزار بين المللی پليد ضد كمونيستي بورژوازي است. آخر بورژوازي هم ميداند كه پرولتارياي انقلابي بدون سلاح تشكيلات قادر به نابود ساختن نظم كهن نخواهد بود.‏

بنابراين درك از مفهوم و ضرورت حزب پيشاهنگ طبقه كارگر، و دستيابي به اصول و سياست تشكيلاتي و سبك كار كمونيستي عرصه اي چشم ناپوشيدنی است. در تاريخ جنبش بين المللي كمونيستي بارها شاهد مطرح شدن اين مسئله در جريان مبارزات دروني بوده ايم؛ بدين شكل كه مبارزه ميان خطوط ايدئولوژيك ـ سياسي متضاد عمدتا در دركها و طرحهاي متفاوت تشكيلاتي متبلور شده است. مبارزه سرسختانه و آشتي ناپذير لنين بر سر اصول تشكيلات حزبي در كنگره دوم حزب سوسيال دمكرات كارگري روسيه نمونه اي مشهور از اين امر است.‏

در ارتباط با اين مسئله بايد دانست كه تكامل ديدگاه و اصول تشكيلاتي پرولتاريا چيزي جدا از پروسه تكاملي نبرد طبقاتي نبوده و نيست؛ بلكه كاملا مرتبط و متاثر از تكامل خط ايدئولوژيك ـ سياسي گردانهاي پيشاهنگ طبقه ما و پيشرفت و ارتقاء علم انقلاب پرولتري است. با تجارب معيني كه پرولتارياي جهاني و احزاب كمونيست، و رهبران و آموزگارانش طي دوراني طولاني اندوخته اند، اين ديدگاه پالايش يافته و متكاملتر گشته است. رهبران پرولتاريا، از ماركس تا مائو، خود رهبران زبده تشكيلاتي و سازماندهان سترگ مبارزه انقلابی نيز محسوب می شدند.‏

در اين زمينه، حزب كمونيست چين تحت رهبري رفيق مائوتسه دون ـ خصوصا در تجربه ساختمان سوسياليسم و انقلاب فرهنگي، و نيز در جمعبندي از تجربه شكست حزب كمونيست اتحاد شوروي ـ پيشرفته ترين ديدگاه را فرموله و تدوين كرده است. خدمات مائو در عرصه تشكيلات پرولتري را ميتوان در ارائه درك عميقتر، صحيحتر و انقلابيتري از مقولات زير ديد: نقش و جايگاه عنصر آگاه و مسئله رهبري؛ مناسبات ميان رهبري كننده و رهبري شونده، سانتراليسم و دمكراسي، تمركز و عدم تمركز؛ مسئله ارتقاء شناخت و رها كردن و بالفعل نمودن انرژي و توان توده ها، تاثير متقابل ايدئولوژي، سياست و تشكيلات؛ مبارزه ميان خطوط، گرايشات و ايده هاي متضاد درون حزب؛ چگونگي برخورد به انعكاسات كهنه و نو در حزب؛ و بالاخره ضرورت انقلابي كردن مداوم حزب.‏

اثر حاضر، درك مائوئيستي از تشكيلات حزبي و اصول و سبك كار پرولتاريا را بصورت مدون ارائه ميدهد. اين اثر را كمونيستهاي چيني تحت رهبري صدر مائو بعد از تجربه انقلاب فرهنگي ارائه كرده اند. در عين حال، اين اثر مجموعه دستاوردهاي پرولتارياي بين المللي از زمان ماركس تاكنون را نمايندگي ميكند. لازم به تاكيد است كه به اين اثر ميبايد بمثابه يك كتاب آموزش پايه اي در عرصه تشكيلات نگريست و درسهاي ارزشمند بيشمارش را درك و جذب كرد كه اساسی ترين آن تعيين كننده بودن خط ايدئولوژيك سياسی در رابطه با همه امور منجمله تشكيلات و سبك كار است. خصوصا بايد توجه داشت كه در بسياري از سازمانها و احزاب منتسب به جنبش كمونيستي از دهه 60 تا به امروز، آنطور كه بايد و شايد به مسئله تشكيلات توجه نشده است. براي سالها درون جنبش كمونيستي ايران دركهاي ناقص، تحريف شده، و تكامل نيافته از اصول تشكيلات حزبي رواج داشته و نفوذ دركهاي رويزيونيستي در اين زمينه كم نبوده است. اين هم واقعيتي است كه با شكست انقلاب 57 ـ بر بستر بحران جنبش بين المللي كمونيستي متعاقب مرگ مائو و شكست پرولتاريا در چين ـ شيوع دركهاي سراپا انحلال طلبانه را هم شاهد بوده ايم. در همين زمينه بد نيست اشاره كنيم كه بسياري انشعابات و از هم گسيختگي هاي سازماني، تحت عنوان "اختلافات تشكيلاتي و سبك كاري صرف" صورت گرفته است. اين خود نشان ميدهد كه در ميان طيف گسترده اي از نيروهاي مدعي كمونيسم، رابطه تنگاتنگ ميان ايدئولوژي و سياست با تشكيلات و تعيين كنندگی خط ايدئولوژيك سياسی تا چه حد در پرده ابهام فرو رفته است.‏

در خاتمه تذكر اين نكته نيز ضروريست كه در گوشه هائي از كتاب، فرمولبنديهاي نادرستی در توضيح رابطه كشورها و قواي جهاني در عصر امپرياليسم وجود دارد ـ فرمولبنديهائي كه بر درك پيشرفته امروز پرولتارياي جهاني كه مشخصا در بيانيه جنبش انقلابي انترناسيوناليستي منعكس گشته، منطبق نيست. بعلاوه طي سالهائي كه از انتشار اين اثر براي نخستين بار ميگذرد، درك پرولتارياي آگاه از مقوله انترناسيوناليسم پرولتري و رابطه انقلاب در يك كشور با انقلاب جهاني، با رجوع به اصول ماركسيسم لنينيسم مائوئيسم، بمراتب جلوتر رفته و صيقل خورده است. اين هم نكته ديگري است كه در برخورد به اين مقولات در اثر حاضر بايد در نظر گرفت.‏

اتحاديه كمونيستهاي ايران (سربداران) ـ پائيز 1369‏

نقل قولهايي از صدر مائو

نيروي دروني پيشبرنده امر ما، حزب كمونيست چين است. اساس تئوريك راهنماي ما ماركسيسم ـ لنينيسم است. (1)‏

براي هدايت انقلاب به پيروزي، يك حزب سياسي بايد بر درستي خط سياسي خود و انسجام تشكيلاتيش متكي باشد. (2)‏

ماركسيسم را بكار بنديد نه رويزيونيسم را ، در جهت وحدت بكوشيد نه تفرقه ، رك و صريح باشيد نه توطئه چين و دسيسه گر. (3)‏

نقل قولي از صدر مائو

جامعه سوسياليستي يك دوره قابل ملاحظه طولاني را در بر مي گيرد. در دوره تاريخي سوسياليسم، هنوز طبقات، تضادهاي طبقاتي و مبارزه طبقاتي موجود است؛ مبارزه بين راه سوسياليستي و راه سرمايه داري، و خطر احياء سرمايه داري وجود دارد. ما مي بايد خصلت طولاني و پيچيده اين مبارزه را تشخيص دهيم. ما بايد هوشياري خود را بالا ببريم. بايد آموزش سوسياليستي را هدايت كنيم. بايد تضادهاي طبقاتي و مبارزه طبقاتي را بدرستي درك كرده، و حل نمائيم؛ تضادهاي بين خود و دشمن را از تضادهاي درون خلق تميز داده و آنها را بدرستي حل نمائيم. در غير اينصورت يك كشور سوسياليستي نظير كشور ما بضد خود تبديل شده، منحط گشته و احياء سرمايه داري در آن صورت خواهد گرفت. از هم اينك بايد هر سال، هر ماه و هر روز اينرا بخاطر بياوريم تا بتوانيم درك نسبتا عميق از اين مسئله را حفظ كرده و يك خط ماركسيستي-لنينستي داشته باشيم.(4)‏

مقدمه

صدر مائو بما مي آموزد: «براي افراد جوان تحصيلكرده بشدت ضروري است كه به روستا روند تا توسط دهقانان فقير و تحتاني آموزش ببينند.»(5) چند سالي است كه صدها هزار جوان تحصيلكرده، سرشار از شهامت انقلابي، در پاسخ به اين فراخوان بزرگ صدر مائو به روستا ومناطق مرزي كشور رفته اند. آنها وجدانا آثار كلاسيك ماركسيستي-لنينستي و آثار صدر مائو را مطالعه كرده، فعالانه درگير جنبش انتقاد از رويزيونيسم، و اصلاح سبك كار شده، و از صميم قلب در صف مقدم سه جنبش عظيم انقلابي نبرد كرده و پيگيرانه از مسير درآميختن با كارگران و دهقانان پيروي نمودند.(6) آنان در جريان خدمت به ساختمان يك روستاي جديد سوسياليستي، آگاهي خويش را از مبارزه طبقاتي و مبارزه دو خط به حد عظيمي ارتقاء داده اند. قهرمانان پرولتري مداوما پا پيش مي گذارند، يك نسل نوين در حال رشد و شكوفايي است. اين يك پيروزي عظيم براي خط انقلابي صدر مائو محسوب مي شود.‏

در انطباق با اين آموزه صدر مائو كه «به رشد نسل جوان» توجه نشان دهيد.»(7)، ما اين «مجموعه براي مطالعه فردي جوانان» را تهيه كرده و منتشر مي سازيم؛ با اين هدف كه نيازهاي جوانان تحصيل كرده اي كه به روستا رفته اند و نيز كساني كه نزد خود به مطالعه مي پردازند را پاسخ گوئيم.(8) اين مجموعه از نظر محتوا بر ماركسيسم-لنينيسم-انديشه مائوتسهدون استوار است و درك عمومي از فلسفه، علوم اجتماعي و علوم طبيعي و نيز برگزيده اي از آثار لوسيون را دربر مي گيرد. (كتاب حاضر فقط جلد اول از اين مجموعه است)‏

اميدواريم كه انتشار اين مجموعه كمكي عملي به مطالعات جوانان تحصيل كرده در روستا بوده، به آنان كمك كند كه آگاهي خود از مبارزه دو خط و سطح تئوريك، فرهنگي و علمي خويش را ارتقاء دهند. كمك كند كه گامهاي بزرگتري بر مسير سرخ و متخصص بودن، خدمت هرچه بيشتر براي رفع نيازهاي ساختمان يك روستاي جديد سوسياليستي و انجام تمامي وظايفي را كه بر دوش دارند، به پيش بردارند.‏

ما صميمانه از واحدها و مولفاني كه در كار چاپ اين مجموعه به ما كمك عظيمي نمودند، تشكر مي كنيم. ما از تمامي خوانندگان دعوت مي كنيم كه نظرات و انتقادات خود درباره اين مجموعه را بروي كاغذ آورده و بدين طريق ما را قادر به اصلاح اين اثر نمايند.‏

‏ -- اداره انتشارات خلق، شانگهاي

فهرست مطالب

فصل اول: خصلت حزب 7

حزب كمونيست چين،حزب سياسي پرولتارياست 7

حزب، پيشاهنگ پرولتارياست 10

مبارزه بر سر حفظ خصلت پرولتري حزب 14

فصل دوم:انديشه راهنماي حزب ‏ 16

ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون درست ترين و علمي ترين و انقلابي ترين حقيقت را بيان مي كند 16

ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون راهنماي عمل حزب ماست 20

در دفاع از انديشه راهنماي حزب مبارزه كنيم 23

فصل سوم: برنامه عمومي و هدف نهائي حزب 26

كمونيسم آرمان راستين پرولتارياست 26

براي تحقق كمونيسم وجود ديكتاتوري پرولتاريا امري ضروري است 30

ما بايد همواره تا پاي جان براي تحقق كمونيسم مبارزه كنيم 32

فصل چهارم: خط پايه اي حزب ‏ 35

خط پايه اي، خون حياتي حزب است.‏ 35

ما بايد ماهيت طولاني مبارزه طبقاتي و مبارزه دوخط را كاملا تشخيص دهيم 40

ما بايد روحيه انقلابي خلاف جريان رفتن داشته باشيم 42

ما بايد بين "حلقه كليدي" و "كل زنجير" رابطه درستي برقرار كنيم 45

فصل پنجم: اصل حزبي "سه آري" و "سه نه"‏ 46

ماركســيســم را بكار بنديد، نه رويزيونيسم را 46

متحد كنيد، تفرقه نيندازيد 50

رك و صريح باشيد، نه توطئـه گــر و دسيسـه چيـن 53

‏"سه آري و سه نه"اصول پايه اي حزب هستند كه اعضاي حزب كمونيست بايد مراعات كنند 57

فصل ششم: رهبري متمركز حزبي ‏ 60

حزب بايد در كليه زمينه ها اعمال رهبري كند، اين يك اصل ماركسيسـتي ـ لنينيستي مهم است 60

رهبري متمركز حزبي اساساً رهبري خط ايدئولوژيك ـ سياسي صحيح است 63

مسائل مهم را خوب دريابيد، رهبري متمركز حزبي را تقويت كنيد 67

اعضاي حزب كمونيست بايد آگاهانه خود را تحت رهبري متمركز حزبـي قرار دهند و آنرا حراسـت نماينــد 70

فصل هفتم: سانتراليسم دمكراتيك در حزب 73

سانتراليسم دمكراتيك اصل تشكيلاتي حزب است 73

حل صحيح رابطه بين رهبري جمعي و مسئوليت فردي 76

دمكراسي درون حزبي را گسترش دهيم و وحدت متمركزي را برقرار نماييم 80

فصل هشتم: انضباط حزبي ‏ 82

انضباط، بكاربستن خط را تضمين مي كند 82

به انضباط حزبي، آگاهانه احترام بگذاريم 85

انضباط حزبي را درست اعمال كنيم 88

فصل نهم: ‏"سه سبك كار بزرگ" حزبي 90

‏"سه سبك كار بزرگ" سنت خوب حزب ماست 91

سبك كار تلفيق تئوري و پراتيك 93

سبك كار حفظ و برقراري رابطه تنگاتنگ با توده ها 96

سبك كار بعمل درآوردن انتقـاد و انتقـاد از خـود 100

فصل دهم: تربيت جانشينان براي امر انقلابي پرولتاريا 104

تربيت جانشينان براي انقلاب يك وظيفه مهم استراتژيك است 105

تربيت و انتخاب جانشينان از درون مبارزه براي امر انقلابي 107

بگذاريد كل حزب وظيفه تربيت جانشينان را بعهده بگيرد 109

فصل يازدهم: وظايف سازمانهاي پايه اي حزب 113

تكامل و تقويت سازمانهاي پايه اي حزب از اهميت بزرگي برخوردار است 113

وظايف مبارزاتي سازمانهاي پايه اي حزب 116

سازمانهاي پايه اي حزب بايد استحكام خود را تضمين كنند 121

فصل دوازدهم: نقش پيشاهنگ نمونه اعضاي حزب 123

نقش پيشاهنگ نمونه اعضاي حزب كمونيست بغايت مهم است 124

براي ايفاي نقش پيشاهنگ نمونه "پنج ضرورت" را رعايت كنيم 126

با احساس مسئوليت جهان بيني خود را بازسازي كنيم تا از نظر ايدئولوژيك كاملا به حزب تعلق داشته باشيم 128

فصل سيزدهم: شرايط و مراحل پذيرش اعضاي حزب 130

شرايط پذيرش اعضاي حزب 131

مراحل پذيرش اعضاي حزب 133

حل صحيح مسئله پذيرش اعضاي حزب 136

امر عضو گيري اعضاي جديد را مسئولانه اجرا كنيم 139

فصل چهاردهم: از انترناسيوناليسم پرولتري دفاع كنيم 141

انترناسيوناليسم پرولتري اصل اساسي ماركسيسم ـ لنينيسم است 141

مبارزات انقلابي خلقهاي كشورهاي مختلف پشتيبان يكديگرند 145

براي خدمات عظيمتر به بشريت با تمام توانمان فعاليت كنيم 147

اساسنامه حزب كمونيست چين ‏ 150

يادداشتهايي بر چاپ انگليسي 156

فصل اول: خصلت حزب

اساسنامه حزب كمونيست چين مصوب دهمين كنگره حزب تصريح ميكند كه "حزب كمونيست چين حزب سياسي پرولتاريا، پيشاهنگ پرولتارياست". داشتن درك درست ازُ ماهيت حزب براي كمك به ساختمان آن، تحكيم رهبري متمركز حزبي، پربها دادن به نقش رهبري كننده حزب بمثابه پيشاهنگ پرولتاريا و تضمين پيروزيهاي هر دم عظيمتري براي امر سوسياليسم در كشورمان، كمال اهميت را دارا ميباشد.‏

حزب كمونيست چين،حزب سياسي پرولتارياست

ماركسيسم مي آموزد كه يك حزب سياسي محصول مبارزه طبقاتي و در عين حال خود، ابزار اين مبارزه ميباشد. در جامعه طبقاتي چنانچه يك طبقه مفروض بخواهد، نيروهاي خود را جهت مبارزه با طبقات مخالف بسيج و سازماندهي كند و بدين وسيله براي كسب و تحكيم قدرت، برقراري و حفظ سلطه خود بر سراسر جامعه، ناچار است تشكل و رهبري براي خود بوجود آورد كه نماينده منافع و بيان فشرده اراده اش باشد ـ يعني يك حزب سياسي. لنين ميگويد: "...طبقات را احزاب سياسي رهبري ميكنند..." (9) حزب سياسي هسته طبقه و طبقه پايه يك حزب سياسي ميباشد. هر حزب سياسي ناگزير داراي يك خصلت طبقاتي كاملا معيني ميباشد. در جهان هرگز حزبي ماوراء طبقاتي و يا "حزب تمام خلقي" (10) كه منافع يك طبقه معين را نمايندگي نكند، وجود نداشته است.‏

حزب كمونيست چين يك حزب سياسي پرولتري است. اين حزب گردان پيشاهنگ پرولتارياست كه برپايه تئوري انقلابي و سبك كار ماركسيستي ـ لنينيستي بنا شده است.‏

حزب كمونيست چين يك حزب پرولتري است، زيرا بيان فشرده خصوصيات و كيفيات پرولتارياست. پرولتاريا عظيمترين طبقه تاريخ بشري است، اين طبقه از نظر ايدئولوژيك و سياسي و قدرت، نيرومندترين طبقه انقلابي است و نماينده نيروهاي مولده نوين است كه با پيشروترين اشكال اقتصادي در پيوند ميباشد. در جامعه كهن، اين پرولتاريا بود كه از ظالمانه ترين بهره كشي و ددمنشانه ترين ستم ها رنج ميبرد، آه در بساط نداشت، مالك وسائل توليد نبود و صرفاً از قبل فروش نيروي كار خود زنده بود. پرولتاريا بنا به موقعيت اقتصادي و سياسي خود، عميقترين نفرت ها را از طبقات استثمارگر به دل داشت. داراي وسيعترين ديد بود و بزرگترين دلبستگي و علاقه را به جمع در مقابل فرد از خود نشان ميداد. پرولتاريا راديكالترين طبقه انقلابي بود و از قويترين احساس انضباط و تشكل پذيري برخوردار بود. پرولتارياي چين در حقيقت امر از يك ستم سه گانه رنج برده است: ستم امپرياليسم، ستم سرمايه داري و ستم فئوداليسم ـ در حقيقت تنها معدود نقاطي در جهان يافت ميشوند كه ظلم و ستم طبيعتي اين چنين ظالمانه و درنده خو داشته باشد. بهمين دليل بود كه پرولتارياي چين در مبارزه انقلابي از هر طبقه ديگر قاطع تر و پيگيرتر شركت كرد. بعلاوه پرولتارياي چين در ميان دهقانان سلب مالكيت شده و بركنده از روستا عميقاً ريشه داشت و بهمين خاطر با توده هاي دهقان يعني اكثريت عظيم جمعيت كشور پيوندهاي طبيعي داشت. در نتيجه اتحاد پرولتاريا و دهقانان را بمراتب ساده تر ميساخت. به دليل كليه اين عوامل در مبارزه طبقاتي پرولتارياي چين ثابت نمود كه انقلابي ترين و جسورترين طبقه مي باشد. اين طبقه بي آنكه از هيچ جانفشاني و خطري بهراسد، هميشه در پيشاپيش صفوف مبارزه انقلابي قرار داشت، و بنابراين بصورت نيروي رهبري كننده و شكست ناپذير انقلاب چين درآمد. و حزب كمونيست دقيقاً در اين طبقه كه قاطع ترين، پيشروترين و انقلابي ترين طبقه بود پايگاه طبقاتي خود را پيدا نمود. و اين نشان مي دهد كه حزب ما نه تنها خصوصيات و كيفيات ويژه پرولتاريا را دارا مي باشد، بلكه همچنين بيان فشرده آنها نيز مي باشد.‏

دليل ديگر پرولتري و سياسي بودن حزب كمونيست چين اين است كه اين حزب حاصل كاربست ماركسيسم ـ لنينيسم در جنبش انقلابي چين است. پرولتارياي چين از بدو تولد خود، لحظه اي از مقاومت عليه ستمگران و استثمارگران خود باز نايستاده است. البته طبقه كارگر چين پيش از جنبش 4 مه(11)، هنوز در مرحله مبارزه خودبخودي سير مي كرد، و نيروي سياسي مستقلي را تشكيل نميداد. در سال 1919 تحت تاثير انقلاب اكتبر و ماركسيسم ـ لنينيسم، جنبش 4 مه در كشورمان عليه امپرياليسم و فئوداليسم براه افتاد و هدايت گرديد. پرولتارياي چين در جريان اين جنبش بزرگ انقلابي، بمثابه يك نيروي سياسي مستقل به صحنه تاريخ گام نهاد، و قدرت شگرف و پيكره غول آسا و رشد يابنده اش را به نمايش گذاشت. جنبش 4 مه درعين حال، براي برخي از روشنفكران كه داراي ايده هاي خام و نپخته كمونيستي بودند، سرچشمه الهام گرديد. اين روشنفكران به اهميت مطالعه و اشاعه ماركسيسم ـ لنينيسم و همچنين موقعيت تاريخي پرولتاريا واقف گرديدند و ماركسيسم را به ميان انبوه توده ها بردند. و بدين طريق در راه آميزش و پيوند با كارگران و دهقانان گام نهادند. جنبش 4 مه شاخص آغاز كاربست حقيقت عام و جهانشمول ماركسيسم ـ لنينيسم با پراتيك مشخص انقلاب چين مي باشد. اين جنبش شرايط را ـ هم در زمينه ايدئولوژيك و هم از نظر كادر ـ براي پي ريزي و بنيان گذاري حزب فراهم ساخت. با آغاز كاربست ماركسيسم ـ لنينيسم با جنبش انقلابي چين، كمونيستهاي چين، به نمايندگي صدر مائو با شور و حرارت وظيفه پي ريزي حزب را بعهده گرفتند. در اول ماه ژوئيه 1921 كليه گروههاي كمونيستي سراسر كشور، براي شركت در اولين كنگره حزب كمونيست چين در شانگهاي نماينده اعزام داشتند، در كنگره تولد حزب رسماً اعلام گرديد. اين پروسه تاريخي بوضوح نشان مي دهد كه پيدايش حزب كمونيست چين نتيجه ناگزير گسترش و تكامل جنبش انقلابي پرولتري در چين نو و محصول كاربست ماركسيسم ـ لنينيسم با جنبش انقلابي چين بود.‏

معهذا، دليل ديگر اينكه چرا حزب كمونيست چين يك حزب سياسي پرولتري مي باشد، اين است كه اين حزب منافع اساسي و اراده پرولتاريا را به فشرده ترين وجه ممكن بيان نموده و به منافع اكثريت عظيم خلق چين و جهان خدمت مي كند.(12) ماركس و انگلس، آموزگاران بزرگ پرولتاريا، در "مانيفست حزب كمونيست" اعلام داشتند: "كليه جنبش هاي تاريخي پيشين، جنبش هاي اقليت بوده يا نماينده منافع اقليت جامعه بوده اند. جنبش پرولتري، جنبش خودآگاه، مستقل اكثريت عظيم خلق و نماينده منافع اين اكثريت عظيم مي باشد." (13) صدر مائو نيز در اين رابطه گفته است: "حزب كمونيست حزبي سياسي است كه در جهت منافع ملت و خلق عمل نموده و مطلقاً هيچ هدف خصوصي را تعقيب نمي كند." (14) اين آموزشها خصلت حزب سياسي پرولتاريا را بروشني نشان مي دهد. و وحدت منافع حزب و پرولتاريا و زحمتكشان ديگر را منعكس مي سازند. تشكيل حزب بخاطر منافع و سعادت جمع و يا بخاطر منافع شخصي ـ اين وجه مميزه حزب پرولتري از حزب سياسي بورژوايي مي باشد. پرولتاريا حزب سياسي اش را مي سازد تا از بيخ و بن بورژوازي و كليه طبقات استثمارگر را سرنگون كرده، محو و نابودي هرگونه نظام استثمار و بهره كشي، و پيكار در راه رهايي خود و تمام بشريت را تحقق بخشد ـ يعني حزبش را براي سعادت همگان و براي انقلاب و خلق تشكيل مي دهد. اما برعكس كليه احزاب بورژوا يا رويزيونيست، تلاشهايشان را در جهت حفظ منافع طبقات استثمارگر و پاسداري و حراست از نظام ظالمانه استثمار بورژوازي از پرولتاريا و كليه زحمتكشان سمت و سو مي دهند ـ هدف بورژوازي از تشكيل چنين احزابي، تعقيب منافع خصوصي عده اي معدود و خدمت به منافع طبقات استثمارگر مي باشد. حزب ما از بدو بنيانگذاريش، بطور خستگي ناپذير در راه منافع پرولتاريا و تحقق والاترين آرمانهاي اين طبقه يعني كمونيسم جنگيده است. صدر مائو كل حزب و خلق را در مسير بدست گرفتن قدرت از راه مبارزه مسلحانه رهبري كرد. اين مبارزه به انهدام "سه كوه بزرگ" (15) كه سدي در برابر پيروزي خلق چين بودند انجاميد و چين نو پي ريزي شد. در طي دوره انقلاب سوسياليستي، حزب ما اين بار هم با پيروي از دكترين صدر مائو يعني ادامه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا، پرولتاريا و خلق كشورمان را در انجام انقلاب سوسياليستي در عرصه هاي اقتصادي، سياسي و ايدئولوژيك رهبري كرد. بالاتر از همه انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي كه به ابتكار و تحت رهبري شخص صدر مائو صورت گرفت، موجبات تقويت و تحكيم بيسابقه ديكتاتوري پرولتاريا را فراهم ساخت. و در گسترش و تكامل سوسياليسم در كشورمان جهش هاي بزرگي را بوجود آورد. در عرصه بين المللي، حزب ما قوياً از انترناسيوناليسم پرولتري حمايت مي كند، با كليه احزاب و سازمانهاي ماركسيستي ـ لنينيستي واقعي و اصيل در جهان متحد مي شود و با رويزيونيسم مدرن كه باند رويزيونيستهاي مرتد شوروي نمايندگي اش را مي كنند، قاطعانه مخالفت مي ورزد. حزب ما در طي تاريخ پنجاه ساله موجوديت خود، همواره در راه منافع اساسي پرولتاريا و خلق زحمتكش، و در راه رهايي بشريت به پيكار برخاسته است. تمام اين حقايق بوضوح تمام نشان مي دهند كه حزب ما يك حزب سياسي پرولتري است.‏

حزب، پيشاهنگ پرولتارياست

حزب ما، حزب پرولتارياست، با اين همه برخي خصوصيات، آن را از كل طبقه متمايز مي سازد. حزب فقط بخشي از پرولتاريا و آن هم قاطع ترين و رزمنده ترين بخش آن را تشكيل مي دهد ـ حزب پيشاهنگ پرولتارياست. صدر مائو اين مسئله را با بياني روشن توضيح مي دهد: "تشكيلات حزبي بايد از عناصر پيشرو پرولتاريا تشكيل شده و سازمان نيرومند پيشاهنگ باشد تا بتواند پرولتاريا و توده هاي انقلابي را در جنگ عليه دشمن طبقاتي رهبري كند." (16)‏

حزب ما پيشاهنگ پرولتارياست زيرا از عناصر پيشرو اين طبقه تركيب يافته است. حزب نمي تواند كليه آحاد پرولتاريا و يا كليه انقلابيون را در خود جاي دهد ـ بلكه تنها قاطع ترين و پيشروترين عناصر پرولتاريا و همچنين كساني كه فداكاري بيكران خود را براي رسالت تاريخي پرولتاريا ثابت كرده اند، مي توانند به چنين حزبي بپيوندند. البته كليه اعضاء حزب ما، ريشه پرولتري ندارند، بلكه اعضايي نيز هستند كه از ساير طبقات اجتماعي برخاسته اند. ولي انقلابيوني كه خاستگاه طبقاتي شان پرولتري نيست، بمثابه نمايندگان ديگر طبقات وارد حزب نمي شوند. به اين اشخاص تنها وقتي عضويت داده مي شود كه آگاهانه جهان بيني خود را تغيير دهند، به ايدئولوژي پرولتري مسلح شوند و پس از مطالعه ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون، موقعيت طبقاتي پيشين خود را رها سازند و در سه جنبش عظيم انقلابي شركت نمايند. بعلاوه بايد شرايطي را كه براي عناصر پيشرو پرولتاريا لازم است دارا باشند. بنابراين پذيرفتن اين رفقا، بدور از عوض شدن خصلت پرولتري حزب، باعث گسترش صفوف آن و تقويت ظرفيت رزمندگي آن نيز مي شود.‏

حزب ما پيشاهنگ پرولتارياست زيرا اساس تئوريك رهنمون آن ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون مي باشد. همانگونه كه صدر مائو مي گويد: "حزب ما از آغاز به تئوري ماركسيسم ـ لنينيسم اتكاء داشته است..." (17) صدر مائو در سراسر دوره طولاني مبارزه انقلابي خود، به شيوه اي درست ماركسيسم را جهت خدمت به پراتيك مشخص انقلاب چين بكار برده است. او وارث و نماينده و مدافع ماركسيسم ـ لنينيسم بوده و آن را تكامل داده است. صدر مائو در هريك از مراحل تاريخي تكامل انقلاب، خط سياسي درست و سياستهاي درستي براي حزبمان ترسيم كرده است. او در كليه شرايط، توانست بر خطوط اپورتونيستي ودشمنان داخلي و خارجي غلبه نموده و امر انقلابي را به پيروزيهاي يكي پس از ديگري رهنمون شود. و حزبمان دقيقاً بخاطر اتكاء هميشگي بر ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون و پيروي از خط انقلابي پرولتري صدر مائو توانسته است خصلت پيشاهنگ پرولتري خود را حفظ نمايد، و بصورت هسته رهبري كننده تمام خلق چين در آيد.‏

بنا به آموزش ماركسيسم ـ لنينيسم، براي تشخيص اينكه يك حزب واقعاً حزب سياسي پرولتارياست يا نه و اينكه پيشاهنگ پرولتارياست يا نه، نبايد صرفاً ريشه اجتماعي اعضاء حزب را مورد مطالعه قرار دهيم، بلكه بجاي آن بايد انديشه حاكم بر حزب، برنامه و خط حزب را ملاك قرار دهيم. همانگونه كه لنين مي گويد: "براي تشخيص اينكه حزبي واقعاً يك حزب سياسي كارگران است يا خير، صرفاً نبايد به اين توجه كنيم كه اعضاء آن را كارگران تشكيل مي دهند يا نه، بافت آن كارگري است يا خير، بلكه قبل از هر چيز بايد رهبري، مضمون اقدامات رهبري و تاكتيكهاي سياسي شان را مورد توجه قرار دهيم و تنها اين ملاك است كه تعيين مي كند كه واقعاً با حزب سياسي پرولتاريا سر و كار داريم يا خير." (18) يك حزب سياسي پرولتري واقعي بايد تئوري ماركسيسم ـ لنينيسم را راهنماي تفكر خود قرار دهد ـ و تنها در چنين صورتي مي تواند قوانين تكامل اجتماعي را درك كند، خطي ماركسيستي ـ لنينيستي براي خود برگزيند، و به پيشاهنگ پرولتاريا تبديل شود و پرولتاريا و توده هاي انقلابي را در مبارزه عليه دشمن طبقاتي هدايت كرده و بسوي پيروزي سوق دهد. اگر حزب از ماركسيسم ـ لنينيسم رويگردان شود و به پرولتاريا خيانت كند، صرفنظر از اينكه داعيه نمايندگي منافع چه طبقه اي را داشته باشد و چه اسمي روي خود بگذارد و چه بافت و تركيبي داشته باشد، چنين حزبي بهيچوجه نمي تواند حزب سياسي پرولتاريا بوده و يا حتي پيشاهنگ پرولتاريا باشد بلكه برعكس چنين حزبي يك حزب سياسي بورژوايي و يك حزب رويزيونيستي است. باند مرتد و رويزيونيست شوروي عليرغم اينكه هنوز تابلوي "حزب كمونيست" را بكار مي برد، با اين وصف به ماركسيسم ـ لنينيسم كاملا خيانت كرده و در واقع به حزبي رويزيونيستي، فاشيستي كه به منافع بورژوازي انحصاري بوروكرات نوين خدمت مي كند، تبديل شده است.‏

حزب ما پيشاهنگ پرولتارياست، زيرا داراي تشكيلات محكم و ديسپلين محكم است. اين حزب گردان پيشرو و در عين حال گردان سازمانيافته پرولتارياست. از درجه بالايي از احساس تشكل پذيري و انضباطي آهنين برخوردار است ـ هر عضو حزب بايد به يكي از سازمانهاي حزبي تعلق داشته و آگاهانه در آن فعاليت كند، بايد تصميمات حزبي را اجرا نمايد تا يك جمع سازمانيافته و منضبط، يك گردان رزمنده فوق العاده متمركز را شكل دهند. دقيقاً در نتيجه همين تشكل محكم و انضباط آهنين است كه حزب ما توانسته است كاربست خط درست را تضمين كرده و بر دشمن نيرومند غلبه نمايد و انقلاب را تا فتح پيروزي درخشان رهبري كند.‏

‏"حزب كمونيست چين، حزب سياسي پرولتاريا و پيشاهنگ پرولتارياست." اين عبارت اساسنامه بدرستي خصلت حزب ما را، پيوند آن با پرولتاريا و وجه مميزه حزب و طبقه را به نحوي صحيح بيان مي دارد. آن چه كه حزب ما را به پرولتاريا پيوند مي دهد، خصلت طبقاتي اين حزب را مي سازد. پرولتاريا پايگاه طبقاتي حزب را تشكيل مي دهد. آنچه كه حزب را از پرولتاريا متمايز مي كند، خصلت پيشرو بودن آن است: حزب، پيشاهنگ پرولتارياست. مادام كه طبقات و احزاب سياسي موجود باشند، تفاوت بين پيشاهنگ و ساير تشكلات پرولتري، بين آنها كه عضو حزب هستند و آنها كه نيستند نمي تواند از بين برود. انكار چنين تفاوتهايي بمنزله كوچك شمردن نقش پيشاهنگ و كم بها دادن به نقش نمونه و پيشرو اعضاي حزبي است. اما نبايد اين تفاوتها را بطور انتزاعي بررسي نمائيم. اگر حزب خود را از طبقه و ساير تشكلهاي انقلابي توده اي جدا سازد، اگر اعضايش، خودشان را از توده غير حزبي جدا سازند، با اين كار خصلت خود را بمثابه پيشاهنگ پرولتاريا زايل ساخته و باعث مي شود كه اعضاء آن نقش شان را بمثابه عناصر پيشرو پرولتاريا از دست دهند. در چنين صورتي حزب ديگر يك حزب سياسي پرولتري نخواهد بود.‏

صدر مائو در اين باره چنين مي آموزد: "حزب، پيشاهنگ پرولتاريا و عاليترين شكل سازماندهي پرولتري است. حزب بايد كليه تشكلات ديگر نظير ارتش، دولت و تجمع هاي توده اي را رهبري كند." (19) حزب بايد كليه تشكلات و سازمانهاي ديگر پرولتاريا را رهبري كند. اگر از چنين كاري سرباز زند، مبارزه پرولتاريا نمي تواند به پيروزي برسد.‏

پرولتاريا، براي دست زدن به مبارزه اي پيروزمندانه نه تنها احتياج به تشكيل حزب سياسي انقلابي خود را دارد، بلكه همچنين بايد خود را به كليه تشكلاتي كه براي راه انداختن يك مبارزه انقلابي پيروزمندانه ضروري هستند: نهادهاي دولتي، دپارتمان امور نظامي، اتحاديه ها، انجمن هاي دهقانان فقير، فدراسيونهاي زنان، سازمان جوانان كمونيست، گارد سرخ، گارد سرخ جوانان، و ساير تشكهاي توده اي مجهز سازد. اين دپارتمانها و تشكلات گوناگون براي انقلاب سوسياليستي و ساختمان آن و جهت تحقق رسالت تاريخي پرولتاريا، يعني تحقق كمونيسم واجد نهايت اهميت هستند و نمي توان از آنها غافل ماند. اين دپارتمانها و تشكلات، بسيج پرولتاريا و توده هاي وسيع انقلابي را ميسر ساخته و موقعيت پرولتاريا را در كليه عرصه ها تقويت و تحكيم مي بخشند. بنابراين براي خدمت به آرمان سوسياليسم، لازم است كليه تشكلات انقلابي نقش خود را بطور تمام و كمال ايفاء نمايند. اما آنها نمي توانند اين نقش را در جهت و راستايي صحيح انجام دهند مگر اينكه تحت رهبري حزب و تحت هدايت خط ماركسيستي ـ لنينيستي اش قرار داشته باشند.‏

تقويت رهبري حزب ـ اين امر تحكيم ديكتاتوري پرولتاريا و هدايت امر سوسياليسم را تا پيروزي تضمين مي كند. تشكلات انقلابي پرولتاريا بايد تحت رهبري متمركز حزبي در آيند. آنان نمي توانند شرايط ويژه خود را دستاويز ساخته و راساً و بطور خودسرانه و مستقل از حزب عمل نمايند. اگر حزب بر روي آنها اعمال رهبري نكند يا آنان تن به رهبري حزب ندهند، آنگاه بيم آن مي رود كه اين تشكلات جهت خود را گم نمايند و فريب بخورند و تحت كنترل و بهره برداري بورژوازي قرار گيرند. آنها ممكن است در نتيجه تاثيرات فاسد كننده بورژوازي و گرايشات فكري رويزيونيستي، به زائده سياسي بورژوازي تبديل شده و يا حتي بصورت ابزار بورژوازي عليه پرولتاريا در آيند. و به همين دلايل كساني كه رهبري حزب را رد مي كنند، در حقيقت خود را در صف بورژوازي قرار مي دهند و در مقابل پرولتاريا مي ايستند و ديكتاتوري پرولتاريا را تضعيف نموده و با آن به ستيز بر مي خيزند.‏

حزب بالاترين شكل سازماندهي پرولتارياست و بايد رهبري خود را بر همه امور اعمال كند (20) اين اصل بنيادين دكترين ماركسيسم در مورد ساختمان حزب مي باشد مناسبات ميان حزب و ساير تشكلات توده اي، عبارتست از مناسبات بين رهبري كننده و رهبري شونده. اين ماهيت و وظايف حزب سياسي پرولتري است كه موقعيت رهبري كننده و نقش آنرا تعيين مي كند، و منافع اساسي پرولتاريا در گرو ايفاء چنين نقشي مي باشد ـ اين يك حقيقت ماركسيستي ـ لنينيستي است كه مبارزه انقلابي بارها و بارها آن را اثبات نموده است.‏

مبارزه بر سر حفظ خصلت پرولتري حزب

مبارزه دو خط در درون حزب بر سر مسئله خصلت آن، همواره از حدت زيادي برخوردار بوده است. كليه رهبران خطوط اپورتونيستي هميشه مترصد بوده اند كه به هر طريق ممكن خصلت حزب سياسي پرولتاريا را مسخ نمايند و بدينوسيله به هدف جنايتكارانه خود كه اخلال و خرابكاري در انقلاب پرولتري مي باشد، خدمت نمايند. در تاريخ جنبش بين المللي كمونيستي، رويزيونيستهاي قديمي مانند برنشتين و كائوتسكي (21)، انواع و اقسام اباطيل را اشاعه دادند، و نهايت كوشش خود را جهت تبديل حزب پرولتري به يك حزب رفرميست، اپورتونيست و رويزيونيست بكار بردند. آنها موجبات سقوط و اضمحلال انترناسيونال دوم را فراهم ساختند. اين بار رويزيونيستهاي مدرن ـ خروشچف، برژنف و اعوان و انصارش ـ رداي ژنده رويزيونيست هاي سلف خود را به تن كرده، و مي كوشند تا ترهاتي را كه در رابطه با "حزب تمام خلقي" بهم بافته اند، رواج دهند و مدعي هستند كه "حزب طبقه كارگر هم اكنون بصورت پيشاهنگ خلق شوروي در آمده و به حزب تمام خلقي تبديل شده است." چنانكه همگان مي دانند، اين رويزيونيستها، خصلت پرولتري سياسي حزب را قلب نمودند و حزب كمونيست اتحادشوروي را كه بوسيله لنين بنيانگذاري شده بود، به حزبي رويزيونيستي و فاشيستي مبدل ساختند. اين يك درس بسيار پرارزش براي جنبش بين المللي كمونيستي در بر دارد. در حزب ما، مبارزه بر سر مسئله خصلت حزب هميشه از حدت و شدت زيادي برخوردار بوده است. ليوشائوچي، شياد و خائن به طبقه كارگر، تمام كوشش خود را جهت اشاعه اين ايده صرف كرد: "حزب، حزب توده ها، حزب تمام خلق است." و از اين طريق كوشيد خصلت حزب را دگرگون سازد. لين پيائو مقام طلب توطئه گر و ضد انقلابي رياكار و خائن به ميهن نيز كوشش هاي مشابهي را جهت تغيير خط عمومي حزب و برنامه آن بعمل آورد. او با اشاعه به اصطلاح ماركسيسم مبتذل خود اميدوار بود كه حزب ماركسيستي مان را به يك حزب رويزيونيستي و ابزار احياء ضد انقلاب تبديل نمايد. انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي و جنبش انتقاد از لين پيائو و جنبش اصلاح سبك كار (22) كه ابتكار و رهبري شان را شخص مائو بر عهده داشت، توطئه هاي جنايتكارانه ليوشائوچي و لين پيائو را جهت تغيير ماهيت حزبمان و احياء سرمايه داري در هم شكستند. حزب ما از درون اين مبارزات، صيقل يافته تر، محكم تر و قدرتمندتر از هميشه بيرون آمد. مبارزه بين دو خط درون حزب عميقاً ثابت مي كند كه حفظ و مراقبت از خصلت حزب، يك مسئله پر اهميت مي باشد. اين مسئله با سرنوشت حزب و دولت و با اين مسئله كه آيا انقلاب پيروز خواهد شد يا شكست خواهد خورد، پيوند ناگسستني دارد. ادامه ساختمان حزب، بكار بستن ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون، افشاء و خنثي سازي دسيسه هاي رويزيونيستها جهت مسخ و تغيير خصلت حزب ـ اينها هستند آن تضمين هايي كه باعث مي شوند حزب ما همواره خصلت پرولتري خود را حفظ نمايد.‏

براي يك كمونيست مهمترين مسئله در مبارزه جهت پاسداري از خصلت پرولتري حزب اين است كه روحيه پرولتري حزبي اش را تقويت نمايد. ما بايد اين نكته را درك كنيم كه ساختن يك حزب سياسي ماركسيست ـ لنينيست و دفاع از خصلت پرولتري چنين حزبي، وظيفه تك تك اعضاء حزب مي باشد. حزب به يك ارگانيسم زنده شباهت دارد و تمامي اعضايش در حكم ياخته هاي آن مي باشند كه هر يك پاره اي از پيكر اين ارگانيسم را تشكيل مي دهند. هرقدر كه روحيه حزبي عضوي قوي تر باشد، هرقدر كه آگاهي او در مورد مبارزه طبقاتي و مبارزه دو خط بالاتر باشد، بهمان اندازه بهتر قادر است نقش نمونه خود را ايفاء كند و روحيه پرولتري حزب بهتر حفظ مي شود. يك كمونيست جهت تقويت روحيه حزبي پرولتري خود، ملزم است مجدانه مطالعه كند و بكوشد موضع و ديدگاه و اسلوب ماركسيستي را خوب درك كند. او بايد بتواند تئوري و پراتيك را بهم پيوند دهد، خطوط درست و نادرست را از هم تميز دهد، و قابليت اش را براي جدا كردن ماركسيسم واقعي از ماركسيسم دروغين بالا ببرد. او بايد هميشه خط عمومي حزب و اصل "سه آري و سه نه" (23) را ستاره راهنماي خود قرار دهد و بي پروا به مبارزه اي بيرحمانه عليه خطوط و گرايشات نادرست برخيزد. او براي پيشبرد اين مبارزه بايد با تمام وجود فعالانه در سه جنبش بزرگ انقلابي شركت كند، براي تغيير جهانبيني خود بطور خستگي ناپذيري تلاش نمايد تا اينكه هم از لحاظ ايدئولوژيك خود را با حزب عجين كند و هم خود را چنان تربيت كند كه به يك رزمنده قاطع و مصمم در راه كمونيسم بدل شود.‏

فصل دوم:انديشه راهنماي حزب ‏

اساسنامه حزب صراحت دارد: "اساس تئوريك حاكم بر تفكر حزب كمونيست چين ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون است." و ساختمان حزب در گرو پيروي از اين تئوري و انديشه راهنماي آن مي باشد. اين ضامن پيروزي امر انقلابي پرولتارياست و كليه اعضاء حزب موظفند بخاطر دفاع از آن بجنگند.‏

ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون درست ترين و علمي ترين و انقلابي ترين حقيقت را بيان مي كند

ماركسيسم علمي است كه قوانين تكامل طبيعت و جامعه را توضيح مي دهد. علمي است كه مبارزه انقلابي پرولتاريا و تمام طبقات ستمديده و استثمار شده را هدايت كرده و سوسياليسم و سپس كمونيسم را در سراسر جهان بسوي پيروزي رهنمون مي شود. لنينيسم، ماركسيسم عصر امپرياليسم و انقلاب پرولتري است. صدر مائو با تلفيق حقيقت جهانشمول و عام ماركسيسم ـ لنينيسم با پراتيك مشخص انقلاب، ماركسيسم ـ لنينيسم را تداوم داده، از آن دفاع نموده و آنرا تكامل داد. جهان بيني ماركسيسم ـ لنينيسم، ماترياليسم ديالكتيك و تاريخي است و بر اترين اسلحه براي درك و تغيير جهان مي باشد.‏

ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون به ما مي گويد كه امحاء سرمايه داري و پيروزي كمونيسم امري قطعي است و سرانجام سوسياليسم، جايگزين سرمايه داري خواهد گرديد ـ و اين يك قانون عيني است كه مستقل از اراده بشر مي باشد.‏

ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون همچنين بما مي آموزد كه پرولتاريا بخاطر نيل به رهايي خود، بايد از طريق نيروي مسلح قدرت را بدست گيرد و ماشين دولتي بورژوازي را در هم بشكند، ديكتاتوري اش را برقرار سازد و مالكيت خصوصي بر وسايل توليد را ملغي سازد، در ادامه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا پيگير بوده تا اينكه بتواند انقلاب سوسياليستي را تا به پايان ادامه داده و به فرجام رساند. و تنها از اين راه مي توان بساط استثمار انسان از انسان را از روي زمين برچيد و دنياي نويني، بري از امپرياليسم، سرمايه داري و كليه نظام هاي استثمارگر ديگر، بپا نمود.‏

از همه مهمتر ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون به ما مي آموزد كه براي انجام انقلاب، داشتن يك حزب انقلابي ضرورت دارد. اگر پرولتاريا بخواهد بمثابه يك طبقه در مبارزه انقلابي عمل نمايد، بايد حزب سياسي مستقل خود ـ حزب كمونيست را تشكيل دهد. تنها در اين صورت قادر خواهد بود كه توده هاي وسيع انقلابي را رهبري كرده و بر كليه طبقات دشمن هم درون و هم بيرون كشور فائق گرديده و رسالت تاريخي را كه بر دوشش قرار دارد تحقق بخشد.‏

ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون شالوده تئوريك و انديشه راهنماي حزب ما را تشكيل مي دهد، زيرا از واقعيات عيني نشئت گرفته و در جهان مادي ثابت نموده كه درست ترين و علمي ترين و انقلابي ترين حقيقت مي باشد.‏

ماركسيسم متجاوز از 100 سال پيش به وسيله دو تن از آموزگاران بزرگ پرولتاريا، ماركس و انگلس بنيانگذاري شد. در سال 1840 بسياري از كشورهاي اروپايي به درجه بالايي از رشد و تكامل سرمايه داري رسيده بودند. كليه تضادهاي ذاتي سرمايه داري هر روز حدت بيشتري مي يافتند، پرولترهاي زير يوغ استثمار و بردگي همانند حيوانات باركش گذران مي كردند. در اين جوامع جنبش كارگري با گامهاي شتابان به پيش مي شتافت. و پرولتاريا مي رفت كه بمثابه يك نيروي سياسي مستقل به صحنه تاريخ قدم گذارد. با اين همه جنبش طبقه كارگر نمي توانست بطور خودبخودي تئوري سوسياليسم علمي را توليد كند و تئوريهاي سوسياليسم تخيلي كه كارگران با آن آشنا بودند، نمي توانستند راه رهايي را به پرولتاريا نشان دهند. در يك چنين شرايط تاريخي بود كه ماركس و انگلس به نيازهاي مبارزه انقلابي پرولتاريا پاسخ دادند، شخصاً در پراتيك مبارزات انقلابي آن زمان شركت جستند و تجارب جنبش كارگري را جمعبندي كرده و برنامه يك تحقيق و پژوهش تئوريك طولاني و بغرنج را شروع كردند و نقادانه آنچه از دستاوردهاي بشري را كه در عرصه فرهنگي و علمي موجود بودند، جذب نموده و بر اساس آن ماركسيسم را بنا نهادند. انتشار مانيفست حزب كمونيست در ماه فوريه 1848 ـ اثر مشترك ماركس و انگلس ـ اعلام تولد ماركسيسم است. اين سند برجسته اساس تئوريك اوليه سوسياليسم و كمونيسم را پي ريزي كرد. ماركس و انگلس نه تنها دكترين انقلابي پرولتاريا را بوجود آوردند، بلكه همچنين شخصاً مبارزات انقلابي پرولتاريا را رهبري كرده و پيگيرانه و بي امان عليه كليه گرايشات اپورتونيستي به مبارزه برخاستند و اشاعه وسيع و گسترده ماركسيسم در درون جنبش كارگري را عملي نمودند.‏

رفيق استالين به ما مي آموزد: "لنينيسم ماركسيسم عصر امپرياليسم و انقلاب پرولتري است." (24) در آغاز قرن بيستم و پايان قرن نوزدهم جهان وارد عصر امپرياليسم و انقلاب پرولتري گرديد. لنين در جريان مبارزه عليه امپرياليسم و اپورتونيستهاي رنگارنگ و بويژه رويزيونيستهاي انترناسيونال دوم، دكترين ماركسيسم را نمايندگي كرده و مسئوليت پيشبرد آن را بدوش گرفت و از اين دكترين دفاع كرده و آن را تكامل داد. لنين كليه تضادهاي امپرياليسم را مورد تحليل قرار داد و ماهيت ارتجاعي آن را برملا ساخت. او همچنين براي يك رشته از مسائل مهم كه انقلاب پرولتري در عصر امپرياليسم با آنها دست به گريبان بود، و همچنين به مسائل تئوريك و عملي مربوط به برقراري ديكتاتوري پرولتاريا در يك كشور، پاسخ گفت. تحت رهبري لنين بود كه پيروزي بزرگ انقلاب سوسياليستي اكتبر بدست آمد كه در تاريخ بشر عصر نويني را گشود و اين امر تصادفي نبود. به همين دليل است كه تئوري انقلاب پرولتري را كه ماركس و انگلس آن را پي ريزي كردند و لنين تكاملش داد را ماركسيسم ـ لنينيسم مي ناميم.‏

صدر مائو مي گويد: "شليك توپهاي انقلاب اكتبر ماركسيسم ـ لنينيسم را برايمان به ارمغان آوردند." (25) تلفيق ماركسيسم ـ لنينيسم با جنبش انقلابي در چين به پيدايش پيشاهنگ پرولتارياي چين، حزب كمونيست چين پا داد. صدر مائو در سراسر مبارزه انقلابي به شيوه اي درست ماركسيسم ـ لنينيسم را در پراتيك انقلاب چين بكار بست و به انقلاب اين توان را بخشيد ـ كه در شرايط اجتماعي بي نهايت پيچيده حاكم بر چين ـ به قله هاي بي سابقه اي صعود نمايد. انديشه مائو تسه دون حاصل پيوند حقيقت و جوهر عام ماركسيسم ـ لنينيسم با پراتيك مشخص انقلاب بود.‏

انقلاب دمكراتيك ما در يك كشور بزرگ نيمه فئودالي و نيمه مستعمره روي داد. در يك چنين كشوري پرولتاريا چگونه مي توانست انقلاب را رهبري كند؟ همانگونه كه لنين گفت: "اين وظيفه اي بود كه كمونيستهاي جهان قبلا با آن روبرو نشده بودند." (26) صدر مائو، با بكارگيري اصول ماركسيسم ـ لنينيسم، تاريخ و موقعيت كنوني كشورمان و نيز تضادهاي عمده جامعه را مورد تحليل قرار داد، او پاسخ درست و درخوري به ماهيت، وظايف، نيروي محركه، اهداف و آينده انقلاب در كشورمان داد. صدر مائو خاطر نشان ساخت كه انقلاب چين تداوم انقلاب اكتبر است و جزئي از انقلاب سوسياليستي پرولتري جهاني را تشكيل مي دهد. انقلاب چين بايد در دو مرحله صورت بگيرد: مرحله اول، انقلاب دمكراتيك و پس از آن انقلاب سوسياليستي. اين دو مرحله دو روند انقلابي با ماهيت متفاوت را تشكيل مي دهند كه در ضمن تمايز از يكديگر، باهم پيوندي دروني و متقابل دارند. و تنها به شرط تحقق نخستين پروسه انقلابي دمكراسي بورژوايي است كه پيروزي مرحله دوم انقلاب يعني انقلاب سوسياليستي ممكن مي گردد. انقلاب دمكراتيك تدارك لازم براي انقلاب سوسياليستي بشمار مي رود و انقلاب سوسياليستي لزوماً و ناگزير در پي انقلاب دمكراتيك است. صدر مائو همچنين روشن ساخته است حزب كمونيست كه بر پايه تئوري و سبك كار انقلابي ماركسيستي ـ لنينيستي بنا شده، و ارتش تحت رهبري چنين حزبي و جبهه متحد متشكل از كليه طبقات و اقشار انقلابي تحت رهبري اين حزب، سه اسلحه اصلي براي كسب قدرت و تحكيم آن بشمار مي روند. صدر مائو مسير انقلاب را براي ايجاد پايگاههاي انقلابي در روستاها و تصرف شهر از طريق روستا ترسيم نمود. و دقيقاً با در پيش گرفتن چنين راهي بود كه انقلاب چين پس از يك مبارزه مسلحانه 82 ساله، موفق به برانداختن سلطه امپرياليسم و فئوداليسم و سرمايه داري بوروكراتيك و ايجاد چين نوين شد و انقلاب دمكراتيك نوين به پيروزي كامل رسيد.‏

كشور ما پس از پيروزي انقلاب دمكراتيك، وارد مرحله انقلاب سوسياليستي گرديد. در جامعه سوسياليستي پس از آن كه مالكيت خصوصي بر وسايل توليد بطور اساسي مورد تحول سوسياليستي قرار گرفت، چه تضادهايي عمده مي شوند؟ آيا هنوز طبقات، تضادهاي طبقاتي و مبارزه طبقاتي در جامعه موجود است؟ وظايف آني و آتي انقلاب چين كدامند؟ صدر مائو تجربه ديكتاتوري پرولتاريا در جهان و كشورمان را، در وجوه و جوانب مثبت و منفي آن جمعبندي كرده و اثر ارزنده و مهم "درباره حل صحيح تضادهاي درون خلق" (27) را انتشار داد. او در اين كتاب براي نخستين بار در تاريخ تكامل ماركسيسم ـ لنينيسم، بطور سيستماتيك نشان داد كه پس از آن كه تحول سوسياليستي مالكيت بر وسايل توليد اساساً انجام گرفت، هنوز هم طبقات به حيات خود ادامه مي دهند، تضادهاي طبقاتي و مبارزه طبقاتي جريان دارد و پرولتاريا هنوز بايد به انقلاب كردن ادامه دهد. صدر مائو در سال 1962، در دهمين پلنوم هشتمين كميته مركزي، بطور باز هم مفهوم تر و جامع تري خط عمومي حزبمان را براي سراسر دوره تاريخي سوسياليسم ترسيم نمود. (28) حزب ما تحت هدايت اين خط عمومي، توده هاي سراسر كشور را به پيروزيهاي بزرگتري در انقلاب سوسياليستي و ساختمان سوسياليسم و به پيروزيهاي بزرگ انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي رهنمون گرديد.‏

انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي در كشور ما يك انقلاب سياسي بزرگ در شرايط سوسياليسم است، در جريان اين انقلاب پرولتاريا با بورژوازي و كليه طبقات استثمارگر ديگر دست و پنجه نرم مي كند، ديكتاتوري اش را تحكيم مي بخشد و از احياء سرمايه داري جلوگيري مي كند. در آينده هم بايستي چنين انقلاباتي به دفعات صورت بگيرد. در جريان انقلاب كبير فرهنگي پرولتري تمامي حزب، تمامي ارتش و تمامي خلق، تحت رهبري صدر مائو دو مقر فرماندهي بورژوازي را كه تحت رهبري ليوشائوچي و لين پيائو قرار داشتند، منهدم ساختند ـ و اين ضربه مرگباري بود بر پيكر نيروهاي ارتجاعي درون كشور و در سراسر جهان. دكترين صدر مائو درباره ادامه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا و نيز انقلاب كبير فرهنگي پرولتري كه تحت رهبري و ابتكار مائو صورت گرفت، تئوري ماركسيستي ـ لنينيستي انقلاب پرولتري و ديكتاتوري پرولتاريا را غنا بخشيده و تكامل داد و خدمت بزرگي به ماركسيسم ـ لنينيسم نمود.‏

ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون راهنماي عمل حزب ماست

صدر مائو مي گويد: "ماركسيسم ـ لنينيسم اساس تئوريك حاكم بر تفكر ماست" (29) حزب ما هميشه قاطعانه ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون را اساس تئوريك رهنمون انديشه خود قرار داده است. اين تئوري همچون قطب نمايي كليه فعاليتهاي حزب را هدايت كرده و جهت مي دهد و راهنماي عمل كل حزب، ارتش و خلق مي باشد.‏

ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون اساس تئوريكي است كه خط حزب و سياستهاي حزبمان از آن ملهم مي باشد. حزبي كه خود را به ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون مسلح سازد، مي تواند قوانين عيني تكامل اجتماعي را درك نموده و بفهمد و قابليت تحليل از اوضاع و تشخيص و پيش بيني آينده را پيدا كند، و بر اين اساس قادر مي شود كه وظايف انقلابي را در هر لحظه تعيين كند و برنامه، خط، جهت گيري و سياستهايش را به شيوه اي درست فرموله كند. انقلابي كه از رهبري ترسيم شده توسط ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون تخطي مي كند، همانند كشتي است كه بدون قطب نما بر اقيانوسي مي راند ـ خطر گم كردن راه تهديدش مي كند. تجربه حزب ما در متجاوز از 50 سال بارها و بارها نشان داده است دليل اينكه جنبش انقلابي مان همواره توانست كليه موانع را يكي پس از ديگري از سر راه انقلاب بروبد، و كليه دشمنان با رنگ و لباسهاي مختلف را درهم بشكند و پيروزيهاي بزرگي را نائل آيد، اين بود كه صدر مائو خط ماركسيستي ـ لنينيستي درستي را براي حزبمان ترسيم نمود. اين خط درست بر اساس ماترياليسم ديالكتيك و تاريخي استوار است و حاصل تلفيق حقيقت عام ماركسيسم ـ لنينيسم با پراتيك انقلابي اعضاي بيشمار توده هاي وسيع مي باشد. و بهمين دليل است كه با قوانين عيني تكامل تاريخي انطباق و خوانايي داشته، منافع اساسي پرولتاريا و كليه مردم زحمتكش را نمايندگي كرده و قادر است كه امر انقلاب و ساختمان آن را از پيروزي به پيروزي باز هم بزرگتري سوق دهد.‏

ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون سلاح ايدئولوژيكي است كه حزبمان با آن صفوف انقلابي پرولتاريا را آموزش داده و تحكيم مي كند. تجربه طولاني مبارزه طبقاتي پرولتري ثابت كرده كه پرولتاريا بدون رهبري ايدئولوژيك درست، هر قدر هم كه از نظر كميت بزرگ باشد نخواهد توانست رسالت تاريخي طبقه اش را درك نمايد. صدر مائو مي ديد كه تنها تئوري انقلابي ماركسيسم مي تواند پرولتاريا را آموزش دهد و "او را قادر مي سازد جوهر جامعه سرمايه داري و مناسبات استثماري ميان طبقات اجتماعي و رسالت تاريخي خود را درك كند" (30)، و تنها با چنين دركي است كه پرولتاريا از "طبقه اي در خود" به "طبقه اي براي خود" تبديل مي شود. البته در كشور ما تا آنجا كه از پرولتاريا بمثابه يك كل سخن مي گوئيم دير زماني است كه از حالت يك طبقه "در خود" خارج گشته و به يك طبقه براي خود مبدل شده است ـ اما در مورد هر فردي كه متعلق به اين طبقه است، لازم است هميشه خود را به ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون مسلح ساخته و "سه درك" خود را تعميق بخشد.‏

نخست او بايد دركش را از ماهيت جامعه سرمايه داري تعميق بخشد. رفقاي ما بدون سلاح ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون، تنها مي توانند درك يك جانبه اي از اين پديده بدست آورند و تنها نمود خارجي مناسبات موجود در جامعه را درك كنند ولي هرگز نمي توانند به درك ماهيت واقعي آن دست يابند. و علي الخصوص تحت شرايطي كه سوسياليسم بلاوقفه در جهت پيروزي سير مي كند و سرمايه داري بسوي اضمحلال و فروپاشي پيش مي رود، نمايندگان حيله گر بورژوازي با پوشاندن چهره واقعي خود و با انواع و اقسام سوسياليسم و كمونيسم جعلي و تقلبي به ميدان مي آيند تا ديكتاتوري پرولتاريا را واژگون ساخته و سرمايه داري را احياء نمايند. و بهمين دليل چه در مطالعه و چه در پراتيك، ما بايد پيوسته بر درك مان از ماهيت فاسد سرمايه داري افزوده، با تمام وجود به سوسياليسم عشق بورزيم و آن را بنا نهيم.‏

ثانياً او بايد دركش را از مناسبات استثمارگرانه حاكم بر مناسبات طبقات بالا ببرد. بسياري از رفقايمان عشق و علاقه بي حد و حصرشان را به حزب و سوسياليسم ثابت نموده و مالامال از شور و احساس طبقاتي هستند، و اين خصلتي بسيار عالي است. ولي اگر اين رفقا فقط به همان شور طبقاتي راضي بوده و به آن اكتفا نمايند، و ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون را بمثابه سلاحي در دست نگيرند، هنگامي كه مبارزه طبقاتي و مبارزه بين دو خط شديد و بغرنج مي شود، در معرض خطر فريفته شدن و گم كردن جهت قرار مي گيرند. بهمين جهت در تمام طول مبارزه بايد مجدانه ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون را مطالعه كرده و درك عميقتري از خصلتها و قوانين مبارزه طبقاتي در دوران تاريخي سوسياليسم پيدا كنيم و خط عمومي حزب را در اين دوره عميقاً درك كنيم.‏

ثالثاً او بايد درك خود را از وظايف تاريخي پرولتاريا تعميق بخشد. وظايف تاريخي پرولتاريا اساساً عبارتست از محو و ريشه كن كردن طبقات استثمارگر و هر نوع نظام استثماري و استقرار و برپايي كمونيسم در سراسر جهان. و تنها با مسلح كردن خود به ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون و نگرش به مسائل از زاويه منافع كل طبقه و هدف سترگ تحقق كمونيسم، خواهيم توانست به رسالت تاريخي كه بر دوش داريم، واقف گرديم، و اين واقعيت را درك كنيم كه آفرينندگان و سازنندگان تاريخ خود مائيم و خواهيم توانست در همه حال و مداوماً انقلاب كنيم و براي تحقق كمونيسم مبارزه نمائيم.‏

ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون "شمشير" (31) تيزي است كه حزبمان با آن كليه اپورتونيستها، كليه رويزيونيستها را به نقد كشيده و بر آنها پيروز مي شود. ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون علم مبارزه پرولتارياست. اصول اين علم از كاراكتري مشخصاً حزبي برخوردار است. اين تئوري به همگان اعلام مي كند كه در خدمت پراتيك انقلابي پرولتاريا و در دفاع از منافع اساسي اوست. حزب سياسي پرولتري براي حفظ اصالت ايدئولوژيك خود و همواره در مسير درست پيش رفتن بايد با ايدئولوژي بورژوازي و تمامي طبقات استثمارگر و نيز كليه گرايشات فكري اپورتونيست و رويزيونيست در آويزد. براي انجام دادن اين وظيفه خطير، بايد بي امان كليه گرايشات فكري ارتجاعي را كه بوسيله دشمنان طبقاتي پرولتاريا و اپورتونيستهاي دروني و خارجي ترويج مي شوند افشاء نموده و به نقد كشيد و در اين پيكار، شمشير بر ان ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون را بكار گرفت. دارودسته مرتد و رويزيونيست شوروي كاملا راه خيانت به ماركسيسم ـ لنينيسم را در پيش گرفته و يك كشور سوسياليستي را به يك كشور سوسيال امپرياليستي بدل كرده اند. (32) دارودسته خروشچف و برژنف بيش از همه در تاريخ جنبش بين المللي كمونيستي خيانتكار بوده اند، باند تاريخي جنايتكاري است كه از جنايات بي حد و مرزشان هرگز نمي توان گذشت. حزب ما با برافراشتن درفش رزمنده ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون به دارودسته مرتد و رويزيونيست شوروي اعلان جنگ بيرحمانه اي داده و چهره كريه سوسيال امپرياليسم شوروي را براي تمام خلقهاي انقلابي جهان افشا كرد. و بدين طريق ماركسيسم ـ لنينيسم را مصون نگه داشت. باند ضد حزبي لين پيائو در ضديت با ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون و همچنين خط عمومي حزب به كودتايي ضد انقلابي دست زد كه هدفش تغيير سيستم سوسياليستي و احياء سرمايه داري و تبديل كشور ما به مستعمره سوسيال امپرياليسم شوروي بود. ولي كل حزب، كل ارتش و آحاد خلق تحت رهبري صدر مائو به ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون مسلح شده و توطئه ضد انقلابي آنان و ماهيت بغايت راست خط رويزيونيستي آنان را افشاء و ريشه و آبشخور اين باند مرتد و خائن به كشور را برملا كردند ـ باندي كه سرنوشت ننگيني را براي خود رقم زده و بدست خود گور خود را كند.‏

از آنچه گفته شد نتيجه مي شود كه تئوري ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون در استقرار ديكتاتوري پرولتاريا اهميت درجه اول را دارد. همانگونه كه لنين مي گويد: "بدون تئوري انقلابي هيچ حزب نيرومند سوسياليستي نمي تواند وجود داشته باشد و بدون يك تئوري انقلابي هيچ جنبش انقلابي نمي تواند موجود باشد." (33) خلاصه اينكه كليه پيروزيها و دستاوردهاي حزبمان در انقلاب و در امر سازندگي انقلاب در طول 05 ساله اخير در زمره پيروزيهاي بزرگ ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون هستند.‏

در دفاع از انديشه راهنماي حزب مبارزه كنيم

صدر مائو هميشه توجه بسيار زيادي به ساختمان حزب از زاويه ايدئولوژيك دارد، او هميشه در امر بنا نهادن حزبمان بر اساس ماركسيسم ـ لنينيسم و مسلح ساختنش به اين ايدئولوژي قاطع بوده است. صدر مائو از همان بدو پيدايش حزبمان تاكيد داشت كه زير بناي تئوريك اين حزب بايد بر نظريه ماترياليستي تاريخ متكي باشد. در سال 1929 صدر مائو زماني كه "درباره اصلاح نظرات نادرست در حزب" (34) را نوشت، بر ضرورت آموزش اعضاء حزب بر مبناي خط سياسي درست و بكاربستن ايدئولوژي پرولتري براي در هم شكستن كليه ايده هاي "پرولتري جديد" و بكاربست ماركسيسم ـ لنينيسم براي بنا كردن حزب و ارتش مان پاي مي فشرد. در سالهاي 1937، 1941 و 1942 صدر مائو براي ارائه يك جمعبندي سيستماتيك در سطوح ايدئولوژيك و تئوريك، تجربه تاريخي مبارزه بين دو خط درون حزب، ارتقاء آگاهي ماركسيستي ـ لنينيستي كل حزب و تصفيه و طرد نفوذ خطوط زيانبار چن دوسيو، وان مين (35) و ساير اپورتونيستهاي درون حزب آثاري نوشت كه عبارتند از "درباره پراتيك"، "درباره تضاد"، "آموزش خود را از نو بسازيم"، "اصلاح سبك كار حزبي"، "عليه ادبيات كليشه اي حزبي"، "سخنراني در محفل ادبي ينان درباره ادبيات و هنر" (36) او آثار ديگر نيز در اين باره دارد و بعلاوه او شخصاً جنبش نوسازي در ينان را هدايت كرد. كل حزب از طريق مطالعه ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون و ماترياليسم ديالكتيك و تاريخي، ماهيت خطوط اپورتونيستي "چپ" و راست و جوهر ضد ماركسيستي ـ لنينيستي آنها را عريان ساخت و از اين راه سطح درك از ماركسيسم ـ لنينيسم را در حزب بالا برد. با اتكاء به ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون كليه رفقاي حزبي به سطح جديدي از وحدت دست يافتند و شالوده مجكمي براي جنگ ضد ژاپني و جنگ رهائيبخش پي ريختند. صدر مائو در دوره انقلاب سوسياليستي، در رابطه با خصائل و قوانين مبارزه طبقاتي تحت ديكتاتوري پرولتاريا، شالوده يك خط عمومي براي دوره تاريخي سوسياليسم را پي ريزي كرده و يك رشته مسائل در مورد ساختمان حزب در دوران سوسياليسم را بدرستي حل كرد. وظايف اساسي براي بنا كردن حزب در مرحله سوسياليسم عبارتند از به پراتيك گذاشتن ماركسيسم و نه رويزيونيسم، و انتقاد كردن از رويزيونيسم. پس از دومين جلسه نهمين كميته مركزي، صدر مائو شخصاً جنبش انتقاد از لين پيائو و اصلاح سبك كار حزبي را هدايت نموده و طي يك برنامه آموزشي، آموزش كل حزب را در جبهه هاي خط ايدئولوژيك و سياسي رهبري نمود. حزب ما در جريان انتقاد و طرد لين پيائو و دارودسته ضد حزبي او خود را آبديده كرده و تحكيم بخشيد. پراتيك انقلاب چين در طول بيش از نيم قرن گذشته ثابت كرد كه حزب كمونيست چين، مسلح به ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون، كه از خلال مبارزه دو خط تكامل يافته و مستحكم بيرون آمده، هسته رهبري كننده تمامي خلق چين است ـ و حزبي است با عظمت، پر افتخار و راستين.‏

آن معيار و محك اساسي كه ما را قادر به تميز دادن يك حزب ماركسيستي ـ لنينيستي از يك حزب رويزيونيست مي كند، اين است كه آيا آن حزب ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون را اساس تئوريك انديشه راهنماي خود قرار داده است يا نه. درون حزب ما هميشه مبارزه اي حاد بر سر اين مسئله جريان داشته است.‏

در تاريخ حزب ما هربار خط اپورتونيستي سر بيرون ميزد، رهبرانش دركي از ماركسيسم ـ لنينيسم نداشتند و چيزي از تئوري و پراتيك انقلاب چين بارشان نبود. آنها گاه و گداري در باره ماركسيسم ـ لنينيسم صحبت ميكردند، ولي هرگز مطابق با آن عمل نميكردند. آنها در همه حال ضد ماركسيست بودند. لين پيائو و ليوشائوچي بمنظور مسخ خط عمومي حزب و برانداختن ديكتاتوري پرولتاريا و احياء سرمايه داري تمام سعي خود را مبذول داشتند و به هر دري زدند تا مگر اساس تئوريك انديشه رهنمون حزب را تغيير دهند و رويزيونيسم را جايگزين ماركسيسم ـ لنينيسم سازند. آنان براي تباه ساختن حزب و فاسد نمودن اعضاي آن، با تمام قوا كوشيدند عقايد ارتجاعي از قماش منطق گرايي (37) اومانيسم بورژوايي (38) و تئوري تقدم نيروهاي مولده (39) و تئوري اضمحلال مبارزه طبقاتي (40) و غيره را در صفوف حزب ترويج كرده و اشاعه دهد. ليوشائوچي مرتد و خائن به طبقه كارگر در كتاب رسواي خود بنام "درباره خودسازي" وقيحانه "راه كنفوسيوس و منسيوس" (41) را موعظه ميكند. لين پيائو، مقام طلب بورژوا، توطئه گر و ضدانقلابي رياكار و خائن به كشور همچنين آشكارا از كنفوسيوس و منسيوس ستايش كرده و در توطئه براي احياء ضدانقلاب روح آنها را به كمك طلبيد. لين پيائو همچنين اعتقاد داشت كه حزب كمونيست بايد كلمه "توليد" را در صدر شعارهاي خود قرار داده و براي حل مسائل اقتصادي اولويت قائل شود. دارودسته لين پيائو و چن پوتا قبل از كنگره نهم تا آنجا پيش رفتند كه گزارشي نوشته و در آن به موعظه اولويت نيروهاي مولده و مخالفت با ادامه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا پرداختند. آنان به اين اميد كه حزبمان مبارزه طبقاتي را رها سازد، و سنگر انقلاب پرولتاريايي و ديكتاتوري پرولتاريا را ترك نمايد، اعلام داشتند كه وظيفه اساسي حزب پس از كنگره نهم، رشد نيروهاي مولده ميباشد. روشن است چنانچه اين ترهات ارتجاعي كه آنان اشاعه ميدادند اگر به انديشه حاكم بر حزب بدل ميشد، حزب ديگر حزب پرولتري نمي بود و بصورت يك حزب كاملا بورژوايي و رويزيونيستي درمي آمد. ليو شائوچي و لين پيائو براي انهدام اساس انديشه رهنمون حزب و در جهت مقاصد نهايي خود، ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون را لگدكوب كرده و با آن درآويختند. آنان حتي از هيچ كوششي براي تحقير انديشه مائو تسه دون فروگذار نكردند و آنان همچنين با كادرها و توده هايي كه آثار صدر مائو را مطالعه ميكردند مخالفت مي ورزيدند و ادعا ميكردند كه آثار مائو "كهنه شده" و يا "با مسائل ما بيگانه" است و ترهات ديگري از اين دست كه با هدف تهمت زدن به ماركسيسم ـ لنينيسم ابراز ميشدند. خلاصه اينكه آنان با ماركسيسم ـ لنينيسم و انديشه مائو تسه دون يعني انديشه رهنمون حزب ما خصومت ورزيده و خواهان آن بودند كه حزب مسير درستش را رها كرده و به آلت خط رويزيونيستي آنان مبدل شود. بهمين دليل مقاصد آنان بغايت خطرناك بود. (42)‏

درپس جدال دو خط بر سر مسئله انديشه رهنمون حزب، مسئله بزرگي نهفته است: آيا حزب براساس ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون بنا شده و بمثابه پيشاهنگ پرولتاريا تكامل و نشوونما مييابد و يا بوسيله رويزيونيسم فاسد گرديده و خصوصيات طبقه بورژوازي و طبقه مالكان ارضي به آن حقنه خواهد شد. مسئله اينكه آيا حزب ما ماهيتش دگرگون خواهد شد يا خير. آيا انقلاب پيروز خواهد شد يا به شكست مي انجامد. هر عضو حزب بايد با تمام وجود، اهميت و خصلت طولاني مدت اين مبارزه را درك كند و زندگي اش را در راه وظيفه جدي و پيكارجويانه پاسداري از ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون وقف نمايد. هر عضو بايد به اين فراخوان صدر مائو جواب مثبت دهد: "با جديت بخوانيد، مطالعه كنيد و درك عميقي از ماركسيسم بگيريد." (43)، با قاطعيت به ماترياليسم ديالكتيك و تاريخي بچسبيد، با ايده آليسم و متافيزيسم مخالفت نمائيد. آگاهانه در جهت بازسازي جهانبيني تان كوشش كنيد. يك عضو حزب بايد بتواند تئوريهاي بنيادين ماركسيستي ـ لنينيستي را درك كند و با تاريخ مبارزه ميان ماركسيسم از يكطرف و انواع و اقسام رويزيونيسم كهنه و نو و اپورتونيسم از طرف ديگر آشنايي داشته باشد. بعلاوه بايد درك بالايي از چگونگي تلفيق حقيقت عام ماركسيسم ـ لنينيسم با پراتيك مشخص انقلاب بوسيله صدر مائو داشته باشد و چگونگي نمايندگي كردن و پاسداري از ماركسيسم و تكاملش را از جانب او درك كند. هر عضو حزب كمونيست نيز بايد پيگيرانه خود را درگير جنبش انتقاد از لين پيائو كرده و سبك كارش را اصلاح نمايد. از رويزيونيسم و جهانبيني بورژوايي انتقاد كرده و قابليتش را جهت تميز ماركسيسم واقعي از ماركسيسم دروغين بالا برده و بطور خستگي ناپذير براي حفظ انديشه رهنمون حزب مبارزه نمايد.‏

فصل سوم: برنامه عمومي و هدف نهائي حزب

قانون اساسي حزب صراحت دارد: "برنامه عمومي حزب كمونيست چين سرنگوني كامل بورژوازي و كليه طبقات استثمارگر ديگر، برقراري ديكتاتوري پرولتاريا بجاي ديكتاتوري بورژوازي و پيروزي سوسياليسم بر سرمايه داري است. هدف نهايي حزب تحقق كمونيسم است.‏

‏" ما اعضاء حزب كمونيست همگي بايد برنامه عمومي حزب و هدف نهايي آن را بطور كامل درك كرده و مبارزه اي تا پاي جان را براي تحقق كمونيسم پيش بريم.‏

كمونيسم آرمان راستين پرولتارياست

صدر مائو خاطر نشان ساخت: "كمونيسم بمثابه ايدئولوژي پرولتاريا يك سيستم كامل ايدئولوژي پرولتاريايي و يك سيستم اجتماعي نوين است. و از اساس با هر ايدئولوژي و يا سيستم اجتماعي ديگر تفاوت دارد و كاملترين ، پيشرفته ترين، انقلابي ترين و مستدل ترين سيستم در تاريخ بشري است." (44)‏

چرا تمام اين صفات را به كمونيسم نسبت مي دهيم. پاسخ به قرار زير است:‏

جامعه كمونيستي جامعه اي است بي طبقه كه كليه اختلافات طبقاتي در آن بطوركلي ريشه كن شده است. در جامعه كمونيستي كليه طبقات استثمارگر و كليه تفاوتهاي طبقاتي و نيز تفاوت ميان كارگران و دهقانان، ميان شهر و روستا، ميان كار فكري و يدي از بين مي رود و مالكيت اشتراكي متمركز بر وسايل توليد برقرار مي شود.‏

جامعه كمونيستي، جامعه اي است كه در آن آحاد مردم داراي آگاهي ايدئولوژيك كمونيستي در سطح بالا و كيفيت هاي اخلاقي عالي هستند. تحت كمونيسم، بعد از آنكه ايدئولوژي بورژوايي و تفكر خودخواهانه ريشه كن شود، انسان با آگاهي پخته كمونيستي و كيفيت هاي اخلاقي عالي دست اندر كار تغيير آگاهانه جهان عيني و همچنين تكامل دنياي ذهن خويش خواهد شد.‏

جامعه كمونيستي جامعه اي است كه در آن كليه مردم آگاهانه و با شور و شوق كار مي كنند. در كمونيسم كار بصورت نياز اصلي زندگي بشر در مي آيد.‏

در جامعه كمونيستي ثروت اجتماعي فوق العاده افزايش مي يابد، الغاء طبقات استثمارگر و سيستم استثماري راه را براي رهايي وسيع نيروهاي مولده هموار كرده و باعث پيشرفتهاي عظيم خواهد گرديد و اين توليد ثروت اجتماعي را در مقياسي وسيع بالا برده و سطح زندگي انسانها را فوق العاده ارتقاء خواهد داد.‏

جامعه كمونيستي، جامعه اي است كه اصل "از هر كس مطابق استعدادش و به هر كس مطابق نيازش" (45) را عملي مي سازد. در جامعه كمونيستي، برقراري مالكيت كمونيستي متمركز بر وسايل توليد، وفور ثروت اجتماعي و ارتقاء آگاهي ايدئولوژيك مردم به هر شخص امكان خواهد داد كه به نسبت توانش براي جامعه كار كند و به جامعه امكان مي دهد كه محصولات را مطابق با نيازهاي افراد توزيع نمايد ـ تفاوت فقير و غني بطور كامل محو خواهد شد.‏

در جامعه كمونيستي، دولت زوال مي يابد. در اين جامعه ديگر اثري از امپرياليسم، رويزيونيسم و يا ارتجاع باقي نخواهد ماند. چرا كه طبقات بطور كامل از بين خواهند رفت. و همين عوامل وجود ماشين دولتي را بمثابه يك ابزار سلطه طبقاتي زائد مي سازد. بنابراين دولت بطور طبيعي از بين مي رود.‏

صدر مائو بطور اختصار درباره جامعه انساني در شرايط كمونيسم مي گويد: "دنيايي نو بدون امپرياليسم، بدون سرمايه داري و بري از هرگونه نظام بهره كشي." (46) البته در كمونيسم طبقات از بين مي روند، اما تضاد بين روبنا و زيربناي اقتصادي و بين مناسبات توليد و نيروهاي مولده هنوز باقي خواهد ماند. و اين تضادها خود را در مبارزه بين دو خط، بين آنچه پيشرو است و آنچه عقب مانده است، بين كهنه و نو، بين آنچه درست است و آنچه نادرست است منعكس مي سازد. و همين تضادها و مبارزات، نيروي محركه تكامل جامعه را تامين مي كند.‏

جامعه كمونيستي نتيجه منطقي تكامل جامعه بشري است. صدر مائو مي گويد: "تغييرات جامعه عمدتاً به تضادهاي دروني جامعه يعني تضاد بين نيروهاي مولده و مناسبات توليدي، تضاد بين طبقات، تضاد بين كهنه و نو، مشروط مي باشد. تكامل اين تضادهاست كه جامعه را به جلو مي راند..."(47) در جامعه اي كه در آن طبقات استثمارگر موقعيت مسلط دارند، تضاد ميان مناسبات توليدي و نيروهاي مولده، ميان روبنا و زيربناي اقتصادي خود را در قالب تضادهاي طبقاتي و در شكل مبارزه طبقاتي متجلي مي سازد. حدت يابي تضادهاي طبقاتي و مبارزه طبقاتي الزاماً به انقلاب و تغيير نظام اجتماعي منجر مي شود. در انقلاب طبقه انقلابي كه نماينده نيروهاي توليدي پيشرفته است، طبعاً بر طبقه ارتجاعي و پوسيده اي كه مي خواهد پيشرفت نيروهاي مولده را سد سازد، پيروز مي شود. در متحول كردن مناسبات توليدي كهنه و روبناي كهنه است كه جامعه به جلو مي رود. از جامعه ابتدايي اوليه كه بگذريم كليه جوامع ديگر پس از آن ـ جامعه برده داري، جامعه فئودالي، جامعه سرمايه داري ـ جوامعي بوده اند كه بهره كشي انسان از انسان در آنها جريان داشته است. مبارزه طبقاتي برده ها عليه برده دارها، مبارزه دهقانان عليه فئودالها، مبارزه كارگران عليه سرمايه داران محرك جامعه به جلو بوده اند.‏

جامعه سرمايه داري آخرين جامعه اي است كه پايه اش بر ستم و استثمار طبقاتي قرار دارد. تضاد بين خصلت اجتماعي توليد و مالكيت خصوصي وسايل توليد، تضاد اساسي جامعه سرمايه داري را تشكيل مي دهد. اين تضاد خود را در شكل تضاد و مبارزه ميان پرولتاريا و بورژوازي ظاهر مي سازد.‏

جامعه سرمايه داري از حل تضادهايش بكلي عاجز است. تنها پرولتاريا مي تواند با برانداختن بورژوازي از راه قهر و برقراري سلطه خود، اين تضادها را حل نمايد. پرولتاريا از طريق قهر ديكتاتوري پرولتاريا را بجاي ديكتاتوري بورژوازي و مالكيت اجتماعي سوسياليستي را بجاي مالكيت خصوصي سرمايه داري خواهد نشاند. اين قانون گريزناپذير تكامل اجتماعي است كه هيچ نيرويي را ياراي مقابله با آن نمي باشد.‏

كمونيسم قطعاً در سراسر جهان پيروز خواهد شد. جنبش بين المللي كمونيستي در بيش از صد سال تحت هدايت ماركسيسم ـ لنينيسم و پيروي از جهت گيري كه "مانيفست حزب كمونيست"، نشان داده بود سريعاً گسترش يافته است. در سال 1871 زنان و مردان قهرمان كمون پاريس براي نخستين بار كوشيدند ديكتاتوري پرولتاريا را برقرار سازند، در سال 1917 انقلاب سوسياليستي اكتبر در روسيه تحت رهبري لنين به پيروزي رسيد، در سال 1949 خلق چين تحت رهبري حزب كمونيست چين و در صدر آن رفيق مائو، پس از يك مبارزه طولاني موفق شد "سه كوه بزرگ" را واژگون سازد و چين نو سوسياليستي را بنيان گذارد. امروز كشورها خواهان استقلالند، ملت ها خواستار رهايي و خلقها خواهان انقلابند ـ و اين گرايشي است بزرگ و تاريخي كه در سراسر جهان به پيش مي رود و انكشاف مي يابد و هيچ چيز قادر به متوقف كردن آن نيست. كمونيسم در اعماق قلب خلقها جا گرفته و در ميان كليه خلقهاي انقلابي جهان نفوذش بنحو فزاينده اي افزايش مي يابد. البته تا پيروزي كمونيسم در سراسر جهان، پيكارهاي طولاني و دشواري در پيش داريم و بايد نبردهاي سختي را از سر بگذرانيم. كمونيسم در جهان از راه مبارزه سرسختانه و در يك مسير صعب و دشوار پيش مي رود. هر چند جنبش كمونيستي جهاني شاهد احياء سرمايه داري در اتحادشوروي بوده و آن را تجربه كرده است. (48)، با اين همه چنين پديده اي موقتي بوده و سلطه رويزيونيستها نمي تواند براي هميشه پايدار بماند. پرولتاريا و خلق انقلابي اتحادشوروي مسلماً موفق خواهند شد دارودسته مرتد برژنف را شكست داده و ديكتاتوري پرولتاريا را با قاطعيت برپا دارند ـ در اين هيچگونه شكي نيست. حتي با اينكه در تاريخ حزبمان باندهاي مرتدي از قبيل چن دوسيو، وان مين و ليوشائوچي و دارودسته ضد حزبي لين پيائو در صحنه ظاهر شدند و حتي با اينكه انقلاب پيچ و خم بسياري پيموده، ولي هيچيك از اين عوامل در نهايت قادر نخواهند بود مانع پيروزي انقلاب شوند. حزب ما از بطن مبارزات سخت و مكرر ميان دو خط، متحدتر و پوياتر از هميشه بيرون آمد. خلاصه كلام، براي تحقق كمونيسم، وظيفه سنگين، راه دشوار و آينده درخشان است. اگر در مسير پيشروي خود، بدون پروا كردن از فراز و نشيب ها و عقب نشيني هايي كه با آن مواجه مي شويم، هميشه از رهنمود ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون پيروي كنيم، اگر اتحاد انقلابي مان را با كارگران همه جهان تحكيم نمائيم، اگر روحيه انقلابي را حفظ كنيم و اعتماد به پيروزي را محكم نمائيم، اگر از افت و خيزها و سرد و گرم ها دلسرد نشويم و بي امان به مبارزه ادامه دهيم، آنگاه كمونيسم بي چون و چرا در سراسر جهان پيروز خواهد شد.‏

تمامي اپورتونيستها در تاريخ هميشه به جعل نظريه كمونيسم علمي و اشاعه ترهات شبه كمونيستي پرداخته و كوشيده اند اذهان پرولتاريا و خلق انقلابي را مسموم و مشوب كنند، تا مگر جهت انقلابي كمونيسم را منحرف سازند. دارودسته رويزيونيست شوروي و شياداني نظير ليوشائوچي و لين پيائو ضمن پنهان ساختن خود در پشت شعار "كمونيسم"، هميشه دست به اقداماتي زده اند كه هدفش احياء سرمايه داري بوده است. معني كمونيسم بنظر خروشچف در "خوب خوردن و خوب پوشيدن" و اينكه همه بتوانند "طاس كباب" بخورند، خلاصه مي شود. كمونيسم بزعم ليوشائوچي به معني "خود را بياراي، سرخاب بزن و درباره مسائل روزمره صحبت كن" مي باشد، حال آنكه كمونيسم از ديد لين پيائو به اين معني است كه "همه پولدار شوند، همه خوب زندگي كنند". آنان مفاهيم بورژوايي از لذت جويي را بدون بر زبان راندن يك كلمه درباره الغاء طبقات استثمارگر و نظام بهره كشي، ترويج مي كنند و در مورد ارتقاء آگاهي كمونيستي مردم، سكوت مي كنند. و بدين طريق كمونيسم را بي يال و اشكم كرده و از محتوايش خالي مي كنند. "كمونيسم" ادعايي و لفظي آنان حقيقتاً چيزي جز سرمايه داري نبود. و همين باعث شد نقاب از چهره زشت شان بمثابه ماركسيستهاي دروغين بطور كامل فرو افتد و توطئه جنايتكارانه شان در جهت احياء سرمايه داري افشا شود.‏

براي تحقق كمونيسم وجود ديكتاتوري پرولتاريا امري ضروري است

مطابق اصول ماركسيسم ـ لنينيسم، ميان جامعه سرمايه داري و جامعه كمونيستي دوره گذار انقلابي وجود دارد ـ دوره تاريخي كه ما معمولا بعنوان سوسياليسم از آن نام مي بريم. در اين دوره ما بايد در قلمرو سياسي، ديكتاتوري پرولتاريا را برقرار سازيم.‏

ديكتاتوري پرولتاريا ضامن اساسي پيروزي پرولتاريا بر بورژوازي و سوسياليسم بر سرمايه داري مي باشد. و اين مسيري است كه براي عبور از سرمايه داري به كمونيسم بايد آن را طي كرد. همانگونه كه لنين گفت: "پيشروي بسوي تكامل و بسوي كمونيسم تنها از طريق ديكتاتوري پرولتاريا ميسر بوده و لاغير..." (49) اين آموزش لنين بروشني به ما نشان مي دهد كه براي تحقق كمونيسم بايد از ديكتاتوري پرولتاريا گذر نمائيم. دفاع يا رد ديكتاتوري پرولتاريا ـ اين دقيقاً آن معياري است كه ما را قادر مي سازد ماركسيستها و كمونيستهاي راستين را از دروغين تشخيص دهيم.‏

در سراسر دوره تاريخي سوسياليسم، هنوز طبقات و تضادهاي طبقاتي و مبارزه طبقاتي و ستيز و كشاكش ميان راه سوسياليستي و راه سرمايه داري و نيز خطر اعاده و احياء سرمايه داري موجود است. در داخل كشور، طبقات استثمارگري كه سرنگون شده اند تن به شكست نمي دهند، بلكه هميشه مترصد هستند كه به هر وسيله ممكن به مبارزه مرگ و زندگي عليه پرولتاريا دست زده تا "آرزوي احياء سرمايه داري" براي بازيافتن "بهشت" گم شده شان را مبدل به "كوشش هايي براي احياء سرمايه داري" كنند. مسئله ديگر عبارتست از نفوذ خودبخودي خرده بورژوازي كه آن هم دائماً عناصر سرمايه داري جديد را بازتوليد مي كند. در نتيجه نفوذ فاسد كننده ايده هاي بورژوايي ممكن است در صفوف طبقه كارگر و درون ارگانهاي حزب، عناصر و گروههاي رهبري نامطلوب رهرو سرمايه داري ظهور كنند و بصورت عوامل بورژوايي درون ارگانهاي دولت و حزب درآيند. در عرصه بين المللي، امپرياليسم و سوسيال امپرياليسم از موجوديت، و از قدرت فزاينده سرزمين مادري سوسياليستي ما با تمام وجود نفرت دارند، و در همه حال، همه فكر و ذكرشان تصرف چين و برانداختن دولت ديكتاتوري پرولتري ما است. دشمنان داخلي و خارجي هميشه با هم در ارتباط هستند، با هم همدستي و تباني مي كنند، و پيوسته با طبقه كارگر مي ستيزند. تجربه تاريخي مبارزه طبقاتي نشان مي دهد كه اين مبارزات و جدالهاي طبقاتي در جامعه بطور اجتناب ناپذير در درون حزب انعكاس مي يابد. و سردمداران خطوط اپورتونيستي درون حزب مي كوشند با به پراتيك گذاشتن خط رويزيونيستي خود، رنگ (سرخ ـ م) كشور سوسياليستي ما را تغيير دهند. در چنين موقعيتي پرولتاريا و انبوه توده هاي انقلابي براي در هم شكستن مخالفت طبقات استثمارگر و دردسرها و اخلال هايي كه ايجاد مي كنند، تكيه گاهي جز ديكتاتوري پرولتاريا ندارند. فقط ديكتاتوري پرولتاريا قادر است از تجاوز و خرابكاري امپرياليسم و سوسيال امپرياليسم جلوگيري كند و دسيسه هاي هواخواهان احياء سرمايه داري را كه بوسيله سردمداران خطوط رويزيونيستي طراحي مي شود، درهم بشكند. تنها با كاربست چنين اسلحه اي مي توان به عمر طبقات استثمارگر براي هميشه پايان داد و شرايط را براي تحقق كمونيسم آماده ساخت.(50)‏

رفيق ماركس درباره جامعه سوسياليستي نوشت: "سوسياليسم... وقتي كه از بطن جامعه سرمايه داري بيرون مي آيد... در تمام زمينه هاي اقتصادي، معنوي و فرهنگي هنوز مهر و نشان جامعه كهنه اي را كه از بطنش خارج شده بر پيشاني دارد." (51) بهمين جهت در دوره سوسياليسم پرولتاريا و توده هاي وسيع انقلابي بايد با بكارگيري ديكتاتوري پرولتاريا، مالكيت سوسياليستي دولتي را تحكيم و توسعه بخشند. و اقتصاد سوسياليستي را بطور نقشه مند و برنامه ريزي شده، و متوازن و با آهنگي سريع رشد دهند. آنها بايد آرام آرام، تفاوت بين مالكيت دولتي و مالكيت كلكتيو توده هاي كاركن، بين كارگران و دهقانان، بين شهر و روستا و همچنين بين كار يدي و فكري را از بين ببرند. و هرگونه زمينه و امكان ظهور عناصر نوين بورژوايي و احياء سرمايه داري را محو نمايند. تمام اين اقدامات براي فراهم ساختن شرايط تحقق جامعه كمونيستي الزامي است، جامعه اي كه در آن اصل "از هر كس بر حسب توانايي اش و به هر كس به اندازه نيازش" عملي مي گردد.‏

در جامعه سوسياليستي، بورژوازي و طبقات استثمارگر سرنگون شده اند، ولي ايدئولوژي اين طبقات را يكباره نمي توان از بين برد. اين دشمنان بدون شك با تمام خشم و نفرت حملات شديدي را عليه پرولتاريا براه مي اندازند و از جايگاه و موقعيتي كه از ديرباز در روبناي جامعه كسب كرده اند، براي حمله به پرولتاريا استفاده مي كنند. بهمين دليل مبارزه طبقاتي ميان بورژوازي و پرولتاريا در حيطه ايدئولوژيك، طولاني، پيچيده و گاه بغايت حاد و تيز است. اين مبارزه در اصل مبارزه اي است ميان احياء بورژوازي و مخالفت پرولتاريا براي تحقق چنين امري. پرولتاريا براي كسب پيروزي نهايي بر بورژوازي و ديگر طبقات استثمارگر، بايد لاينقطع و بطور خستگي ناپذير بورژوازي و رويزيونيسم را مورد انتقاد قرار داده و ديكتاتوري خود را تماماً عليه بورژوازي در روبنا و منجمله شاخه هاي مختلف فرهنگ اعمال نمايد. و فقط از اين راه مي توان نفوذ ايده هاي طبقات استثمارگر را از بين برد و ايدئولوژي پرولتري را به جلو سوق داد و آگاهي كمونيستي توده ها را بالا برد.‏

صدر مائو مي گويد: "در دوران تاريخي سوسياليستي، براي ممانعت از احياء سرمايه داري و پيشبرد ساختمان سوسياليسم و ايجاد شرايط لازم براي گذار به كمونيسم، برقراري ديكتاتوري پرولتاريا و بفرجام رساندن انقلاب سوسياليستي امري الزامي است." (52)‏

ديكتاتوري پرولتاريا با سرنوشت سوسياليسم و آينده كمونيسم ارتباط تنگاتنگ و ناگسستني دارد. ديكتاتوري پرولتاريا برگ برنده و حربه حياتي است كه پرولتاريا و توده هاي انقلابي را قادر به شكست دشمنانش مي سازد، مادام كه طبقات از بين نرفته اند، سخني از رها كردن اين حربه نمي تواند در ميان باشد.‏

دقيقاً در همين نكته است ـ مسئله ديكتاتوري پرولتاريا ـ كه رويزيونيستهاي كهنه و نو در سرتا پاي خط خود به دكترين كمونيسم علمي خيانت مي ورزند. دارودسته مرتد و رويزيونيست شوروي علناً اعلام مي كنند: "در اتحادشوروي همين حالا هم ديكتاتوري پرولتاريا ديگر ضرورتي ندارد." (53) ليوشائوچي، لين پيائو و عوامفريبان ديگر، خط "از بين رفتن مبارزه طبقاتي" را رواج دادند و با حرارت با ديكتاتوري پرولتاريا به مقابله برخاستند. هدف جنايتكارانه شان الغاء ديكتاتوري پرولتاريا و احياء سرمايه داري بود. اما نفي ذيكتاتوري پرولتاريا يعني نفي سوسياليسم و كمونيسم، يعني نفي حقيقت جهانشمول ماركسيسم ـ لنينيسم. ليوشائوچي، لين پيائو و متقلبين ديگر، مرتدين بي شرم به ماركسيسم ـ لنينيسم هستند.‏

ما بايد همواره تا پاي جان براي تحقق كمونيسم مبارزه كنيم

آرمان كمونيسم، درخشان ترين آرمان تاريخ بشريت است و اعضاي حزب كمونيست كه سوگند خورده اند در راه كمونيسم همواره تا پاي جان مبارزه كنند بايد عزم و پايداري از خود نشان دهند و از هيچ فداكاري نهراسند و براي نيل به پيروزي بر كليه موانع و مشكلات فائق آيند!‏

براي اينكه شخص زندگي خود را وقف مبارزه براي تحقق كمونيسم نمايد، بايد آرمان والاي مبارزه براي كمونيسم عميقاً در ذهن او ريشه دوانده باشد. تنها در اين صورت يك فرد مي تواند پيوستن به راهپيمائي طولاني بسوي كمونيسم را عهده دار شود، و خود را پيشاپيش صفوف به ميان امواج عظيم انقلابي بيفكند، و جسم و جانش را در خدمت آرمان حزب و خلق بگذارد. با الهام از چنين آرماني، صرفنظر از هر مانع و سختي كه در برابرمان قد علم مي كند، مي توانيم به پيروزي اعتماد داشته باشيم. با هر عقب نشيني تن به شكست نمي دهيم و قهرمانانه پيش خواهيم رفت. اگر از اين آرمان الهام بگيريم، چنان ايماني پيدا خواهيم كرد كه: "با تمام وجود و تا پاي جان، با تن هاي پاره و استخوانهاي شكسته، در راه رهايي برزميم، و قلبمان در سينه آكنده از شادي باشد." ما بايد راه كمونيست هاي رزمنده اي مانند چان سو ته، ليو هو لان، لي فن، شيائويو لو، وان چين هسي، يان شو تسايي، (54) و ديگران را ادامه دهيم. مانند آنان آگاهانه جهان بيني خود را تغيير دهيم، همواره قلبمان سرخ باشد و براي حزب بتپد، سخت كوش و سرزنده، بدور از سستي براي تحقق كمونيسم مبارزه كنيم.‏

براي اينكه زندگي خود را وقف مبارزه در راه تحقق كمونيسم كنيم، بايد به انقلاب كردن تحت ديكتاتوري پرولتاريا ادامه دهيم. ما هم اكنون تا آنجا كه به انقلاب دمكراتيك مربوط است، به پيروزي كامل دست يافته ايم و همچنين در انقلاب سوسياليستي و ساختمان آن پيروزيهاي بزرگي نظير انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي را بدست آورده ايم ولي نمي توانيم ادعا كنيم كه به پيروزي نهايي در انقلاب پرولتري دست يافته ايم. هر چند دو مقر فرماندهي بورژوازي به رهبري ليوشائوچي و لين پيائو را منهدم كرده ايم، ولي تا پايان گرفتن نهايي مبارزه دو خط درون حزب راه درازي در پيش داريم و هنوز براه انداختن مبارزات پيگير و طولاني ضرورت دارد. هنوز راه درازي بين پيروزيهاي بدست آمده و هدف درخشان پيروزي كمونيسم در سراسر جهان، بايد طي شود. تمام ايده هايي كه ما را به "تن آسايي" و "راحت طلبي" مي كشاند، نادرستند. هر عضو حزب كمونيست بايد پيگير و بي امان به انقلاب كردن تحت ديكتاتوري پرولتاريا ادامه دهد و در راه محو امپرياليسم، سرمايه داري و استثمار از صحنه جهان مبارزه كند.‏

براي اينكه زندگي مان را وقف مبارزه در راه تحقق كمونيسم كنيم، در حين اجراي آگاهانه كليه وظايف عاجل مبارزاتي خود، همواره هدف بزرگمان، كمونيسم را در ذهن زنده نگاه داريم. صدر مائو گفته است: كمونيسم "هدف آتي ماست كه كليه تلاشهايمان معطوف به آن است، چنانچه جهت اين هدف را گم كنيم، ديگر كمونيست نخواهيم بود. و همانطور اگر در تلاشهاي فعلي مان اهمال نمائيم، باز هم كمونيست نيستيم." (55) هر عضو حزب بايد منطبق با برنامه عمومي حزب و هدف نهايي آن، وظايفش را بدرستي پيش برد. كليه كارهاي انقلابي كه انجام مي دهد بايد در ارتباط تنگاتنگ با هدف بزرگ تحكيم ديكتاتوري پرولتاريا و تحقق كمونيسم باشد. بايد تمام توانش را در راه خدمت به اين آرمان والا ـ تحقق كمونيسم بكار اندازد. بايد با پيگيري و جديت آثار كلاسيك ماركسيستي ـ لنينيستي و آثار صدر مائو و همچنين اسناد كنگره دهم را مطالعه كند، و در جنبش انتقاد از لين پيائو نقش فعالي ايفا كند و سبك كارش را اصلاح نمايد، با جسارت از اعمال جنايتكارانه و ضد انقلابي باند ضد حزبي لين پيائو انتقاد كند، در جريان مبارزه حاد و تيز ميان دو طبقه، دو راه و دو خط، تجربه بيندوزد و سطح آگاهي اش را در رابطه با مبارزه طبقاتي، مبارزه دو خط و ادامه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا ارتقاء دهد. هر عضو حزب بايد بطور خستگي ناپذيري انقلاب را دريابد و توليد را افزايش دهد، كارهاي ديگر نيز، و بر درجه آمادگي عليه دشمن را بيفزايد. (56) از خود شور انقلابي پرولتري نشان دهد، سختي و رنج و خستگي را متحمل شود، در كشت مزارع، بحركت درآوردن ماشينها و نگهباني دادن فعال باشد ـ خلاصه كلام چرخي باشد كه در خدمت به انقلاب هيچگاه زنگ نزند. او بايد خود را درگير مبارزه طبقاتي در روبنا، از جمله در عرصه هاي مختلف فرهنگي نمايد، از اصلاح در هنر و انقلاب در آموزش و مراقبت بهداشتي حمايت كند، از طرح گسيل جوانان تحصيل كرده به روستاها (57) و تاسيس مدارس "7مه" (58) ـ و در مجموع از كليه پديده هاي نو سوسياليستي (59) كه در كشورمان شكوفا شده اند پشتيباني كند.‏

هم اكنون، اوضاع كشورمان و اوضاع جهاني بسيار خوب است تكامل كلي اين اوضاع بيشتر و بيشتر به نفع پرولتاريا و خلق انقلابي و كمتر و كمتر به نفع امپرياليسم، سوسيال امپرياليسم و تمام مرتجعين سير مي كند. ولي نبايد فراموش كرد كه مبارزه بر سر هژموني جهان بين دو ابر قدرت ـ ايالات متحده و اتحادشوروي ـ براي يك روز هم متوقف شده است. آنها از يك طرف با هم تباني مي كنند و از طرف ديگر با هم به رقابت برخاسته و به جان هم مي افتند. آنان نفوذ خود را در همه جا گسترش مي دهند، به تجاوز و غارت دست مي زنند و در جهان آشوب ايجاد مي كنند. در چنين اوضاع و احوالي ما كمونيستها بايد مطابق آموزشهاي صدر مائو، تا مي توانيم در برابر احتمال برپايي جنگ تجاوزكارانه امپرياليستي و بالاخص خطر حمله ناگهاني سوسيال امپرياليسم شوروي به كشورمان هشيار باشيم. ما بايد خود را در كليه زمينه ها براي مقاومت در برابر يك جنگ تجاوزكارانه آماده ساخته و متجاوزين را در لحظه ورودشان به خاكمان درهم بشكنيم.‏

صدر مائو به ما مي آموزد كه ما هنوز در عصر امپرياليسم و انقلابات پرولتري بسر مي بريم، در چنين دوره اي ما كمونيستها وظايف سنگيني بر دوش، و راه دور و درازي پيش رو داريم. ما بايد تحت رهبري كميته مركزي، به رهبري صدر مائو و خط ترسيم شده توسط دهمين كميته مركزي حزب، به مبارزه قهرمانانه اي براي نابود ساختن سرمايه داري و هر نظام استثمارگرانه ديگري، يكبار و براي هميشه، دست بزنيم، تا به پيروزي نهايي بر سرمايه داري دست يافته و آرمان بزرگ كمونيسم را متحقق سازيم!‏

فصل چهارم: خط پايه اي حزب ‏

اساسنامه حزب مصوب دهمين كنگره يكبار ديگر بر خط پايه اي حزب كه براي تمام دوره تاريخي سوسياليسم ترسيم شده است، مهر تاييد گذاشت. كليه اعضاي حزب بايد آگاهانه خط پايه اي را مطالعه كنند، آن را عميقاً درك كنند و سطح آگاهي شان را چنان ارتقاء دهند تا دريابند چگونه اين خط را بكار برند.‏

خط پايه اي، خون حياتي حزب است.‏

صدر مائو بما مي آموزد: "درستي يا نادرستي خط ايدئولوژيك سياسي تعيين كننده همه چيز است." (60) و اينكه "براي به پيروزي هدايت كردن انقلاب، يك حزب سياسي بايد بر درستي خط سياسي خود و انسجام تشكيلاتش متكي باشد." (61) اين بوضوح نشان ميدهد اگر حزب سياسي پرولتري بخواهد امر انقلابي را به پيروزي رهنمون شود، الزاماً بايد يك خط ماركسيستي ـ لنينيستي داشته باشد. اگر خط حزب درست باشد، حتي اگر در ابتدا يك نفر سرباز داشته باشد، سربازاني خواهد يافت. و حتي اگر قدرت سياسي در دست نباشد، آنرا بچنگ خواهد آورد. ولي چنانچه خط حزبي نادرست باشد، حتي اگر دولت ملي و محلي را در اختيار و ارتش را تحت كنترل داشته باشد، به شكست و سقوط منجر خواهد شد. اين حقيقتي است كه تجارب تاريخي حزبمان و تجارب جنبش بين المللي كمونيستي بارها و بارها صحت آن را نشان داده اند.‏

صدر مائو خط پايه اي را براي سراسر دوره تاريخي سوسياليسم به اين نحو فرموله كرده است: "جامعه سوسياليستي يك دوران تاريخي نسبتاً طولاني را در برميگيرد. در دوره تاريخي سوسياليسم هنوز طبقات، تضادهاي طبقاتي و مبارزه طبقاتي، و مبارزه ميان راه سوسياليستي و راه سرمايه داري، و خطر احياي سرمايه داري موجود است. ما بايد طبيعت پيچيده و طولاني اين مبارزه را درك كنيم. ما بايد هوشياري خود را بالا بريم. ما بايد آموزش سوسياليستي را به پيش بريم. ما بايد بدرستي تضادهاي خودمان و دشمن را از تضادهاي بين خلق متمايز ساخته و آنها را بدرستي حل نمائيم. در غير اينصورت يك كشور سوسياليستي مثل ما به ضد خود تبديل شده و از بين خواهد رفت، و احياي سرمايه داري در آن صورت خواهد پذيرفت. از هم اكنون، بايد هر سال و هر ماه و هر روز اين را بخاطر بياوريم تا بتوانيم دركي عميق از اين مسئله حفظ كرده و يك خط ماركسيستي ـ لنينيستي داشته باشيم." (62) اين خط پايه اي حزب برمبناي ماركسيسم ـ لنينيسم قرار دارد، و مايه حيات حزب و همانند خوني است كه در رگهاي حزب جريان دارد. اين خط پايه اي همچون مشعلي بر كليه اعمال و اقدامات ما پرتو افكنده، و ضامن اساسي پيروزي انقلاب سوسياليستي و ساختمان آن بشمار ميرود. در هر كاري، اگر از اين خط انحراف ورزيم، حتماً خطر درغلطيدن به اشتباهات راست و "چپ" تهديدمان خواهد كرد. با دفاع از اين خط، امكان مي يابيم توده هاي مليت هاي مختلف كشورمان را متحد ساخته و كليه عوامل مثبت را بسيج كنيم و بحركت درآوريم. با دفاع از اين خط، ميتوانيم پيگيرانه ديكتاتوري پرولتاريا را در كشورمان تقويت كرده و پيروزي هاي عظيمتري در انقلاب سوسياليستي و ساختمان آن كسب كنيم.‏

اين خط پايه اي كه بوسيله صدر مائو فرموله شده دكترين ماركسيستي ـ لنينيستي را در زمينه مبارزه طبقاتي در دوره گذار سرمايه داري به كمونيسم غنا بخشيد و تكامل داد. اين خط بر قوانين عيني حاكم بر مبارزه طبقاتي در جامعه سوسياليستي پرتو افكند و هم در تئوري و هم در پراتيك، مشكلات تحكيم ديكتاتوري پرولتاريا و جلوگيري از احياء سرمايه داري را حل نمود.‏

خط پايه اي حزب، تضادهاي طبقاتي و مبارزه طبقاتي در جامعه سوسياليستي را بنحوي درست منعكس ميسازد و بروشني اعلام ميدارد كه تضادهاي اصلي جامعه را، تضادهاي ميان دو طبقه، بورژوازي و پرولتاريا و ميان دو راه: راه سوسياليستي و راه سرمايه داري، تشكيل ميدهد. اين خط بر اهميت تقويت و تحكيم ديكتاتوري پرولتاريا تاكيد دارد و به حزب هشدار ميدهد كه بايد درك عميقي از خصلت طولاني و پيچيده مبارزه طبقاتي داشته باشد و نبايد در هشياري اش دچار سستي شود.‏

خط پايه اي حزب وظايف استراتژيك و اهداف عمومي حزب در ادامه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا و سرنگوني كامل بورژوازي و كليه طبقات استثمارگر، جايگزيني سرمايه داري با سوسياليسم و محو استثمار، از بين بردن طبقات و اختلافات طبقاتي و تدارك و فراهم آوردن شرايط براي گذار به كمونيسم را تعيين ميكند.‏

خط پايه اي حزب اصل عامي را بيان ميدارد و آن لزوم اينكه بايد بروشني دو نوع تضاد را ـ تضادهاي ميان خودمان و دشمنانمان و تضادهاي درون خلق را از هم ديگر تميز دهيم و درست به آنها برخورد كنيم. اين اصل، اساس و قانوني را بنا ميكند كه حزب بر مبناي آن سياست مشخص خود را تعيين نموده و جهت گيري عمومي كه راهنماي اجراي اين سياست است را ترسيم ميكند. اگر در برخورد به اين دو نوع تضاد روشن نباشيم، در كارمان دچار خطاهاي جدي خواهيم شد. اگر ما به تضادي كه در واقع ميان خود و دشمن است همچون تضاد درون خلق برخورد كنيم، يعني در تميز دادن دوست و دشمن دچار گيجي شويم و آنان را از هم تشخيص ندهيم، در اينصورت به اشتباهات راست روانه در خواهيم غلطيد. برعكس اگر تضاد درون صفوف خلق را بجاي تضاد ميان خود و دشمن بگيريم و بنشانيم، اگر حملات خود را متوجه توده هاي زيادي بنمائيم، در اينصورت دچار اشتباهات "چپ" روانه خواهيم شد. در هر دو صورت نتيجه منحرف شدن از خط پايه اي حزب خواهد بود.‏

‏"ما بايد هر سال، هر ماه، هر روز" خط پايه اي حزب را "يادآور شويم"، همواره ذهنمان را روشن نگهداريم و هرگز مبارزه طبقاتي و تحكيم ديكتاتوري پرولتاريا را از نظر دور نداريم.‏

خط درست همواره در مقايسه با خط نادرست معنا و مفهوم پيدا ميكند و در مبارزه عليه خط نادرست است كه تكامل مي يابد. بنابراين خط پايه اي حزب در جريان مبارزه با خطوط اپورتونيستي ـ به ويژه خطوط رويزيونيستي ليو شائوچي و لين پيائو ـ توانسته است تكامل يابد.‏

در مارس 1949، يعني دوراني كه انقلاب چين در حال گذار از مرحله انقلاب دمكراتيك نوين به انقلاب سوسياليستي بود، صدر مائو در گزارشش به دومين پلنوم هفتمين كميته مركزي تصريح نمود كه پس از كسب قدرت سراسري در كشور توسط پرولتاريا، تضاد اصلي در كشور، "تضاد ميان طبقه كارگر و بورژوازي" (63) است. پس از بنيانگذاري چين نوين، مائو بار ديگر جهتگيري و راستاي اصول سياسي را كه مي بايستي دنبال نمائيم، و همچنين مراحل تغيير و تحول سوسياليستي در كشاورزي و صنايع دستي، بازرگاني و صنايع سرمايه دارانه را معين ساخت. و همين موجب براه انداختن يك سلسله مبارزات عليه بورژوازي در عرصه هاي اقتصادي، سياسي و ايدئولوژيك گرديد و خلق را در پيشروي پيروزمندانه در مسير سوسياليسم هدايت نمود. ولي ليو شائوچي با تمام قوا عليه اين خط انقلابي صدر مائو به مقابله برخاست. او آشكارا از اين شعار دفاع كرد: "هرچه استثمار شديدتر، وضع بهتر و مطلوب تر". او شعار ارتجاعي "تحكيم نظم دمكراتيك نوين" را پيش كشيد و با تدارك همه جانبه براي براه انداختن انقلاب سوسياليستي در كشور در كليه عرصه ها مخالفت ورزيد. چيزي كه او خواهانش بود ابقاء و طولاني كردن موجوديت نيروهاي سرمايه داري و رشد آن بود.‏

آيا در سال 1956، يعني در دوراني كه تغيير سوسياليستي بخش اعظم ابزار توليدي در كشورمان صورت گرفته بود، طبقات و مبارزه طبقاتي و تضادهاي طبقاتي هنوز وجود داشتند؟ آيا هنوز تضاد اصلي جامعه مان را تضاد ميان بورژوازي و پرولتاريا تشكيل ميداد؟ اين سوالات در كانون و مركز مبارزه دو خط قرار گرفتند. در اين دوران ليو شائوچي سفسطه هايي از قبيل "بپايان رسيدن مبارزه طبقاتي" و "تئوري تقدم نيروهاي مولده" را در بين مردم پراكنده ساخت. و مدعي شد كه مسئله غالب شدن سوسياليسم يا سرمايه داري در كشورمان "قبلا تعيين شده است". همراه با چن پوتا، ليو شائوچي اين ايده را ترويج مي نمود كه تضاد اصلي كشورمان ديگر تضاد ميان پرولتاريا و بورژوازي نبوده بلكه بيشتر "تضاد بين سيستم سوسياليستي پيشرفته و نيروهاي مولده عقب مانده" مي باشد. بدون اطلاع صدر مائو، اين مرتدين، سفسطه هاي خود را دزدانه در قطعنامه هاي تصويبي كنگره هشتم گنجاندند. (64) صدر مائو بلافاصله دست آنها را خواند و شديداً از اشتباهاتشان انتقاد نمود. در آغاز سال 1957، صدر مائو يكي از آثار بزرگش را، "درباره حل صحيح تضادهاي درون خلق" انتشار داد. در اين اثر بروشني شرح ميدهد كه پس از آنكه تغيير سوسياليستي مالكيت ابزار توليد عمدتاً تحقق يابد، هنوز طبقات موجودند، هنوز تضادهاي طبقاتي و مبارزه طبقاتي موجودند و اين سوال كه سوسياليسم يا سرمايه داري كدام غالب خواهد شد هنوز مطرح است. او همچنين در اين كتاب روشن ميكند كه مبارزه طبقاتي ميان پرولتاريا و بورژوازي، تا مدتهاي زيادي ادامه خوهد يافت، اين مبارزه مملو از پيچ و خم بوده و در مقاطعي فوق العاده تيز و حاد ميشود. او كل حزب و خلق را فراخواند كه انقلاب سوسياليستي را در همه عرصه ها تا به آخر به پيش برند. اين خطوط راهنماي تئوريك رشته هاي مهمل و توخالي ليو شائوچي و شركاء را درباره "بپايان رسيدن مبارزه طبقاتي" پنبه كرد و بنحوي روشن جهت گيري لازم براي ادامه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا را بما نشان داد.‏

صدر مائو در دوران انتقاد از خط اپورتونيستي راست پن ته هوا (65)، قوياً تاكيد نمود: "مبارزه در لوشان يك مبارزه طبقاتي است، ادامه مبارزه مرگ و زندگي ميان دو طبقه عمده متخاصم، بورژوازي و پرولتاريا است. مبارزه اي كه طي ده سال اخير در انقلاب سوسياليستي ادامه داشته است." (66) او به حزب آموخت كه ماهيت طولاني چنين مبارزه اي را تشخيص دهد. در سپتامبر 1962، در جريان دهمين پلنوم هشتمين كميته مركزي، صدر مائو بار ديگر تجربه تاريخي ديكتاتوري پرولتاريا در كشورمان و در جهان را جمعبندي كرد و در شكل بازهم جامع تري براي سراسر دوره تاريخي سوسياليم فرموله كرد. ولي ليو شائوچي و دارودسته اش بار ديگر براي تحريف كردن و مخالفت با خط پايه اي حزب به ميدان آمدند. در جريان جنبش تربيت سوسياليستي (67) آنان ترهاتي نظير "تضاد بين چهار پاكي و چهار ناپاكي" پيش گذاشتند و تز "بهم پيچيدن تضادهاي درون حزبي و بيرون حزبي" را در مخالفت با خط پايه اي حزب، ماست مالي كردن مبارزه ميان دو طبقه، دو راه و دوخط به قصد منحرف ساختن جنبشي كه در مخالفت با آن عده از اعضاي رهبري رهرو سرمايه داري بلند شده بود، سرهم كرده و عرضه داشتند. صدر مائو در ژانويه 1965، در كنفرانس ملي كار كه به دعوت دفتر سياسي كميته مركزي تشكيل شده بود، در پاسخ به نظريات نادرست ليو شائوچي و همپالگي هايش گفت: "تضاد طبقاتي و مبارزه طبقاتي ميان پرولتاريا و بورژوازي، مبارزه ميان راه سوسياليستي و راه سرمايه داري در سراسر دوره گذار وجود دارد. اگر ما اين تئوري و پراتيك بنيادين حزبمان را در اين ده سال اخير و بيشتر فراموش كنيم، به انحراف كشيده خواهيم شد." (68) انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي و جنبش انتقاد از لين پيائو و جنبش اصلاح سبك كار كه توسط تمام حزب و خلق تحت رهبري صدر مائو برپا گرديد و نيز سلسله رهنمودهاي مهمي كه در جريان اين خيزشها صادر گرديد، خط پايه اي حزب را برافراشته نگاه داشت و آنرا تكامل دادند.‏

پس از درهم شكستن گروه مرتد ليو شائوچي، حزب ما مبارزه حادي را عليه دارودسته ضدحزبي لين پيائو و چن پوتا بر سر خط كنگره نهم راه انداخت. لين پيائو و چن پوتا با ادامه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا مخالفت ورزيدند. آنها مطاع "تئوري نيروهاي مولده" را عرضه كردند و با انقلاب سوسياليستي و نيز خط پايه اي حزب به مخالفت برخاستند. اين مسئله نشان ميدهد كه مبارزه عليه لين پيائو و چن پوتا بطور قطع مبارزه اي بوده است بر سر دفاع از خط پايه اي حزب يا بالعكس از شكل انداختن آن.‏

در جريان انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي ما دارودسته مرتد ليو شائوچي و همينطور باند ضدحزبي لين پيائو را درهم شكستيم و به پيروزي هاي بزرگي دست يافتيم. اما مبارزه برسر اينكه آيا بايد خط پايه اي حزب را محكم در دست گيريم يا آنكه آنرا تغيير دهيم، بهيچوجه هنوز پايان نيافته است ـ ما بايد اين مبارزه را براي ساليان متمادي دامن بزنيم. (69) كليه اعضاي حزبي بايد با ديد وسيع، يعني با ديد تحكيم ديكتاتوري پرولتاريا و ممانعت از احياء سرمايه داري به خط پايه اي حزب نگاه كنند. آنان بايد هميشه اين را در نظر داشته باشند و پيشاپيش توده هاي وسيع انقلابي در مبارزه براي برقراري و حفظ اين خط قرار گيرند.‏

ما بايد ماهيت طولاني مبارزه طبقاتي و مبارزه دوخط را كاملا تشخيص دهيم

براي پيروي از خط پايه اي حزب، بايد ابتدا ماهيت طولاني مبارزه طبقاتي در دوران تاريخي سوسياليسم را تشخيص دهيم، و از زاويه ذهني خودمان را براي اين مبارزه در جنبه هاي مختلف آماده كرده و خود را با ايده براه انداختن و درگير كردن در يك مبارزه طولاني مدت پرورش دهيم.‏

لنين اعلام نمود: "گذار از سرمايه داري به كمونيسم يك دوره تاريخي تام و تمام را دربر ميگيرد. تا پايان گرفتن اين دوره، استثمارگران ناگزير سوداي احياء سرمايه داري را در سر خواهند پروراند و براي تحقق بخشيدن به اين آرزو، به تلاشهايي براي احياء سرمايه داري دست خواهند زد." (70). جامعه سوسياليستي يك مرحله تاريخي نسبتاً طولاني را دربر خواهد گرفت، در اين مرحله مبارزه ميان پرولتاريا و بورژوازي جريان خواهد داشت. اين مبارزه تا محو و الغاء كامل طبقات پايان نخواهد يافت. از بدو ساختمان دولتمان، واقعيت مبارزه طبقاتي و مبارزه بين دو خط به ما آموخته اند كه هرچند سال يكبار، دشمنان طبقاتي سربلند كرده و دوباره در صحنه ظاهر ميشوند. آنها اگرچه لطمات جدي ديده اند و بدفعات شكست خورده اند و باوجود عقب نشيني هاي مستمر و شرم آوري كه متحمل شده اند، باز غيرممكن است سربلند نكنند ـ ماهيت طبقاتي آنان ايجاب ميكند. درخت، آرامش ميخواهد ولي باد از وزش باز نمي ايستد. دشمنان طبقاتي هميشه سربلند ميكنند و پرولتاريا را بمبارزه ميطلبند ـ اين يك قانون عيني مستقل از اراده انسان ميباشد. بنابراين نبايد چنين تصور كرد كه چون در مبارزه طبقاتي به پيروزي هاي معدودي رسيده ايم، ميتوانيم از درجه هوشياريمان بكاهيم و دل خود را خوش كنيم. برعكس بايد توجه داشت كه صرفاً دفع چند حمله معدود دشمن طبقاتي، بمعني محو و نابودي كامل طبقه ارتجاعي در كليت آن نيست. و نيز نبايد چنين پنداريم كه چون در مبارزه بين دوخط به پيروزي هاي معدودي دست يافته ايم، ديگر در آينده مبارزه اي در پيش نداريم. تنها با درك عميق ماهيت طولاني و پيچيده اين مبارزات و با فهم قوانين مبارزه طبقاتي در دوران سوسياليسم، خواهيم توانست خط پايه اي حزب را به اجرا درآورده و به دفاع از آن بپردازيم.‏

صدر مائو گفته است: "درون حزب مقابله و مبارزه بين نظرات مختلف دائماً در جريان است، اين امر در درون حزب انعكاسي است از تضادهاي ميان طبقات و تضاد ميان نو و كهنه در جامعه." (71) مبارزه طبقاتي در جامعه ناگزير خود را در درون حزب منعكس ميسازد، و بطور متمركز و فشرده اي خود را در شكل مبارزه دوخط در درون حزب بروز ميدهد ـ اين هم يك قانون عيني است. دليل چنين امري، يعني علت اينكه چرا بدون هيچ شك و شبهه اي مبارزه طبقاتي در جامعه خود را در حزب منعكس ميكند، اينست كه حزب ما در خلاء سير نميكند بلكه در جامعه اي زندگي ميكند كه در آن طبقات موجودند، و ايدئولوژي بورژوايي، نيروي عادت و گرايشهاي فكري رويزيونيستي بين المللي امكان مي يابند ارگانيسم حزب را تحت تاثير قرار داده و مسمومش سازند. بعلاوه امپرياليسم و سوسيال امپرياليسم در تمهيدات خود جهت براندازي دولت ديكتاتوري پرولتاريا از هر مجراي ممكن وارد ميشوند و از هر وسيله ممكن براي حفظ عواملشان در درون حزب بهره ميگيرند. هميشه امكان اين هست كه اعضاء حزب اجازه دهند دشمن فاسدشان سازد و بگذارند تا مرز تبديل شدن به عوامل دشمن طبقاتي آلوده شده و به انحطاط كشيده شوند. ده نبرد بزرگ مبارزه دوخط كه حزبمان طي تاريخ پنجاه ساله اش از سر گذرانده است (72) همه انعكاس مبارزه طبقاتي چه در سطح ملي و چه در سطح بين المللي در درون حزبمان بوده اند. در دوران دمكراسي نوين چنين بود و در دوران سوسياليسم هم همين قاعده جاري است. در جريان انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي، دارودسته ليو شائوچي سقوط كردند، ولي اين بار باند ضدحزبي لين پيائو بميدان آمد و با زورآزمايي با پرولتاريا، قدرت خود را آزمود ـ اين تجلي و بيان تيز مبارزه حاد طبقاتي در كشورمان و در جهان بود. پيروزي بزرگي كه ما با درهم شكستن باند ضدحزبي لين پيائو بدست آورديم، ضربه سختي بر پيكر دشمنان داخلي و خارجي وارد آورد.‏

ماهيت طولاني مبارزه طبقاتي در جامعه، ماهيت طولاني مبارزه دوخط درون حزب را تعيين ميكند. مادام كه طبقات وجود داشته باشند، تضادهاي طبقاتي و مبارزه طبقاتي جريان داشته باشد، مادام كه راه سوسياليستي و راه سرمايه داري وجود دارند، خطر احياء سرمايه داري، تهديد به خرابكاري و تجاوز از جانب امپرياليسم و سوسيال امپرياليسم و نيز مبارزه دوخط درون حزب كه انعكاس اين تضادهاست جريان خواهد يافت. احتمالا اين مبارزه 10، 20 يا 30 بار ديگر خود را آشكار ميكند. ممكن است افرادي نظير لين پيائو، وان سين، لين شائوچي، پن ته هوا و كائو كان (73) بار ديگر ظاهر شوند ـ اين امري مستقل از اراده انسان است. برخي از رفقا از ظهور مبارزات مهم بين دوخط درون حزب تعجب ميكنند ـ تعجب آنها اساساً ناشي از نداشتن درك كافي و روشن از خصلت طولاني مبارزه طبقاتي و مبارزه بين دوخط در دوره سوسياليسم ميباشد. آنها نمي فهمند كه خصلت طولاني اين مبارزات، خودش را همچون افت و خيز موج ظاهر ميكند ـ گاه اوج ميگيرد و گاه فرو مينشيند. "افت" و "خيز" هردو صرفاً تبارزات مختلف مبارزه طبقاتي هستند كه جريان دارد و بهيچوجه نمايانگر فرق و امتيازي بين حضور يا نبود چنين مبارزه اي نيستند. يا بهتر بگوييم، "افت و خيز" بمعناي "وجود و عدم وجود" نيست. تنها بشرطي كه ما قاطعانه ماهيت طولاني و درازمدت مبارزه طبقاتي و مبارزه دوخط را درك كنيم، خواهيم توانست قوانين حاكم بر اين افت و خيزها، امواج خروشان و خيزهاي آرام و پيچ و خمهاي اين مبارزه ها را بفهميم. تنها در چنين صورتي است كه ما كاملا آماده بوده و در موقعيتي خواهيم بود كه ابتكار عمل را در مبارزه طبقاتي و در مبارزه بين دوخط بدست بگيريم. ـ صرفنظر از اينكه دشمن طبقاتي تحت چه پوششي ظاهر شود ـ و قادر خواهيم بود سير تحولات رويدادها را تعقيب نموده، آنها را هدايت كنيم و در نتيجه پيروزي انقلاب را تضمين نمائيم.‏

ما بايد روحيه انقلابي خلاف جريان رفتن داشته باشيم

براي پافشاري در اجراي خط پايه اي حزب، بايد سرشار از روحيه انقلابي خلاف جريان رفتن باشيم. خلاف جريان رفتن يعني محكم چسبيدن به ماركسيسم و قاطعانه عليه اپورتونيسم، رويزيونيسم و كليه گرايشهاي نادرست مبارزه كردن. در سطح بين المللي خلاف جريان رفتن يعني عليه امپرياليسم، رويزيونيستها و ضد كليه جريان هاي ارتجاعي مبارزه كردن و در عرصه داخلي بمعناي ضديت با همه خطوط اپورتونيستي و گرايشات ايدئولوژيك غيرپرولتري است. ما با پافشاري در پيروي از خط پايه اي حزب، قطعاً با انواع حملات از جانب گرايشات ارتجاعي، درون و بيرون حزب و داخل و خارج از كشور روبرو خواهيم شد. بهمين خاطر بايد در تمام اوضاع و احوال با درك روشن، پيگيرانه شرايط حاكم بر مبارزه طبقاتي را مورد تحقيق و تحليل قرار دهيم. و اين نكته را خوب بفهميم كه يك گرايش ميتواند لفافه و پوششي براي گرايش ديگري باشد، بايد از خود روحيه پرولتري خلاف جريان رفتن نشان داده و خط انقلابي صدر مائو را قاطعانه اجرا كنيم و عليه كليه خطوط و گرايشات نادرست كه در ضديت با جهت گيري سوسياليستي اند و انقلاب را تهديد ميكنند، به مبارزه برخيزيم.‏

صدر مائو بما مي آموزد كه "خلاف جريان رفتن، اصل ماركسيستي ـ لنينيستي است." (74) ماركسيسم ـ لنينيسم در جوهر خود، انتقادي و انقلابي است. پرولتاريا، اين طبقه انقلابي، عظيم ترين طبقه است. اين طبقه ميخواهد به ستم و سلطه بورژوازي پايان دهد، سقوط جهان كهنه را تسريع بخشد تا جامعه كمونيستي را برقرار نمايد، و اين انقلاب خود، عمل باشكوه و درخشان خلاف جريان رفتن است. همه آموزگاران انقلاب پرولتري نمونه حركت خلاف جريان رفتن بوده اند. ماركس و انگلس، در تمام طول زندگيشان هرگز از مبارزه عليه كساني كه پرچم به اصطلاح "سوسياليسم" را بلند ميكردند، باز نايستادند. و با كليه گرايشات فكري ارتجاعي و نمايندگانشان بمقابله برخاستند و قهرمانانه با برخورد جسورانه پرولتري، در مقابل هر حمله، مبارزه حادي براه انداختند. مبارزات لنين و استالين عليه هر نوع اپورتونيسم و نمايندگانشان نيز نمونه روحيه خلاف جريان رفتن است. (75) صدر مائو نماينده و آموزگار حزب ماست و حزب را با روحيه جرات كردن و خلاف جريان رفتن و پافشاري بر خط درست عجين كرده است. صدر مائو نه تنها ـ در ده مبارزه دوخط درون حزب ـ با كليه گرايشات فكري اپورتونيستي راست و "چپ" با تمام انرژي و جسارت يك انقلابي پرولتري به مقابله برخاست و نه تنها بارها و بارها به خطوط اپورتونيستي طعم شكست را چشاند، بلكه همچنين در جنبش بين المللي كمونيستي، عليه جريان رويزيونيسم مدرن بنمايندگي رويزيونيستهاي روسي قاطعانه ايستاد. او از ماركسيسم ـ لنينيسم به دفاع برخاست و آنرا تكامل داد و به ما نمونه درخشاني از معناي حركت خلاف جريان ارائه داد. بنابراين ماركسيسم ـ لنينيسم از كوران حركت خلاف جريان زاده شد و تكامل يافت. و نيز از طريق خلاف جريان رفتن است كه امر انقلاب مداوماً، برهبري حزب سياسي پرولتاريا به پيش ميرود.‏

براي خلاف جريان رفتن، قبل از هر چيز بايد جرات كرد. وقتي خطي زير سوال مي رود، وقتي اوضاع در مجموع در معرض خطر است، يك كمونيست واقعي بايد بنمايندگي از منافع جمع عمل كند و جرات كند بدون واهمه از دست دادن موقعيتش، بدون واهمه از اخراج شدن از حزب، زنداني شدن، بدون واهمه از كشته شدن و يا منزوي شدن خلاف جريان شنا كند. كمونيستها در راه منافع اكثريت عظيم خلق چين و جهان مبارزه ميكنند. آنها براي محكم در دست گرفتن خط پايه اي حزب، بايد جرات كنند بر مسير درست پاي بفشارند، جرات كنند به جنگ طوفانها روند، با تمام وجود خود را وقف سعادت همگان كنند، و قهرمانانه به جلو گام بردارند. تنها نداشتن هرگونه انگيزه فردي و خودخواهانه است كه فرد را قادر ميسازد بي باك باشد. وقتي كه گرايشي غلط همچون موج سركشي بسويمان خيز برميدارد، تنها با بكار گرفتن جسارت انقلابي پرولتري و انديشه اي عاري از هرگونه ترس و زبوني است كه ميتوانيم محكم به موضع پرولتاريا بچسبيم و قاطعانه عليه اين گرايش نادرست مبارزه كنيم. اگر شخصي رفتار خودخواهانه داشته باشد، هميشه به منافع شخصي خود بينديشد، هميشه چيزهايي را كه از دست ميدهد و بدست ميآورد، سبك و سنگين ميكند، اگر از هرچيز و همه چيز واهمه داشته باشد، آنگاه كه با گرايش نادرستي مواجه شد، سپر مياندازد و ديگر ياراي ايستادگي و مقابله با آن را نخواهد داشت و يا قادر نخواهد بود از خط انقلابي پرولتاريايي صدر مائو دفاع كند. هر عضو حزب براي تكامل اين روحيه انقلابي خلاف جريان رفتن، بايد از نمونه هاي درخشان حركت خلاف جريان كه آموزگاران كبير انقلابي از خود بروز داده اند، الهام بگيرد.‏

خلاف جريان شنا كردن، تنها به مسئله جرات كردن محدود نميشود، آيا جرات ميكند خلاف جريان شنا كند يا نه، بلكه همچنين اين سوال مطرح است كه آيا قادر است گرايش نادرست را پيدا كند يا نه. مبارزه طبقاتي و مبارزه بين دوخط در دوران سوسياليسم بغايت پيچيده است. خيلي اوقات يك گرايش پوشش و لفافه اي ميشود براي گرايش ديگر، ولي بسياري از رفقا چندان متوجه اين مسئله نيستند. اما شناختن توطئه چينان و دسيسه گراني كه ماهرانه چهره واقعي خود را زير ظاهر دروغين خود مي پوشانند و از آب گل آلود ماهي ميگيرند، بسيار مشكل تر است. با اين وجود، خطوط نادرست و گرايشات نادرست موجوديت عيني دارند و برطبق ديدگاه ماترياليسم ديالكتيك، آنچه كه عيني است قابل شناخت است. اگر ديد چشم ما به اندازه كافي خوب نيست، بايد ميكروسكوپ و تلسكوپ ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون را بكار ببريم. (76) اگر با پشتكاري آثار كلاسيك ماركسيستي ـ لنينيستي و آثار صدر مائو را مطالعه كنيم، اگر در مبارزات عملي فعالانه شركت جوئيم و اگر آگاهانه جهان بيني مان را تغيير دهيم، آنگاه بيشتر و بيشتر خواهيم توانست قابليتمان را در تشخيص ماركسيسم راستين از ماركسيسم دروغين و تشخيص خط درست از خط نادرست بالا بريم. بنابراين اگر مسلح و آماده باشيم، هنگاميكه يك گرايش نادرست سر بيرون كرد، قادر خواهيم بود نظرات و ايده هاي روشن داشته باشيم و در نتيجه فريب ظاهر را نخواهيم خورد و شجاعانه به جنگ آن خواهيم شتافت.‏

براي خلاف جريان شنا كردن، صرفاً محكم بودن بر روي اصول كافي نيست، بلكه بكار بستن صحيح اين اصول و تشخيص خط درست از خط نادرست و توجه نمودن به متحد ساختن بيشترين بخش توده ها نيز ضروري ميباشد. مبارزه طبقاتي و مبارزه بين دوخط در دوره سوسياليسم امري واقعاً پيچيده است ـ بسادگي ممكن است تضادهاي ميان خودمان و دشمنان را با تضادهاي درون خلق از هم تميز ندهيم. و امكان ندارد همه چيز را در همان نگاه اول بروشني ببينيم. براي حركت خلاف جريان، ما بايد انضباط حزبي را نيز رعايت كنيم. خلاف جريان رفتن و رعايت انضباط حزبي از يكديگر جدايي ناپذيرند. هر دو آنها يك هدف دارند و آنهم حفظ درستي خط حزب است. بهمين دليل وقتي كه ما به روحيه خلاف جريان رفتن ميدميم، بايد همچنين به انضباط پرولتري هم احترام بگذاريم تا اجراي تمام و كمال خط سياسي درست حزب و اصول آنرا تضمين نمائيم.‏

ما بايد بين "حلقه كليدي" و "كل زنجير" رابطه درستي برقرار كنيم

براي اينكه در اجراي خط پايه اي حزب جدي و مصر باشيم، لازم است "حلقه كليدي" بر "زنجير" فرمان راند. بعبارت ديگر لازم است كه رابطه درستي بين خط پايه اي حزب از يكطرف و خط لازم براي كار مشخص و اقدامات مشخص، درست برخورد كنيم.‏

خود مسئله خط، بخشي از روبناي ايدئولوژيك را تشكيل ميدهد، اما چون خط تجسم فشرده و متمركز منافع، آرزوها و جهان بيني طبقه معيني ميباشد، همين خصوصيت پايه اصولي است كه تمامي اعمال ما را هدايت ميكند. خط پايه اي حزب ما را به حل تضادهاي اصلي دوران سوسياليسم قادر خواهد ساخت. و بهمين جهت در موقعيت و جايگاه فرماندهي قرار ميگيرد. توجه به اين امر، هم در انقلاب و هم در ساختمان آن اهميت دارد و سنگ بناي اصول پايه اي در كارمان است.‏

صدر مائو ميگويد: "خط حلقه كليدي است. زماني كه اين حلقه بدست گرفته شود و خوب فهميده شود، همه چيز بدرستي در جاي خود قرار ميگيرد." (77) كليه اعضاء و سازمانهاي حزبي بايد اهميت فراواني براي خط پايه اي حزب قائل شوند و "حلقه كليدي" را در فرماندهي بر "كل زنجير" قرار دهند. رفقايمان بايد در هر عرصه اي كه فعاليت ميكنند ـ صنعت، كشاورزي، امور بازرگاني و مالي، فرهنگ و آموزش ـ زمانيكه وظيفه مشخصي را به پيش ميبرند، بايد همواره اين سوال برايشان مطرح باشد كه آيا در فعاليت خود خط پايه اي حزب هدايتشان كرده يا خير، آيا در جهتگيري كلي سوسياليسم و منافع اساسي پرولتاريا گام برميدارند يا خير. اگر خط پايه اي حزب را فراموش كنيم و تنها به خط لازم براي اجراي كارمان و اقدامات مشخص مربوط بخودمان بپردازيم ـ لب كلام اگر تنها به "زنجير" بپردازيم و "حلقه كليدي" را فراموش سازيم، در اينصورت به انقلابيوني تبديل خواهيم شد كه بدون هرگونه تفكر روشن، چشم بسته و كور عمل ميكنند و بيم آن ميرود كه نسبت به مسائل بيشتر و بيشتر ديد محدودي پيدا كنيم. چنانچه در برخورد به يك مشكل، صرفاً پديده هاي مختلف درگير در آن را ببينيم، بدون آنكه به كنه و ماهيت آن نگاه كنيم، اگر در كارهايي كه ميكنيم ، تنها منافع آني و كوتاه مدت را مدنظر داشته باشيم بدون آنكه در فكر منافع درازمدت حزب و خلق باشيم، آنگاه قادر نخواهيم بود امور منطبق بر خط را از اموري كه با خط بيگانه اند، از هم تميز دهيم. در اينصورت نه تنها قادر به اجراي صحيح كار مشخص نخواهيم بود، بلكه بيم آن ميرود كه دچار انحراف شده و جهت را گم كنيم، كه اين فوق العاده خطرناك است.‏

درك قاطع خط پايه اي حزب بمثابه "حلقه كليدي"، بهيچوجه بمعناي ناديده گرفتن و اهمال در مورد وظايف و اقدامات مشخص نيست. اگر در انجام و پيشبرد وظايف و اقدامات مشخص مان قصور بورزيم، آنگاه اجراي خط پايه اي حزب جز يك عبارت تهي معنايي نخواهد داشت. بنابراين تمام اعضاء و سازمانهاي حزبي ـ تحت هدايت خط پايه اي حزب ـ بايد بيشتر مطالعه و تحقيق كنند و بمنظور پيشبرد آگاهانه هر كار مشخص شان به توده ها اتكاء كنند. تنها با تلفيق تنگاتنگ اجراي خط پايه اي حزب، اجراي خط براي وظايف و اقدامات مشخص گوناگون و درعين حال پيشبرد جنبش مبارزه ـ انتقاد ـ تغيير (78) بشيوه اي مناسب، خواهيم توانست وظيفه تحكيم ديكتاتوري پرولتاريا را در تمام واحدهاي پايه اي متحقق سازيم.‏

هر كمونيست بايد همواره و در همه كارها، خط پايه اي حزب را مدنظر داشته باشد و دائماً سطح آگاهي اش را از مبارزه دوخط بالا برده و در دفاع و اجراي خط پايه اي حزب بمثابه يك رزمنده قاطع عمل كند.‏

فصل پنجم: اصل حزبي "سه آري" و "سه نه"‏

اساسنامه حزب تصريح مي كند كه رفقا بايد از اصول زير پيروي كنند، "ماركسيسم را بكار ببنديد نه رويزيونيسم را. وحدت ايجاد كنيد نه تفرقه و تشتت. رك و صريح باشيد، نه توطئه گر و دسيسه چين." اين سه اصل كه مشخص كننده آنچه بايد كرد و آنچه نبايد كرد است حاصل سنتز عميق تجربه تاريخي رهبر بزرگمان صدر مائو از مبارزات دو خط درون حزب مي باشد. و اين اصول معيارهايي را براي ما پي ريزي مي كنند كه در تشخيص خط درست از خط نادرست ما را مسلح مي كند. اين سه اصل، اصول پايه اي هستند كه هر عضو حزب ملزم به رعايت و احترام گذاشتن به آنهاست. هر عضو حزب براي اينكه بتواند فعالانه و به شيوه درستي، مبارزه دو خط درون حزب را به پيش برد، بايد همواره اين سه اصل را مدنظر داشته و از آن پيروي كند.‏

ماركســيســم را بكار بنديد، نه رويزيونيسم را

از اين سه اصل، سه آري و سه نه كه صدر مائو فرموله كرده، اساسي ترين اصل آن، ماركسيسم را بكار بنديد، نه رويزيونيسم است. كسي كه ماركسيسم را بكار بندد و نه رويزيونيسم را و به منافع اكثريت وسيع جمعيت چين و جهان با تمام وجودش خدمت مي كند، لزوماً در جهت وحدت كار خواهد كرد و رك و صريح و بي ريا خواهد بود. برعكس شخصي كه رويزيونيسم را بكار مي بندد و در خدمت اقليتي از عناصر طبقات استثمار گر قرار دارد، ناگزير در خدمت تفرقه و تشتت عمل مي كند و به موضع توطئه چيني و دسيسه گري درخواهد غلتيد.‏

متجاوز از پنجاه سال است كه در درون حزبمان بين خط ماركسيستي ـ لنينيستي به نمايندگي صدر مائو از يك طرف و خطوط مختلف اپورتونيستي از طرف ديگر مبارزه جريان دارد. اين مبارزه در تحليل نهايي بر سر اين مسئله بود كه آيا بايد ماركسيسم را بكار بنديم يا رويزيونيسم را. اين مسئله بسيار مهمي است كه با آينده انقلاب پرولتاريايي، خصلت حزب سياسي پرولتري و سرنوشت دولت ديكتاتوري پرولتاريا گره خورده است. بهمين علت است كه اصل "ماركسيسم را بكار بنديد، و نه رويزيونيسم را" (79) براي بناي حزب سياسي پرولتاريا امري حياتي است ـ اين اصل جهت گيري سياسي را پايه ريزي مي كند كه ما بايد از آن پيروي كنيم و اين اصل تضمين مي كند كه حزب ما و دولت ما هيچگاه ماهيت شان تغيير نكند.‏

ماركسيسم و رويزيونيسم دو دستگاه و سيستم ايدئولوژيك هستند كه در دوقطب كاملا متضاد قرار دارند. ماركسيسم سيستم ايدئولوژيك پرولتارياست و اسلحه پر قدرتي در دست كليه انقلابيون براي شناختن و تغيير دادن جهان به شيوه اي درست است. ماركسيسم منافع پايه اي پرولتاريا و ديگر زحمتكشان را نمايندگي مي كند. ماركسيسم به پرولتاريا و ساير زحمتكشان سراسر جهان راه رهايي را نشان مي دهد و آنان را در راه رهايي از يوغ بورژوازي و ديگر طبقات استثمارگر، و در راه جنگيدن قهرمانانه براي تحقق نهايي كمونيسم هدايت مي كند. رويزيونيسم ـ يا اپورتونيسم راست ـ يك گرايش فكري ايدئولوژيك بورژوازي بين المللي است. صدر مائو آن را مشخص نموده است: "رويزيونيسم، اصول پايه اي ماركسيسم و حقيقت عام و جهانشمول آن را نفي مي كند." (80) رويزيونيستها با تردستي تفاوت ميان سوسياليسم و سرمايه داري، ميان ديكتاتوري پرولتاريا و ديكتاتوري بورژوازي را پرده پوشي مي كنند. آنها درفش انقلاب را بحركت در مي آورند، رداي ماركسيسم ـ لنينيسم را بر تن مي كنند تا تحت لواي آن بهتر بتوانند اصول اساسي ماركسيسم را تحريف نموده و از مضمون تهي سازند. رويزيونيستها قبل از هر چيز آنچه را كه قابل قبول براي بورژوازي است و نيازهايش را پاسخ مي گويد، رواج مي دهند. اين است تدابيري كه رويزيونيستها معمولا بكارشان مي گيرند. رويزيونيستها در شرايط ديكتاتوري پرولتاريا از اين هم مزورانه تر عمل كرده و با رندي و زيركي چهره خود را پنهان مي سازند و براي فريب دادن توده ها و ضربه زدن به انقلاب شايعات و ايده هاي دروغين پراكنده مي سازند.‏

لنين متذكر شد كه اپورتونيستها بطور عيني "گردان سياسي بورژوازي، رسوخ دهندگان نفوذ آن و عوامل آن در درون جنبش كارگري هستند". (81) عناصر اپورتونيست آلت دست بورژوازي و نيز امپرياليسم، رويزيونيسم و ارتجاع و عوامل آنان در درون حزب پرولتاريا مي باشند. كليه دشمنان ما، اعم از داخلي و خارجي مي دانند كه تسخير يك دژ از داخل بمراتب آسانتر است. بهمين دليل ترجيح مي دهند عوامل رويزيونيست كه بدرون حزب خزيده اند در كار انقلاب خرابكاري كنند و ديكتاتوري پرولتاريا را سرنگون كنند تا اينكه مالكان ارضي و سرمايه داران خود راساً به چنين كارهايي دست زنند. مالكان ارضي و سرمايه داران مخصوصاً در اوضاع و احوالي دست به چنين تدبيري مي زنند كه در وضعيت فوق العاده ضعيفي قرار داشته باشند. اگر در كشور سوسياليستي، رويزيونيستها موفق شوند قدرت را در حزب و دولت بدست گيرند، چرخ تاريخ مي تواند به عقب برگردد، ماهيت كشور دگرگون شود (ديگر سرخ نباشد ـ م) و پرولتاريا و ساير زحمتكشان يك بار ديگر گرفتار رنج و بدبختي شوند. در اتحادشوروي، دارودسته خروشچف ـ برژنف بمحض وارد شدن در صحنه، و غصب قدرت در حزب و دولت، نخستين دولت ديكتاتوري پرولتاريا را كه بوسيله لنين پايه گذاري شده بود به يك كشور سوسيال امپرياليستي تبديل كردند. در كشور ما هم، مقام طلبان، دسيسه گران، و رهروان مزدور و سوگند خورده سرمايه داري ـ ليوشائوچي و لين پيائو ـ عليرغم اينكه اوضاع بر وفق مرداشان به پيش نرفت، همان ماهيت را داشتند: چه در عرصه ايدئولوژيك و سياسي و چه در زندگي روزمره شان تا مغز استخوان بورژوازده و كاملا پوسيده بودند! صدر مائو متذكر مي شود: "بقدرت رسيدن رويزيونيسم يعني بقدرت رسيدن بورژوازي" (82) اين كاملا حقيقت دارد.‏

ماركسيسم را بكار بنديد نه رويزيونيسم را ـ اين معيار اصلي براي تشخيص خط درست از خط نادرست است. براي بكار بستن ماركسيسم بايد اصول پرولتاريا را محكم در دست گرفته و قوانين عيني تكامل اجتماعي را بر طبق جهان بيني ماترياليسم ديالكتيك و تاريخي، خوب درك كرد. بدين معني كه مناسبات ميان طبقات در هر دوره تاريخي را بطور علمي مورد تحليل قرار داد تا بتوان با خط سياسي صحيح و دست يابي به اصول و رهبري كردن پرولتاريا و توده هاي وسيع خلق به پيروزي انقلابي دست يافت. سردمداران رويزيونيست، منافع طبقات استثمارگر را نمايندگي مي كنند. آنها با داشتن جهان بيني ايده آليسم و متافيزيكي، خط نادرست را اتخاذ مي كنند و به اجرا مي گذارند. و براي اخلال در امر انقلابي پرولتاريا تلاش مي نمايند. بنابراين كساني كه ماركسيسم را بكار مي بندند با آنان كه رويزيونيسم را بكار مي بندند، همانند دو قطب مخالف، منافع و جهان بيني دو طبقه كاملا متضاد را نمايندگي مي كنند و طبعاً دو خط كاملا متفاوت را ارائه مي دهند كه دو نتيجه كاملا متفاوت براي انقلاب در بر دارد.‏

نكته حياتي خط عمومي كه صدر مائو براي حزب ما در سراسر دوره سوسياليسم مطرح نمود"، عبارتست از ضرورت تحكيم ديكتاتوري پرولتاريا، جلوگيري از احياء سرمايه داري و تداوم پيشبرد انقلاب سوسياليستي تا به آخر. اين خط منافع پايه اي پرولتاريا و كليه زحمتكشان را نمايندگي مي كند و قوانين عيني تكامل اجتماعي را كه مستقل از اراده بشر هستند منعكس مي سازد. اگر خط عمومي حزبمان را محكم در دست بگيريم، خواهيم توانست پيگيرانه حزب و دولت خود را در مسير سوسياليسم به جلو سوق دهيم. اگر از اين خط منحرف شويم، بيم آن مي رود كه به راه اشتباه، يعني راه سرمايه داري در بغلتيم. دقيقاً بدين دليل است كه در دوران سوسياليسم، معياري كه به كمك آن مي توان ماركسيسم را از رويزيونيسم متمايز ساخت اين است كه آيا خط عمومي حزب حمايت شده يا برعكس دستخوش تغيير گشته است. لين پيائو و دارودسته اش عوامل سرمايه داران و مالكان ارضي بودند كه قبلا در كشور مان سرنگون شده بودند و همچنين سرسپردگان امپرياليسم، رويزيونيسم و ارتجاعي خارجي بودند. آنها نماينده منافع و خواستهاي اين طبقات ارتجاعي بودند، يك خط رويزيونيستي ضد انقلابي را بكار بسته و به يك كودتاي ضد انقلابي متوسل شدند. هدف جنايتكارانه آنان اين بود كه قدرت را در بالاترين سطوح حزب و دولت غصب نموده و خط عمومي و اصول سياسي حزب را بكلي تغيير دهند، ديكتاتوري پرولتاريا را سرنگون كنند و سرمايه داري را احياء نمايند. در مبارزه بين دو خط درون حزب، تفاوت بنياديني در اين واقعيت نهفته بود كه يك طرف پرولتاريا را نمايندگي مي كرد و طرف ديگر نماينده بورژوازي بود، يك طرف سوسياليسم را مي خواست و ديگري خواستار احياء سرمايه داري بود. خلاصه اينكه، يك طرف ماركسيسم را بكار مي بست و آن ديگر رويزيونيسم را.‏

ماركسيسم به مبارزات درون حزب بمثابه انعكاس مبارزه طبقاتي در جامعه مي نگرد. ما بايد از موضع ماركسيستي مبارزه طبقاتي به مبارزه بين دو خط درون حزب نگاه كنيم و اسلوب تحليل طبقاتي را بكار گيريم. مادام كه مبارزه طبقاتي در جامعه جريان داشته باشد، در مبارزه دو خط درون حزب نيز وقفه اي حاصل نخواهد شد. ما همواره بايد مبارزه مان عليه عناصر رويزيونيست در حزب را طبقاتي نگاه كنيم. لين پيائو و دستيارانش بمنظور پنهان ساختن هدف جنايتكارانه خود در بكاربستن رويزيونيسم، به هر وسيله اي از جمله ابداع تز باصطلاح تضادهاي "بين سطوح بالاتر و پائين تر" و بين "فلان نيرو با بهمان نيرو" (83) متوسل شدند تا مگر ماهيت طبقاتي مبارزه دو خط درون حزب را تحريف كنند. آنها همچنين كوشيدند مبارزه درون حزب را مبارزه بر سر قدرت شخصي قلمداد كنند. همه اين ادعاها، ياوه و مسموم كننده بودند.‏

در مبارزه ميان پرولتاريا و بورژوازي، ميان ماركسيسم و رويزيونيسم صلح و سازش معنايي ندارد. ما كمونيست ها، ماترياليست ديالكتيك هستيم و معتقديم در جامعه اي كه طبقات موجود باشند، مبارزه طبقاتي همواره نيروي محركه تكامل اجتماعي است و پرولتاريا نيز از درون مبارزات دروني تكامل مي يابد. به اين خاطر ما نه تنها بايد وجود عيني مبارزه طبقاتي و مبارزه دو خط را برسميت بشناسيم، بلكه همچنين بايد روند حركت و تكامل آن را تعقيب كرده و با دامن زدن فعالانه به اين مبارزات، آنها را سمت و سو دهيم. ما بايد در حمله به دشمنان طبقاتي، ابتكار عمل را در دست بگيريم، انتقاد از رويزيونيست را دامن بزنيم و براي جلوگيري از غصب رهبري توسط فردگرايان بورژوا، مقام طلبان و توطئه گران در هر سطح حزب يا دولت، بايد همواره هشيار باشيم. بايد پيگيرانه و با پافشاري انتقاد انقلابي را دامن زنيم، با دقت و نگريستن عميق سفسطه هاي رويزيونيستها را در زمينه هاي سياسي، ايدئولوژيك و تئوريك تحت نظر بگيريم و نفوذ زيانبار اين سفسطه ها را خنثي سازيم تا حزب و دولتمان بر طبق خط انقلابي صدر مائو همواره در مسير پيشرفت حركت كند.‏

متحد كنيد، تفرقه نيندازيد

حراست از وحدت حزب گنجينه پر ارزشي براي پيروزي انقلاب پرولتري بشمار مي رود. صدر مائو به دو جنبه از اين وحدت اشاره مي كند: "يكي وحدت دروني حزب و ديگر وحدت حزب و خلق. اين دو با ارزش ترين سلاح جهت غلبه بر مشكلات مي باشند، و كليه رفقاي حزبي بايد به اين دو سلاح ارج بگذارند." (84) حزب سياسي پرولتاريا براي اينكه بتواند پرولتاريا و تمام زحمتكشان را در ماموريت سترگ تاريخي شان يعني الغاء طبقات استثمارگر و تحقق كمونيسم رهبري كند، بايد به خط سياسي درست و همچنين انسجام تشكيلات خود متكي باشد. تنها يك حزب متحد مي تواند توده هاي وسيع را متحد سازد، يك ارتش انقلابي بزرگ و نيرومند تشكيل دهد، بر دشمنانش چه در داخل و چه در خارج حزب فائق آيد و در مبارزه انقلابي پيروز شود. بدون وحدت انقلابي، هيچگونه پيروزي انقلابي ميسر نيست. وحدت انقلابي و پيروزي انقلابي هميشه در پيوند تنگاتنگ قرار دارند. و بهمين دليل پرولتاريا و حزب سياسي او همواره تقويت مستمر وحدت حزب را بمثابه شرط ضروري براي پيروزي امر انقلاب و ساختمان آن مورد توجه قرار داده و حفظ وحدت انقلابي را شعار رزمنده خود ساخته اند. همانگونه كه سرود انترناسيونال اعلام مي دارد: "روز قطعي جدال است، آخرين رزم ما، انترناسيونال است نژاد انسانها" (85)‏

برقراري وحدت حزب، ضامن اجراي خط صحيح است. حزب كمونيست چين هسته رهبري كننده تمام خلق چين است. تنها در صورتي كه حزب متحد باشد مي تواند يك ايدئولوژي واحد، اراده واحد و جهت گيري واحد در اقداماتش، داشته باشد. تنها در اين صورت است كه مي تواند اصول سياسي درست، كاملا به اجرا درآيند. حزب ما در كوران سالها مبارزه سخت و دشوار انقلابي، تحت رهبري دورانديشانه صدر مائو و با اتكاء به وحدت و يكپارچگي حزب و خلق توانست كاربست خط عمومي خود را در مرحله دمكراسي نوين تضمين كند، سه دشمن عمده را در هم بشكند، و دولت ديكتاتوري پرولتاريا را برقرار سازد. بعد از انقلاب رهائيبخش، حزب ما بهمين طريق توانست اجراي خط عمومي براي سراسر دوره تاريخي سوسياليسم تضمين نمايد، حملات مكرر دشمنان طبقاتي داخلي و خارجي را درهم شكند و به پيروزيهاي بزرگي در انقلاب سوسياليستي و ساختمان آن دست يابد.‏

كوشش در جهت وحدت يا تلاش بمنظور تفرقه: اين معيار مهمي است كه ما را به تشخيص خط درست از نادرست قادر مي سازد. وقتي كه از وحدت سخن مي گوئيم، منظورمان وحدت برمبناي اصول است، مقصودمان وحدت حول كميته مركزي حزب به رهبري صدر مائو، وحدت برمبناي خط انقلابي صدر مائو و بنابراين وحدت برمبناي ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون مي باشد. وحدت مي كنيم تا ديكتاتوري پرولتاريا را تحكيم نمائيم. و تنها با محكم در دست گرفتن اين اصول است كه ايجاد وحدت واقعي كل حزب امكان مي يابد و در اجراي خط صحيح مي توان پيش رفت. رهبران خطوط اپورتونيستي داخل حزب كه رويزيونيسم را در جبهه سياسي بكار مي بندند، پيگيرانه در جهت ايجاد تفرقه در عرصه تشكيلات تلاش مي كنند. ريشه سياسي و ايدئولوژيك تفرقه افكني، رويزيونيسم است. عناصر رويزيونيست همواره تفرقه افكن هستند ـ اين قانوني عيني است كه تاريخ مبارزه دو خط درون حزب صحتش را كاملا ثابت كرده است.‏

در دوران انقلاب دمكراتيك، در ميان چن دوسيوها، لوشان لون ها و چان گوتائوها و شركاء (86)، برخي گروههاي اپوزيسيون تشكيل دادند، برخي كميته مركزي شان را برپا داشتند. اينها همگي براي شقه كردن حزب توطئه كردند. چو چين پاي، لي لي سان، (87) وان مين و ديگران همگي سكتاريسم را در عرصه تشكيلات بكار بستند، آنها رهبري صدر مائو را بر كميته مركزي رد كردند. و رفقايي را كه از خط درست دفاع مي كردند آماج حمله قرار دادند. در مرحله انقلاب سوسياليستي، كائوكان، شائوشو چي، (88) پن ته هوا و ليوشائوچي، همگي براي غصب قدرت و احياء سرمايه داري، در عرصه تشكيلاتي، ائتلافهاي ضد حزبي تشكيل دادند و يا خود ستاد مركزي بورژوازي برپا داشتند. لين پيائو، مقام طلب و توطئه گر بورژوا بزرگترين تفرقه افكن در درون حزب بود. او براي اعمال خط رويزيونيستي و اصول سياسي ضد انقلابي اش، و مخالفت با اصول سياسي انقلابي پرولتري صدر مائو، بيش از هر كس، متعصبين كوته فكر را بدرون حزب راه مي داد، محفل درست مي كرد، نيروهاي ضد انقلابي را ترغيب مي نمود، مقرهاي فرماندهي بورژوايي برپا مي داشت و با كميته مركزي حزب به رهبري صدر مائو مخالفت مي نمود. او و همدستانش براي خرابكاري در وحدت حزب، ارتش و صفوف انقلابي دست به هر كاري مي زدند. آنها براي پيشبرد مقاصد خود خطشان را بسط دادند، در گزينش كادرها اصل تبعيض گذاشتن را وسيعا بكار بستند و پيگيرانه خط بورژوايي و ارتجاعي "زدن اكثريت وسيع بمنظور حفظ يك اقليت ناچيز" (89) را اجرا نمودند. با جار و جنجال اعلام داشتند كه هدفشان "توزيع مجدد قدرت" بوده و "مبارزه بر سر قدرت رهبري" است، تا اينكه كارشان دست زدن به كودتاي مسلحانه ضد انقلابي كشيد. آنها به عبث اميد بسته بودند كه رهبر كبيرمان صدر مائو را بكشند و كميته مركزي ديگري برقرار كنند و كشور پرولتاريا را به رويزيونيستهاي سوسيال امپرياليسم شوروي تسليم نمايند. تمامي اينها بوضوح نشان مي دهند كه لين پيائو توطئه گر، باندباز و تفرقه گر، دشمن كل حزب، ارتش و خلق بود. لين پيائو براي پرده پوشي فعاليتهاي جنايتكارانه خود كه هدفش خرابكاري در وحدت انقلابي و تفرقه افكني در حزب بود اعلام داشت كه "ما با وجود اختلافاتمان بايد با هم همكاري كنيم." اين سفسطه، اساس ايدئولوژيك را كه وحدت درون حزب و صفوف انقلابي بر آن استوار است را نفي مي كند، مضمون طبقاتي اين وحدت را انكار مي كند تا شايد بدينوسيله ما را به پشت كردن به اصول انقلابي و دست شستن از مبارزه عليه رويزيونيسم وادار نمايد. ما بايد به شيوه اي همه جانبه و عميق اين را به شلاق انتقاد بكشيم.‏

وحدت حزب خودبخود تحقق نمي يابد. تا زماني كه طبقات و مبارزه طبقاتي در جامعه وجود داشته باشد، ناگزير مبارزه در درون حزب بين دو خط، بين خواستاران وحدت و طالبان تفرقه نيز ادامه خواهد داشت. صدر مائو مي گويد: "خارج از حزب، ساير احزاب وجود دارند، در داخل حزب، گروهبندي ها وجود دارند و همواره وضع بدين منوال بوده است." (90) دامن زدن به مبارزه درون حزبي به شيوه اي صحيح، شرط لازم تقويت حزب مي باشد. در صفوف حزب رفقايي هستند كه هر چند از نظر تشكيلاتي به حزب پيوسته اند، اما از لحاظ ايدئولوژيك بطور كامل به آن ملحق نگرديده اند.(91) و اين همان چيزي است كه به ايده هاي بورژوايي و خرده بورژوايي امكان مي دهد تا مداوماً بروز كنند، و بر سر راه وحدت حزب مانع ايجاد نمايند. بعلاوه، پاره اي از مرتدين، عوامل مخفي، مقام طلبان بورژوا و عوامل بيگانه از طبقه كارگر، امكان مي يابند مثل كرم بدرون حزب بخزند. چنين افرادي، عوامل طبقه مالكان ارضي و سرمايه داري در صفوف حزب هستند و براي اجراي نقشه شان بمنظور احياي سرمايه داري، همواره درگير فعاليتهاي تفرقه افكنانه مي شوند و بدنبال مختل كردن وحدت حزب مي باشند. و اين نشان ميدهد كه چرا تبارزاتي از عدم وحدت در حزب نيز انعكاسهايي از مبارزه طبقاتي هستند. براي حراست از وحدت حزب و پالايش صفوفش، ما بايد خودمان را به اصول ماركسيسم ـ لنينيسم متكي كنيم و فعالانه مبارزه درون حزبي را پيش بريم.‏

براي پيشبرد صحيح چنين مبارزه اي، لازم است سختگيرانه دو نوع تضاد را از يكديگر متمايز سازيم. در رابطه با رفقايي كه مرتكب اشتباه شده اند، ضروري است مطابق اصل وحدت، مبارزه، وحدت (92) و "آموختن از اشتباهات گذشته بمنظور پرهيز از اشتباهات در آينده و علاج بيماري بمنظور نجات بيمار" (93)، رفتار كنيم تا به دو هدف دست يابيم، روشن كردن ايده ها و متحد ساختن رفقا. و اما در مورد تعداد معدودي عناصر ناباب كه مثل كرم بدرون حزب خزيده اند، كاملا ضرورت دارد آنها را افشاء كنيم، مبارزه قاطعانه اي عليه آنها براه اندازيم، و آنها را از حزب اخراج كنيم. ما قاطعانه با فعاليتهاي تفرقه افكنانه رويزيونيست ها مخالفيم، ولي هيچ باكي از آنها نداريم. چرا هيچيك از تلاشهاي مكرر رهبران خطوط اپورتونيستي براي شقه كردن حزب موفق نشد؟ آنها شكست خوردند چون ما رهبري دورانديشانه رهبر كبيرمان و رهبري كميته مركزي را داريم. چون ما مسلح به يك خط ماركسيستي ـ لنينيستي هستيم، كه آنرا در مبارزه عليه اپورتونيسم و رويزيونيسم محكم در دست گرفته ايم. آنها شكست خوردند چون قلب حزب و خلق هماهنگ مي تپد، چون تمامي اعضاي حزب وحدت ميخواهند و تفرقه را تاييد نمي كنند. بنابراين، وقتي كه رهبران خطوط اپورتونيستي، همه را به انشعاب و تكه تكه شدن حزب تحريك كردند، بطور كامل شكست خوردند و كارشان به افتضاح كشيده شد. حزبمان، بعد از خلاصي از شر اين غائله، پالوده تر، محكمتر و متحدتر از هميشه از اين كارزار بيرون آمد. حزب ما دقيقاً از درون مبارزه هايش عليه اپورتونيسم و رويزيونيسم رشد كرد و در كوره مبارزه بر عليه تفرقه افكني، به وحدت منسجم تري دست يافت.‏

رك و صريح باشيد، نه توطئـه گــر و دسيسـه چيـن

صريح و رك گوست يا توطئه گر و دسيسه چين؟ اين خط تمايز بين انقلابيون پرولتري و مقام طلبان بورژواست. كليه عوامل بورژوازي كه مثل كرم بدرون حزب خزيده اند، بمنظور ضديت با خط صدر مائو و اجراي خط رويزيونيستي، ناگزير بدنبال تحريك هاي تفرقه افكنانه اند. ابزار تاكتيكي آنان دست زدن به هر نوع دسيسه و توطئه است. ما اعضاي حزب كمونيست بايد محكم از خط انقلابي صدر مائو پيروي كنيم، يك اتحاد كامل انقلابي برقرار نمائيم و هميشه رك و صريح باشيم.‏

صراحت و رك گويي از كيفيات پرولتاريا و تجسم روحيه حزبي هستند. پرولتاريا سترگ ترين طبقه انقلابي در تاريخ بشري است، طبقه اي با بيشترين وسعت ديد، با كمترين خودپسندي، او راديكالترين طبقه انقلابي است. پرولتاريا حامل و تجسم جهت تكاملي تاريخ ميباشد. منافع طبقاتي پرولتاريا با منافع كل زحمتكشان كاملا همسويي دارد. پرولتاريا به حقانيت آرمان خود و پيروزي نهايي اش كاملا اطمينان دارد. بهمين دليل است كه هميشه آشكارا عقايد و اهداف سياسي اش را اعلام ميدارد. متجاوز از صد سال پيش، ماركس و انگلس با وقار تمام در "مانيفست حزب كمونيست" اعلام داشتند: "كمونيستها عار دارند نظرات و اهداف خود را پنهان كنند. آنها آشكارا اعلام ميدارند كه تنها با سرنگوني قهرآميز كليه شرايط اجتماعي موجود به هدف نهايي خود دست مي يابند. بگذار طبقات حاكم از انقلاب كمونيستي بر خود بلرزند، پرولتاريا چيزي جز زنجيرهايش ندارد از دست بدهد. او جهاني براي فتح دارد." (94) صدر مائو در گزارش سياسي خود به هفتمين كنگره ملي حزب كمونيست چين صريحاً اعلام ميكند: "ما كمونيست ها نظرات سياسي مان را پنهان نمي سازيم. قطعاً و بدون هيچ ترديد آينده ما و برنامه حداكثرمان اين است كه چين را بسوي سوسياليسم و كمونيسم سوق دهيم. هم نام حزبمان و هم جهان بيني ماركسيستي مان با صراحت اين آرمان والاي آينده را نشان مي دهد، آينده اي بس درخشان و پرشكوه." (95)‏

صريح و رك گو باشيم ـ اينست آن سبك كار رزمنده حزب پرولتاريا و ضامن مهم اجراي كامل خط درست. صدر مائو ميگويد: "براي پرولتاريا، براترين و موثرترين سلاح داشتن طرز برخورد علمي جدي و رزمنده است." (96) حزب ما بخاطر منافع جمع بنا شده و در خدمت اكثريت عظيم جمعيت چين و جهان قرار دارد. اين حزب منافع شخصي را كه از عالي ترين منافع توده هاي وسيع خلق جدا باشد، تعقيب نميكند. براي ما كمونيستها خدمت به خلق با تمام وجود هدف والاتري است. در تدوين برنامه، ترسيم خط و جهت گيري و تعيين اصول سياسي، مسئله تعيين كننده براي حزب ما اينست كه نقطه عزيمت مان منافع توده هاست. پشتيباني گرم و پرشور توده هاي وسيع خلق از ما، از همين ناشي ميشود. حقيقت با ماست، چنانكه اكثريت عظيم توده هاي وسيع كارگر و دهقان در كنار ما هستند. و همين ما را قادر ميسازد كه بهنگام اجراي اصول سياسي انقلابي پرولتري صدر مائو، مواضع قاطع داشته، پرچم خود را در برابر چشم همگان به اهتزاز در ميآوريم. ما را قادر ميسازد با برخورد علمي اتكاء به واقعيات، در ميان توده هاي وسيع انقلابي به ترويج پرداخته و آنها را بسيج كنيم، ما را قادر ميسازد خط سياسي و اصول حزب را آنچنان خوب درك كنيم كه در خدمت توده ها بكارشان گيريم تا آنها را به پيش در راستاي خط انقلابي صدر مائو پيروزمندانه رهبري كنيم.‏

صريح و رك گو بودن كيفيت هاي سياسي هستند كه هر كمونيستي بايد داشته باشد. همانطور كه صدر مائو توضيح ميدهد: "يك كمونيست بايد بلندنظر، ثابت قدم و فعال باشد، مصالح انقلاب را گرانبهاتر از جان خود بداند و منافع شخصي را تابع منافع انقلاب نمايد، او بايد هميشه و همه جا از اصول پيروي كند و عليه هر ايده و عمل نادرست بطور خستگي ناپذير مبارزه نمايد..." (97) يك كمونيست از لحظه اي كه به حزب مي پيوندد، بايد تمام زندگيش را وقف آرمان حزب كند. بهمين جهت است كه يك كمونيست بايد از زاويه سياسي صريح و رك گو باشد، جرات كند نظرات سياسي اش را بطور علني اعلام كند و عليه كليه فعاليتهاي زيانبار و گرايشات نادرست مبارزه كند. در عرصه تشكيلاتي، بايد در پيروي از اصول حزبي، در ارتباط با تشكيلات رك و بي پرده باشد. از نظر سبك كار هم نبايد مانند سياستمداران بورژوا رفتار كند و درگير دسيسه چيني و توطئه گري شود.‏

توطئه چيني و دسيسه گري مشخصه هاي طبقات استثمارگر و احزاب سياسي شان مي باشد. منافع طبقات استثمارگر و منافع توده هاي وسيع خلق كاملا در دو قطب مخالف همديگر قرار دارند. طبقات استثمارگر جسارت ابراز مقاصد حقيقي شان كه همان استثمار و ستم و سركوب پرولتاريا و تمام زحمتكشان است را ندارند و بهمين خاطر هميشه كوشش دارند منافع طبقاتي خود را بجاي منافع تمام بشريت معرفي كنند. و حتي هنگامي كه هر روزه در جهت پيشبرد مقاصد ضد انقلابي شان تلاش مي كنند، براي پوشانده چهره واقعي خود هميشه از دروغهايي نظير "سعادت، عدالت و فضليت"، "آزادي، برادري و برابري" (98) و غيره ورد زبان دارند. آنها با اين دروغها مي كوشند توده هاي زحمتكش را بفريبند و بر ماهيت ديكتاتوري طبقات استثمارگر سرپوش گذارند تا سلطه ارتجاعي خود را حفظ كنند. سردمداران خطوط اپورتونيستي كه خود را در حزب مخفي كرده اند، همگي نماينده منافع طبقات استثمارگر، يعني مشتي اندك، مي باشند. آنان دشمنان پرولتاريا و زحمتكشان هستند و جرئت ندارند صريحاً اهداف سياسي ارتجاعي شان را اعلام نمايند. بنابراين آنان تنها از طريق توطئه چيني و دسيسه سازي مي توانند به بقاي خود ادامه دهند. اگر آنان دست از خدعه و نيرنگ بردارند، توطئه چيني را كنار بگذارند و به هر وسيله اي براي افزودن قدرت خود متوسل نشوند، دست از سفسطه بردارند، آنگاه حتي يك روز هم نمي توانند دوام بياورند. كليه سردمداران خطوط گوناگون اپورتونيستي كه در تاريخ حزب ما قد علم كرده اند، بدون استثناء در توطئه چيني و دسيسه گري استاد بوده اند. و اينگونه افراد خواهي نخواهي بطور عيني همين الان هم در صفوف ما موجودند. رفتار و كردارشان مشخصه كليه اپورتونيستها و رويزيونيستها بوده و از ماهيت طبقاتي ارتجاعي آنان ناشي مي شود.‏

لين پيائو و باند ضد حزبي او يك خط رويزيونيستي ضد انقلابي را به مرحله عمل گذاشتند و از انواع و اقسام تاكتيكهاي پر نيرنگ ضد انقلابي استفاده كردند. آنها در عرصه سياسي چنين وانمود مي كردند كه مدافع حزب و سوسياليسم هستند، اما در خفا خنجرهايشان را تيز مي كردند. رهبران انقلابي، ديكتاتوري پرولتاريا و سيستم سوسياليستي را تحقير مي كردند. در عرصه تئوريك، براي ارعاب و تحت تاثير قرار دادن مردم، چند عبارت ماركسيستي ـ لنينيستي مي پراندند و نقل قول از "فلان و بهمان منبع" چاشني سخنان خود مي كردند، اما در واقعيت امر آنها نيرنگ مي زدند، فريبكارانه با توهم پراكني توده ها را گيج مي كردند، درست و غلط را بهم مي دوختند. سعي مي كردند شيادانه ماركسيسم ـ لنينيسم را بغرنج و پيچيده جلوه دهند و آن را تحريف و مثله كنند. در عرصه تشكيلاتي فراخوانهاي دروغيني براي "وحدت" صادر مي كردند، اما عملكرد واقعي آنان عبارت بود از جذب عناصر ناباب، تشكيل فراكسيون در خدمت منافع خود، ايجاد يك مقر فرماندهي بورژوايي و بالاخره دست زدن به فعاليتهاي تفرقه افكنانه. سبك كارشان عبارت بود از تظاهر به اطاعت ولي در واقع مخالفت و سرپيچي، در حرف يك چيز مي گفتند ولي چيز ديگري در سر داشتند و نيز داشتن چند چهره. هر وقت هم كه دستشان رو مي شد، در دفاع از خود فوراً رنگ عوض مي كردند، با انتقاد كننده هم صدا شده و وانمود مي كردند كه دارند از خود انتقاد مي كنند. گاه هم بنا به ضرورت اشك تمساح مي ريختند و براي بهتر رد گم كردن و مخفي شدن قيافه متاثر و معصومي بخود گرفته، مترصد فرصت بعدي مي شدند تا بار ديگر خود را نمايان سازند. خلاصه لين پيائو و مشتي متعصب كوته فكر، يك باند توطئه گر ضد انقلابي درست كرده بودند كه "هرگز بدون در دست داشتن "كتاب سرخ" آفتابي نمي شدند و دهانشان هميشه با فرياد زنده باد گشوده مي شد. در حضورت سخنان زيبا بر زبان مي راندند ولي از پشت خنجر مي زدند" (99) آنها سبع ترين دشمنان پرولتاريا و كليه زحمتكشان بودند. آنها با طرح يك كودتاي مسلحانه ضد انقلابي موسوم به "طرح 571" (100)، ماهيت خود را بمثابه يك باند توطئه گر ضد انقلابي و مقام طلب بورژوايي افشاء ساختند. طبعاً آنها هم به همان سرنوشت توطئه گران و مقام طلبان ديگر مبتلا شدند ـ كارشان به رسوايي كشيد و بساطشان بكلي برچيده شد.‏

‏"سه آري و سه نه"اصول پايه اي حزب هستند كه اعضاي حزب كمونيست بايد مراعات كنند

در جريان انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي دو مقر فرماندهي بورژوايي به رهبري ليو شائوچي و لين پيائو را سرنگون نموديم و پيروزي هاي بزرگي بدست آورديم. اما مبارزه هرگز متوقف نگرديد. مبارزه طبقاتي در جامعه و مبارزه بين دوخط در درون حزب تا مدتهاي مديد جريان خواهد يافت. كمونيستها براي اينكه در ادامه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا، فعالين پيشتاز در صف مقدم اين انقلاب باشند بايد بر روي اصول "سه آري و سه نه" محكم بمانند و در مبارزه عليه كليه خطوط و گرايشات نادرست جرات كنند.‏

يك كمونيست براي اينكه ماركسيسم را بكار بندد و نه رويزيونيسم را، تا بتواند تحت شرايط يك مبارزه پيچيده، جهت درست و مسير صحيح را باز شناسد و خط انقلابي پرولتري صدر مائو را به اجرا گذارد، قبل از هر چيز بايد "با جديت بخواند و مطالعه كند و ماركسيسم را خوب بفهمد" (101). ما كمونيستها بايد آگاهانه مطالعه كنيم، ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون را كاملا و عميقاً درك كنيم و فعالانه در پراتيك سه جنبش عظيم انقلابي شركت جوييم، بايد درك خود را از روح و جوهر خط انقلابي صدر مائو عميق كنيم و دائماً سطح آگاهيمان را در چگونه به اجرا گذاشتن اين خط ارتقاء دهيم. تنها بدين طريق ميتوانيم مستمراً قابليت خود را براي تشخيص ماركسيسم واقعي از ماركسيسم دروغين، خط درست از خط نادرست و ايده هاي درست از ايده هاي نادرست افزايش دهيم. تنها از اين راه خواهيم توانست فريب بورژوازي را نخوريم و نفوذ زيانبار ايده هاي بورژوايي و رويزيونيستي را خنثي كنيم و موضعي پرولتري اتخاذ كنيم، استوار در مسير سوسياليسم به پيش رويم و كاربست ماركسيسم و نه رويزيونيسم را ادامه دهيم.‏

يك كمونيست براي اينكه ماركسيسم را بكار بندد و نه رويزيونيسم را، بايد از رويزيونيسم و جهان بيني بورژوايي انتقاد كند. براه انداختن كارزار عظيم انتقاد انقلابي، بدين معني است كه از ايده هاي پرولتري جهت درهم شكستن ايده هاي بورژوايي، و از ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون براي نقد رويزيونيسم استفاده كنيم. اگر در مرحله سوسياليسم چنين انتقاداتي را در مقياس گسترده دامن نزنيم، ايده هاي بورژوايي و رويزيونيستي آزادانه در ميان توده ها پراكنده شده و مسمومشان خواهد كرد و نقش مهلكي را در تخريب زيربناي اقتصادي سوسياليستي و فاسد كردن حزب ايفا خواهند كرد و كار را به براندازي ديكتاتوري پرولتاريا خواهند كشاند. براي تاكيد و پافشاري بر جهت گيري درست سوسياليستي و براي تحكيم ديكتاتوري پرولتاريا بايد از رويزيونيسم و جهان بيني بورژوايي انتقاد كنيم و مبارزه ـ انتقاد ـ تغيير را بنحو درستي در روبنا شامل حوزه هاي مختلف فرهنگ به اجرا گذاريم. براي دامن زدن به يك نقد اصيل انقلابي، بايد ايده براه اندازي جنگ طولاني مدت را درك كنيم و خط عمومي حزب را در جزء جزء آن بفهميم و از نمونه هاي منفي توسط ليو شائوچي و لين پيائو، براي نقد عميق رويزيونيسم سود جوييم. اين تنها راه اجتناب از خطر منحرف شدن از جهت گيري عمومي مبارزه و يگانه راهي است كه ميتوانيم به كمك آن بين آن اجزايي كه بر خط عمومي منطبق است و آنچه با اين خط بيگانه است، خط فاصل روشن بكشيم. امروزه رويزيونيسم در جهان هنوز هم خطر اصلي مي باشد. مطالعه ماركسيسم و نقد رويزيونيسم دو وظيفه درازمدت ماست كه ما را قادر خواهد ساخت سطح ايدئولوژيك حزب را ارتقاء دهيم.‏

كمونيستها چه در درون حزب و چه در خارج آن بايد وسيعترين عده را متحد كرده و با آنها رك و صريح باشند. ما كمونيستها زماني كه مسائل گوناگون درون حزب را حل و فصل ميكنيم، بايد از خود روحيه كمونيستي نشان دهيم، بايد به كل حزب و وحدت آن بعنوان يك مسئله اساسي نگاه كنيم و منافع حزب را نقطه عزيمت خود قرار دهيم ـ اينها، اصول مهمي در تحكيم وحدت حزب هستند. در صفوف انقلابيون، كمونيست ها بايد در عمل سمبل و نمونه وحدت باشند. كادرهاي كمونيست، خواه اهل خود منطقه باشند و يا از منطقه ديگري آمده باشند، كادر نظامي باشند و يا غير نظامي، خواه كادر قديمي باشند يا تازه كار، بايد همواره منافع حزب و خلق را نقطه عزيمت خود قرار دهند. براي تحكيم حزب، بايد از ديدي وسيع و جامع برخوردار باشند، براي يكديگر ارزش قائل شوند و به همديگر كمك كنند. كادرها در رابطه با رفقايي كه مرتكب اشتباه شده اند، بايد با دقت و تيزبيني بين دو نوع تضاد تمايز قائل شوند. بايد به گرمي رفقايشان را در تشخيص و تصحيح اشتباهاتشان ياري دهند و آنان را ترغيب كنند تا بتوانند براساس تمايز روشن بين آنچه بر خط منطبق است و آنچه از خط بيگانه است، در كار جمعي شركت كنند. و از اين راه برمبناي اصول ماركسيستي ـ لنينيستي قادر خواهيم بود به وحدت فكر و عمل دست يابيم، وحدتمان را تقويت نماييم و باهم مبارزه كنيم. خلاصه اينكه ما اعضاي حزب كمونيست بايد با مردم رك و صريح باشيم، بايد در هيچ اوضاع و شرايطي خود را ممتاز نشمريم، سكتاريسم را اشاعه ندهيم و يا مخفيانه به فعاليتهاي فراكسيوني مشغول نشويم. هرگز نبايد شيفته شهرت و منفعت شويم. هرگز نبايد نقطه عزيمتمان منافع شخصي باشد و براي دستيابي و رسيدن به موقعيت و جايگاه، به وسايل فريبكارانه متوسل شويم. بايد در كليه امور و در همه زمينه ها از رهنمودهاي صدر مائو و كميته مركزي پيروي كنيم و قاطعانه عليه كليه فعاليتهايي كه با هدف خرابكاري و اخلال در امر وحدت حزب صورت ميگيرند، مبارزه كنيم.‏

كمونيستها بايد صادق، رك و صريح باشند. براي اينكه چنين باشيم، ما اعضاي حزب كمونيست بايد داراي مواضع محكم باشيم و پرچم را چنان به اهتزاز درآوريم تا همگان آنرا ببينند. جرات كنيم به اصول مان محكم بچسبيم و بيباكانه مبارزه نمائيم. بايد عقايدمان را پيرامون هر مسئله مهم سياسي، بطور روشني فرموله كنيم، بايد چه در تاييد و چه در مخالفت طرز برخورد روشني اتخاذ كنيم، رفتار و شيوه حركتمان نبايد گنگ و دوپهلو باشد. و براي اينكه رك و صريح باشيم، بايد طرز برخوردمان، بيرون كشيدن حقيقت از ميان واقعيات باشد. چه در حين صحبت و چه در حل مسئله اي، بايد برخوردي كاملا علمي داشته باشيم. نه مبالغه كنيم و نه از اهميت مسائل بكاهيم، ساده حرف بزنيم، به واقعيات اتكاء كنيم و كارها را صادقانه انجام دهيم. بايد سرسختانه عليه سبك كار زيانباري كه در حرف يك چيز ميگويد و در عمل كار ديگري ميكند، و موافقت و همراهي در حرف ولي عدم موافقت در باطن، و يا مغشوش كردن درست و نادرست مقابله كنيم. نبايد عملمان با حرفمان در تضاد باشد. و يا مسئله اي را كه در جلسه از آن دفاع كرده ايم، خارج از جلسه منكر شويم. و بدتر از آن، بخود بباليم و فخر بفروشيم و براي گسترش نفوذ خود تلاش كنيم و سبك كار مبتذل بورژوايي را وارد حزب كمونيست سازيم. كمونيست ها پيشاهنگان پرولتاريا هستند، ما بايد در عرصه سياسي رك و صريح باشيم، دل بزرگي داشته باشيم، متواضع و محتاط باشيم، مغرور و زودرنج نباشيم. بيرحمانه خود را مورد موشكافي (102) قرار دهيم. اگر مرتكب اشتباه شديم، بايد از اين اشتباهات آگاهانه درس بگيريم و آنها را تصحيح نماييم. ما نبايد طوري عمل كنيم كه گويا ميخواهيم مريضي مان را براي اجتناب از درمان پنهان كنيم، و يا اشتباهاتمان را براي خودداري از قبول انتقاد، پنهان سازيم. و بدتر از آن، اشتباهاتمان را توجيه كرده و خود را محق جلوه دهيم و يا اشتباهاتمان را به گردن ديگران بيندازيم. صدر مائو ميگويد: "من معتقدم كه كارها را بايد صادقانه انجام داد، زيرا بدون برخورد صادقانه، تحقق هيچ امري در اين دنيا مطلقاً ممكن نيست." (103) ما بايد كاملا از اين آموزش صدر مائو پيروي كنيم، گفتار و كردارمان صادقانه باشد و افرادي بي پرده، رك و صادق باشيم.‏

اصول "سه آري و سه نه" سلاح ايدئولوژيك نيرومندي است كه در مبارزه دوخط هدايتمان ميكند. بايد از آموزش هاي صدر مائو درباره اين سه اصل پيروي كرده و در جريان مبارزه هاي طولاني كه در پيش داريم، اين آموزشها را چه امروز و چه در آينده در اعماق قلبمان حفظ كنيم. بايد اين سه اصل را محكم در دست بگيريم و بشيوه اي فعال و درست، به مبارزه دوخط در درون حزب دامن زنيم تا بتوانيم انقلاب سوسياليستي را به فرجام رسانيم.‏

فصل ششم: رهبري متمركز حزبي ‏

اساسنامه حزب تصريح ميكند: "ارگانهاي دولتي، ارتش رهائيبخش خلق و ميليشيا، اتحاديه هاي كارگري، انجمن هاي دهقانان فقير و ميانه حال، فدراسيونهاي زنان و سازمان جوانان كمونيست، گاردهاي سرخ، گاردهاي سرخ كوچك و ساير سازمانهاي انقلابي توده اي همه بايد رهبري متمركز حزبي را بپذيرند." تقويت اين رهبري متمركز، و اعمال تمام و كمال نقش انقلابي آن در صفوف مقدم پرولتاريا ـ اين ضامن اساسي است كه امر سوسياليسم پيروزي هاي بزرگتري را بدست خواهد آورد. كليه كمونيستها بايد درك حزبي شان را تقويت كنند، از رهبري متمركز حزبي آگاهانه تبعيت كنند و از آن حراست نمايند.‏

حزب بايد در كليه زمينه ها اعمال رهبري كند، اين يك اصل ماركسيسـتي ـ لنينيستي مهم است

ماركس و انگلس متجاوز از يك قرن پيش ضمن جمعبندي تجارب كمون پاريس صريحاً اعلام داشتند: "برخلاف قدرت يكپارچه طبقات دارا، طبقه كارگر بمثابه يك طبقه نمي تواند عمل كند مگر اينكه خود را در حزب سياسي كه در تمايز و عليه تمامي احزاب كهنه تشكيل شده طبقات داراست، متشكل كند." (104)‏

لنين در رهبري انقلاب روسيه اهميت بزرگي براي ساختن حزب و نقش رهبري كننده آن قائل بود. او در سال 1905 در مقاله "توافق رزمنده براي قيام" نوشت: "ما به حزب مستقل و آشتي ناپذير ماركسيستي پرولتارياي انقلابي، بمثابه يگانه وثيقه پيروزي سوسياليسم و راه رسيدن به پيروزي مي نگريم كه از هرگونه تزلزلي مبرا ميباشد." (105) لنين بعد از پيروزي انقلاب اكتبر ضمن جمعبندي از تجربه ديكتاتوري پرولتاريا، در يك وقت مغتنم دوباره تاكيد كرد: "...كليه فعاليتهاي سياسي و اقتصادي... (دولت)... بوسيله پيشاهنگ آگاه طبقه كارگر ـ حزب كمونيست هدايت ميشوند". (106) دكترين ماركسيستي ـ لنينيستي در رابطه با ايجاد حزب بما چنين مي آموزد. رهبري حزب شرط اساسي و لاينفك پيروزي انقلاب پرولتري، برقراري و تحكيم ديكتاتوري پرولتاريا و تحقق بخشيدن به هدف نهايي، يعني ملغي ساختن طبقات ميباشد. در كوران مبارزه طولاني كه پرولتاريا و توده هاي وسيع به رهبري حزب پرولتري عليه بورژوازي و ساير طبقات استثمارگر به پيش ميبرند، حزب بايد بدون وقفه و دائماً رهبري متمركزش را تقويت كند.‏

تحكيم رهبري متمركز حزبي هميشه يكي از مفاهيم درخشان صدر مائو بوده است. او در جريان انقلاب ارضي، در اثر بزرگ خود، تحت عنوان "درباره اصلاح نظرات نادرست در حزب" (107)، تجربه حزب را در رهبري ارتش سرخ و جنبش هاي توده اي بطور عميق جمع بندي نمود، و بشيوه اي بسيار روشن چگونگي تقويت و تحكيم رهبري متمركز و متحد حزبي را تشريح نمود. صدر مائو در دوره جنگ مقاومت عليه ژاپن برمبناي وضعيت حاكم بر مبارزه آن زمان و تجربه مبارزه بين دو خط درون حزب شخصاً سرپرستي طرح و تهيه پاره اي از اسناد مهم حزبي نظير "قطعنامه درباره تقويت روحيه حزبي"، "قطعنامه درباره متحد كردن رهبري حزبي در مناطق پايگاهي ضدژاپني و هماهنگ كردن مناسبات سازمانهاي مختلف" و "درباره بعضي مسائل حياتي مربوط به شيوه هاي رهبري" را بعهده گرفت. در اين اسناد، اصول اساسي اعمال رهبري متمركز حزبي پي ريزي گرديدند. او در اين قطعنامه ها صريحاً بيان داشت: "وحدت و يكپارچگي و خصلت متمركز رهبري در مناطق پايگاهي، بايد با حضور يك كميته حزبي متحد در هر منطقه پايگاهي كه همه امور را رهبري ميكند، متجلي گردد. " در جريان جنگ رهائي بخش، آثار درخشان صدر مائو، "درباره برقراري سيستم گزارش دهي"، "درباره تقويت سيستم كميته حزبي و شيوه هاي كار كميته هاي حزبي" (108) يك خط مشخص، جهت گيري و سيستم را براي تضمين رهبري متمركز حزبي فراهم آورد. صدر مائو باز هم تاكيد نمود: "اگر بناست انقلابي در كار باشد، بايد حزب انقلابي موجود باشد، بدون يك حزب انقلابي، بدون حزبي كه برپايه تئوري انقلابي ماركسيستي ـ لنينيستي و با سبك انقلابي ماركسيستي ـ لنينيستي بنا شده باشد، هرگز نميتوان طبقه كارگر و توده هاي وسيع خلق را براي درهم شكستن امپرياليسم و سگ هاي زنجيريش رهبري نمود." (109) صدر مائو در مرحله سوسياليسم، توجه باز هم بيشتري به آموزش اعضاي حزب داشته است، تا بتوانند دركشان از حزب را ارتقاء دهند و به رهبري متمركز آن احترام بگذارند و از آن حراست كنند. در سال 1957، در اثر "درباره حل صحيح تضادهاي درون خلق"، معيار سياسي عمده اي براي تشخيص و تميز "گلهاي خوشبو" از "علف هاي هرز" ارائه مي دهد: "حرف و عمل... بايد در جهت تقويت رهبري حزب كمونيست باشد، و نه دست كشيدن از رهبري حزب كمونيست و يا تضعيف آن". (110) صدر مائو در جريان انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي، بار ديگر، در زمان مناسب، تجربه حاصل از تقويت رهبري متمركز حزبي را جمعبندي نمود و شديداً جنايات ليو شائوچي، لين پيائو و ساير همپالگيهاي عوامفريبشان كه در رهبري حزب اخلال ميكردند را آماج انتقاد قرار داد. تئوري صدر مائو درباره رهبري متمركز حزبي نظريه ماركسيستي ـ لنينيستي مربوط به ساختن حزب را غنا بخشيد و آنرا تكامل داد. اين نظريه بما مي آموزد كه چگونه به اين رهبري متمركز احترام بگذاريم و از آن حراست كنيم.‏

حزب ما حزبي پرولتري است. اين حزب از عناصر پيشرو پرولتاريا تشكيل شده و يك تشكل پيشاهنگ نيرومند است كه پرولتاريا و توده هاي انقلابي را در مبارزاتشان عليه دشمنان طبقاتي هدايت ميكند. حزب ما صرفاً هر تشكل توده اي پرولتري نيست، بلكه عاليترين تشكل پرولتاريا ميباشد. برنامه پايه اي حزب كمونيست چين، سرنگوني كامل بورژوازي و كليه طبقات استثمارگر ديگر، استقرار ديكتاتوري پرولتاريا بجاي ديكتاتوري بورژوازي و پيروزي سوسياليسم بر سرمايه داري مي باشد. هدف نهايي حزب تحقق كمونيسم است. برنامه پايه اي و هدف نهايي حزب، بيان فشرده و متمركز آرزوها و خواستهاي پرولتاريا و كليه زحمتكشان و تبلور پروسه ناگزير تكامل تاريخي مي باشد. حزب ما بنا به خصلت پيشاهنگ بودن خود و بدوش گرفتن وظايف سترگ و خطير است كه ميتواند منافع بيشترين بخش هاي توده هاي وسيع را نمايندگي كند، و اين مسئله اي است كه موقعيت رهبري كننده و نقش آنرا در تحقق امر انقلابي خلق چين تعيين ميكند.‏

حزب ما، ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون را بمثابه مبناي تئوريك هدايت كننده تفكر خود بكار ميبندد. و همين او را به درك قوانين عيني تكامل اجتماعي، فهم درست تاريخ و واقعيات كنوني انقلاب چين قادر ميسازد و با اين نقطه عزيمت ميتواند از مناسبات طبقاتي عمده جامعه مان تحليل علمي كرده، خط درست و اصول سياسي درستي ارائه دهد، پرولتاريا و توده هاي وسيع انقلابي را در راه پيروزي بر بورژوازي و ساير طبقات استثمارگر و در مبارزه عليه اپورتونيسم "چپ" و راست رهبري كند و انقلاب سوسياليستي را تا به آخر به پيش برد.‏

حزب ما را صدر مائو شخصاً سازماندهي كرده و آموزش داده است. حزبي است كبير، پرافتخار و راستين. حزب ما طي ساليان متمادي در كوران مبارزه طبقاتي درس گرفته و تربيت شده است و تحت انواع شرايط دشوار و مبارزات پيچيده به محك آزمايش گذاشته شد و هرگز از حركت، تكامل، رشد و كسب پشتيباني و اعتماد خلق در كليه نقاط كشور باز نايستاده است. توده هاي وسيع خلق به تجربه شخصي اين مسئله را عميقاً مي فهمند كه بدون رهبري قاطع حزب كمونيست چين، بدون يك حمايت بنيادين كه كمونيستهاي چين بدست آورده اند، سرنگوني "سه كوه بزرگ" امپرياليسم، فئوداليسم و سرمايه داري بوروكراتيك غير ممكن بود. تاريخ كاملا نشان داد كه رهبري اعمال شده توسط حزب ضامن اساسي پرولتاريا در كسب پيروزي انقلاب است.‏

درون حزب ما همواره مبارزه حادي بين دوخط بر سر مسئله الزام برقرار كردن رهبري حزبي يا نفي آن، جريان داشته است. سردمداران خطوط گوناگون اپورتونيستي از هر وسيله اي براي مخالفت با رهبري متمركز حزبي و تضعيف آن استفاده كرده اند و حتي تا مرز منكوب كردن آن پيش رفته اند. ليو شائوچي اين سفسطه را اشاعه ميداد كه گويا "انقلاب الزاماً نياز به رهبري حزب كمونيست ندارد" و مدعي بود كه رابطه بين حزب و ساير تشكل ها "يك رابطه مكمل" است و اين بدين معنا بود كه حزب "تنها ميتواند كمك دهنده باشد و نه رهبري كننده". و علناً نقش رهبري كننده آنرا انكار ميكرد. لين پيائو توطئه گر و مقام طلب بورژوا از طرفي "تئوري چندمركزي و بي مركزي" را با هدف نفي رهبري درست كميته مركزي حزب و صدر آن مائو را رواج ميداد و از طرف ديگر با تمام قوا در مخالفت با اعمال رهبري حزب بر جنبش هاي توده اي، اين ايده را شايع نمود كه جنبش هاي توده اي "بطور طبيعي معقول و منطقي" هستند. (111) تاريخ مبارزه دوخط در حزب نشان ميدهد كه مسئله لزوم تقويت و تحكيم رهبري حزب، يا بالعكس تضعيف و مختل كردن آن، معيار مهم در تميز دادن ماركسيسم راستين از ماركسيسم دروغين و يكي از جنبه هاي مهم مبارزه دوخط است. تا آنجا كه به سفسطه هاي ليو شائوچي و لين پيائو و ساير جنايتكاران نظير آنها مربوط ميشود، بايد بطور عميق و ريشه اي براي زدودن نفوذ زيانبار آنها كارزار عظيم انتقاد انقلابي را دامن زده و با آگاهي بازهم بيشتري رهبري متمركز حزبي را رعايت نموده و از آن حراست كنيم.‏

رهبري متمركز حزبي اساساً رهبري خط ايدئولوژيك ـ سياسي صحيح است

ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون راهنماي عمل حزب ماست، مبناي تئوريكي است كه حزب ما را قادر ميسازد تا خط خود را ترسيم نمايد و جهتگيري و سياست هايش را تعيين كند. خط سياسي انقلابي پرولتري و اصول سياسي صدر مائو بيان فشرده انديشه راهنماي حزب است. آنها نقطه عزيمت جهتگيري سياسي و كليه اقدامات حزب را تشكيل ميدهند. رهبري كه حزب ما تحت هدايت ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون بر پرولتاريا و توده هاي وسيع انقلابي و همچنين بر كليه امور اعمال ميكند ـ امور سياسي، اقتصادي، نظامي، ايدئولوژيك يا فرهنگي ـ در تحليل نهايي، كاربست خط انقلابي پرولتري و اصول صدر مائو را نمايندگي ميكند.‏

اعمال يا عدم اعمال رهبري متمركز حزبي به درستي خط ايدئولوژيك سياسي بستگي دارد. صدر مائو متذكر ميشود: "درستي و نادرستي خط ايدئولوژيك سياسي تعيين كننده همه چيز است." (112) يك حزب پرولتري براي اينكه بتواند وظيفه رهبري انقلاب را بردوش بگيرد، ضروري است كه از خط درست ماركسيستي ـ لنينيستي پشتيباني كند. اگر چنين نكند، نخواهد توانست پيشاهنگ و طلايه دار تاريخ بماند يا نقشش را بمثابه هسته رهبري كننده امر انقلاب پرولتاريا بطور كامل ايفاء نمايد. درست بهمين خاطر كه حزب ما تنها با پيروي از يك خط صحيح ماركسيستي ـ لنينيستي ميتواند خصلتش را بمثابه پيشاهنگ پرولتاريا حفظ كند، و ميتواند كليه موانع را از سرراه بردارد، و رهبري متمركزش را اعمال كند. بطور كلي صحت و درستي خط ايدئولوژيك سياسي حزب است كه تعيين كننده خصلت و نقش آن مي باشد، كه موفقيت يا شكست امر انقلاب را تعيين مي كند. اگر از ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون و اگر از خط انقلابي پرولتري صدر مائو منحرف شده بوديم، حزب ما، دولت ما و خلق ما ديگر آن چيزي نبودند كه امروز هستند، اينرا تاريخ مبارزه انقلابي چين بوضوح ثابت كرده است. از سالهاي 1924 تا 1927 حزب ما انقلابي را رهبري كرد كه از نظر وسعت و دامنه عمل و ابراز قهرماني بيسابقه بود. در آستانه اين مرحله و تا اواسط آن، خط حزب درست بود، و امكان ميداد مبارزه انقلابي به پيروزي هاي بزرگي دست يابد. اما در پايان اين دوره، در نتيجه خط راست تسليم طلبانه چن دوسيو، كه موقعيت مسلط را در ارگانهاي حزب بدست آورده بود، اين انقلاب بزرگ و سراسر قهرماني، متحمل شكستها و عقب نشيني هاي سختي شد. انقلاب پس از تصفيه اين خط اپورتونيستي، پيشرفت خود را بار ديگر از سر گرفت. ولي بعداً سه خط اپورتونيستي "چپ" و دو خط تفرقه گر، يكي پس از ديگري درون حزب ظاهر شدند و انقلاب را با خطر جدي مواجه ساختند. پس از كنفرانس زون اي در 1935 (113)، كه صدر مائو رسماً در موقعيت رهبري كل حزب قرار گرفت، حزب ما تحت رهبري او و پيروي از خط انقلابي پرولتري او و تحت هدايت ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون، به پيروزي و باز هم پيروزيهاي بزرگتر دست يافت. هر چند از آن زمان به بعد، انواع خطوط نادرست، براي حزب مشكلات گوناگوني ايجاد كرده اند با اين همه اين خطوط ديگر هرگز نقش مسلط در حزب ايفاء نكردند. اين بطور كامل ثابت مي كند كه تنها با پيروي از يك خط ايدئولوژيك سياسي درست است كه حزب ما ميتواند پرولتاريا و توده هاي وسيع خلق را در مسير دشوار و پرمخاطره انقلاب، و تا وقتي كه صلح به جاي جنگ و پيروزي به جاي شكست ننشيند، رهبري كند. تنها بدين طريق است كه كشتي انقلاب توانسته است راه خود را از ميان درياهاي متلاطم و طوفاني گشوده و به ساحل پيروزي برسد.‏

صدر مائو به ما مي آموزد كه: "يك حزب سياسي براي به پيروزي رساندن انقلاب، بايد به درستي خط سياسي خود و استحكام تشكيلات خود اتكاء كند." (114) حزب براي اينكه بتواند رهبري متمركزش را اعمال نمايد، ضروري است كه از يك خط صحيح در عرصه ايدئولوژيك و سياسي پيروي كند و همزمان از چنان تشكلي برخوردار باشد كه بتواند اجراي اين خط را تضمين نمايد. بدون تضمين هاي محكم تشكيلاتي اجراي پيروزمندانه يك خط ماركسيستي ـ لنينيستي غير ممكن است، و از رهبري متمركز حزبي هم نمي تواند سخني در ميان باشد.‏

‏"از لحاظ تشكيلاتي، رهبري متمركز حزبي در دو جنبه بيان ميشود: نخست در رابطه با مناسبات بين سازمانهاي مختلف هم سطح در بخش هاي هفتگانه ـ صنعت، كشاورزي، بارزگاني، فرهنگ و آموزش، ارتش، دولت و حزب ـ اين حزب است كه رهبري تام و تمامش را اعمال ميكند، حزب با سازمانهاي ديگر هم سطح نبوده و هرگز تحت رهبري سازمان ديگر قرار نمي گيرد. دوم، رابطه با مناسبات بين رده هاي بالاتر و پايين تر، رده پايين تر از رده بالاتر و كل حزب از كميته مركزي تبعيت مي كند. از مدتها پيش اين قانون حزب ما بوده و بايد به آن پايبند بود." (115)‏

پرولتاريا براي تحقق رسالت بزرگ رهايي بشريت، گذشته از برپا داشتن حزب سياسي خود، مطابق با نيازهاي مبارزه انواع تشكلات ديگر از قبيل: ارگانهاي دولتي، سازمانهاي نظامي، اتحاديه هاي كارگري، سازمان جوانان كمونيست، فدراسيونهاي زنان و ساير تشكلات توده اي را كه براي انجام انقلاب و به فرجام رساندن ساختمان سوسياليسم، انجام ماموريت تاريخي پرولتاريا و تحقق هدف بزرگ او: كمونيسم، واجب و ضروري اند، بايد برپا دارد. براي انجام چنين امري كليه اين تشكلات اهميت دارند. حزب بمثابه عاليترين شكل سازماندهي پرولتاريا، بايد بدون استثناء بر فعاليت كليه حوزه ها فرمان براند و كليه دپارتمانها و سازمانها را زير رهبري متمركز واحد خود قرار دهد. تمام سازمانها، در كليه عرصه هاي فعاليت، تنها هنگامي ميتوانند نقش شان را بطور كامل ايفاء كنند كه ما رهبري متمركز حزبي را تقويت كرده و كار همه سازمانها را در راستاي هدف واحدي كه خط حزب و اصول سياسي آن معين كرده اند، متمركز سازيم. سازمانهاي مختلف بدين طريق قادر خواهند بود مبارزه موثرتري در راه انقلاب پرولتري پيش برند.‏

رهبري متمركز حزبي قبل از هر چيز اعمال رهبري كميته مركزي تحت هدايت صدر مائو ميباشد. كميته هاي محلي حزب، تحت رهبري متمركز كميته مركزي، ارگانهاي اين رهبري متمركز را براي تمام دپارتمانها، تمام سازمانها و تمام عرصه هاي كار در منطقه فعاليت خود برپا مي كنند.‏

بدنه پائيني بايد از بدنه بالايي و كل حزب از كميته مركزي تبعيت كنند ـ اين ضامن تشكيلاتي لازم براي اعمال رهبري متمركز حزبي است. حزب ما يك تشكل سخت و محكم است كه بر مبناي اصل تشكيلاتي سانتراليسم دمكراتيك قرار دارد: كه داراي كميته مركزي، ارگانهاي رهبري كننده اش و نيز سازمانهاي محلي و سازمانهاي پايه اي مي باشد و كليه اين تشكلات بمثابه اجزاء ارگانيك يك كل واحد يعني حزب عمل مي كنند. براي تضمين اجراي كامل و تام و تمام خط سياسي ايدئولوژيك صحيح در كليه عرصه ها، و براي ايجاد وحدت اراده، ديسيپلين و متحد كردن فعاليت هاي كليه اعضاي حزب و سازمانهاي حزبي و تضمين اعمال رهبري متمركز حزبي در تمام عرصه ها و بر كليه سازمانها و دپارتمانها، كاملا ضرورت دارد كه بدنه هاي پائين تر از بدنه هاي بالاتر و كل حزب از كميته مركزي تبعيت كنند.‏

براي تقويت رهبري متمركز حزبي، رهبري كميته حزبي نبايد با "كنفرانس مشترك" بخش هاي مختلف جايگزين شود. ولي در عين حال لازم است به نقش كميته هاي انقلابي و ساير بخشها و سازمانها در كليه سطوح، بهاي كامل داده شود. كميته هاي حزبي بايد سانتراليسم دمكراتيك را به اجراء در آورند و رهبري جمعي شان را تقويت نمايند. آنها بايد خلق را در "هر گوشه از كشور" متحد سازند و از "تعصب منافع قسمت خود" بپرهيزند. آنها بايد "بگذارند همه حرفشان را بزنند" ، نه اينكه "فقط يك نفر متكلم الوحده" باشد. سازمانهاي حزبي برخي از واحدها به اهميت نقش خود در كميته هاي انقلابي و ساير سازمانهاي توده اي انقلابي توجه كافي ندارند. آنها خود را درگير خرده كاري مي كنند، تمام وقتشان را به مسائل درجه دوم اختصاص مي دهند و در لاك وظايف بخصوصي فرو مي روند، و به مسائل مهم بي توجه مي شوند. در واحدهاي ديگر، سازمانهاي حزبي سيستم رهبري جمعي و اشتراك وظايف و مسئوليت ها را آنطور كه بايد و شايد بكار نمي بندند، مسائل مهم به بحث جمعي گذاشته نمي شود، بلكه بجاي آن بصورت فردي آنها را پيش مي برند. باز هم در واحدهاي ديگر، اعضاي سازمانهاي حزبي به متحد كردن همه افراد بهاي لازم را نمي دهند و عوض آن اقدام به تشكيل محافل و گروههاي كوچك مي كنند آنها به توده ها اجازه ابراز وجود نمي دهند و تنها دبير سازمان حرف مي زند و حرف اشخاص ديگر را زود قطع مي كند(116). تمام اينها با اصل رهبري متمركز حزبي منافات دارند و بايد بكلي بر طرف شوند.‏

مسائل مهم را خوب دريابيد، رهبري متمركز حزبي را تقويت كنيد

براي تقويت رهبري متمركز حزبي، كميته هاي حزبي در كليه سطوح بايد خط عمومي حزب را بمثابه نقطه عزيمت خود بكار بندند و مسائل مهم را خوب و همه جانبه بفهمند. فهم مسائل مهم يعني فهميدن تضادهاي عمده آن. صدر مائو متذكر شد: "يك پروسه مركب كه حاوي دو يا چند تضاد است، بايد نهايت سعي در يافتن تضاد عمده شود. به مجردي كه تضاد عمده معين شد، كليه مسايل را ميتوان به آساني حل كرد." (117) در طول تمام دوره تاريخي سوسياليسم، مبارزه بين پرولتاريا و بورژوازي، بين سوسياليسم و سرمايه داري تضاد عمده جامعه ما را تشكيل مي دهد. بنابراين دريافتن مسائل مهم به معني فهميدن مبارزه دو طبقه، دو راه و دو خط مي باشد و براي درك اين مسائل مهم بايد تضاد عمده را يافت.‏

در كارهاي بغايت پيچيده انقلابي، حزب بر كليه امور اعمال رهبري مي كند. براي اجراي رهبري متمركز حزبي، فعاليت كميته هاي حزبي اساساً بايد حول محور مبارزه طبقاتي و مبارزه دو خط دور بزند. علت چنين امري آنست كه در شرايط ديكتاتوري پرولتاريا، مبارزه طبقاتي و مبارزه بين دو خط، در كليه زمينه ها، عرصه ها و نهادها، بطور عيني جريان دارد و اجتناب از آن غير ممكن است. تنها با دريافتن مسائل پايه اي كه براي كل امر انقلاب اهميت تعيين كننده دارند ـ مبارزه طبقاتي و مبارزه بين دو خط كميته هاي حزبي مي توانند ذهن روشني نسبت به اوضاع و احوال پيدا كنند، و در كليه امور جهتگيري سياسي پرولتري را حفظ كنند، مي توانند با مشكلات و دردسرهايي كه بوسيله گرايشات اشتباه "چپ" و راست توليد مي شود روبرو شوند و خط سياسي عمومي و اصول حزب را با قاطعيت بكار بندند، و نقش رهبري كننده خود را بمثابه پيشاهنگ پرولتاريا در مبارزه ايفاء كنند.‏

براي اينكه كميته هاي حزبي بتوانند اين مسائل مهم را بفهمند، بايد پيگيرانه و با دقت و تعمق، مناسبات پايه اي ميان طبقات را در منطقه و يا نهاد خود مورد تحليل قرار دهند و بتوانند به موقع تناسب نيروهاي طبقاتي و گرايشات نو را در مبارزه طبقاتي و مبارزه دو خط درك كنند. صدر مائو به ما مي آموزد كه: "بايد در تحليل يك وضعيت سياسي و ارزيابي از نيروهاي طبقاتي ...اسلوب ماركسيستي ـ لنينيستي را بكار بنديم." (118) مبارزه طبقاتي در دوره سوسياليسم پيچيده و دراز مدت است، اين مرحله در عين حال حامل دو تضاد، تضاد بين دشمن و خودمان و تضاد هاي درون خلق مي باشد. و از آنجا كه اغلب اين تضادها در هم تداخل مي كنند، جدا كردن آنها بسادگي ممكن نيست. در چنين اوضاع و وضعيتي، فقط با آشنا بودن به اين تضادها و تحليل عميق مناسبات پايه اي ميان طبقات در جامعه مي توانيم قوانين عيني مبارزه طبقاتي را خوب بفهميم و خط عمومي و اصول سياسي حزب را بنحو صحيح بكار بسته، و تفاوت ميان اين دو نوع تضاد را تشخيص دهيم، دوستان واقعي را متحد سازيم و به دشمنان واقعي حمله كنيم، تا بتوانيم به پيروزي هاي باز هم بزرگتري در انقلاب و ساختمان سوسياليسم نائل شويم.‏

براي آنكه كميته هاي حزبي بتوانند مسائل مهم را خوب دريابند، بايد در كليه امور سياست پرولتري را حاكم نمايند، رابطه بين مسائل حياتي و مبرم و مسائل خرد، رابطه بين مسائل سياسي و مسائل تخصصي، بين انقلاب و توليد، بين سرخ بودن و متخصص بودن را درست حل كنند ـ و رهبري خط ايدئولوژيك سياسي درست را تضمين نمايند. درك عميق مسائل مهم، بدين معني است كه برايشان اولويت قائل شده و آنها را بمثابه مسائل حياتي و مبرم در دستور جلسه كميته هاي حزبي قرار دهيم. كميته هاي حزبي بايد به مسائل مهم توجه كرده و آنها را مستمراً به بحث بگذارند. اين بدين معني نيست كه از وظايف ديگرشان غفلت ورزند و يا اهميت پيشبرد آنها را انكار نمايند برعكس بايد به اين مسائل جايگاه لازمه خود را داد. في المثل براي پيشبرد اقتصاد سوسياليستي و هدايت درست توليد صنعتي و كشاورزي كه وظايف بسيار مهمي هستند ـ وظايف دراز مدت براي مرحله سوسياليسم ـ و بايد كاملا به بهترين نحوي اجرا شوند. اما وظايف توليدي در مقايسه با وظايف دامن زدن موفقيت آميز مبارزه طبقاتي و مبارزه دو خط، در درجه دوم اهميت قرار مي گيرند. همانگونه كه لنين متذكر شد: "سياست بايد بر اقتصاد پيشي داشته باشد، طرح مسئله به شيوه ديگر به معني فراموش كردن الفباي ماركسيسم است." (119) بنابراين بين مسائل حياتي و مبرم و ساير كارها يك رابطه تبعي وجود دارد. نمي توانيم همه مسائل را هم سنگ قرار دهيم و بدتر اينكه جاي آنها را با هم عوض كنيم. بعلاوه، بعنوان مثال در عرصه توليد اين مسئله مطرح است كه كدام ايدئولوژي توليد را هدايت مي كند و چه جهتگيري را دنبال مي كند و چه راهي را در پيش ميگيرد ـ يعني در اين عرصه باز هم با مسئله خط روبرو هستيم. چنانچه بدون توجه و درگير شدن در مبارزه طبقاتي و مبارزه اي كه در عرصه توليد بين دو خط جريان دارد، صرفاً سرخود را به توليد گرم كنيم، اگر سياست پرولتري را كنار گذاشته و بخاطر توليد، به توليد بپردازيم، آنگاه نه تنها امكان نخواهيم يافت بنحو مطلوبي چرخ توليد را بگردانيم، بلكه علاوه بر آن خطر جهت گم كردگي ما را تهديد خواهد كرد، كه اين فوق العاده خطرناك است.‏

رفقايي هستند كه اهميت فهميدن مسائل حياتي و مبرم را بقدر كافي درك نمي كنند. آنها مدعي اند كه "نپرداختن به مسائل حياتي و مبرم در بدترين حالت، تبلور گرايشات بوروكراتيك خواهد بود و الزاماً يك خطاي جدي نيست" و مي پندارند "پرداختن به مسائل مهم خطرناك است، و چسبيدن به كارهاي درجه دوم بي خطرتر است". اين نحوه نگرش به مسائل كاملا اشتباه است لين پيائو و دار و دسته اش كه "تئوري ارتجاعي نيروهاي مولده" را بهم بافته و ارائه كردند، ادعا ميكردند كه "سياست يعني دهقانان بايد خوب كشت و زرع كنند و كارگران كارشان را خوب انجام دهند". هدف جنايتكارانه آنها سرنگوني ديكتاتوري پرولتاريا بمنظور احياء سرمايه داري بود. بنابراين اگر تمام وقتمان را صرف پرداختن به مسائل مشخص خرد و كوچك نمائيم، اگر در مبارزه طبقاتي و مبارزه دو خط نگاه كنيم بدون اينكه ببينيم و گوش دهيم و بدون اينكه بشنويم، بيم آن خواهد رفت كه فريب بخوريم و در دراز مدت از خط انقلابي صدر مائو منحرف شويم، به آرمان حزب و خلق زيان وارد سازيم، و فرصتهاي مناسبي براي دشمنان طبقاتي كه سوداي احياء سرمايه داري را در سر مي پرورانند، فراهم سازيم چگونه ميتوان گفت كه اين بينش صرفاً تبارز نوعي "گرايش بوروكراتيك" است؟ بايد بفهميم كه اگر بدون توجه به درست يا نادرست بودن خط، صرفاً به مسئله توليد بپردازيم، در اينصورت اگر رويزيونيسم قدرت گرفت و به حزب و دولت چنگ انداخت، حتي اگر توليد، هم در كميت و هم در كيفيت افزايش يابد، ميوه اش را تنها طبقه مالكان ارضي و سرمايه دار خواهند چيد، و همين پايه مادي مناسبي براي رويزيونيسم و سرمايه داري فراهم خواهد آورد. از زمانيكه دارودسته خروشچف ـ برژنف در شوروي بقدرت رسيدند، اين كشور سوسياليستي را به يك كشور سوسيال امپرياليستي بدل ساختند. "آنها سفينه به فضا فرستادند، ولي پرچم سرخ را به زمين انداختند". و اين براي ما درس جدي و مهمي را در بر دارد و بهمين دليل اگر به مسائل حياتي و مبرم نپردازيم ـ مبارزه طبقاتي و مبارزه دو خط ـ اگر خط عمومي حزب را فراموش كنيم، ناگزير سر از منجلاب رويزيونيسم در خواهيم آورد. چگونه مي توانيم بگوييم "اين خطرناك نيست" و يا "اين الزاماً خطاي جدي نيست"؟

از آنچه گفته شد ما ميتوانيم ببينيم مسئله اينكه آيا كميته هاي حزبي مسائل حياتي و مبرم را خوب فهميده اند يا نه، صرفاً به مسئله شيوه تفكر و سبك كار بر نمي گردد، بلكه فراتر از آن، يكي از بنيادي ترين مسائل مربوط به اصول، يعني مسئله جهتگيري و خط مي باشد. براي تقويت رهبري متمركز حزبي، كميته هاي حزبي بايد هميشه و در هر اوضاعي، خط عمومي حزب را مد نظر داشته باشند و با جديت و اشتياق خود را درگير مسائل حياتي و مبرم در مبارزه طبقاتي و مبارزه دو خط نمايند. آنها بايد اطمينان دهند كه حتي در صورت سنگين بودن بار وظايف هم، مسائل حياتي و مبرم كنار گذارده نمي شوند، و حتي اگر كوهي از كار روي هم تلمبار شده باشد، مسائل اساسي اولويت خواهند داشت. آنها بايد بكوشند تا آنجا كه به فهم مسائل حياتي و مبرم مربوط ميشود، مداوماً سطح آگاهي شان را بالا برند، بكوشند كليه وظايف مبارزاتي را كه كنگره دهم به آنها محول ساخته، باز هم بهتر انجام دهند.‏

اعضاي حزب كمونيست بايد آگاهانه خود را تحت رهبري متمركز حزبـي قرار دهند و آنرا حراسـت نماينــد

تقويت رهبري متمركز حزبي و اينكه نقش رهبري كننده اش را در صفوف پيشگامان پرولتاريا به حداكثر ايفا كند، نمي تواند از نقشي كه كمونيست ها بايد بمثابه عناصر پيشرو و نمونه برآورده سازند، جدا باشد. هر عضو حزب كمونيست بايد اين نقش را بطور تام وتمام ايفا نمايد، آگاهانه خود را تحت رهبري متمركز حزبي قرار دهد و آنرا حراست نمايد.‏

در جبهه ايدئولوژيك، بايد سطح آگاهي مان را در رابطه با اهميت عظيم تقويت رهبري متمركز حزبي ارتقا دهيم. خصلت پيچيده و ديرپاي مبارزه طبقاتي و مبارزه بين دو خط در حزب و وظايف سنگيني كه بايد در انقلاب و ساختمان آن در سراسر دوره تاريخي سوسياليسم بر دوش بگيريم، تقويت و نه تضعيف رهبري متمركز حزبي را بر ما واجب ميسازد. دشمنان طبقاتي داخلي و خارجي در تلاش شان براي واژگون ساختن ديكتاتوري پرولتاريا و احياء سرمايه داري در كشورمان هميشه در حملاتشان حزب ما را نشانه رفته اند، آنها ميكوشند در صفوف ما رخنه كنند، كادرهاي ما را بطرف خود جلب نمايند و بهر قيمت و بهر ترتيب كه شده در درون حزب ما عواملي براي خود دست و پا كنند، به اين اميد عبث كه اين حزب ماركسيستي ـ لنينيستي را به يك حزب رويزيونيستي، يك حزب فاشيستي تبديل ساخته و رنگ (سرخ ـ م) چين را بكلي دگرگون سازند. در رويارويي با چنين شرايطي ما بايد فوق العاده بيدار و گوش بزنگ باشيم. برخي از رفقا تصور مي كنند كه تقويت رهبري متمركز حزبي مسئله اي است كه به رهبري مربوط ميشود و به آنان ارتباطي ندارد چنين دركي از اساس نادرست ميباشد همانگونه كه رفيق استالين گفت: "بدون رهبري حزبي... ديكتاتوري پرولتاريا غير ممكن خواهد بود كافي است حزب را متزلزل و تضعيف كنيم تا فوراً ديكتاتوري پرولتاريا به لرزه افتاده و تضعيف شود".(120) بنابراين چنانكه مي بينيم منافع اساسي پرولتاريا به پاسداري از رهبري حزب بستگي دارد. اين رهبري مسئله خيلي مهمي است كه تحكيم و تكامل ديكتاتوري پرولتاريا به آن اتكاء دارد. با اين حال چگونه كسي مي تواند ادعا كند كه مسئله رهبري به او ارتباط ندارد؟ هر كمونيست بايد از موضع رفيع مبارزه طبقاتي و مبارزه بين دو خط به اين مسائل بنگرد تا بياموزد كه اهميت تقويت رهبري متمركز حزبي و قرار گرفتن تحت رهبري متمركز حزب و پاسداري از اين رهبري را خوب دريابد.‏

بايد به رابطه فرد و سازمان درست برخورد كنيم. با عزم راسخ خود را تحت رهبري حزب قرار داده و به دلخواه و بنابه ميل خود عمل ننمائيم. هر عضو حزب كمونيست جزء لاينفكي از كل حزب است. او بايد به يكي از سازمانهاي حزبي تعلق داشته باشد و تحت رهبري سازمان مربوطه اش، براي اجراي برنامه و خط حزب، فعاليت و مبارزه نمايد. او بايد سيستم گزارش دهي به سازمانهاي حزبي را حفظ كند و مرتباً، وضع ايدئولوژي و كار و فعاليت خود را به تشكيلاتش گزارش دهد. او بايد تمايلات و خواستهاي توده ها را منعكس سازد و با حمايت و كمك سازمان حزبي بند هاي بين حزب و خلق را مستحكم سازد، و وظايف حزبي را به نحو شايسته انجام دهد. اگر ما رابطه بين فرد و تشكيلات را وارونه كنيم و فرد را مافوق تشكيلات قرار دهيم، اگر خواستار تبعيت سازمان از فرد باشيم، در اينصورت رهبري متمركز حزبي را تضعيف مي كنيم، كه اين فوق العاده خطرناك است. توجه به اين مسئله، براي كمونيست هايي كه در موقعيت رهبري كميته هاي حزبي در سطوح مختلف ( شاخه عمومي يا هر شاخه اي) قرار دارند، ضرورت بيشتري دارد. آنها براي اينكه وظايف تحت مسئوليتشان را بهتر جلو برند، بايد خود را تحت رهبري متمركز حزبي قرار دهند، خود را درون كميته و نه خارج از آن و يا بدتر، بالاي آن قرار دهند. آنان بايد از زاويه نگرش به وضعيت عمومي و نه فقط قسمت مربوط به خود حركت كنند، و در هيچ شرايطي نبايد ناحيه، دپارتمان و يا واحد خود را به يك "قلمرو مستقل" مبدل سازند. كمونيست هايي كه در سازمانهاي توده اي انقلابي در هر سطحي مسئوليت دارند، بايد خود را آگاهانه تحت رهبري متمركز حزبي سازمان هم سطح خود قرار دهند، خواستار رهنمود ها و دستورات حزبي باشند و حتي المقدور هر چه بيشتر براي سازمان مربوطه شان گزارش بفرستند. در عين حال، بايد تحت رهبري بدنه هاي بالاتر، فعالانه و همراه با ابتكار عمل، كارشان را انجام دهند. خلاصه كنيم، هر عضو حزب كمونيست بايد بنحو صحيحي به مناسبات بين فرد و سازمان برخورد كند و قاطعانه خود را تحت رهبري متمركز حزبي قرار دهد ـ در عرصه سياسي هر كاري كه دلش خواست انجام ندهد، در عرصه تشكيلاتي فكرش و اقداماتش با هم متناقض نباشد، در حين كار خودش را از همه باهوش تر نپندارد ـ و به شيوه نمونه اي از رهبري متمركز حزبي حفاظت نمايد.‏

ما بايد با عزم راسخ عليه گفتار و كردار خطا كه رهبري متمركز حزبي را تضعيف و مختل ميسازد، مبارزه كنيم. مبارزه بين كساني كه خواستار تقويت و تداوم رهبري متمركز حزبي هستند و آنان كه طالب تضعيف و مختل نمودن آن مي باشند، تا مدتهاي مديد ادامه خواهد يافت و هر كمونيست بايد جهت تحكيم ديكتاتوري پرولتاريا شجاعانه خود را در خدمت پشتيباني از رهبري متمركز حزبي قرار دهد. ليوشائوچي، لين پيائو و ديگر شيادان و نيز مشتي افراد صاحب نفوذ كه راه سرمايه داري را در پيش گرفته و به درون حزب نفوذ كرده بودند، كمر به خرابكاري و اختلال در رهبري حزب بستند تا مگر به هدف جنايتكارانه شان، يعني تغيير ماهيت حزب، برنامه و خط آن برسند. براي چنين كاري آنها جنايات فراواني مرتكب شدند. با اينكه ليوشائوچي و لين پيائو شكست خوردند ولي مبارزه بهيچوجه پايان نيافته است. در آينده هم، ممكن است اشخاصي از قماش آنان به ميدان بيايند تا با بكارگيري حيله و نيرنگ، در رهبري متمركز حزبي اختلال ايجاد كنند. بهمين خاطر بايد با چشمان باز مراقب باشيم و بر هوشياري خود بيافزاييم تا توطئه هاي شيادان و نيرنگ بازاني مثل ليوشائوچي و لين پيائو را كه با هدف اختلال در رهبري متمركز حزبي صورت مي گيرند، عقيم گذاريم. ما بايد با روحيه انقلابي جرات كردن براي حركت خلاف جريان، عليه اين اشخاص قاطعانه به مبارزه برخيزيم. در صفوف ما رفقايي وجود دارند كه خود را برتر از سايرين مي پندارند، متكبر و خودخواه هستند و به رهبري جمعي وقعي نگذاشته و هر طور دلشان مي خواهد عمل مي كنند، و به كليه مسائل مهم، بدون دخالت دادن ساير رفقا، شخصاً رسيدگي مي كنند. همچنين رفقايي هستند كه درك حزبي محكمي ندارند، و در محيط كاري كه تحت مسئوليت آنهاست، آنطور كه بايد و شايد از حزب رهنمود نمي خواهند و به سازمان حزبي هم سطح خود بقدر كافي گزارش نمي دهند. باز هم رفقاي ديگري هستند كه بطور يكجانبه به رهبري متمركز حزبي برخورد مي كنند ـ آنها تصور مي كنند تحت رهبري متمركز حزب در آمدن بمعني اتكاء كامل به آن چه در مسائل مهم و چه در مسائل بسيار جزئي است، اين رفقا هميشه در پي تاييد كميته حزبي در حل مسائل هستند، بنابراين كميته را از پرداختن به مسائل حياتي و مبرم باز ميدارند. كليه اين اشتباهات، پروسه تقويت رهبري متمركز حزبي را كند ميسازد و تحليل مي برد. بايد اين موارد گوناگون را از هم تميز دهيم تا بتوانيم تصحيح شان كنيم، آن مواردي را كه به خط مربوط ميشود، بيرون بكشيم و به اين رفقا كمك كنيم دركشان را ارتقاء داده و طرز برخوردشان را تصحيح نمايند. هر عضو حزب كمونيست بايد درك حزبي اش را محكم كند، روحيه حزبي پرولتري اش را تقويت نمايد و سطح آگاهي اش را چنان بالا برد تا از رهبري متمركز حزبي دفاع كرده و با نقشه هاي گرايشات نادرست كه با هدف تضعيف و اختلال اين رهبري صورت مي گيرند، به مقابله برخاسته و آنها را خنثي كند.‏

فصل هفتم: سانتراليسم دمكراتيك در حزب

اساسنامه حزب تصريح مي كند: "اصل تشكيلاتي حزب سانتراليسم دمكراتيك است." اجراي آگاهانه سانتراليسم دمكراتيك، در تضمين وحدت حزب، تقويت رهبري متمركز آن، افزايش قابليت جنگي و شكفتگي و شادابي حزب اهميت حياتي دارد. همه كمونيست ها بايد معنا و نقش سانتراليسم دمكراتيك را در حزب عميقا درك نموده و براي بالا بردن سطح آگاهي شان در مورد چگونگي كاربست و اعمال آن كوشش كنند.‏

سانتراليسم دمكراتيك اصل تشكيلاتي حزب است

سانتراليسم دمكراتيك اصل تشكيلاتي حزب است. همه فعاليتهاي حزب ما بر طبق اصل سانتراليسم دمكراتيك انجام مي گيرد. سانتراليسم دمكراتيك به چه معني است؟ سانتراليسم دمكراتيك درون حزب يعني تمركز بر مبناي دمكراسي، و اجراي دمكراسي تحت رهبري متمركز؛ دمكراتيك و در عين حال متمركز. سانتراليسم دمكراتيك بيانگر وحدت اضداد است؛ در عين اينكه اين دو مقوله با هم متضادند، در وحدت با هم قرار دارند. بدون وجود سطح بالايي از دمكراسي، وجود سانتراليسم در سطح عالي غير ممكن است و بهمان طريق در صورت فقدان سانتراليسم در سطح بالا، نمي توان از سطح بالايي از دمكراسي برخوردار بود. صدر مائو توضيح ميدهد: "وحدت دمكراسي و سانتراليسم، آزادي و انضباط، اساس سانتراليسم دمكراتيك ما را تشكيل مي دهد." (121)‏

هنگامي كه از سانتراليسم بر مبناي دمكراسي سخن مي گوييم، بدين معناست كه ارگانهاي رهبري حزب در كليه سطوح بايد انتخابي باشند، اين انتخاب بايد بعد از بحث و مشورت دمكراتيك كليه اعضاي حزب و با در نظر گرفتن نياز تربيت جانشينان براي امر انقلابي و اصل تركيب سه در يك ـ جوان، ميانه سال و پير ـ انجام شود. سانتراليسم بر مبناي دمكراسي بدين معناست كه ارگانهاي رهبري، تمام تصميم گيري هاي حزب را بايد پس از متمركز كردن نظرات توده ها اتخاذ كنند؛ و نيز بدين معني است كه چون قدرت ارگان هاي رهبري حزب را نشست هاي اعضاي حزبي يا نمايندگانشان به آنان تفويض مي كنند، اين ارگانهاي رهبري در اعمال قدرت رهبري متمركز و حل و فصل كليه امور حزبي قادر خواهند بود نماينده كليه اعضاي حزب باشند. سانتراليسم بر مبناي دمكراسي همچنين به معناي آنست كه كل حزب بايد تحت يك انضباط واحد باشدـ فرد تابع تشكيلات است و اقليت بايد از اكثريت، و رده پايين تر از رده بالاتر و كل حزب از كميته مركزي تبعيت كند. اعضاي حزبي بايد متعهد به اجراي تصميمات و رهنمودهاي سازمانهاي حزبي باشند. چنانچه با اين تصميمات موافق نباشند، حق دارند نظرات خود را حفظ كرده و يا مستقيما به رده هاي بالاتر گزارش دهند. سانتراليسم در حزب بر پايه دمكراسي وسيع برقرار مي شود.‏

وقتي از دمكراسي تحت رهبري متمركز سخن مي گوييم، بدين معناست كه كليه فعاليتهاي حزب سازماندهي و رهبري شوند؛ يعني ارگانهاي رهبري كننده حزب در كليه سطوح بايد مرتبا گزارش كارهاشان را به جلسات عمومي اعضاء يا نمايندگانشان بدهند و بايد دائما عقايد و نظرات توده ها را چه در درون و چه در بيرون حزب جويا شوند و بيرون بكشند؛ بايد مرتبا از طريق بحث و تبادل نظر صريح با مردم و پذيرفتن كنترل از جانب توده ها، سبك كارشان را اصلاح كنند. و بدين معناست كه اعضاي حزب حق هرگونه انتقاد و يا پيشنهاد به سازمانهاي حزبي و رهبران حزب را در كليه سطوح دارند و سركوب انتقاد يا اقدامات تلافي جويانه در قبال انتقاد مطلقا ممنوع است. دمكراسي در حزب تحت رهبري متمركز برقرار مي شود.‏

صدر مائو هميشه بر اعمال سانتراليسم دمكراتيك در حزب پافشاري مي كرد. او با بياني بس روشن خطاب به كل حزب گفت: "اگر مي خواهيم حزب مستحكمي داشته باشيم، بايد سانتراليسم دمكراتيك را اعمال كنيم تا بدين وسيله خلاقيت همه اعضاء را برانگيزيم." (122) و "... كليه نيروهاي حزبمان را بر مبناي اصول تشكيلاتي سانتراليسم دمكراتيك و انضباط بطور منسجم متحد سازيم." (123) صدر مائو، براي اينكه سانتراليسم دمكراتيك بنحو صحيح در تمام سطوح حزب اعمال شود، يك سري اصول و روش ارائه داد. حزب ما در طي مبارزه انقلابي طولاني خود، تجارب دمكراتيك پرباري اندوخته و نيز در اجراي قاطعانه سانتراليسم، سنت هاي درخشاني كسب كرده است. پراتيك نشان داده كه تنها با اجراي سانتراليسم دمكراتيك، از يكطرف اجازه دادن به همه كه حرفشان را بزنند و نظراتشان را ابراز كنند و برانگيختن و شكوفا نمودن قابليت و ابتكار هر كس به حداكثر، و از طرف ديگر با اعمال صحيح سانتراليسم بر مبناي دمكراسي و برقرار نمودن انضباط آهنين و متحد نمودن فكر و عمل است كه حزب قادر خواهد بود توده هاي وسيع خلق را براي دستيابي به پيروزيهاي جديد در انقلاب و ساختمان آن رهبري نمايد.‏

اعمال سانتراليسم دمكراتيك تضمين مهمي براي اجراي خط انقلابي صدر مائو مي باشد. اصل تشكيلاتي سانتراليسم دمكراتيك را خط سياسي حزبمان تعيين مي كند و اين اصل براي كاربست خط درست ضروري است. اعضاي حزب ما در اجراي خط انقلابي صدر مائو، شور و حرارت فراوان و ابتكار عظيم از خود نشان مي دهند. با گسترش تمام و كمال دمكراسي در درون حزب و دادن حق به همه اعضاي حزب كه دائما بر سر چگونگي اجراي خط بحث و اظهار نظر كرده و پيشنهاداتشان را فرموله كنند، با ايجاد جو و شرايطي كه در آن همگي رك و داوطلبانه عقايدشان را ابراز دارند است كه مي توان احساس مسئوليت اعضاي حزب را استحكام بخشيد، آنها را علاقمند و درگير خط حزب نمود، و ابتكار و خلاقيت آنها را رها ساخت تا بتوانند با تمام قوا نقش خود را در تامين نيروي محركه انقلاب ايفا نموده و در فعاليت هاي عملي براي خلق نمونه باشند. سازمانهاي حزبي بر مبناي گسترش وسيع دمكراسي قادرند بعد از تحليل و ارزيابي، نظرات صحيح را گرد آوري كنند تا از اين طريق تصميمات حزبي بحداكثر با واقعيت مبارزه طبقاتي تطبيق كند و در نتيجه كادرها و هيئت هاي رهبري حزب بتوانند كار را درست هدايت كرده و به بهترين نحو خط انقلابي صدر مائو را بعمل در آورند. چنانچه ما از اعمال سانتراليسم دمكراتيك پشتيباني نكنيم و هر كسي مطابق سليقه خود عمل كند، شيرازه حزب بطور كلي از هم خواهد گسيخت و در نتيجه اجراي خط عمومي حزب غير ممكن گشته و طبعا وحدت كل حزب در راستاي كسب پيروزيهاي بزرگتر نقش بر آب خواهد شد.‏

اعمال سانتراليسم شرط ضروري تحكيم ديكتاتوري پرولتارياست. صدر مائو در اين باره چنين اظهار مي دارد: "بدون سانتراليسم دمكراتيك، تحكيم ديكتاتوري پرولتاريا غير ممكن است." (124) در جامعه سوسياليستي، طبقات استثمارگر سرنگون شده، به شكست خود تن در نمي دهند و ناگزير به اقدامات شديد مقاومت جويانه و خرابكاري دست مي زنند. اين امر، سانتراليسم شديد و انضباط واحد را براي حزب ضروري مي سازد تا اعضاي حزب با وحدت اراده تحت رهبري خط درست بطور هماهنگ و با يك ريتم گام بردارند. اين امر حزب را قادر مي سازد توده ها را در راه غلبه بر توطئه هاي ضد انقلابي دشمنان طبقاتي و تحكيم ديكتاتوري پرولتاريا رهبري كند. لنين تاكيد مي كند: "تمركز مطلق و شديدترين انضباط يكي از شروط اساسي پرولتاريا براي غلبه بر بورژوازي است." (125) بعلاوه، تنها با به اجرا درآوردن سانتراليسم دمكراتيك، با بسيج كامل توده ها و اتكاء به آنها، با حراست از نيروي دمكراتيك توده هاي وسيع و رها ساختن تمام و كمال ابتكارشان است كه مي توان به موثرترين نحو ديكتاتوري پرولتاريا را بر مشتي دشمنان طبقاتي اعمال نمود.‏

پشتيباني از سانتراليسم دمكراتيك يا اخلال در اجراي آن ـ اين است يكي از مسائل مبارزه دو خط در درون حزب. سردمداران خطوط مختلف اپورتونيستي جملگي ديوانه وار در امر سانتراليسم دمكراتيك درون حزب اخلال كرده اند. آنها بيشرمانه خطوط اپورتونيستي را بكار بستند و به ماركسيسم ـ لنينيسم و منافع پرولتاريا و خلق انقلابي بطور كامل خيانت كردند. دمكراسي پرولتري راه پوشش و استتار را بر آنان بست و چهره ضد انقلابي شان را بوضوح افشاء نمود. بواسطه سانتراليسم متكي بر دمكراسي و انضباط واحد براي كل حزب، اپورتونيست ها در پيشبرد فعاليتهاي تفرقه افكنانه شان فلج شده و نقشه ها و توطئه هايشان كاملا به شكست خواهد انجاميد. لين پيائو و باند ضد حزبيش بمنظور اجراي خط رويزيونيستي شان در عرصه هاي سياسي و تشكيلاتي از هيچ كوششي براي مختل كردن سانتراليسم دمكراتيك درون حزب دريغ نكردند. آنها از يك سو، تنها كارهايي را كه دلشان مي خواست انجام مي دادند، و از دستورات رهبري سرپيچي كرده و فرد را مافوق تشكيلات قرار ميدادند و از طرف ديگر، باند خود را درست كرده، خلق را تحت فشار گذاشته و در را به روي خائنين باز نمودند. آنها براي برآوردن منافع برتري جويانه شان گروه خود را بوجود آوردند، مقر فرماندهي بورژوايي را سازمان داده و ديوانه وار به فعاليتهاي تفرقه افكنانه در حزب مشغول گشتند. هدف آنان از مختل كردن دمكراسي درون حزب، برقراري حاكميت مقر فرماندهي بورژوايي شان در حزب و هدف آنان از اخلال در سانتراليسم، تضعيف و خرد كردن كميته مركزي برهبري صدر مائو و مخالفت با آن بود. اين دو نوع مانور يك هدف رانشانه گرفته بود: تجزيه حزب، تغيير دادن خط پايه اي و اصول سياسي پايه اي حزب در مورد كل دوره تاريخي سوسياليسم، سرنگوني ديكتاتوري پرولتاريا و احياء سرمايه داري. بهمين خاطر اعمال سانتراليسم دمكراتيك در حزب صرفا مسئله سبك كار نيست، بلكه مسئله مهمي است كه با دفاع از رهبري حزب، اجراي خط درست انقلابي صدر مائو و تحكيم ديكتاتوري پرولتاريا ارتباط لاينفك دارد. ما بايد به نقد جنايت هاي ليوشائوچي، لين پيائو و ديگر شياداني نظير آنها كه مي خواستند در امر سانتراليسم دمكراتيك در حزب خلل ايجاد كنند ادامه دهيم و پيگيرانه آگاهي مان را در چگونگي اجراي آن ارتقاء دهيم.‏

حل صحيح رابطه بين رهبري جمعي و مسئوليت فردي

يكي از مسائل مهمي كه سانتراليسم دمكراتيك در حزب پيش مي گذارد، اجراي سيستم تركيب رهبري جمعي با مسئوليت فردي است ـ اين استخوانبندي كاربست عملي مشي توده اي حزب در شيوه هاي رهبري است.‏

تركيب رهبري جمعي با مسئوليت فردي يعني چه؟ صدر مائو اظهار داشت كه: "در برخورد به تمام مشكلات مهم (البته، منظور مشكلات غير مهم، كناري يا مشكلاتي كه راه حل آنها قبلا بوسيله بحث در جلسات بدست آمده و فقط لازم است به اجرا گذاشته شود نيست)، آنها بايد براي بحث به كميته ارائه شود، و اعضاي حاضر كميته بايد نظراتشان را بطور كامل ابراز كرده و به تصميم گيري قطعي برسند تا بعدا توسط اعضاي مربوطه به اجرا درآيد." (126) بعدها صدر مائو اصول لازم براي اجراي اين سيستم را روشن نمود: "قواي پر اهميت متمركزند، و قوايي كه از اهميت كمتر برخوردارند پراكنده. تصميمات كميته حزبي در تمامي عرصه ها اعمال مي شود. اگر آنهايي كه اجرا مي كنند، همان كساني باشند كه تصميم گيرنده هستند، ما از اصول تخطي نكرده ايم. كميته حزبي مسئوليت كنترل كارها را دارد." (127) اين رهنمود بخوبي سيستم تركيب رهبري جمعي با مسئوليت فردي را توضيح مي دهد و بما نشان مي دهد كه چگونه رابطه صحيحي بين اين دو برقرار كنيم.‏

تحكيم رهبري جمعي پيش شرط مهمي در اعمال سانتراليسم دمكراتيك در حزب و تضمين مهمي براي برقراري رهبري متمركز حزبي است. كميته هاي حزبي در تمام سطوح بدنه اجرا كننده رهبري متمركز هستند. اما رهبري حزب يك رهبري جمعي است و از تصميمات اختياري و خودسرانه فرد مشخصي ناشي نمي شود. تنها با اجراي آگاهانه سيستم رهبري جمعي است كه مي توانيم بطرز صحيحي سانتراليسم دمكراتيك را در حزب اعمال كرده و تنها با اين شيوه كميته هاي حزبي قادر خواهند بود كه تمام و كمال نقش خود را بمثابه هسته رهبري كننده در اجراي صحيح تمامي وظايف ايفا نمايند. بطور كلي، تفكر فردي واحد در مورد يك موضوع و ارزيابي و تحليل از آن، حتي در بهترين حالت، محدود مي باشد. بهمين جهت بهنگام تصميم گيري در باره مسايل مهم، مشكل چنين فردي دچار ذهني گرايي و يكجانبه نگري نگردد. تنها اگر رهبري جمعي را بكار بنديم، اگر اعضاي كميته حزبي نظرات اعضاي حزب و توده ها را در كليه ابعاد منعكس سازند، و اگر مسايل را از تمامي زوايا و عميقا مورد مطالعه و بحث قرار دهند، آنگاه قادر خواهيم بود خرد و دانش توده ها را متمركز كنيم و به عقايد صحيح دست يابيم، تصميماتي اتخاذ كنيم كه بر واقعيت عيني منطبق باشند، و خطر اشتباه را برطرف كرده و يا از ميزان آن بكاهيم. در عين حال، اين امر اعضاي رهبري كننده سازمانهاي حزبي را قادر مي سازد تا از يكديگر بياموزند و با هم به پيش روند.‏

همچنين رهبري جمعي بايد با مسئوليت فردي تلفيق يابد. پيروي از رهبري جمعي بمعناي نفي نقش فرد نيست. بر عكس، لازم است كه افراد تحت رهبري جمعي نقش خود را تماما ايفا نمايند. اجراي سيستم مسئوليت فردي و بهادادن به نقش افراد، تحقق رهبري جمعي را ماديت مي بخشد و آنرا تضمين مي كند. حزب چه در سطح منطقه اي و چه در سطح هر واحد، همه امور را رهبري مي كند و وظايف زيادي بر دوش دارد. اگر مسئوليت اجراي مسائلي كه سازمانهاي حزبي بعد از بحث بطور جمعي به راه حل آن رسيده اند بين افراد تقسيم نشود و افراد مسئوليت مشخص اجراي هر وظيفه را بعهده نگيرند، خطر آن خواهد بود كه دچار موقعيتي شويم كه هيچكس در برابر كار خود احساس مسئوليت نكند و بنابراين اعمال رهبري براي حزب غير ممكن گردد.‏

بهمين جهت "ما بايد مراقب باشيم كه بر رهبري جمعي و يا بر مسئوليت فردي بقيمت ناديده گرفتن يكي از آن دو، تاكيد بيش از اندازه نكنيم." (128) ما نه تنها بايد با اين امر كه مسائل مهم توسط يك فرد تصميم گيري شود مخالفت نماييم، بلكه بايد با گرايش اجتناب از قبول مسئوليت مبارزه كنيم، گرايشي كه مي خواهد در مورد همه مسائل ـ كوچك و بزرگ ـ در جلسات بحث شود. همچنين بايد با ديگر پراتيك هاي زيانبار مخالفت كنيم.‏

بمنظور به اجرا در آوردن تركيب رهبري جمعي و مسئوليت فردي، بايد سيستم كميته حزبي تقويت گردد. صدر مائو گفته است: "سيستم كميته حزبي نهاد مهم حزب براي تضمين رهبري جمعي و جلوگيري از هرگونه انحصاري كردن هدايت كارها توسط يك فرد مي باشد." (129) در برخي واحدها، اعضاي رهبري سازمانهاي حزبي اغلب چنين ادعا مي كنند كه بعلت مشغله بيش از حد، فرصت برگزاري جلسه را ندارند و همين را بهانه مي كنند تا جلسات ويژه با شركت تعداد معدودي از اعضاء را بجاي بحث و رسيدگي جمعي در جلسه كميته حزبي قرار دهند. در پاره اي از واحدهاي ديگر، سازمانهاي حزبي براي رسيدگي به مسائلي كه بايد در جلسات كميته حزبي بحث و حل و فصل شود، فراخوان "كنفرانس مشترك" بسياري از بخش ها را مي دهند. به اين ترتيب آنها رابطه بين سازمانهاي حزبي و ساير سازمانها كه رابطه بين رهبري كننده و رهبري شونده است را از هم تميز نمي دهند. اين اقدامات گوناگون با اصل رهبري جمعي حزب منافات دارند و بايد مطلقا تصحيح شوند. بايد جلسه كميته حزبي را با آمادگي دقيق و تدارك قبلي برگزار ساخت تا بتوان مسايل را مفصلا و در اجزاء به بحث گذاشت. هر گاه مسئله اي برايمان روشن نيست و نمي توان مستقيما راه حلي برايش يافت، نبايد به ماستمالي و نتيجه گيريهاي عجولانه دست زنيم، بلكه بايد به مطالعه و تحقيق درباره آن ادامه دهيم و تصميم گيري را به تعويق اندازيم تا اينكه وضعيت روشن شود و اشتراك نظر در باره مسئله مزبور حاصل گردد.‏

بمنظور اجراي سيستم تركيب رهبري جمعي با مسئوليت فردي، حل صحيح رابطه بين دبير و اعضاي كميته حزبي، بين فرد و جمع، امري ضروري مي باشد. هم دبير و هم ديگر اعضاي كميته بايد مطابق و هماهنگ با رهبري جمعي بيانديشند. دبير كميته نبايد تك روانه به هر مسئله اي رسيدگي كند، اعضاي كميته نيز نبايد انتظار داشته باشند كس ديگري بر كارها نظارت كند ـ همه بايد زير رهبري جمعي قرار بگيرند. رابطه بين دبير و اعضاي كميته، رابطه اي است بين اقليت و اكثريت و در جلسات كميته حزبي، دبير كميته بايد خودش را همرديف بقيه قرار داده، نظر بدهد و در موقعيت يكسان با ديگران در مورد مشكلات بحث كند. او نبايد خودش را بالاتر از كميته قرار دهد و يا هر طور كه خواست به مسائل برخورد كند. دبير همچنين حكم يك "فرمانده جوخه" (130) را دارد كه بايد افرادش را تشويق كند آزادانه و دمكراتيك مشكلات را به بحث بگذارند. پس از آنكه همه نظراتشان را ارائه دادند، او بايد از بحث ها جمع بندي كند و غيره. بنابراين او بايد بجاي قرق كردن جو جلسه، به همه حق صحبت كردن بدهد، توانايي شنيدن نظرات مختلف را داشته، فروتن و با حزم باشد و به ديگران از موضع بالا برخورد نكند. او بايد قادر باشد در بين "افراد جوخه" خود، كار تشكيلاتي و ترويجي را ترتيب دهد و هدايت نمايد و بين آنها بر مبناي ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون، خط، جهت گيري و اصول سياسي حزب، وحدت فكري ايجاد كند. بالاخره اگر در كار او كاستي و كمبود وجود دارد يا مرتكب اشتباه شده، بايد شخصا پيشقدم شود و مسئوليتش را بعهده بگيرد. كليه اعضاي كميته، از كادر قديمي گرفته تا كادر جديد بايد سخت بكوشند تا كميته حزبي را به يك جمع نيرومند رزمنده مبدل سازند. آنها بايد به كليه امور علاقه نشان دهند و سهم خود را فعالانه در رهبري جمعي ايفا نمايند و كمك كنند تا كميته به نيروي موثر و توانايي مبدل شود. ما بايد طرز تفكر وابسته اي كه "دبير بايد تصميم بگيرد و بر حسب آن اعضاء مو بمو اجرا كنند" مخالفت كنيم. بايد با اين گرايش دنباله روانه كه نبايد جسورانه وظايف محوله را بعهده گيريم و نيز با اين طرز برخورد منفي كه صرفا به كار و فعاليت خود علاقه نشان دهيم و آنچنان عمل كنيم تو گويي زماني كه درباره كار ديگر رفقا بحث مي شود برايمان علي السويه است، مبارزه كنيم.‏

هنگاميكه زمان اجراي تصميمات كميته حزبي فرارسيد و به هر يك از اعضاي كميته بخشي از كار و مسئوليت ها محول گرديد، آنگاه دبير بمثابه "فرمانده جوخه" بايد كار و مسئوليت ها را بر مبناي اصول تصميم كميته حزبي رهبري كند و نبايد نظر شخصي خودش را تحميل كند. در حين اجراي تصميمات كميته، اعضايي كه مسئوليت كارهاي مختلف به عهده شان محول شده بايد به نظارت، كنترل و رهبري دبير گردن گذارند و زماني كه اتفاق مهمي روي مي دهد يا در كارشان گرهي ايجاد مي شود، بايد با دبير كميته مشورت كرده و از او رهنمود بخواهند ـ نه اينكه سعي كنند به تنهايي آنرا حل و فصل كنند. چنانچه در جريان كارهاي روزانه بين دبير و ديگر اعضاي كميته اختلاف نظر جدي بروز كرد، يا اگر مشكل مهمي سد كار شد، كميته بايد تشكيل جلسه دهد و پس از بحث و بررسي موضوع در باره اش اتخاذ تصميم كند. دبير و يا كميته هيچيك به تنهايي حق تصميم گيري ندارند.‏

بمنظور اجراي سيستم تركيب رهبري جمعي با مسئوليت فردي، حل صحيح رابطه بين كادرهاي قديمي و كادرهاي جديد، و همچنين بين اعضاي كميته كه در توليد شركت دارند و كساني كه ندارند ضروري مي باشد. كادرهاي قديمي و جوان بايد "به يكديگر احترام گذارند، از يكديگر بياموزند و با آموختن از نقاط قوت همديگر، بر ضعف هاي خود غلبه پيدا كنند تا بتوانند همانند يك تن واحد در امر مشترك متحد شوند و عليه گرايش هاي سكتاريستي ايستادگي نمايند." (131) اعضاي كميته حزبي كه در توليد شركت ندارند بايد به آنان كه درگير آن هستند احترام بگذارند. آنها بايد در "تبادل اطلاعات" ابتكار بخرج دهند. آنها نبايد به مشورت با صرفا اقليت محدودي از افراد قانع شوند. آنها نبايد به اعضايي كه دست اندر كار توليدند به چشم "زايده درجه دوم" كميته نگاه كنند. از آنطرف، آن دسته از اعضاي كميته حزبي كه در كار توليد باقي مانده اند، بايد كار خود را در رابطه با كل فعاليت حزب در نظر گرفته و فعالانه نظرات توده را منعكس سازند و صرفا به درگير بودن در قسمت خود دل خوش نكنند. خلاصه كنيم، كادرها ـ خواه قديمي و خواه جوان؛ خواه در كار توليد باشند، خواه نباشند ـ بايد متواضع و با حزم بوده از يكديگر بياموزند، مثل رشته هاي يك ريسمان با هم متحد باشند تا بتوانند با هم خط انقلابي صدر مائو را بكار بندند و اعضاي حزب و توده ها را در جهت كسب پيروزيهاي بازهم عظيمتري در انقلاب و ساختمان آن رهبري كنند.‏

دمكراسي درون حزبي را گسترش دهيم و وحدت متمركزي را برقرار نماييم

بمنظور اعمال صحيح سانتراليسم دمكراتيك در درون حزب، بايد بطور كامل دمكراسي را گسترش دهيم و زندگي دمكراتيك حزب را شكوفا سازيم و بطور منظم اصل انتقاد و انتقاد از خود را بكار بنديم. صدر مائو بما مي آموزد: "هم در درون و هم در بيرون حزب، ما بايد دمكراسي را بطور كامل بكار بنديم، يعني بايد آگاهانه سانتراليسم دمكراتيك را اعمال كنيم." (132) "بدون دمكراسي، اجراي صحيح سانتراليسم هم ممكن نخواهد بود چون زماني كه افراد دچار اختلاف نظر بوده و وحدت فكري ندارند، برقراري سانتراليسم امري غير ممكن است." (133)‏

كليد گسترش تمام و كمال دمكراسي درون حزب در دست رهبري سازمانهاي حزبي قرار دارد. كليه اعضاي حزب كه مسئوليت هاي رهبري را بعهده مي گيرند، بايد به بهترين وجه سبك كار دمكراتيك داشته، به حقوق دمكراتيك ديگر اعضاي حزب احترام گذارند و براي همگان شرايطي فراهم آورند تا بتواند خط، جهت گيري و اصول سياسي حزب را خوب دريابند، موقعيت ومشكلات را درك نموده و نظراتشان را بطور كامل بيان دارند. اين بدين معني است كه هر تصميم گيري ـ هر قدر هم كوچك باشد ـ زماني كه توسط رده بالاتر اتخاذ گشت، سريعا به رده هاي پايين تر و نيز به همه اعضاي حزب منتقل شود. هنگاميكه رفقاي رهبري گزارش كار خود را به جلسه عمومي اعضاي حزب يا نمايندگانشان ارائه مي دهند، نبايد صرفا رفع تكليف كرده هر كس سخنراني خودش را بخواند و بقيه هم بشنوند، بلكه بايد بحث پيرامون كار و فعاليت حزب را فراتر برده و تا سطح مبارزه دو خط ارتقاء دهند و بر مبناي واقعيات، تحليل و جمعبندي كنند. آنها بايد بر موفقيت ها تاكيد كنند ولي در عين حال نارسايي ها و اشتباهات را تشخيص دهند، سخت گيرانه خود را مورد "بازبيني" قرار دهند و با جسارت از خود انتقاد نمايند و داوطلبانه به كنترل از جانب توده اعضاي حزبي گردن نهند، به نظرات آنها گوش فرا دهند و در عين حال بايد به توده ها حق كامل سخن گفتن بدهند و با طرز برخورد موذيانه اي كه نشانه وحشت از نظرات خلق بوده و در پي بستن دهان آنهاست، بجنگند. آنها بايد صادقانه به نظرات همه گوش دهند ـ چه نظرات اكثريت و چه نظرات اقليت. معمولا بنظر ميرسد كه نظر اكثريت درست است، ولي اين امكان هم هست كه حقيقت نزد اقليت باشد. آنها مي بايد به اقليت اجازه دهند كه آزادانه به ابراز نظر بپردازد و سپس مي بايد بطور آگاهانه آن نظرات را محك بزنند. گوش فرا دادن به نظرات مخالف بهمان اندازه ضروريست كه شنيدن عقايد مدافعان. برخورد صحيح به نظرات انحرافي، بعد از پيشبرد كار پر درد و رنج ايدئولوژيك سياسي، بهمان اندازه ضروريست كه پذيرفتن نظرات درست. تنها از اين طريق است كه مي توان دمكراسي درون حزبي را زنده نگاه داشت و همه اعضاي حزب امكان مي يابند نظراتشان را داوطلبانه و بي دغدغه آشكارا بيان دارند و سانتراليسم بر مبناي دمكراسي و دمكراسي تحت رهبري متمركز را اعمال نمايند. تنها از اين طريق مي توان وحدت حزبي را تحكيم كرد و كار حزبي را بخوبي پيش برد، تنها بدينوسيله مي توانيم "آنچنان وضعيت سياسي را بيافرينيم كه در آن سانتراليسم و دمكراسي، انضباط و آزادي، وحدت اراده و راحتي فكر و نشاط وجود داشته باشد...." (134) ‏

گسترش و تكامل زندگي دمكراتيك حزب همچنين به تلاش همه اعضاي آن بستگي دارد. هر كمونيست بايد برخورد فعال و مسئولانه اي به امر انقلابي داشته باشد و در كار و فعاليت حزبي به امور مهم علاقمندي نشان دهد و خود را سهيم بداند. او بايد جسورانه در مورد هر مسئله مهم سياسي نظراتش را مطرح كرده، از آن نظراتي كه درست هستند دفاع كند و با آنهايي كه اشتباهند مخالفت ورزد. پافشاري نكردن بر روي نظرات درست و نيز مبارزه نكردن با نظرات اشتباه، بي مسئوليتي در قبال حزب و مغاير با روحيه حزبي يك كمونيست است.‏

بمنظور كاربست صحيح سانتراليسم دمكراتيك همچنين بايد از وحدت متمركز حزبي پشتيباني كنيم. صدر مائو به ما مي آموزد: "... حزب كمونيست نه تنها به دمكراسي بلكه بيشتر از آن به تمركز نياز دارد." (135) حزب ما سازمان پيشاهنگ است كه پرولتاريا و توده هاي انقلابي را در مبارزه شان عليه دشمنان طبقاتي هدايت مي كند. حزب بدون وحدت و تمركز نمي تواند دشمن را شكست دهد. ما به دمكراسي نياز داريم اما نه بمثابه يك هدف، بلكه بمثابه يك وسيله. دمكراسي به تقويت سانتراليسم كمك مي كند، رهبري متمركز حزبي را تضمين مي نمايد و ديكتاتوري پرولتاريا را تحكيم مي بخشد ـ و آنها را تضعيف نمي كند. هنگاميكه از تمركز سخن مي گوييم منظورمان در درجه اول متمركز كردن نظرات صحيح است. كميته هاي حزبي در همه سطوح بايد ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون را بمثابه راهنماي خود در چنگ گرفته و سانتراليسم را بشيوه اي صحيح اعمال كنند. كميته هاي حزبي تنها از اين راه قادر خواهند بود به وحدت فكري، سياسي و وحدت در نقشه، رهنمود و عمل دست يابند و كليه اعضاي حزب و توده ها را در اجراي وظايف مبارزاتي كه حزب تعيين كرده رهبري كنند.‏

فصل هشتم: انضباط حزبي ‏

اساسنامه حزبي تصريح مي كند: "كل حزب بايد از انضباط واحدي تبعيت كند: فرد از تشكيلات تبعيت كند، اقليت از اكثريت، رده پايين تر از رده بالاتر و كل حزب از كميته مركزي." انضباط حزبي شرط ضروري تضمين اجراي خط، تقويت وحدت و استحكام حزب، پالايش تشكيلات، تحكيم ديكتاتوري پرولتاريا و كسب پيروزي در انقلاب است. هر عضو حزب كمونيست بايد آگاهانه تحت انضباط حزبي درآمده و آنرا تحكيم نمايد.‏

انضباط، بكاربستن خط را تضمين مي كند

‏"انضباط ضامن اجراي خط است، بدون آن حزب قادر نخواهد بود توده ها و ارتش را در براه انداختن مبارزات پيروزمندانه رهبري كند." (136) اين رهنمود صدر مائو بطور عميقي رابطه بين انضباط و خط را آشكار مي كند و اهميت انضباط انقلابي را در بكار بستن خط حزب و تحقق وظايف مبارزاتي اش را نشان مي دهند. انضباط تشكيلاتي حزب توسط خط سياسي ناظر بر آن تعيين مي شود و در عين حال اجراي خط را تضمين مي كند. خط عمومي حزب براي سراسر دوره تاريخي سوسياليسم طبق تعريف صدر مائو عبارتست از يك خط ماركسيستي ـ لنينيستي كه اصول اساسي را براي كليه كارها و فعاليت مان تشكيل مي دهد. تنها با پاي فشردن بر اين خط مي توان انضباط پرولتري را در حزب تقويت نمود و به "وحدت فكر، سياست، نقشه، رهنمود و عمل" (137) واقعي در سراسر حزب دست يافت. انحراف از اين خط و اجراي خط نادرست بشكل گريزناپذيري بمعناي اخلال در انضباط پرولتري حزب مي باشد و هر چه از اراده واحد پرولتاريا گفته شد را زير پا گذاشته و به چيزي بي معني بدل مي كند. اين يك جنبه از رابطه بين انضباط و خط است. از طرف ديگر براي رهبري پرولتاريا و توده هاي وسيع انقلابي در اجراي خط عمومي حزب، حزبمان نياز به انضباط منسجم و واحدي دارد تا درجه بالايي از سانتراليسم و وحدت را بر پايه ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون در صفوف ما تضمين نمايد. اگر هيچ انضباط واحدي در كار نباشد، اگر هر كس به ميل خود عمل كند و وحدت در جهت گيري و عمل موجود نباشد، حزب در اجراي خط عمومي حزب با اشكال مواجه شده و قادر نخواهد بود نقش خود را بمثابه پيشاهنگ پرولتاريا ايفا نمايد.‏

در دوره ديكتاتوري پرولتاريا، برقراري انضباط واحد در سراسر حزب بيش از هر زمان ديگر اهميت پيدا مي كند. بهمين جهت بايد در طي اين دوره تاريخي، وظيفه پايه اي تحكيم ديكتاتوري پرولتاريا را در هر يك از سازمانهاي پايه اي به بهترين نحوي انجام دهيم و آهنگ ساختمان سوسياليسم را تسريع بخشيم. از احياء سرمايه داري در داخل جلوگيري كنيم و در خارج راه تجاوز و حمله امپرياليسم و سوسيال امپرياليسم را سد كرده و مانع شويم. چنين كاري تنها با تقويت انضباط پرولتري قابل تحقق مي باشد. همانگونه كه لنين اشاره كرده است: "هر كس ذره اي فلز انضباط حزب را (مخصوصا در دوران ديكتاتوري پرولتاريا) شكننده كند، در واقع عليه پرولتاريا به بورژوازي كمك نموده است." (138) اين بروشني نشان مي دهد كه بايد در طول دوره تاريخي گذار از سرمايه داري به كمونيسم، پيوسته و مستمرا انضباط پرولتري را جهت تحكيم ديكتاتوري پرولتاريا و جلوگيري از احياء سرمايه داري، همچون فولاد آبديده كنيم. هر عملي كه با هدف تضعيف انضباط حزبي انجام گيرد، در واقعيت تنها مي تواند به بورژوازي در مبارزه اش عليه پرولتاريا ياري رساند و ديكتاتوري پرولتاريا را تضعيف يا حتي مختل سازد.‏

صدر مائو مكررا در مورد تقويت انضباط حزبي ما را آموزش داده است. در دوران دومين جنگ داخلي انقلابي، صدر مائو در اثر خود تحت عنوان "درباره اصلاح نظرات نادرست درون حزب" (139) از دمكراسي افراطي، عدم قبول تشكيلات و ديگر گرايشات زيانبار كه در انضباط حزبي خلل وارد مي آورد، بشدت انتقاد كرد. در اين اثر او تاكيد نمود كه كل حزب بايد از تصميمات حزبي اطاعت كند و به انضباط حزب احترام گذارد و از لحاظ ايدئولوژيك و تشكيلاتي، جهت گيري را كه مي بايستي براي ساختمان حزب و ارتشمان دنبال گردد داهيانه ترسيم نمود. صدر مائو در طي جنگ مقاومت عليه ژاپن، اثر درخشان ديگري تحت عنوان عليه ليبراليسم (140) عرضه كرد. او در اين اثر به كل حزب آموزش داد چگونه با روحيه انقلابي ماركسيستي ـ لنينيستي بر ليبراليسم منفي فايق آيند. صدر مائو با جمع بست تجارب حزبمان در مبارزه عليه خط اپورتونيستي چان گوتائو، بار ديگر بر اهميت انضباط واحد حزبي تاكيد نمود و در بسط اين موضوع خاطر نشان كرد: "هر كس ماده هاي مربوط به انضباط را نقض كند، وحدت حزب را مي شكند." (141) صدر مائو در جريان جنگ رهائيبخش نيز اعلام نمود: "ارتش به پيش مي رود، توليد پيشرفت مي كند. چنانچه حس انضباط در ما تقويت شود، براي هميشه در انقلاب پيروز هستيم."(142) و بنابراين كل حزب، ارتش و خلق را به پيروزي در سطح كشور هدايت نمود. صدر مائو از زمان رهايي سراسر كشور تاكنون، بكرات بر ضرورت تقويت انضباط حزبي تاكيد نموده و ارتباط ديالكتيكي بين آزادي و انضباط را روشن كرده است. صدر مائو در جريان رهبري كردن حزب، ارتش و خلق براي در هم شكستن باند ضد حزبي لين پيائو، سه اصل پايه اي "سه آري و سه نه" را فرموله نمود و نشان داد كه ضروري است: "كادرها، توده ها، اعضاي حزبي و خلق برمبناي سه قانون اصلي انضباطي و هشت نكته هشدار باش آموزش ببينند." (143) با اين رهنمود، خلق توانست توطئه جنايتكارانه باند ضد حزبي لين پيائو براي احياء سرمايه داري را در هم بشكند. در نتيجه يك چنين تمرين و تربيتي كه صدر مائو در طي مبارزه طولاني انقلابي در حزب تدارك ديد، رعايت و احترام سخت گيرانه به انضباط، به سنت درخشان حزب ما و سلاح نيرومندي جهت تحكيم وحدت حزب وشكست دشمن تبديل گشته است.‏

رهبران كليه خطوط اپورتونيستي، بمنظور تغيير دادن خط ماركسيستي ـ لنينيستي حزب و پيشبردن فعاليت هاي تفرقه افكنانه پشت پرده خود، همواره از هر وسيله اي براي ضديت با انضباط حزبي سود جسته و از هيچ اقدامي براي تخريب آن دريغ نورزيده اند. از چن دوسيو، وان مين و چان گوتائو گرفته تا ليوشائوچي، لين پيائو و ديگر شياداني از اين قماش، در تمام طول تاريخ حزب ما همگي شان بدين شيوه عمل كرده اند. همگي سكتاريست، تفرقه افكن و باندبازهايي بودند كه مي خواستند در انضباط حزب خرابكاري كنند. تا آنجا كه به لين پيائو و دار و دسته ضدحزبي اش مربوط مي شود، از يك سو با بي پروايي انضباط متمركز حزبي را لگد مال كرده، مقرهاي فرماندهي بورژوايي را سازماندهي نمودند و باكميته مركزي برهبري صدر مائو به ضديت برخاستند و كوشيدند از طريق سرنگوني قدرت را در حزب قبضه كنند. از سوي ديگر اينان در درون باند ضد حزبي شان به بهانه احترام به انضباط حزبي، انضباط فاشيستي را در سطح وسيعي تحميل نمودند. هدف كليه اين اقدامات ضديت با خط عمومي حزب و اجراي يك خط رويزيونيستي ضد انقلابي بود. ما بايد بطور ريشه اي و عميق جنايت هاي لين پيائو و هم پالگي هايش را كه انضباط حزبي را مختل مي كردند به نقد كشيم و بكوشيم انضباط حزبي را تقويت و تحكيم نماييم.‏

به انضباط حزبي، آگاهانه احترام بگذاريم

صدر مائو به ما مي آموزد كه كمونيست ها بايد "در احترام گذاشتن به انضباط حزبي، نمونه" (144) باشند. براي احترام گذاشتن به انضباط حزبي، ما بايد به اساسنامه حزبي پايبند باشيم. اساسنامه حزبي چنين تصريح مي كند كه فرد تابع تشكيلات، اقليت تابع اكثريت، رده پايين تر تابع رده بالاتر و كل حزب تابع كميته مركزي است.‏

فرد تابع تشكيلات است: يعني اعضاي حزب بايد بدون تزلزل از تصميمات و رهنمودهاي سازمانهاي حزبي تبعيت كنند و آنها را به اجرا درآورند و تحت هيچ بهانه اي از آنها سرپيچي نكنند. و اما اعضاي حزبي كه با تصميم گيري ها و يا رهنمودهاي حزب موافق نيستند، حق دارند نظر خود را حفظ كرده و همچنين حق دارند در هر رده اي كه باشند، از فراز سر كميته حزبي خود، نظراتشان را مستقيما به كميته مركزي و صدر آن گزارش دهند.‏

اقليت تابع اكثريت است: يعني قطعنامه هاي صادره از جانب سازمانهاي حزبي بايد توسط اعضاي حزبي قاطعانه به اجرا گذاشته شوند. هنگاميكه نظر اقليت رد ميشود، بايد از تصميماتي كه اكثريت اتخاذ كرده حمايت كند. در صورت ضرورت مي توان خواستار به بحث گذاشتن آن موضوع در يك جلسه ديگر گرديد، اما در هيچ موردي نشان دادن مخالفت يك فرد در حين عمل جايز نيست. رده پايين تر تابع رده بالاتر است: يعني سازمانهاي حزبي در رده هاي پايين تر بايد قاطعانه به تصميمات، رهنمودها و وظايف تعيين شده توسط سازمانهاي رده بالاتر گردن نهند و اجراي آنها را تضمين كنند. سازمانهاي رده پايين تر اجازه ندارند براي حفظ منافع قسمت خود، در جهت مخالفت ورزيدن با آن، امر وحدت و انسجام متمركز كل حزب را مختل نمايند.‏

كل حزب تابع كميته مركزي است: اين اصل عالي انضباط حزبي ماست. كميته مركزي حزب برهبري صدر مائو، قلب رهبري كننده كل حزب، ارتش و خلق مي باشد. رهنمودهاي صدر مائو و فراخوان هاي كميته مركزي، منافع پرولتاريا و تمام جمعيت كشور مارا در فشرده ترين شكل آن نمايندگي مي كند و ضامن اساسي براي كسب پيروزيها در انقلاب و ساختمان آن را تشكيل مي دهد. هميشه و در همه حال بايد قاطعانه از دمكراسي افراطي، روحيه خود رايي و اشكال ديگر رفتاري كه موجب پايمال شدن انضباط حزبي مي شوند اجتناب كرده و بر آنها غلبه پيدا كنيم.‏

مسلماً احترام به انضباط حزبي بمعناي اطاعت كوركورانه از آن نيست. در حزب خط درست كه صدر مائو آنرا نمايندگي مي كند در جايگاه رهبري قرار دارد، اما هراز چند گاهي برخي خطوط و گرايشات غلط نيز مي توانند ظاهر شوند. اگر عده زيادي از مردم در بخشي مناطق و برخي از بخش ها، از اين خط ها و گرايشات غلط بعنوان خط درست پشتيباني نمودند، عضو حزب كمونيست بايد بنفع عموم عليه آن بايستد، جرات كند خلاف جريان شنا نموده و در دفاع از خط انقلابي صدر مائو و انضباط حزبي مبارزه كند.‏

براي آنكه رعايت انضباط حزبي پاس داشته شود، بايد سطح آگاهي اعضاي حزب را در اين زمينه بالا برد. انضباط پرولتري انضباطي آگاهانه است ـ كه اساساً با انضباط ارتجاعي بورژوازي از بيخ و بن تفاوت دارد. انضباط بورژوايي بر پايه استثمار و بردگي خلق بنا شده و تنها از طريق اقدامات سركوبگرانه، اختناق و يا دروغ پابرجاست. از طرف ديگر، لنين خاطرنشان مي كند كه انضباط پرولتري برمبناي آگاهي همه اعضاي حزب استوار است و "توسط آگاهي طبقاتي پيشاهنگ پرولتاريا، با خود را وقف انقلاب كردن و پايداري، فداكاري و قهرماني" (145) برقرارگشته، محك خورده و آبديده شده و تحكيم مي شود. با اينكه انضباط حزبي از خصلت اجباري برخوردار است، با اينهمه اجراي آن قبل ازهرچيز به سطح آگاهي اعضاي حزب بستگي دارد. اين آگاهي ريشه در وقف اعضايش به حزب و خلق و حس عميق مسئوليت به امر انقلابي دارد. چنين سطح بالايي از آگاهي سياسي است كه آنها را قادر ميسازد منافع انقلاب را مقدم برهرچيز قرار داده و منافع شخصي شان را تابع منافع انقلاب كنند و حتي از نثار جان در راه حفظ انضباط انقلابي واهمه نداشته باشند. با چنين سطح عالي از آگاهي سياسي، براي آنها ممكن مي گردد بدون هراس از دشواري اوضاع، انضباط حزبي را اجرا نمايند و "نه از سختي بهراسند و نه از مرگ" (146). براي آنها ممكن مي گردد كه حتي در صورت قطع شدن ارتباطشان با رهبري و حتي در مواقعي كه هيچ كس ناظر براعمال آنها نباشد، كاملا به اراده خود و آگاهانه به انضباط حزبي احترام گذارند. ليوهولان براي حفظ اسرار حزب تزلزل بخود راه نداد، در برابر چهره بي رحم شكنجه گرانش استوار ايستاد و با فداكردن قهرمانانه جانش در زير تيغ دشمنان، از منافع حزب دفاع نمود. چيوشائويون براي فاش نكردن مخفيگاه رفقاي ارتش داوطلب، سرسختانه به انضباط ميدان جنگ احترام گذاشت و هنگامي كه شعله هاي آتش او را مي بلعيد، لب از لب نگشود. او به بهاي دادن جان خود پيروزمندانه وظايف جنگ را بردوش گرفت. همه اعضاي حزب كمونيست با الهام از اين شهداي انقلابي بايد آگاهانه كلاسيكهاي ماركسيستي ـ لنينيستي و آثار صدر مائو را مطالعه كرده و بكوشند سطح آگاهي ايدئولوژيك خود را ارتقاء دهند و روح پرولتري حزب را تقويت نموده و سعي كنند در عمل نمونه احترام آگاهانه به انضباط حزبي باشند.‏

براي پاس داشتن انضباط حزبي، بايد قاطعانه باهر عملي كه آنرا زير پا مي گذارد مخالفت ورزيم. همه كمونيست ها بايد به مواضع حزب محكم بچسبند و از خود روحيه انقلابي جسارت و بي باكي نشان دهند. آنها بايد محكم به اصول انقلابي پرولتاريا پاي بند بوده و عليه توطئه هايي كه عوامل بورژوازي خزيده بدرون حزب با هدف لگدكوب كردن انضباط حزبي انجام مي دهند، به مبارزه برخيزند. آنها بايد عليه كليه اعمالي كه همسويي با انضباط حزبي نداشته و برخلاف جهت آن است مخالفت كنند. وجود و يا فقدان چنين احساس مسئوليتي نزد هر كمونيست، در واقع معيار سنجش قدرت و يا ضعف روحيه حزبي است. در حزب ما هستند رفقايي كه در مواجهه با پراتيك هايي كه انضباط حزبي را نقض كرده اند، همواره طرز برخورد ليبرالي اتخاذ مي كنند: "هركاري كه به شخص خود مربوط نباشد، بدست پيشامد ها سپردن، در صورت وقوف كامل به نا درستي مطلبي از اظهار نظر درباره آن تا حد ممكن خودداري كردن. رندانه درصدد حفظ و نگهداري خود برآمدن و فقط شخص خود را از ارتكاب به اشتباه مصون نگاهداشتن." اين سبك كار مبتذل و پوسيده بورژوازي است كه با ماهيت انقلابي كمونيستها همانقدر بيگانه است كه آب با آتش. اگر ما با اعمالي كه انضباط حزبي را زير پا مي گذارد مبارزه نكنيم، اگر آنها را محكوم نكنيم، اگر در مقابل آنها برخورد ليبرالي اتخاذ كنيم، خطر آن خواهد بود كه قادر به تشخيص خوب از بد نشويم و اجازه دهيم اين سبك كار اشاعه يافته، درنتيجه به منافع حزب ضربه بزنيم. صدر مائو به ما مي آموزد يك كمونيست چگونه بايد رفتار كند: "او بايد همواره و همه جا از اصول پيروي كند و مبارزه خستگي ناپذيري را عليه ايده ها و اعمال نادرست براه بيندازد...." (147) ما بايد اين چنين روحيه انقلابي از خود بروز داده و در دفاع از انضباط حزبي مبارزه كنيم.‏

براي آنكه انضباط حزبي محترم شمرده شود، هر كمونيست ـ خصوصاً كادرهاي رهبري حزب در سطوح مختلف بايد آگاهانه به انتقاد و كنترل از جانب توده ها گردن نهند. دولت ما، دولت سوسياليستي ديكتاتوري پرولتارياست. طبقه كارگر، دهقانان فقير و ميانه حال و توده هاي وسيع كاركن، صاحبان اين دولت اند و قدرت اعمال كنترل انقلابي بر كادرها درسطوح مختلف حزب و دولت را دارند. وليكن، اقليتي از كادرها وقتي توده ها در درون يا بيرون حزب از خود هشياري و مراقبت بروز مي دهند، تاب نمي آورند. و تا آنجا پيش مي روند كه انتقاد را سركوب كرده و به تلافي و انتقام جويي دست مي زنند. انضباط حزبي چنين چيزي را مجاز نمي داند. ما بايد از ديدگاه رفيع مبارزه دو خط به اين مسئله نگاه كنيم تا بتوانيم مبارزه اي قاطعانه عليه چنين فعاليتهايي كه در ضديت با انضباط حزبي است براه اندازيم.‏

انضباط حزبي را درست اعمال كنيم

اساسنامه حزبي اعلام مي دارد: "در صورتيكه اعضاي حزب انضباط حزبي را نقض كنند، سازمانهاي در سطح مربوطه، در محدوده عملكرد و قدرتشان اقدامات انضباطي مقتضي را ـ اخطار، اخطارجدي، خلع مسئوليت حزبي، تعليق و قائل شدن يك دوره آزمايشي در درون حزب يا اخراج از حزب را در موردش اعمال مي كنند." هدف از انضباط حزبي صرفاً تنبيه نيست، بلكه فراتر از آن، آموزش و كمك به اعضايي است كه مرتكب اشتباه مي شوند. انضباط به تحكيم تشكيلات و حفاظت از امر حزب خدمت مي كند. بهمين خاطر است كه حزب همواره در مورد مسئله انضباط ، اعضاي خود را آموزش مي دهد تا بتوانند آگاهانه به آن احترام بگذارند. وقتي تنبيهي در مورد يكي از اعضاي حزب اعمال مي شود، قبل از هرچيز لازم است براي او استدلال آورد و مكرراً او را آموزش داد تا به خطايش واقف شده و بطور واقعي براي تصحيح آن قدم بردارد.‏

دربكاربست انضباط حزبي، بايد بادقت و سختگيري بين دونوع تضاد خصلتاً متفاوت تمايز قائل شده، جهت گيري متفاوت دربرابر هر يك از آن دو اتخاذ كنيم، به آنها متفاوت برخورد كنيم و به شكل درستي براي آنها راه حل پيدا كنيم. تا آنجا كه به مرتدين شناخته شده، عوامل دشمن، رهروان اصلاح ناپذير و سوگند خورده درقدرت كه راه سرمايه داري را مي پيمايند، عناصر منحط و عناصر طبقات بيگانه مربوط مي شود، آنها بايد از حزب طرد گردند و اجازه برگشت مجدد به حزب به آنان داده نشود. براي آن اعضاي حزب كه مرتكب لغزش و حتي اشتباه جدي شده اند، بايد اين اصل را اعمال كنيم: "درس آموزي از اشتباهات گذشته بمنظور جلوگيري از خطاهاي آينده و علاج بيماري بمنظور نجات بيمار."، سختگير و قاطع در انتقاد ايدئولوژيك اما انعطاف پذير در زمينه تشكيلاتي و اتخاذ برخورد صميمي، مثبت و جدي. همه اينها به اعضايي كه مرتكب اشتباه شده اند كمك مي كند تا براي اصلاح خود واقعاً قدم بردارند. اگر آنها تمايل و شور و شوق به اصلاح خود نشان دادند، ما بايد براي آموزش ايدئولوژيك آنها نيرو گذاشته، به آنها كمك كنيم تا آگاهي شان را ارتقاء دهند و به مسير خط انقلابي صدر مائو باز گردند. اينان بايد به توده ها و حزب ايمان داشته باشند و مجدانه خود را مورد "بازبيني" قرار دهند، آگاهانه خطاي خود را تحليل نموده، بكوشند با شركت در سه جنبش عظيم انقلابي، جهان بيني خود را تغيير داده و كار انقلاب را ادامه دهند تا بتوانند بارديگر در خور احترام و اعتبار در نزد خلق شوند. براي آن عده قليل اعضاي حزب كه مرتكب خطاهاي جدي مي شوند وليكن حتي بعد از كوششهاي مكرر براي آموزششان، از اصلاح خود سرباز مي زنند، اعمال تدابير انضباطي مقتضي بر حسب شرايط، حتي تا اخراج از حزب ضروري است.‏

هنگامي كه ما انضباط حزبي را در مورد اعضايي كه دچار اشتباه شده اند، اعمال مي كنيم بايد جدي و محتاط باشيم و ناشيانه عمل نكنيم. صدر مائو دراين مورد مي گويد: "داشتن برخورد دقيق در رسيدگي به مورد هر كدام از رفقا، نه نرمش بيش از حد و ماستمالي درست است و نه ضربه زدن به رفقا...." (148) جديت و احتياط بدين معناست كه به خود اجازه ندهيم هرگاه انضباط حزبي توسط اعضاي حزب نقض شد، تحت تاثير موقعيت و اعتبار آنها قرار بگيريم، بلكه وقتي به اشتباهاتشان پي برديم، بايد برخوردمان به آنها علمي و انتقادمان از آنها جدي باشد. اما در حين رسيدگي به قضيه، بايد با احتياط عمل كنيم و برخوردي واقعاً مسئولانه داشته باشيم. وقتي اعضاي حزب مرتكب خطايي مي شوند، بايد يك تحليل همه جانبه تاريخي بعمل آورده و همزمان با بخاطرسپردن اشتباهاتشان، كارهاي مثبت و خدماتي كه تحت رهبري صدر مائو و حزب به انقلاب نموده اند را نيز در نظر داشته باشيم. همچنين بايد از ماهيت آن خطاها، اوضاع و شرايطي كه در آن قرار داشته اند و اينكه آيا اين خطاها هميشه از آنها سرزده اند، اينكه آيا از عمل خود پشيمانند، از همه اينها تحليل مشخص كنيم و با جستجوي حقيقت از ميان واقعيت و برطبق اسلوب بين رهبري و توده، به اشتباهات درست برخورد كنيم.‏

بايد در اعمال انضباط حزبي، از هرگونه يكجانبه نگري، چه سخت گيري بيش از اندازه و چه نرمش بيش از حد بپرهيزيم.‏

مسلم است ما بايد دربرخورد به اعضاي حزب كه خطا كرده اند، بخاطر داشته باشيم كه آنها مرتكب اشتباه شده و امر حزب را در معرض خطر قرار داده اند. وليكن اين نكته را هم مد نظر داشته باشيم كه اكثريت اين اعضا مي خواهند دوباره همگام با حزب در مسير انقلاب كردن به پيش روند. ما بايد اين مسئله را كه آنها در سطحي پائين تر از معيارهائيكه از يك حزب كمونيست طلب مي شود عمل كرده اند، براي سنجش افراد بحساب آوريم. اما واقعيت اين است كه اكثريت آنها قادرند به تربيتي كه از جانب حزب مي شوند، اشتباهاتشان را تصحيح كنند و نقش نمونه اي كه در خور پيشاهنگ پرولتارياست ايفا نمايند. درحين اعمال انضباط حزبي، قبل از هر چيز بايد به اين واقعيت توجه كنيم. دربرخورد به اشتباهاتي كه اعضاي حزب مرتكب شده اند، خطر آن است كه احساسات خودبخودي را جايگزين اصول كرده، در واقعيتهاي مربوط به يك قضيه مبالغه كنيم، مقررات را به هر قيمتي به اجرا درآوريم، دراتخاذ تدابير عجله نموده و يك فرد را بدون تعمق از حزب اخراج نمائيم. بايد از درغلتيدن به اين خطر اجتناب كنيم. ولي درعين حال ضروري است كه بي جهت خوش رفتار و دمساز نباشيم، معيارهايي را كه از اعضاي حزب طلب مي شود حقير نشماريم و همچنين از اخراج آنهايي كه مستحق اخراجند خودداري نكنيم و با سمبل كاري از پرداختن به قضيه طفره نرويم.‏

بطور كلي، اعمال اقدامات انضباطي در مورد اعضاي حزب بايد درجلسه عمومي شاخه حزبي به بحث گذاشته شود. جلسه بايد به عضوي كه قرار است در مورد او اقداماتي اتخاذ شود، اجازه و فرصت دهد از اشتباهاتش تحليل كرده و انتقاداتي را كه بمنظور كمك به او شده بپذيرد. جلسه تا زماني كه بحث عميق براه نيندازد، نبايد تصميم بگيرد و پس از تصميم گيري بايد رده بالاتر را از تصميم خود با خبر سازند. تصميمات اتخاذ شده يا هر اقدام تنبيهي كه بالاخره قرار است به اجرا گذاشته شود را با شخص مربوطه كتباً در ميان گذاشت. اگر شخص خطاكار باتصميم نهايي و اقدامات تنبيهي اتخاذ شده موافق نبود، حق دارد خواستار رسيدگي شود و يا اعتراضش به سطوح بالاتر و حتي مستقيماً به كميته مركزي برساند. سازمانهاي حزبي بايد در اسرع وقت به اعتراضات فرموله شده از طرف اعضاي حزب رسيدگي كرده و بهيچوجه نبايد اين اعتراضات را راكد نگهداشته و يا دست به تلافي بزنند. چنانچه اعتراض بمورد بود و تصميم و تنبيه اتخاذ شده منطبق برواقعيت نبود، بايد براساس واقعيات تصحيح شوند. اگر اعتراض بمورد نبود، ارگان دريافت دارنده اعتراض بايد براي كمك به شخص خطاكار درباره اشتباهات او توضيح بدهد تا او بتواند به اشتباهات خود پي برده و در تصحيح شان بكوشد. البته آن عده از اعضاي حزبي كه مرتكب اشتباه مي شوند و حزب در مورد آنها اقدامات تنبيهي مقرر مي كند نبايد هر چيزي را بهانه كرده و بدون دليل دردسر ايجاد كنند.‏

خلاصه كنيم، اعمال انضباط حزبي امري است از نظر سياسي ايدئولوژيك بسيار جدي كه در آن هيچ جايي براي "اما و اگر" وجود ندارد. ما بايد برطبق آموزش هاي صدر مائو مسئولانه و با وظيفه شناسي اصول حزبي را به اجرا بگذاريم، به آن عده از اعضايي كه مرتكب اشتباه شده اند آموزش دهيم و تضمين كنيم كه ديگر اعضاي حزب از اين تجارب درس آموزي مي كنند.‏

فصل نهم: ‏"سه سبك كار بزرگ" حزبي

بر طبق اساسنامه حزب كليه رفقاي حزب بايد "شيوه تلفيق تئوري و پراتيك را تكامل دهند، با توده ها پيوند تنگاتنگ برقرار سازند و به انتقاد و انتقاد از خود بپردازند" سه سبك كار بزرگ حزبي سنت خوبي است كه بوسيله شخص مائو برقرار گرديد و ميراث گرانبهاي حزبمان در متحد ساختن توده ها و شكست دشمن مي باشد. هر عضو حزب كمونيست بايد آن را مطالعه كند، از سبك كار ارزنده حزبي دفاع نمايد و آنرا بكار بندد تا به پيروزي هاي باز هم بزرگتري در امر انقلاب سوسياليستي و ساختمان آن نائل شود.‏

‏"سه سبك كار بزرگ" سنت خوب حزب ماست

سه سبك كار بزرگ حزب ما حاصل سالهاي طولاني مبارزات انقلابي و عيار و شاخص تمايز حزب ما از احزاب بورژوايي و رويزيونيستي هستند. احزاب سياسي ديگر طبقات، داراي شيوه تفكر متفاوت و سبك كار متفاوت هستند. حزب ما پيوسته ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون را بمثابه جهان بيني ماترياليستي ديالكتيكي و تاريخي و بمثابه راهنماي عمل قاطعانه در دست گرفته است. حزب به ما مي آموزد كه آگاهانه حقيقت عام و جهانشمول ماركسيسم ـ لنينيسم را با پراتيك مشخص انقلاب در كشورمان تلفيق نماييم و سبك كار مطالعه و تحقيق و جستجوي حقيقت از ميان واقعيت را با پشتكاري به پيش بريم. حزب به ما مي آموزد كه توده ها قهرمانان واقعي هستند و آرمان رهايي پرولتاريا، آرمان صدها ميليون نفر ميباشد. بنابراين بايد در كليه اوضاع و شرايط به توده ها اتكاء كنيم، به آنان ايمان داشته باشيم، پيوند تنگاتنگ مان را با آنها محكمتر كنيم و از خط توده اي پيروي كنيم. يقين داريم چون حزبمان منافع پايه اي پرولتاريا و توده هاي زحمتكش را نمايندگي ميكند، آرماني را كه دنبال مي كند آرماني كاملا بر حق است. بنابراين ما كمونيست ها در حرف و در عمل رك و صريح هستيم و بي باكانه انتقاد و انتقاد از خود را بكار ميبنديم. سه سبك كار بزرگ حزب ما انعكاس خصوصيات طبقاتي پرولتاريا و ماهيت سياسي خاص آن مي باشد. كليه احزاب بورژوايي و رويزيونيستي بر مبناي منافع شخصي بنا شده اند و منافعي را كه نمايندگي مي كنند، منافع طبقات استثمارگر است. جهان بيني اين احزاب هميشه ايده آليستي و متافيزيكي است و اين نشان ميدهد كه چرا آنها هميشه صحيح و غلط را با هم مخلوط مي كنند، كه چرا اعمالشان با گفتارشان خوانايي ندارد، چرا توده ها را مي فريبند، از خلق جدا و منزوي هستند و از انتقاد و انتقاد از خود واهمه دارند. نه بر حق اند و نه توده ها را با خود دارند، آنها نخواهند توانست از چنگ سرنوشت بگريزند ـ آنها بايد از روي زمين محو شوند.‏

سبك كار حزبي هميشه با خط حزب رابطه تنگاتنگ داشته است. يك سبك كار معين با خط سياسي معيني ارتباط دارد و سبك كار هميشه به خط معيني خدمت ميكند. تحت هدايت يك خط درست، سبك كار عالي پرولتاريا مي تواند به منتهي درجه تكامل يابد، اما اگر از اين خط درست منحرف شويم و خط نادرستي را دنبال كنيم، در معرض نفوذ كليه سبك كارهاي ناسالم و عيوب و عادات بورژوايي قرار ميگيريم. صدر مائو به هنگام رهبري حزبمان در مبارزه حادي عليه خطوط اپورتونيستي راست و "چپ"، با دقت و توجه اشكالات سبك كار حزبي را بيرون كشيد. "تحليل طبقات جامعه چين" (149) كه در جريان اولين جنگ داخلي انقلابي بوسيله صدر مائو نوشته شد، نمونه درخشان تلفيق تئوري انقلابي ماركسيستي ـ لنينيستي با واقعيت مشخص انقلاب چين است. صدر مائو از همان روزهاي بنيانگذاري ارتش سرخ، "سه قاعده انضباطي و شش نكته قابل توجه" (كه بعداً به "سه قاعده عمده انضباطي و هشت نكته قابل توجه" تكامل يافتند) برقرار نمود تا حزب و ارتش مان با سبك كار در آميختن با توده ها و مبارزه پيگير تربيت شوند و پرورش يابند. صدر مائو در سال 1942 در حاليكه شخصاً رهبري پاكسازي حزب در ينان را بعهده داشت، حزب را به مبارزه فراخواند: "مبارزه با سوبژكتيويسم بخاطر اصلاح سبك كار آموزش، مبارزه با سكتاريسم بخاطر اصلاح سبك برخورد و مناسبات حزبي، مبارزه با الگوسازي حزبي بخاطر اصلاح سبك كار نگارش". (150) و بدين طريق نفوذ خطوط اپورتونيستي "چپ" و راست را در ايدئولوژي و سبك كار از بين ببريم. صدر مائو در كنگره هفتم حزب طي جمع بندي عميق تجارب اساسي ساختمان حزب، سه سبك كار حزبي ارائه داد. و به اين سنت عالي جان تازه اي بخشيد. صدر مائو در آستانه رهايي كامل كشورمان، در دومين پلنوم هفتمين كميته مركزي اظهار داشت كه پيروزي مي تواند به حس تكبر، تفرعن و باليدن به خدمات گذشته و لذت جويي در حزب پا دهد، بهمين خاطر به كل حزب هشدار داد: "بايد به رفقا آموخت تا در سبك كار خود كمافي السابق فروتن، با حزم و عاري از هر گونه تكبر و شتابزدگي بمانند و شيوه زندگي ساده و مبارزه سرسختانه را حفظ كنند." (151) پس از رهايي كامل كشورمان، حزبمان با پيروي از سه سبك كار بزرگ يعني تواضع، حزم و مبارزه سرسختانه، كليه حملات فرساينده ايدئولوژي بورژوايي كه با گلوله هاي شكرآلود صورت ميگرفت را بطور موثر و كارآمد دفع نمود. و بدين طريق راه گشايش در تداوم انقلاب و ساختمان آن را تضمين نمود. پس از انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي و بويژه در كوران جنبش انتقاد از لين پيائو و اصلاح سبك كار، سبك كار حزبي مبني بر جستجوي حقيقت از ميان واقعيات و پيروي از خط توده اي و همچنين سنت پرافتخار حزب ما يعني فروتني، حزم و مبارزه سرسختانه ـ سبك كار و سنتي كه لين پيائو و دار و دسته اش در آن اخلال مي كردند ـ اوج و تكامل تازه اي يافت و حزب را قادر نمود با توان بيشتر به جلو گام بردارد.‏

تجربه تاريخي نشان مي دهد كه سه سبك كار بزرگ حزبي بر روي كل حزب و بر كليه مليتها، تاثيرات عميق بخشيده است. اجراي خط انقلابي صدر مائو را تضمين نمود و نقش مهمي در تكامل پيروزمندانه انقلاب و ساختمان آن ايفاء كرده است. كمونيستهاي نسل گذشته، با اين سنت خوب حزبمان آشنائي دارند، اما كماكان با مشكل نحوه اجراي آن تحت شرايط تاريخي نوين دست بگريبانند. با در نظر گرفتن اينكه انبوهي از اعضاي جديد با مسئله فراگيري اين سنت، انتقال آن از نسل گذشته و پيشبرد آن مواجهند. ما بايد اين سنت حزب را از نسلي به نسل ديگر منتقل سازيم و آنرا هميشگي كنيم و تداوم بخشيم. چنين سنتي براي تحكيم حزب فوق العاده اهميت دارد.‏

سبك كار تلفيق تئوري و پراتيك

تئوري مورد نظر ما در اينجا، تئوري انقلابي پرولتاريا يعني ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون، و پراتيك مورد نظرمان، پراتيك مشخص انقلابي است ـ پراتيك سه جنبش بزرگ انقلابي، يعني مبارزه طبقاتي، مبارزه براي توليد و آزمونهاي علمي. تلفيق تئوري و پراتيك، بمعني بررسي و تحقيق و حل مشكلات عملي ميباشد كه در پروسه انقلاب و امر ساختمان آن، در مقابلمان قرار مي گيرند، با بهره گيري از موضع، ديدگاه و اسلوب ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون. صدر مائو اين اصطلاح را بكار ميبرد: "پرتاب تير به هدف".(152) همانگونه كه تير بايد به هدف اصابت كند، رابطه بين تئوري و پراتيك نيز همانند رابطه تير و هدف است. اگر مي خواهيم اين تير تئوري را چنان پرتاب كنيم تا به هدف پراتيك اصابت كند، بايد اسلوب زير را بكار بنديم: "پراتيك را بمثابه هدف و نقطه عزيمت خود قرار دهيم تا بتوانيم تئوري ماركسيستي ـ لنينيستي را براي هدف معيني مطالعه كنيم و مشكلاتي كه در سه جنبش بزرگ انقلابي سر بر مي آورند را حل نمائيم، و بتوانيم از اين تئوري، موضع و ديدگاه و اسلوبمان را بيرون بكشيم. اگر تئوري و پراتيك از هم جدا شوند، نتيجه اش پرتاب بي هدف است و تيرمان به خطا خواهد رفت. اگرتئوري صحيح را صرفاً در جهت حرافي و روده درازي بي هدف بكار گيريم، و يا آنرا بدين منظور كامل كنيم تا صرفاً آنرا به كناري نهيم و كاري به كار آن نداشته باشيم، در اينصورت چنين تئوري، بي مصرف از آب در مي آيد، ولو اينكه بهترين تئوري باشد. تنها با پرداختن به مشكلاتي كه در جريان پراتيك انقلابي ظاهر مي شوند، تنها با تحليل و ارزيابي و مطالعه و حل آنها، با استفاده از سلاح تئوريك ماركسيسم ـ لنينيسم است كه ميتوانيم تئوري و پراتيك را بهم پيوند دهيم و تيرمان را به هدف پرتاب كنيم.‏

صدر مائو مي گويد: "تلفيق تنگاتنگ تئوري ماركسيستي ـ لنينيستي با پراتيك انقلابي چين يك اصل ايدئولوژيك است كه حزب ما همواره از آن پيروي كرده است." (153) تاريخ حزب ما يكي از نمونه هاي تلفيق بيش از پيش حقيقت عام و جهانشمول ماركسيسم ـ لنينيسم با پراتيك مشخص انقلاب چين است، و اين تاريخ پيروزي كل حزب، تحت رهبري صدر مائو بر خطوط اپورتونيستي راست و "چپ" است. صدر مائو در رهبري مبارزه دراز مدت انقلاب چين، هيچگاه از تحقيق و بررسي پيگير، ريشه اي و همه جانبه و تحليل عميق خصلتهاي جامعه چين و موقعيت هر طبقه باز نايستاد. او رشته مشكلات و مسائلي كه در دوران انقلاب دمكراتيك و انقلاب سوسياليستي در كشورمان سر برون آورد را بدرستي حل كرد و جهتگيري، خط و اصول سياسي صحيحي را براي حزبمان ترسيم نمود و پيروزيهاي نوين و باز هم بزرگتري را در امر انقلاب و ساختمان آن تضمين كرد. تجربه تاريخ حزب نشان داده است كه در نتيجه تلفيق تئوري و پراتيك و پيشروي بر طبق خط انقلابي صدر مائو، حزب همواره تكامل يافته و امر انقلابي همواره پيروزي كسب كرده است. بالعكس هر گاه ما تئوري را از پراتيك جدا كرديم و از خط انقلابي صدر مائو منحرف شديم، حزب متحمل عقب نشيني شد و امر انقلابي با شكست روبرو گرديد. بهمين جهت است كه مي گوئيم پيروزي انقلاب چين، پيروزي عظيم تلفيق تئوري ماركسيستي ـ لنينيستي با پراتيك انقلاب چين، پيروزي عظيم خط انقلابي صدر مائو و انديشه مائوتسه دون ميباشد.‏

وحدت تئوري و پراتيك يك روش انقلابي در مطالعه ميباشد كه صدر مائو هميشه از آن دفاع نموده است. دو طرز برخورد متضاد در رابطه با مطالعه ماركسيسم ـ لنينيسم وجود دارد. اولي، طرز برخورد ماركسيستي ـ لنينيستي تلفيق تئوري و پراتيك ميباشد. با اين طرز برخورد ما تئوري ماركسيستي ـ لنينيستي و روش ماركسيستي ـ لنينيستي را براي پيشبرد مطالعه سيستماتيك در اجزاء و تحقيق و بررسي از محيط اطراف و تلفيق شور انقلابي با كارآيي در عمل بكار مي بنديم. با چنين برخوردي به مطالعه، ميتوانيم تير را به هدف پرتاب كنيم. در نقطه مقابل آن، طرز برخورد سوبژكتيويستي جدا نمودن تئوري از پراتيك ميباشد. اين شيوه مطالعه يك شيوه بد و ضد ماركسيستي ـ لنينيستي است ـ شيوه زيانبار كليه اپورتونيستها و رويزيونيستها ميباشد. ميدانيم كه مسئله روش مطالعه به شيوه تفكر ارتباط دارد و به ارگانهاي رهبري كننده، كليه كادرها و اعضاي حزب گره ميخورد. و مسئله اي است كه بنحوه برخورد ما به ماركسيسم ـ لنينيسم و طرز برخورد كليه رفقاي حزبي در عرصه كار و فعاليتشان ارتباط دارد. بهمين علت هم مسئله روش مطالعه با مبارزه دو خط ارتباط تنگاتنگ داشته است. تقابل و مبارزه بين دو شيوه مطالعه بازتاب مبارزه دو خط در عرصه مطالعه ميباشد. "حاكم شدن چنين سبك كاري بر هر كس، زيان رساندن به اوست، تعليم آن به ديگران زيان رساندن به ديگران است، براي رهبري انقلاب، زيان رساندن به انقلاب است." "نشانه فقدان يا كمبود روحيه حزبي است".(154)‏

خصوصيت ايدئولوژيك ليوشائوچي و لين پيائو و ديگر شياداني نظير آنها و نيز سردمداران خطوط مختلف اپورتونيستي اين بود كه ذهن را از عين و تئوري را از پراتيك جدا مي كردند. آنها هميشه با حرارت با اصل تلفيق تئوري و پراتيك مخالفت ورزيده و عليه ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون مي جنگيدند و در عوض نظريه اصالت تصورات (آپريوريسم) ايده آليستي را ترويج مي كردند. آنان براي بكار بستن رويزيونيسم، ناچار بودند نخست با اصول پايه اي ماركسيسم ـ لنينيسم مخالفت كنند. لين پيائو مدعي بود كه كلاسيك هاي ماركسيست ـ لنينيست، تنها به امور "گذشته" سروكار دارند و "براي ما عمرشان بسر رسيده" و ديگر "منسوخ" شده اند و مطالعه آنها ديگر ضرورتي ندارد. هدف او از ابداع اين تئوري مافوق ارتجاعي، انكار كامل اصول پايه اي ماركسيسم ـ لنينيسم بود تا مهملات رويزيونيستي خود را عرضه كند و توطئه ضد انقلابي احياء سرمايه داري را متحقق سازد. لين پيائو در همان موقع با تمام توان خود به ضديت با پراتيك انقلابي برخاست و از تئوري ارتجاعي "نخبگان" دفاع نمود و منكر اين شد كه پراتيك سرمنشاء اصلي شناخت ميباشد. او مدعي بود كه بايد "از ذهن به عين" و "از ايده به واقعيت" حركت كرد. و رابطه بين تئوري و پراتيك، ذهن و عين را وارونه نمود. بنابراين در انتقاد از خط رويزيونيستي و ضد انقلابي لين پيائو، بايد مصممانه اين روش بد و ضد ماركسيستي ـ لنينيستي در مطالعه را كه او رواج ميداد نيز به نقد كشيده و از ميان برداريم. براي دفاع از اصل تلفيق تئوري و پراتيك، بايد طرز برخورد علمي جستجوي حقيقت از ميان واقعيات را برگزينيم. "واقعيات" پديده ها و اموري هستند كه بطور عيني وجود دارند. "حقيقت" به روابط دروني اين پديده ها و امور اشاره دارد، "جستجوي" حقيقت يعني مطالعه اين روابط. براي اينكه در كار روزمره، طرز برخورد علمي جستجوي حقيقت از ميان واقعيات را بكار بنديم بايد قوانين عيني حاكم بر تكامل امور عيني را تحت هدايت ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون مطالعه كنيم و خوب دريابيم، بايد خط سياسي و جهتگيري و اصول حزب و همچنين رهنمودهاي ارگانهاي بالاتر را با وضعيت واقعي منطقه يا واحدمان پيوند دهيم و همچنين بايد آنها را به بحث بگذاريم و بطور تام و تمام به اجرايشان بگذاريم، بكوشيم كه ذهنيتمان با عينيت منطبق باشد و تئوري با پراتيك تلفيق شود تا در اجراي كارمان، تير را به هدف پرتاب كنيم و به نتايج مورد نظر دست يابيم.‏

براي دفاع از اصل تلفيق تئوري و پراتيك، بايد به مطالعه و تحقيق وضعيت اجتماعي بپردازيم. مطالعه و تحقيق، متد علمي ماركسيسم ـ لنينيسم است. آنگاه كه چنين وظيفه اي را در مقابل خود مي گذاريم، بايد به تحقيق ژرف، ريشه اي و در اجزاء از وضعيت واقعي بپردازيم و سپس داده هاي گردآوري شده را تحليل و مطالعه كنيم، "تفاله ها را دور بريزيم و آنچه اصلي و ضروري است را برگزينيم، آنچه را نادرست و دروغ است حذف و آنچه را حقيقي است نگاه داريم، از يكي به ديگري و از برون به درون حركت كنيم... تا از شناخت حسي به شناخت تعقلي جهش كنيم." (155) بايد بدانيم چگونه عمده را از غيرعمده تميز دهيم، جوهر و ماهيت پديده را خوب دريابيم، حقيقي را از دروغ تميز دهيم تا به نتايجي دست يابيم كه بيشترين انطباق را با واقعيت داشته باشد، و كارمان را بر پايه واقعيت انجام دهيم.‏

سبك كار حفظ و برقراري رابطه تنگاتنگ با توده ها

حفظ و برقراري ارتباط تنگاتنگ با توده ها و بحث كردن با آنها در مورد كليه امور، سبك كار خوب و سنت حزب ما و سرچشمه قدرت آن است كه حزب را قادر به شكست دادن كليه دشمنانش و غلبه بر كليه مشكلات نموده است.‏

ماركسيسم بر آن است كه توده هاي خلق سازندگان تاريخ هستند، آنها نيروي تعيين كننده در جلو راندن جامعه هستند. توده ها نه تنها آفرينندگان ثروت مادي و معنوي جهان اند، بلكه مبارزات انقلابيشان نيروي محركه جامعه بجلو مي باشد. بردگان سازندگان تاريخ هستند، اين ديدگاه پايه اي ماترياليسم تاريخي است. ماركس و انگلس بيان داشتند: "حركت و جنبش تاريخي كار توده هاست" (156) و لنين نوشت: "سوسياليسم پويا و خلاق محصول خود توده هاست." (157) صدر مائو خاطرنشان ساخت: "خلق و تنها خلق نيروي محركه تاريخ جهان است." (158) براي حفظ و برقراري پيوند تنگاتنگ با توده ها بايد قاطعانه اين ايده را كه "توده ها قهرمانان واقعي اند." (159) را جذب كنيم و از آن اشباع شويم و متقاعد گرديم كه قدرت انقلاب به توده هاي خلق بسته است و عميقاً نقش درخشان توده ها را بمثابه سازندگان تاريخ تشخيص دهيم. دليل اينكه حزب ما مي تواند توده ها را رهبري كند، دقيقا از اينجا ناشي مي شود كه او نماينده منافع خلق مي باشد، از صميم قلب به آنان خدمت مي كند و به آنان ايمان دارد، به آنان اتكاء مي كند و پيوند تنگاتنگي با آنها برقرار مي سازد و در راه تحقق كمونيسم مي رزمد.‏

حفظ رابطه تنگاتنگ با توده ها يكي از سنتهاي درخشان حزبمان مي باشد. حزب ما در مرحله انقلاب دمكراتيك، تحت رهبري خط انقلابي صدر مائو، ارتش رهائيبخش خلق را بنيان گذاشت، و با استقرار مناطق پايگاهي انقلابي، توده ها را بطور كامل بسيج نمود و به آنها اتكاء كرد. بدين طريق طي 82 سال مبارزه قهرمانانه، در حالي كه تنها ارزن و ابتدائاً تفنگ فكسني در اختيار داشت، موفق شد راهزنان فاشيست ژاپني را كه خود را شكست ناپذير مي پنداشتند، درهم بشكند و ارتش ارتجاعي نيرومند 8 ميليوني گوميندان را كه دست پرورده امپرياليسم آمريكا بود، منهدم سازد. در كوران آن ساليان مبارزه سخت و دشوار، حزبمان و ارتش خلق با سهيم بودن در تلخي و شادي خلق، ارتش قدرتمندي را از پا درآورند و در انقلاب دمكراتيك به پيروزي كامل رسيدند، پس از رهايي سراسر كشور، حزب ما با بسيج كامل توده ها و اتكاء سرسختانه به آنها، كارشكني ها و خرابكاريهايي كه تحريكات دشمنان داخلي و خارجي بودند را درهم شكسته است. حزب ما با نشان دادن روحيه انقلابي استقلال، اعتماد بنفس، سرسختي در مبارزه و با آهنگ پرشور راه را بكوبيم و پيش رويم، چين كهنه، فقير، عقب مانده و بحران زده را به يك چين نوين سوسياليستي بدل ساخته و در شاهراه موفقيت قرار داده است. حزب ما در جريان انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي كه رهبري و ابتكار آن را صدر مائو شخصا برعهده داشت، توده ها را در مقياس عظيم بحركت درآورد، به آنها اتكاء كرد و از راه اعمال دمكراسي وسيع تحت ديكتاتوري پرولتاريا يك جنبش عظيم توده اي را برپا ساخت، كه بسان سيلي خروشان از جا كنده شد و دو مقر فرماندهي بورژوازي را ـ يكي به رهبري ليوشائوچي و ديگري به رهبري لين پيائو ـ درهم شكست. و بدين طريق به پيروزيهاي مهم زيادي در انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي نائل آمد. واقعيات بيشماري نشان مي دهند كه توده هاي خلق چنانچه به ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون مسلح باشند، شكست ناپذيرند و ما هم درصورتي كه به توده ها ايمان داشته باشيم و به آنان اتكاء كنيم و با آنان پيوند تنگاتنگ برقرار سازيم، پيروزي نصيبمان خواهد گرديد.‏

بر قرار كردن پيوند نزديك با توده ها ويا بالعكس بريدن از آنان، و (ياحتي ترسيدن از آنان و يا مخالفت با جنبش توده اي انقلابي) صرفا مسئله روش نيست ، بلكه فراتر از آن مسئله اساسي تر يعني موضع و جهان بيني است. و نيز به مسئله مهم ديگري در مبارزه بين خط انقلابي صدر مائو و خطوط اپورتونيستي راست و "چپ" گره مي خورد. تمام سردمداران خطوط اپورتونيستي ايده آليست اند، آنها لجوجانه جانب بورژوازي را مي گيرند و همواره توده را با تمام قوا تحقير كرده و به آنان افترا مي بندند. آنان نقش عظيم توده هارا بمثابه آفرينندگان تاريخ انكار مي نمايند و با خط توده اي حزب مخالفت مي كنند، باجنبشهاي توده اي انقلابي به رهبري حزب خصومت ورزيده و در آن اخلال مي كنند. در دوران اولين جنگ داخلي انقلابي، چن دوسيو، سردمدار خط اپورتونيستي راست، پرولتاريا را متهم مي كرد كه "مثل بچه ها" ست، كه "او يك نيروي انقلابي مستقل را تشكيل نمي دهد". چن دوسيو ادعا كرد كه خلق چين "نظم ناپذير"، "محافظه كار" بوده و "مشكل بتواند در انقلاب پيروز شود". او اصلا به قدرت انقلاب ايمان نداشت، خط راست تسليم طلبانه را بكار بست و جنبش قهرمانه انقلابي را دچار شكست ساخت. ليو شائوچي و لين پيائو و ساير شيادان همپالگي شان، تمام توان خود را صرف اخلال در خط توده اي حزب و سبك عالي بر قراري ارتباط تنگاتنگ با توده ها نموده تا بتوانند خط عمومي حزب را كه براي مرحله تاريخي سوسياليسم ترسيم شده، مسخ ودگرگون سازند. ليو شاچي با اشاعه علني تئوري "توده هاي عقب مانده" با بسيج توده ها در جريان "جنبش چهار پاكسازي" (160) به مخالفت برخاست و در جريان انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي يك خط ارتجاعي بورژوايي را بكار بست وجنبش توده اي انقلابي را سركوب نمود. و همينطور لين پيائو پيرامون "تئوري نخبگان" هياهو بپا كرد و وقيحانه به خود لقب "نابغه" داد، شخصي كه صاحب "شناخت فطري" و "شعور فطري" است. در عين حال او با توده هاي كارگر و دهقان مانند تفاله رفتار كرده و آنان را متهم ساخت كه تنها به "ثروت اندوزي و لذت جويي" علاقه دارند و جز در مورد "نفت و نمك و سويا و سس و سركه و هيزم" چيز ديگري نمي دانند. لين پيائو و باند او نيز اين ياوه را كه "قهرمانان و بردگان باهم تاريخ را مي سازند" سر دادند و بدين طريق كوشيدند با بكار گيري اين سفسطه دوگانه، اصول پايه اي ماركسيسم ـ لنينيسم را نفي كنند. ما بايد اين مفهوم ايده آليستي و ارتجاعي از تاريخ را بطور تام و تمام مورد انتقاد قرار دهيم، و پيگيرانه بندهاي بين حزب و توده ها را محكم كنيم و جسورانه در راستاي خط سياسي كه كنگره دهم ترسيم نموده است پيش برويم. براي برقراري پيوند تنگاتنگ با توده ها، بايد مسائل را با آنان به بحث گذاريم و با تواضع به نظراتشان گوش فرادهيم. صدر مائو بما مي آموزد: "كساني صاحب شناخت فردي واقعي هستند كه در سراسر پهنه گيتي در گير عمل مي باشند." (161) توده هاي وسيع خلق با جنگيدنشان در پيشاپيش سه جنبش عظيم انقلابي از شناخت عملي غني برخوردارند. تنها با گوش فرادادن متواضعانه به نظرات توده ها و با دخالت دادنشان در بحث در مورد مسائل مي توانيم خرد آنان را متمركز كنيم و از ابتكارات و نوآوري هايشان بهره گيريم، تجاربشان را سنتز كنيم و شناخت صحيح را كه لازمه رهبري پراتيك انقلابي است استنتاج نمائيم. براي آنكه در مورد مسائل با توده ها بحث كنيم، بايد به نظراتشان گوش فرا دهيم. هر وقت در كاري سررشته نداريم، بهنگام بروز مشكلات، يا وقتي تجاربمان كافي نيست، بايد به نظرات توده ها گوش فرا دهيم، و وقتي كه از اوضاع شناخت داريم، وقتي كه كار به خوبي پيش مي رود و به پيروزي دست يافته ايم، بكار بستن اين شيوه از هميشه ضروري تر است. ما بايد به تمام نظرات توده ها گوش فرا دهيم، خواه موافق آنها باشيم و خواه مخالفشان. بايد اجازه دهيم همه حرفشان را بزنند، بايد بگذاريم افراد سفره دلشان را بگشايند و آنچه را در ذهن دارند بيرون بريزند. ما بايد شناخت توده هارا جمع آوري كنيم، نظرات ارزشمند را از نظرات بي ارزش تميز دهيم و براساس انديشه مائوتسه دون به وحدت فكري دست يابيم. تنها بدين طريق مي توانيم ابتكار و خلاقيت توده ها را تماما شكوفا كنيم و خردشان را در وسيع ترين مقياس متمركز نمايم و بدين طريق شتاب و تحرك بيشتري به تكامل انقلاب و ساختمان آن ببخشيم. برخي از رفقا ميل دارند تنها خودشان حرف بزنند و نمي گذارند نظرات توده ها شكفته شوند. چه در كار تحقيقي و چه در حل يك مشكل، آنها مي خواهند يك تنه بدان بپردازند ـ آنها فرصت حرف زدن را از ديگران سلب مي كنند ـ ديگران فقط اجازه دارند به آنها گوش دهند و دستوراتشان را اطاعت نمايند. چنين سبك كاري كاملا نادرست است و تنها مي تواند از ابراز كامل نظرات توده ها جلوگيري كند، قوه ابتكارشان را خفه كند و به رابطه ميان خودشان و رابطه شان با حزب لطمه وارد سازد.‏

براي برقراري ارتباط تنگاتنگ با توده ها، بايد طرز برخورد درستي با آنها در پيش گيريم و رفتارمان با آنان صحيح باشد. ماركسيسم هميشه بر آن بوده است كه هر فرد فقط با ايمان به توده ها، اتكا به آنها و حفظ پيوند تنگاتنگ با آنهاست كه مي تواند نقش خود را بطور كامل ايفا كند و به بهترين وجه ممكن به امر توده هاي خلق كمك نمايد. اگر به نقش فرد بيش از حد پر بها داده و به قدرت توده هاي خلق كم بها دهيم، اگر بر اين باور پاي بفشريم كه هر كاري كه ما انجام دهيم خوب است و هر كاري كه توده ها انجام دهند بي ارزش است، در اين صورت جايگاه مربوط به توده ها و افراد را وارونه كرده و به منجلاب ايده آليسم تاريخي در مي غلتيم. تا جائي كه به اعضا و كادرهاي حزبي مربوط مي شود، جهت رفتار درست با توده ها بايد مشتاقانه شاگرد توده ها شوند، با تواضع از آنها بياموزند و آنها او را مثل مردم ساده زحمتكش از خودشان بدانند، بايد با آنها بجوشند و در ميان آنها عميقاً ريشه بدوانند. كادرهاي حزب بايد به شركت در كار توليدي جمعي ادامه دهند، خصوصيات مردم زحمتكش را همواره حفظ كنند و با توده ها يگانه باشند.‏

براي برخورد درست به توده ها همچنين بايد بدانيم كه چگونه ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون را براي رهبري كردن آنها بكار بنديم. حفظ پيوند تنگاتنگ با توده ها براي اعضاي حزب كمونيست به اين معني است كه از توده ها بياموزند، در بين آنها ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون را ترويج نمايند، با اين هدف كه آنان را مسلح ساخته و سازماندهي كنند. در رابطه با روش برخورد به توده ها، از طرفي بايد با تئوري "رهبري علامه دهر" و "عقب ماندگي توده ها" بجنگيم و سبك كار بوروكراتيك و فرمانروايانه را در هم بشكنيم و از طرف ديگر بايد با اين خط "بگذار هر طور ميل توده هاست عمل شود" مخالفت ورزيم و گرايش زيانبار دنباله روي از توده ها را نابود سازيم. اين تنها راهي است كه بوسيله آن مي توانيم خط انقلابي صدر مائو را به نحوي صحيح بكار بسته و سبك كار حزب را بنحو مطلوبي اجرا نمائيم.‏

براي برقراري ارتباط تنگاتنگ با توده ها، بايد سبك كار تواضع، حزم و مبارزه سرسختانه را به عمل بگذاريم. ما اعضاي حزب كمونيست بايد در همه حال با توده ها هم نفس باشيم و سرنوشتمان را با سرنوشت آنها گره بزنيم. ما نمي توانيم راحتي و لذت پيشه سازيم و زندگي همواره سخت را تحقير و دور از شان خود بدانيم. حتي اگر ارتقاء يافته ايم، نبايد از سبك كار تواضع، حزم و مبارزه سرسختانه و برقراري پيوند تنگاتنگ با توده ها دست بكشيم، حتي اگر شرايط زندگي بهتري داريم، نبايد شيوه مبارزه سرسختانه را كنار بگذاريم. تنها از اين راه مي توانيم بطور موثر با زنگار فساد ايده ها و شيوه زندگي بورژوايي مقابله كنيم و هرگز خود را از توده ها جدا نسازيم تا حزبمان همواره رابطه اش را با توده ها همانند رابطه ماهي و آب حفظ كند و در نتيجه به پيروزيهاي باز هم بزرگتري در انقلاب و ساختمان آن دست يابد.‏

سبك كار بعمل درآوردن انتقـاد و انتقـاد از خـود

انتقاد و انتقاد از خود سلاحهاي تيز و برايي هستند كه ساختمان حزب را از نظر ايدئولوژيك تقويت نموده، وحدتش را تحكيم مي كند و قابليت رزمندگي اش را افزايش ميدهند. بطور عيني تضاد در درون حزب موجود است. اين تضادها انعكاس تضادهاي طبقاتي و تضادهاي بين كهنه و نو در جامعه هستند. انتقاد و انتقاد از خود ابزار پايه اي جهت برانگيختن مبارزه درون حزبي بنحو صحيح و حل تضادهاي درون حزبي ميباشد. در سراسر دوره تاريخي سوسياليسم، چون هنوز طبقات، تضادهاي طبقاتي و مبارزه طبقاتي موجودند، ايده هاي كهنه، فرهنگ كهنه و عادات كهنه بورژوازي و ساير طبقات استثمارگر بر اعضاي حزبمان تاثير مي گذارد و هر روز و هر دقيقه پيكره حزب را ميجود و فرسوده ميسازد. براي جنگيدن با عفونتي كه گرد و غبار و ميكرب هاي سياسي بورژوازي در پيكر حزبمان ايجاد مي كند، و براي مقاومت در برابر آلوده شدن اعضاي حزب بوسيله ايده هاي بورژوايي و ايده هاي ساير طبقات استثمارگر، بايد مبارزه ايدئولوژيك فعالانه اي را دامن زده و كليه ايده هاي غيرپرولتري را با ايدئولوژي پرولتري در هم شكنيم. مبارزات دروني حزب بايد با روشهاي صحيح تنظيم شود. وقتي در ميان افراد، معضلات ايدئولوژيك پيش مي آيد، ما نه بايد از آن سوءاستفاده كنيم و نه به مشت و اسلحه متوسل شويم. و براي حل جدل و سامان دادن معضل، تنها بايد روشهاي بحث، اقناع و انتقاد و انتقاد از خود را برگزينيم. بايد به انتقاد و انتقاد از خود بمثابه ابزاري نگاه كنيم كه براي پيشبرد و تكامل امور مثبت، غلبه بر نارسائيها، تصحيح اشتباهات و در نتيجه تقويت وحدت و تحكيم حزب بر اساس خط درست مورد استفاده قرار گيرد.‏

انتقاد و انتقاد از خود از نظر ايدئولوژيك براي كمونيستها در حكم اسلحه اي ضروري براي "خلاصي يافتن از كهنگي و ماندگي و جذب زنده و نو" (162) و متحول ساختن جهان بيني شان است. چون اعضاي حزبمان داراي ريشه هاي طبقاتي متفاوتند، از اقشار گوناگون برخاسته اند و در جامعه اي زندگي مي كنند كه طبقات موجودند، نتيجتاً ايده هاي بورژوايي و نيروي عادات كهنه، مستمراً بر اعضاي حزب تاثير مي گذارد و موجب آلودگي صفوف آن ميشود. ايده هاي غيرپرولتري هنوز تا حدي بر اذهان بسياري از رفقايمان سنگيني مي كند، تنها با در چنگ گرفتن سلاح انتقاد و انتقاد از خود و كار سخت، براي "خلاصي يافتن از كهنگي و ماندگي و جذب زنده و نو" ميتوانيم حتي المقدور انواع ايده هاي غيرپرولتري را شكست دهيم و آلودگي ناشي از ايدئولوژي بورژوايي و ايدئولوژي ساير طبقات استثمارگر را در هم بشكنيم. بعلاوه چون شناخت ما از جهان عيني الزاماً محدود است، بنابراين مشكل بتوانيم در كارهايمان از اشتباه اجتناب ورزيم يا از نارسايي بري باشيم. بعمل در آوردن پيگير و مكرر انتقاد و انتقاد از خود، جهت برملا ساختن اشتباهات و نارسايي ها كه در كارهايمان ظاهر ميشوند، ما را قادر خواهد ساخت ايده آليسم را جاروب كرده و بيرون بريزيم، تجاربمان را جمع بندي نماييم تا پيشروي خود را به جلو ادامه دهيم. اين ما را قادر خواهد ساخت كه كارهايمان را بهتر انجام دهيم و خدمات بزرگتري به حزب و خلق ارائه دهيم.‏

صدر مائو هميشه اهميت فوق العاده اي براي انتقاد و انتقاد از خود قائل بود. او در مقاله "در باره اصلاح نظرات نادرست درون حزب"، اعلام داشت: " انتقاد درون حزبي سلاحي است جهت تقويت تشكيلات حزبي و افزايش قابليت رزمندگي آن" (163) جنبش پاكسازي در ينان بسال 1942 يك جنبش تمام عيار و كامل تربيت ماركسيستي و نيز يك جنبش گسترده انتقاد و انتقاد از خود بود. پس از رهايي سراسر كشور، حزبمان بار ديگر چند جنبش پاكسازي را هدايت نمود. در جريان انقلابي كبير فرهنگي پرولتاريايي، توده ها در امواج صدها ميليوني، سلاحهاي شكوفايي آزادانه عقايد، روزنامه هاي بزرگ ديواري، مناظرات عظيم و تبادل وسيع تجارب انقلابي را بكار گرفتند تا نقاب از چهره مشتي عناصر در قدرت رهرو سرمايه داري برگيرند (164). بدين طريق آنها دو مقر فرماندهي بورژوازي به رهبري ليوشائوچي و لين پيائو را افشاء كردند و از اشتباهات و نارسايي هايمان در كار انتقاد نمودند و بنابراين حزب را قوياً تقويت نمودند. در جريان جنبش انتقاد از لين پيائو و جنبش اصلاح سبك كار و در جريان انتقاد عميق و ريشه اي از جنايات ضد انقلابي و سفسطه هاي رويزيونيستي دارودسته ضدحزبي لين پيائو، تجارب كليه اعضاي حزب در زمينه مبارزه دو خط فوق العاده ارتقاء يافته و آگاهي شان در رابطه با بعمل درآوردن سنت درخشان حزبمان، انتقاد و انتقاد از خود تقويت شده است.‏

براي اجراي صحيح انتقاد و انتقاد از خود، بايد قبل از هر چيز آگاهانه اصل "وحدت ـ مبارزه ـ وحدت" را بكار بنديم. به اين معنا كه بايد نقطه عزيمت خود را ميل به وحدت قرار دهيم و از راه انتقاد و مبارزه، راست را از دروغ و حقيقت را از كذب بطور روشن متمايز سازيم و بر اين مبناي جديد به وحدت نويني دست يابيم. ما بايد در حين دامن زدن به انتقاد و انتقاد از خود، با دو نوع طرز بر خورد غلط بجنگيم: طرز بر خورد اول اينكه صرفا از وحدت حزب حرف بزنيم، بدون اينكه از اشتباهات و نقاط ضعف انتقاد كرده و با آنها مبارزه كنيم. رفقايي كه چنين طرز برخوردي را بكار مي برند مي خواهند از تضادها بگريزند. آنان در گرماگرم مبارزه، قفل خاموشي بر لب مي زنند، نظرات نادرست را مي شنوند ولي آنها را رد نمي كنند: اقداماتي را كه به حزب لطمه مي زند، به چشم مي بينند ولي با آنها مخالفت نمي كنند: "وضع هرگونه باشد، آنان براي اجتناب از بغرنجي اوضاع و عواقب بعدي موضع نمي گيرند". اداي "پير خردمند" را در آوردن شيوه اي از بيخ و بن نادرست است. طرز برخورد دوم اينست كه صرفا از انتقاد و مبارزه دم بزنيم، و هيچ تمايلي به وحدت با رفقايي كه مرتكب خطا شده اند نداشته باشيم، رفقايي كه چنين طرز برخوردي را بكار مي برند، به قضاوتهاي عجولانه و اتهام زني هاي بي دليل و اساس مي پردازند. چنين طرز برخوردي نه تنها قادر به حل هيچ مشكلي نيست، بلكه به تك تك رفقا و وحدت حزب ضربه مي زند. صدر مائو بما آموخت كه: "اظهارات بايد متكي بر واقعيات باشد و انتقاد بايد حول سياست تمركز يابد" (165) در حين اجراي انتقاد و انتقاد از خود بايد حقيقت را از ميان واقعيات جستجو كنيم، و افراد را با براهين مستدل قانع سازيم. ما بايد اينكار را بطور منظم و بموقع انجام دهيم، و منتظر نمانيم مسائل رويهم تلمبار گرديده، فوق العاده جدي شوند. و سپس كوشش كنيم يك مرتبه به تصحيح همه آنها بپردازيم. تعقيب كردن اين روش زيانهاي سنگيني ببار مي آورد، و حال آنكه دخالت بموقع مي تواند از ضايعات بكاهد. ما بايد با بكارگيري سلاح انتقاد و انتقاد از خود به شيوه اي عميق و موثر، سرتاسر زندگي تشكيلاتي حزب را پالايش دهيم تا نيرومند و مستحكم بماند. رفقاي رهبري در سازمانهاي حزبي در كليه سطوح، بايد درست مانند يك عضو ساده در زندگي تشكيلاتي شركت جويند، آنان بايد متواضعانه به نظرات و انتقادات ساير اعضاء گوش فرا دهند، مرتبا انتقاد از خود را بكار بندند و در راه انجام كار به بهترين نحو ممكن قدم بردارند.‏

در اجراي انتقاد و انتقاد از خود، آنها كه انتقاد مي كنند بايد اصل "آنچه را كه مي دانيد، بگوئيد و در گفتن آن بيم نداشته باشيد" را بكار بندند. اگر رفقا پيشنهاداتي دارند بايد مطرح كنند. اگر به نقاط ضعف و اشتباهاتي پي مي برند، بايد از آنها انتقاد كنند. همينطور هم بايد به دقت متوجه طرز برخورد، روش و نتايج كارشان باشند. و اما در مورد آنهايي كه مورد انتقاد قرار مي گيرند، بايد آرمان حزب را همواره در ذهنشان زنده نگاه دارند ومطابق اصول رفتار نمايند: "انتقاد كننده را ملامت نكنيد، بلكه سخنان او بايد براي شما هشداري شود". و "چناچه مرتكب اشتباهاتي شده ايد، آنها را تصحيح كنيد، و اگر مرتكب اشتباه نشده ايد، از ارتكابشان پيشگيري نمائيد" و به انتقادي كه ديگران فرموله كرده اند با تواضع گوش فرا دهيد. بايد جسارت پذيرش حقيقت و تصحيح اشتباهاتمان را داشته باشيم. چنانچه انتقاد وارد باشد، بدون توجه به اينكه چه كسي انتقاد كرده، بايد آنرا بپذيريم. حتي اگر انتقاد بعمل آمده با واقعيات منطبق نباشد و حتي اگر تحليل يا انتقاد خيلي آگاهانه صورت نگرفته باشد، باز هم بايد صبورانه آنرا بشنويم. آنچه خوب است را بپذيريم، نه اينكه انتقاد كننده را بباد سرزنش بگيريم وآگاهانه نبودن انتقاد را دستاويزي براي رد انتقاد نمايم، وقتي از ما انتقاد مي شود بايستي نه لبانمان لبخند تملق آميز نقش بندد و نه از كوره در برويم و عصباني شويم، و نه مانند "ببري باشيم كه نشود به پشت آن دست زد" . برخي از رفقا وقتي مرتكب اشتباه مي شوند و مورد انتقاد قرار مي گيرند، سعي نمي كنند از آن به شيوه مثبتي درس بگيرند، بر عكس مي پندارند كه ديگر نمي توانند "سرشان را بلند كنند" ، و در كارشان منفعل و بي تفاوت مي شوند، كه حتي بر اشتباهات پيشين خود اشتباهات جديدي مي افزايند. همينطور هم رفقايي هستند كه پس از انتقاد به آنان به لجاجت مي افتند و در صدد انتقام گرفتن از منتقدين شان بر مي آيند، و اين كاري است كه انضباط حزبي صريحا آنرا قدغن نموده است. ما بايد قاطعانه در مقابل چنين چيزي بايستيم. كادرهاي حزبي بايد هميشه مخصوصا در مورد خود سختگير باشند و بمثابه نمونه براي توده ها و اعضاي حزب به انقلاب خدمت كنند. بهنگام انتقاد از كسي بايد البته اصول را رعايت كنند اما همچنين به روش هم بايد توجه كنند: تحقيق كنند، حقيقت را از ميان واقعيات جستجو كنند، هرگز گفتار و رفتارشان سطحي و يا بر اساس شايعه نباشد، كسي را بيهوده سرزنش و يا توبيخ نكنند، به انتقاداتي كه اعضاي حزب و توده ها فرموله مي كنند توجه نمايند، آنها بايد وسعت فكر پرولتري داشته باشند، به سخن توده ها با تواضع گوش فرا دهند، از پيشنهادات ديگران نتيجه گيري كنند و داده هاي لازم را براي تربيت سياسي خود بيرون كشند، نقاط ضعف و اشتباهات را تصحيح نمايند و كارهايشان را خوب انجام دهند. ‏

براي انجام صحيح انتقاد و انتقاد از خود، بايد خود را بي رحمانه مورد "بازبيني" قرار دهيم. صدر مائو به ما مي آموزد: "مبارزه پرولتاريا و توده هاي انقلابي براي تغيير جهان مستلزم انجام اين وظايف است: تغيير جهان عيني، و جهان ذهني خود ـ بمنظور دگرگون سازي قابليت شناخت خود و تغيير مناسبات جهان ذهني و جهان عيني." (166) براي دگرگون ساختن جهان ذهني مان، بايد قبل از هر چيز خود را مورد "باز بيني" قرار دهيم. يك به دو تقسيم مي شود. (167) ، اين در مورد همه چيز صادق است. بهنگام آزمودن خود نيز همين امر صادق است: در حاليكه بايد توانايي ها و دستاوردهايمان را در نظر بگيريم، بايد بيشتر ضعف ها و نارسايي هايمان را مد نظر قرار دهيم. تنها با بازنگري ضعف ها واشتباهاتمان، ما اعضاي كمونيست مي توانيم مداوما سبك كار حزم وتواضع را ادامه دهيم وخود را چنانكه بايد و شايد بشناسيم تا قادر باشيم ارزش واقعي مان را تشخيص دهيم. اگر خود را نشناسيم، آنگاه نخواهيم توانست اصل يك به دو تقسيم مي شود را در باره خود بكار بنديم، اگر تنها دستاوردهايمان را ببينيم و چشمانمان را بر نارسايي هايمان ببنديم، بيم آن مي رود كه چشم بصيرتمان كور شود. اگر خود را تحليل نكنيم و نقاط ضعف و اشتباهاتمان را بطور كامل بر طرف نسازيم، آنگاه هم به خودمان ضربه خواهيم زد و هم به انقلاب. تنها با بكاربستن منظم و آگاهانه انتقاد و انتقاد از خود مي توانيم عليرغم اينكه مورد تعريف و تمجيد قرار بگيريم، به خود غره نشويم و بهنگام كسب پيروزي ، نقاط ضعفمان را بخاطر بياوريم، نه بهنگام پيروزي به خود بباليم و نه با هر شكستي مايوس شويم. همواره با ذهن روشن و باز و سرشار از روحيه بالاي انقلابي و اراده استوار براي مبارزه انقلابي گام بر داريم، هرگز در مسير تداوم انقلاب از حركت باز نايستيم، و آنچنان خود را پرورش دهيم كه عنصر پيشرو پرولتاريا گرديم و شايستگي چنين عنواني را پيدا كنيم.‏

فصل دهم: تربيت جانشينان براي امر انقلابي پرولتاريا

اساسنامه حزب بيان مي دارد: ما "بايد ميليونها نفر جانشين براي امر انقلاب پرولتاريا تربيت كنيم." اين يك وظيفه استراتژيك بزرگ و درخشان است كه تاريخ به حزبمان سپرده است. چنين وظيفه اي تنها هنگامي مي تواند برآورده شود كه كل حزب براي آن اهميت قائل شود. بنابراين كليه سازمانها و اعضاي حزبي بايد آگاهانه اين رهنمود را مورد مطالعه قرار دهند، آنرا عميقاً دريابند و با عزمي قاطعانه به پيش روند.‏

تربيت جانشينان براي انقلاب يك وظيفه مهم استراتژيك است

صدر مائو بعد از جمعبندي تجارب مبارزه دو خط در عرصه جنبش بين المللي كمونيستي و در داخل حزب، مسئله مهم تربيت جانشينان را براي امر انقلابي پرولتاريا عنوان نمود، تربيت جانشينان مسئله اي است كه سرنوشت حزب و دولتمان با آن گره ميخورد. او متذكر شد: "در تحليل نهايي، مسئله تربيت جانشينان براي امر انقلابي پرولتاريا بدين شكل مطرح است كه آيا كساني وجود خواهند داشت كه بتوانند امر انقلابي ماركسيستي ـ لنينيستي را كه نسل هاي پيشين از انقلابيون پرولتري آغاز كرده اند ادامه دهند يا نه، آيا رهبري حزب و دولتمان در دست انقلابيون پرولتري باقي خواهد ماند يا نه، آيا نسلهاي آينده در مسير صحيحي كه ماركسيسم ـ لنينيسم ترسيم نموده است گام برخواهند داشت يا نه، و بعبارتي ديگر آيا خواهيم توانست پيروزمندانه از ظهور رويزيونيسم خروشچفي در چين جلوگيري نماييم يا خير. خلاصه كلام اين مسئله از اهميت فوق العاده اي برخودار است و براي حزب و كشورمان مسئله مرگ و زندگي است. مسئله اي است كه اهميت اساسي براي امر انقلابي پرولتري در طول صد، هزار و حتي ده هزار سال دارد." (168) اين آموزش صدر مائو در مورد اهميت ژرف تربيت جانشينان براي امر انقلابي پرولتاريا تاكيد كامل دارد.‏

صدر مائو در هر مرحله تاريخي انقلاب چين بر امر تربيت جانشينان قوياً تاكيد نموده است، و در ساختن حزب همواره براي پرورش كادرهاي جديد و تربيت جانشينان براي انقلاب اهميت فوق العاده اي قائل بوده است. صدر مائو در گذشته، در زمان نخستين جنگ داخلي انقلابي، وقتي كه رهبري جمعيت جنبش دهقاني را در دست داشت (169) ، تعداد كثيري كادر برجسته جهت مبارزه انقلابي در آن دوره تربيت كرده و پرورش داد. صدر مائو در جريان جنگ انقلابي ارضي، ضمن اشاره به نظر نادرست مبني بر جرات نكردن در انتخاب و پذيرش كادرهاي جديد اعلام داشت: "اين نظر غلط را كنار بگذاريد، آنگاه خواهيد ديد كادرهاي زيادي در اطراف شما هستند." (170) در جنگ مقاومت عليه ژاپن او دوباره بر اين نكته تاكيد نمود: "بنابراين تربيت نقشه مند تعداد وسيعي از كادرهاي جديد، وظيفه جنگي ما ميباشد." (171) و در مرحله انقلاب سوسياليستي ـ پس از جمعبندي تجربه ديكتاتوري پرولتاريا ـ در سال 1964 در اين رابطه خطاب به حزب چنين گفت: "براي جلوگيري از اين امر كه حزب و كشورمان رنگ (سرخش ـ م) را تغيير دهد، بايد نه تنها خط سياسي و سياستهاي درستي داشته باشيم، بلكه بايد ميليونها نفر جانشين را تربيت كرده و پرورش دهيم تا امر انقلاب پرولتري را تداوم بخشند." (172) او خطاب به حزب گفت: "از بالاترين سازمانهاي حزبي گرفته تا پائين ترين آن، همه جا بايد دائماً به تربيت و پرورش جانشينان امر انقلابي توجه كنيم." (173) صدر مائو در جريان انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي بارها اعلام داشت كه بايد كادرهاي جوان را برگزينيم و آنها را در هيئت هاي رهبري كننده در كليه سطوح ادغام كنيم. حزب ما طي دهه هاي بسيار ـ در پيروي از اين آموزشهاي صدر مائو ـ در جريان يك مبارزه انقلابي بغايت دشوار و پيچيده جانشينان فراواني از كادرهاي انقلابي تربيت كرده و آموزش داده است. و با چنين كاري اجراي خط انقلابي صدر مائو و دستيابي به پيروزيهاي پي در پي را تضمين نموده است.‏

مبارزه فوق العاده حاد طبقاتي و مبارزه ميان دو خط برسر مسئله تربيت جانشينان براي امر انقلابي پرولتاريا در جريان است. دشمنان داخلي و خارجي حزب براي رسيدن به هدف جنايتكارانه شان يعني واژگون ساختن ديكتاتوري پرولتاريا، همواره كوشيده اند از هر وسيله ممكن و مانوري براي آزمايش قدرت با پرولتاريا برسر اينكه جانشينان چه كساني بايد باشند استفاده كنند. آنان براي احياء سرمايه داري به سه، چهار نسل آتي حزبمان اميد دوخته اند. (174) براي دگرگون ساختن خط عمومي و احياء سرمايه داري، لين پيائو و شركاء از داخل به اخلال در انقلاب دست زدند، و برسر جانشينان با پرولتاريا به جنگ برخاستند. آنها ديوانه وار با آموزشهاي صدر مائو درباره تربيت ميليونها جانشين براي امر انقلابي پرولتاريا مخالفت ورزيدند. و براي اينكه اهداف خود را برآورده سازند، به قلب و تحريف نيازهاي پرولتاريا به جانشينان ارزنده دست زدند (175) و در تركيب "سه در يك" پير، ميانسال و جوان (176) در هيئت هاي رهبري اخلال نمودند. و كادرهاي نسل جوانتر را مي فريفتند و با ايده هاي مسموم و شيوه زندگي بورژوايي فاسد مي ساختند. آنها به گسيل جوانان تحصيل كرده به روستا (177) و اعزام كادرهاي "7 مه" به مدارس (178) حمله كردند. آنان به پراكندن تهمتهاي خائنانه پرداخته و شايعه ساختند كه گويا سياست اول "شكل پوشيده كار اجباري" و سياست دوم "شكل پوشيده بيكاري" ميباشد، به اين اميد عبث كه كادرها و نسل جوانتر را از مسير صحيح صدر مائو منحرف ساخته و آنها را به ابزارهاي دلخواهشان درآورند كه براي احياء ضدانقلابي باب ميل طبقات سرمايه دار و مالكان ارضي مطلوب است. ولي همه اينها البته اميدهاي ابلهانه اي بيش نبودند. هم اكنون جوانان و كادرهاي انقلابي همه با تمام قدرت در حرف و در عمل به انتقاد از اتهامات بيشرمانه لين پيائو و شركاء برخاسته اند.‏

تربيت و انتخاب جانشينان از درون مبارزه براي امر انقلابي

صدر مائو به ما مي آموزد: "جانشينان امر انقلابي از درون مبارزه توده اي رو ميآيند و در طوفانهاي عظيم انقلاب آبديده ميشوند. به آزمايش گذاشتن و پيدا كردن شناخت از كادرها و انتخاب تربيت جانشينان در جريان طولاني مبارزه توده اي امري مبرم و حياتي است." (179) جهتگيري اساسي ما در تربيت و انتخاب جانشينان براي انقلاب بايد بر اين مبنا باشد. اگر به آموزش صدر مائو بطور كامل عمل نماييم، ظهور و رشد جانشينان را در امر انقلابي پرولتاريا تسريع خواهيم كرد.‏

ضرب المثل مشهوري مي گويد "كاج پير هزار ساله نمي تواند در گلداني برويد، اسب جنگي بي پروا نمي تواند در حلقه محصوري چهار نعل بتازد" جانشينان امر انقلابي پرولتاريا، تنها در طوفانهاي عظيم مبارزه توده اي ميتوانند پرورش يافته و آبديده شوند. ماركسيستها به اين عقيده اند كه شناخت از درون پراتيك زاده ميشود. تجربه در مبارزه، هنر رهبري و توانايي در كار از آسمان نازل نمي شود، بلكه بتدريج و در جريان پراتيك مبارزه انقلابي انباشته ميگردند. برخي از رفقا، از ايده اعتماد كردن و سپردن امر رهبري به كادر هاي جوانتر نگران مي شوند، و مي پندارند كه اين كادرها آمادگي و كارايي سياسي كافي ندارند و نمي توانند عهده دار وظايف سنگين شوند. اين نظر اشتباه است. صدر مائو مي گويد: "بگذاريد آنها وارد عمل شوند ودر حين عمل بياموزند. و خواهيد ديد كه آنها تواناتر خواهند شد. با اين شيوه تعداد بيشماري افراد شايسته رو خواهند آمد. با "ترسيدن مدام از اژدها در جلوي رو و ببرهاي پشت سر" هيچ كاري حاصل نمي شود." (180) اگر مي خواهيم كادرهاي جوان تواناتر شوند، بايد به آنها فرصت دهيم خود را در پيشاپيش سه جنبش عظيم انقلابي آبديده سازند، جرات كنند و از طوفانها نهراسند و بر تارك امواج مبارزه طبقاتي و مبارزه دو خط جهان را بشناسند. اين كادرها، از درون مبارزه واقعي، آگاهي شان را در ادامه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا ارتقاء مي دهند، ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون را عميقا مي فهمند، و مي آموزند كه قوانين عيني سه جنبش عظيم انقلابي را بشناسند و بكار گيرند. سازمانهاي حزبي در تمام سطوح بايد بطور شخصي به آنان رهنمود دهند، دست و بالشان را در كارها باز بگذارند تا اين كادرهاي جوان بتوانند اوضاع را بشناسند، سياست را خوب دريابند، مشكلات را خوب حل و فصل كنند و شخصا كارها را رهبري نمايند. سازمانهاي حزبي بايد بطور مشخص به كادرهاي جوانتر كمك كنند، در عين اينكه بايد از كادرهاي جوان انتظار زيادي داشته باشند، بايد به آنها توجه زيادي كنند بدون اينكه همه كارها را در دست خود بگيرند. بايد به كادرهاي جوانتر ميدان دهند از ابتكار و خلاقيت شان تحت هدايت خط و اصول سياسي حزب بطور كامل استفاده نمايند. ما بايد آنها را تشويق كنيم تا در پراتيك شان منتهي درجه جسارت بخرج دهند، جرات كنند به ميدان عمل و تجربه بشتابند تا در كوران مبارزه، توانايي شان در جنگيدن با اتكاء به خود بالا رود و هنر رهبري كردن را بياموزند. بدينگونه آنها از يك سطح نسبي نازل پراتيك رزمنده به يك سطح نسبي بالايي از پراتيك، و از ناپختگي سياسي به درجه معيني از پختگي، و از ناتواني در رهبري يك كار به حد معيني از قابليت رهبري آن حركت خواهند كرد.‏

ما براي پرورش جانشينان انقلاب در پروسه مبارزه، بايد پنج الزاماتي را كه توسط صدر مائو فرموله شده اند و خط آرايش صفوف افراد بر اساس توانايي هايشان را بكار بنديم. صدر مائو درباره جانشينان براي امر انقلابي پرولتاريا متذكر شد: "بايد ماركسيست ـ لنينيست هاي راستين باشند." آنان بايد "انقلابيوني باشند كه با دل و جان كمر به خدمت خلق چين و سراسر جهان بندند"، آنان بايد "در زمره آن سياستمداران پرولتري باشند كه توان متحد نمودن افراد و متفقاً كاركردن با اكثريت نسبتاً زيادي از آنان را داشته باشند"، "بايد در اجراي سانتراليسم دمكراتيك حزبي نمونه باشند، بايد بر شيوه رهبري بر مبناي اصل از توده به توده توانا بوده و مروج يك سبك دمكراتيك باشند و به توده ها خوب گوش فرا دهند"، "بايد متواضع و محتاط بوده، مخالف تكبر و شتابزدگي باشند، بايد از روحيه انتقاد از خود سرشار باشند و جسارت تصحيح اشتباهات و نارسائيها در كارهايشان را داشته باشند." (181) اين پنج الزاماتي كه بوسيله صدر مائو مطرح شده اند درست ترين معيار براي تربيت و انتخاب جانشينان براي امر انقلابي پرولتاريا هستند. سازمانهاي حزبي بايد آگاهانه اين پنج الزامات را كه مربوط به تربيت كادر و جانشين براي انقلاب هستند مطالعه كنند، عميقاً بفهمند و قاطعانه بعمل درآورند. بايد تاكيدمان روي اين باشد كه در پستهاي رهبري كليه سطوح، رفقاي برجسته اي در مسئوليت قرار گيرند كه در جنبش انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي آبديده شده اند و سطح آگاهي شان از مبارزه دو خط بسيار بالاست، جرات مي كنند با هر گرايش ناسالمي بجنگند، در عرصه هاي مختلف، قابل و كارآمد هستند، و از خود شور انقلابي فراوان نشان مي دهند. بايد بخصوص روي انتخاب عناصر برجسته اي از ميان كارگران و دهقانان فقير و ميانه حال تاكيد بورزيم، و به تربيت كادرهاي زن و كادرهايي از اقليتهاي ملي توجه كنيم. نبايد براي پستهاي رهبري، آن عناصر "پير خردمند" را انتخاب كنيم كه تا خرخره در مشغله هاي شخصي غرق مي باشند، به سياست بي علاقه اند و نمي خواهند احساسات كسي را جريحه دار كنند. اما در عين حال بايد بويژه مواظب مقام طلبان خودخواه، توطئه چينان و رياكاراني نظير خروشچف باشيم، از خزيدن اين عناصر ناباب بدرون هيئت هاي رهبري و غصب رهبري حزب و دولت در تمام سطوح جلوگيري كنيم.‏

در تربيت جانشينان براي انقلاب بايد اصل تركيب "سه در يك" پير، ميانه سال و جوان را بنحو صحيح بكار بنديم. پديد آمدن تركيب "سه در يك" بوسيله توده هاي وسيع انقلابي در جريان انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي حاصل تلفيق ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون با جنبشهاي توده اي ميباشد. اساسنامه حزب مصوب دهمين كنگره حزب كاربست تركيب "سه در يك" پير، ميانه سال و جوان را در هيئت هاي رهبري در كليه سطوح بمثابه يك اصل تشكيلاتي حزب بطور روشن تعريف كرده است. اين در قلمرو تشكيلاتي كمك بزرگي به ما ميكند، و شرايط فوق العاده مناسبي برايمان فراهم مي سازد تا براي انقلاب جانشيناني منطبق با پنج الزامات كه صدر مائو فرموله كرده است، تربيت نماييم. پراتيك نشان داده است كه كاربست اصل تركيب پير، ميان سال و جوان در هيئت هاي رهبري در كليه سطوح ابزار مهمي است كه بوسيله آن مي توان در روند مبارزه جانشيناني براي انقلاب تربيت نمود. رفقاي انقلابي پيرترمان كه در كوره ساليان دراز مبارزه انقلابي آبديد شده اند، داراي تجارب غني و قابليت هاي عالي رهبري هستند. كادرهاي جوانتر بيشترين اشتياق را به آموختن دارند، و از نظر ايدئولوژيك از همه كمتر محافظه كارند، در برابر پديده هاي نو فوق العاده باز هستند، جرات انديشيدن، حرف زدن و عمل كردن دارند، آنان آينده و اميد انقلاب ما هستند. بسياري از كادرهاي ميانسال برخي خصوصيات كادرهاي پير و جوان را با هم دارند، بعلاوه سرشار از انرژي هستند و در هيئت هاي رهبري موقعيت هاي حساسي را اشغال مي كنند. اگر در رهبري جمعي كادرهاي پير، ميانسال و جوان را مي بينيم كه با هم كار مي كنند، از يكديگر مي آموزند، همديگر را تشويق مي كنند و با هم پيشرفت مي كنند، نه تنها بدنه رهبري را نيرومند و سرشار از روحيه رزمندگي ميسازد، بلكه كادرهاي جوان را نيز قادر ميسازد خود را به يمن نيروي جنبش، تربيت و كمك نسل قديمي تر، بيش از پيش آبديده سازند و پس از اندك مدتي وظيفه ادامه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا را عهده دار شوند. (182)‏

بگذاريد كل حزب وظيفه تربيت جانشينان را بعهده بگيرد

در تربيت جانشين براي امر انقلابي پرولتاريا سخن از يك يا دو نفر در ميان نيست، بلكه مسئله تربيت ميليونها نفر است. بايد در كليه عرصه ها، در هر واحد، يا دپارتمان و در هر پستي، براي انقلاب جانشين تربيت كنيم. اين وظيفه تحقق نمي يابد مگر اينكه كل حزبمان براي اين مسئله اهميت قائل شود، آستين ها را بالا زند و دست بكار شود.‏

سازمانهاي حزبي بايد كاملا شناخت شان را درباره اهميت استراتژيك تربيت و پرورش جانشينان براي انقلاب ارتقاء دهند. به اين مسئله از نظرگاه رفيع مبارزه دو خط و مبارزه طبقاتي بنگرند، و وظيفه تربيت جانشينان را بمثابه يك وظيفه مهم در خدمت تكامل و تقويت حزب و اجراي خط انقلابي صدر مائو بعهده گيرند. اين مسئله بايد در دستور كار كميته هاي حزبي گذاشته شود. بايد كراراً مورد بحث و مطالعه قرار گيرد، و ما بايد در اين زمينه كنترل اعمال كنيم و تجارب حاصل در اين زمينه را جمعبندي كنيم. جهت پيوند دادن اين وظيفه با جنبش انتقاد از لين پيائو و اصلاح سبك كار، بايد عميق تر به مطالعه آموزشهاي صدر مائو پيرامون تربيت جانشينان براي امر انقلابي پرولتاريا بپردازيم، از مهملاتي كه لين پيائو و شيادان نظير او در اين باره پراكنده اند، انتقاد كنيم، موانع ايدئولوژيك را ازسر راه برداريم و آگاهي مان را ارتقاء دهيم. برخي رفقا تصور مي كنند كه لازم است "نسلها را بر حسب سرمايه هايشان دسته بندي نمود." آنها به تجربه به چشم "سرمايه" نگاه مي كنند. ما تجربه انقلابي را چيز گرانبهايي مي دانيم. اگر كادري داراي تجارب غني و سرشاري است، به اين علت است كه او سالهاي متمادي بوسيله حزب تربيت شده و در مبارزه انقلابي آزمونهاي طولاني را از سر گذرانده است. چنين فردي مسلما آگاهي بالايي از مسئله خط دارد و تجربه كاريش از آنهم بالاتر است. بهمين خاطر حزب ما هميشه به كادرهاي پيرتر بمثابه گنجينه گرانبهايي نگاه مي كند. با اين همه اگر گنجينه تجربه را در يك كفه ترازو و استعداد و توانايي را در كفه ديگر قرار دهيم و آنها را باهم بسنجيم، وزنه دومي سنگين تر است و تجربه در درجه دوم اهميت قرار مي گيرد. بنابراين به اهميت تجربه بيش از حد دل نبنديم، و آنرا وراي استعداد و توانايي قرار ندهيم. چنانچه نسل ها را مطابق با "سرمايه" هايشان، "دسته بندي" كنيم، آنگاه فقط "سرمايه" كادرها و "نسل" متعلق به آنها را خواهيم ديد و نه "توانايي" و "استعداد" شان را و بنابراين غيرممكن خواهد شد از ميان كارگران و دهقانان فقير و ميانه حال، عناصر برجسته را برگزينم و در پست هاي رهبري قرارشان دهيم. اين باعث مي شود كه استعدادهاي فراوان و بيشماري بلااستفاده ماند و به امر حزب ضربه وارد شود. ما بايد اين نظر اشتباه "دسته بندي " كردن نسل ها برحسب "سرمايه" هايشان را دور بريزيم و جسورانه به آنچه نوين است پا دهيم. همچنين برخي از رفقا تصور مي كنندكه چون در هيئت هاي رهبري كادرهاي جديد وجود دارند، مي توانيم كار تربيت جانشينان را آهسته تنزل دهيم. اين نظر اشتباهي است. بايد اين مسئله را بخوبي فهميد كه جريان يافتن يك انقلاب ريشه اي و عميق سوسياليستي وپيشرفت جهش وار آن و آهنگ شتابان ساختمان سوسياليستي، تعداد وسيعي از كادر هاي با استعداد و قابليت را مي طلبد. چنانچه بطور عاجل كار تربيت و گزينش كادرها راآغاز نكنيم در آينده نزديك شاهد وقفه در كارهاي حزبي خواهيم بود. علي الخصوص كه رشد كادرها احتياج به يك روند تام وتمام تربيت و پرورش دارد. بنابراين بايد قاطعانه با اين نظر كه تربيت و انتخاب جانشين را آهسته آهسته مي توان پيش برد، دور بريزيم، بالعكس بايد از فرصت كنوني بخوبي بهره بر داري كنيم، فعالانه به تربيت و انتخاب جانشينان بپردازيم و در هر موقعيتي به سطح خود كفايي رسيده و پاسخگوي نيازها باشيم. اين عقيده كه "ارتقاء ندادن عده كثيري به سطوح بالاتر از ارتقاء دادن آنها بهتر است" نيز حتي تنگ نظرانه تر است. تربيت جانشينان براي امر انقلابي پرولتاريا به امر انقلاب بطور كلي گره خورده است و از هدف نهايي رهايي كامل بشريت تفكيك ناپذير است. و بنابراين بايد ديد همه جانبه طلب كنيم، به سبك لان كيانگ (183) عمل كنيم. توجه مان تنها به واحد، دپارتمان و يا ناحيه خودمان معطوف نباشد. كليه بنگاهها و كارخانجات، كمون هاي خلق در مناطق روستايي و سازمانها و بخش هاي مختلف كشور سوسياليستي مان نه تنها بايد توليدكنند و كارهايشان را خوب انجام دهند، بلكه همچنين بايد استعدادهاي نوين را شكوفا ساخته و ميليونها جانشين را براي امر انقلابي پرولتاريا پرورش دهند. سازمانهاي اصلي حزب بايد فعالانه به تربيت نيروي جايگزين شونده توجه كنند و مشتاقانه تيم هاي كادر جديد را براي پست هايي كه براي امر انقلابي بيشترين نياز را به كادرهاي انقلابي دارند اعزام نمايند. اين طرز بر خورد درستي است كه بايد اتخاذ شود.‏

بايد براي تقويت و پرورش جانشينان انقلابي در زمينه هاي گوناگون اقدامات واقعا موثري بعمل آورد. سازمانهاي حزبي از يك طرف بايد شرايط مساعدي را براي كادرهاي جديد بيافرينند تا در ميدان پراتيك مبارزه همچون فولاد آبديده شوند، و از طرف ديگر مطالعه، كار و فعاليت هاي يدي شان را بطور مناسب سازمان دهند و آگاهانه به آنها در حل تضاد بين كار و مطالعه كمك نمايند. در عين حال نيازهاي وقت را درنظر بگيرند. ما بايد بموقع عده اي را اختصاص داده و نقشه مند تيم هايي از آنان را در گروههاي مطالعاتي كارگر ـ دهقان ـ سرباز و گروههاي مطالعاتي گوناگون ديگر براي مطالعه كلاسيك هاي ماركسيستي ـ لنينيستي و آثار صدر مائو اعزام داريم. تا دركشان را از ماركسيسم ـ لنينيسم عميق كنند و جهان بيني ماترياليستي ديالكتيك و تاريخي را بطور كامل جذب كنند (184) . سازمانهاي حزبي بايد اعمال رهبري خود را در رابطه با كار تربيت جانشينان تقويت كنند، آنها بايد در عرصه سياسي بر رشد آنان توجه كنند، و در جريان كار دردناك و سخت ايدئولوژيك سياسي آنها را آموزش دهند، بياموزند كه هرگز از واقعيت، توده ها و يا كار يدي خود را جدا نسازند. چنانچه كادرهاي جديد در جريان مبارزه دچار لفرش و اشتباه شوند، سازمانهاي حزبي بايد در تحليل علل و عوامل اين لغزشها و خطاها، جمعبندي تجاربشان، تميز بين خوب و بد، و ارتقاء سطح اين كادرهاي جوان كمك نمايند. اين سازمانها همچنين بايد مسئوليت به عهده آنان بسپارند، تشويقشان كنند با تمام جديت و شور به كار بپردازند، و هرگز نبايد بناحق آنان را مورد ملامت و توبيخ قرار دهند يا بحد افراط از آنان انتقاد نمايند. اين تنها راهي است كه تضمين مي كند تا كادرهاي جديد از اشتباهات و شكست هاي خود درس آموزي كنند، از ميزان اشتباهاتشان بكاهند، و سالم رشد كنند.‏

تربيت ميليونها جانشين براي امر انقلابي پرولتاريا صرفاً كار سازمانها و دپارتمانهاي حزبي نيست، بلكه امري است كه به كل حزب مربوط ميشود. سازمانهاي حزبي و كل اعضاء بايد بخوبي از پس اين كار برآيند و در اجراي آن بكوشند. رفقاي رهبري، بويژه، بايد با تمام وجودشان در خدمت به اكثريت نسبتاً زيادي باشد. منافع حزب و خلق را برتر از هر چيز ديگر قرار دهند، و با شور و اشتياق كار تربيت جانشينان انقلاب را عهده دار شوند. به گرمي از رشد اين نيروهاي جديد استقبال كرده، بخوبي از آنان مراقبت كنند. بايد كادرهاي جديد كه در پستهاي رهبري قرار گرفته اند را مورد ارزيابي صحيح قرار دهند، بايد در تشخيص خصوصيات، تمايلات و انحرافات آنها تيز باشند و چنانچه به وجود نارسايي ها و اشتباهاتي در آنها پي بردند، طرز برخورد صحيحي اتخاذ كنند. و به گرمي در رفع اشتباهاتشان به آنان كمك نمايند. طرز برخورد از دور، ناظر رويدادها بودن و درگير نشدن در كارها و يا استهزاء كردن مطلقاً نادرست است.‏

كليه جوانان انقلابي بايد كوشش نمايند به پنج الزامات مربوط به تربيت جانشينان براي امر انقلابي پرولتاريا پاسخ دهند. بايد با خودشان سختگير باشند و اميدهاي فراواني كه حزب و خلق به آنها بسته اند را به ياس بدل نسازند. كادرهاي جديداً ادغام شده در هيئت هاي رهبري بايد همچنين طرز برخورد صحيحي داشته باشند، بايد دورنگر بوده و ماهيت طولاني و پيچيدگي مبارزه بورژوازي و پرولتاريا در طول تمام دوره تاريخي سوسياليسم بر سر جانشينان را خوب دريابند، بايد آگاهانه حملات گلوله هاي شكرآلود بورژوازي را دفع نمايند، از اين واقعيت كه برخي موفق نمي شوند به بازسازي جهان بيني شان توجه كنند و مغلوب بورژوازي مي شوند درس بگيرند، نبايد " مثل گل سرخ زود عمرشان بسر آيد" آنان همچنين بايد فروتن و محتاط باشند، سخت گيرانه خود را مورد "بازبيني" قرار دهند، آگاهانه مطالعه كنند، آگاهانه در بازسازي جهان بيني شان بكوشند، به ايده هاي غير پرولتري فايق آيند، روحيه حزبي پرولتري شان را تقويت كنند، بين نقش خود و سازمان حزبي، در سه جنبش عظيم انقلابي، تعادل مناسبي بيابند. بايد با تواضع از كادرها و توده هاي پيرتر بياموزند، نظارت توده ها را پذيرا باشند، خود را از شر سبك كار بد رها سازند. بايد آمادگي پذيرش پستهاي بالاتر و پائين تر را داشته باشند، و "مامورين عاليرتبه" اي باشند كه مثل مردم عادي هستند. بايد بتوانند در آزمايش هاي پر افت و خيز زيادي سربلند بيرون آيند، بايد اهميت مسئوليت هايشان را درك كنند، هميشه منافع حزب را مقدم بر هر چيز ديگر قرار دهند، در باره وضعيت عمومي مجموعاً نظر داشته باشند، در پي وحدت بوده و در هر اوضاع و احوالي مطابق خط سياسي و اصول حزب عمل نمايند و به حزب و خلق خدمت كنند. كادرهاي جديد بايد سخت بكوشند تا همواره روحيه مبارزه سرسختانه مردم زحمتكش را حفظ نمايند، و حتي هنگاميكه ارتقاء ميابند، باز هم كماكان مصمم به ادامه انقلاب باشند، با تمام قلب به خلق خدمت نمايند حتي اگر در موقعيت هاي بالا قرار دارند. اگر چه رهبر ميشوند، بايد هميشه و در همه حال بمثابه شاگردان توده ها رفتار كنند، همواره استواري انقلابي شان را حفظ كنند و همواره در راستاي انقلاب به پيش روند.‏

فصل يازدهم: وظايف سازمانهاي پايه اي حزب

اساسنامه حزب پنج وظيفه عمده را براي سازمانهاي پايه اي حزب برميشمرد كه در گسترش و تقويت اين سازمانها بغايت اهميت دارند و آنها را قادر ميسازد نقش شان را بمثابه گردانهاي رزمنده اي در اجراي خط انقلابي صدر مائو، تقويت رهبري حزب و تحكيم ديكتاتوري پرولتاريا بطور تام و تمام ايفا نمايند.‏

تكامل و تقويت سازمانهاي پايه اي حزب از اهميت بزرگي برخوردار است

ضرورت تكامل و تقويت سازمانهاي پايه اي حزب را ماهيت واقعي حزبمان تعيين ميكند. حزب كمونيست چين، حزب سياسي پرولتاريا، پيشاهنگ پرولتاريا و عاليترين شكل سازماني آن ميباشد. اين حزب هسته رهبري كننده كل خلق چين است. رهبري حزب از طريق سازمانهاي پايه اي كه عموم اعضاي حزبي و توده هاي انقلابي را در پيشبرد خط سياسي صدر مائو رهبري مي كنند، صورت ميگيرد. سازمانهاي پايه اي حزب، ساختارهايي هستند كه خط حزب، جهتگيري و سياستهاي حزبي و وظايف مبارزاتي گوناگون واگذار شده از جانب حزب، از مجراي آنها به اجراء در مي آيند. آنها هسته اي را تشكيل ميدهند كه از مجراي آنها حزب رهبري اش را بر واحدهاي اصلي و ديگر تشكيلات توده اي انقلابي اعمال مي كند، سنگرهاي انقلاب هستند كه اعضاي حزب و توده هاي انقلابي را در مبارزه عليه دشمن طبقاتي رهبري مي كنند. رهبري حزب را تنها با گسترش و تقويت سازمانهاي پايه اي ميتوان در همه عرصه ها تقويت بخشيد و حزب تنها بدينوسيله ميتواند ماهيتش را بمثابه پيشاهنگ پرولتاريا حفظ نمايد.‏

اصل تشكيلاتي حزبمان، گسترش و تقويت سازمانهاي اصلي حزب را طلب مي كند. حزب كمونيست چين تشكل فشرده اي است بر مبناي سانتراليسم دمكراتيك. از كميته مركزي گرفته تا تشكيلات محلي، از تشكيلات محلي گرفته تا سازمانهاي پايه اي، همه يك پيكر واحد و متحدي مي باشند. سازمانهاي پايه اي شالوده تشكيلاتي حزب را تشكيل ميدهند. اگر حزب از نظر ايدئولوژيك، سياسي و تشكيلاتي متحد نبود، بصورت يك تجمع بي شكل درمي آمد كه قادر نبود در برابر آزمونهاي سخت مبارزه طبقاتي و مبارزه دو خط تاب بيآورد و سربلند بيرون بيايد، از ظرفيت رزمندگيش كاسته ميشد، و غير ممكن بود بتواند وظيفه تحكيم ديكتاتوري پرولتاريا را در هر كارخانه، در هر محله، در هر سازمان و هر مدرسه به اجرا درآورد.(185)‏

وظيفه تاريخي حزب، گسترش و تقويت سازمانهاي پايه اي حزب را طلب ميكند. براي اينكه حزبمان موفق شود نظام استثمار فرد از فرد را از ميان بردارد و به تحقق كمونيسم در سراسر جهان كمك نمايد، لازم است سازمانهاي پايه اي حزب را گسترش دهد و تقويت نمايد. تمام اعضاي حزب و توده هاي انقلابي را بسيج نمايد، و ارتش انقلابي عظيمي را سازمان دهد تا همچون سيلي خروشان به حركت درآمده و وظيفه تاريخي حزب را تحقق بخشد. سازمانهاي پايه اي حزبي بمثابه پل هايي هستند كه هيئت هاي رهبري حزب از طريق آنها، پيوند تنگاتنگش را با توده ها حفظ و برقرار مي كند. بمثابه دژهايي هستند كه ميليونها ميليون انسان را در امر مبارزه و ساختمان انقلاب هدايت مي كنند. تنها گسترش و تقويت سازمانهاي پايه اي بما اين توان را مي بخشد تا صميمانه در راه تحقق كمونيسم و رهايي بشريت وارد مبارزه شويم.‏

گسترش و تقويت سازمانهاي پايه اي حزب مسئله بسيار مهمي ميباشد كه هميشه مورد توجه عميق صدر مائو قرار داشته است. او از بدو بنيانگذاري حزبمان شخصاً در پراتيك برپا داشتن تشكيلات حزبي مان در واحدهاي اصلي شركت جست. او از نظرات اشتباه اپورتونيستها در زمينه ساختمان حزب قاطعانه انتقاد نمود، و براي گسترش و تقويت سازمانهاي پايه اي حزب يك رشته خطوط، جهتگيري و سياست را فرمولبندي نمود. صدر مائو شخصاً در عضوگيري شركت نمود و شاخه هاي حزبي را در ميان كارگران معادن ذغال آنيوان برقرار ساخت (186). او سازمانهاي پايه اي حزبي را در مناطق روستايي برپا داشت كه شاخه شائوشان از حزب كمونيست چين (187) از آن جمله بود. او همچنين شخصاً كار تشكيل شاخه هاي حزبي در گروهان ها و دسته هاي ارتش سرخ را رهبري نمود. او در دوران مبارزه در كوهستان جين گان اعلام داشت: "شاخه حزبي در هر گروهان سازماندهي ميشود و اين دليل مهمي است بر اينكه ارتش سرخ توانسته است بدون از هم پاشيدگي به چنين نبردهاي سخت و دشواري دست زند." (188) او از گرايشات غلطي نظير اهمال يا ضديت با برقراري شاخه هاي حزبي در گروهانهاي ارتش سرخ انتقاد نمود و اهميت عظيم پي ريزي محكم سازمانهاي پايه اي حزب را نشان داد. صدر مائو در سراسر دوره انقلاب دمكراتيك نوين همواره ساختن حزب را از ميان سه سلاح معجزه آسا، بمثابه مهمترين سلاح در شكست دادن دشمن تلقي ميكرد. صدر مائو پس از رهائي سراسر كشور مجدداً آموزشهاي مهمي در زمينه گسترش و تقويت سازمانهاي پايه اي حزب عرضه داشت. او در جريان انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي بار ديگر تاكيد كرد: "هر شاخه حزبي، بايد خود را در ميان توده ها از نو تحكيم كند. اين امر بايد با شركت توده ها و نه صرفاً تعداد معدودي از اعضاي حزب صورت گيرد. لازم است در خارج از حزب توده ها را به شركت در ميتينگ ها و دادن نظراتشان برانگيزيم." (189) آموزشهاي مهم صدر مائو بوضوح جهتگيري سياسي اساسي مربوط به پي ريزي سازمانهاي پايه اي حزب را نشان مي دهند و به آنها خصلت پيشرو پرولتاريايي مي بخشند.‏

در طول تاريخ حزبمان، مبارزه بين دو خط بر سر مسئله ساختمان سازمانهاي حزبي همواره بسيار حاد بوده است. به هنگام بنيانگذاري ارتش سرخ، اپورتونيست هاي درون حزب با ايجاد شاخه هاي حزبي در واحدها مخالفت ورزيدند. آنها بطور كاملا علني از ضرورت برچيدن و الغاء سيستم نمايندگان حزبي در واحدهاي ارتش سرخ دفاع كردند، تا بدينوسيله ارتش سرخ كارگران و دهقانان را از رهبري حزب محروم سازند. در دوران انقلاب سوسياليستي، ليوشائوچي و لين پيائو و شيادان ديگري نظير آنان با خط پرولتري مائو در زمينه ساختمان حزب با تمام قوا به مخالفت برخاستند. آنها به اميد عبث تبديل سازمانهاي پايه اي حزب به ابزار خود در مخالفت با ديكتاتوري پرولتاريا و خرابكاري در انقلاب پرولتري و احياء سرمايه داري، عليه رهبري حزبي به جنگ برخاستند و كوشيدند تا "سيستم تك رهبري" را بجاي سيستم كميته هاي حزبي بنشانند تا اسلحه بر حزب فرمان راند. (190)‏

اين واقعيات بروشني نشان مي دهند كه گسترش و تقويت، يا تحديد و تضعيف سازمانهاي پايه اي حزب يكي از جنبه هاي پراهميت مبارزه دو خط در زمينه ساختمان حزب مي باشد، نشان مي دهند كه چقدر اين مسئله عمده اي است كه به دفاع از رهبري حزب يا مخالفت با آن گره خورده است، كه آيا بايد حزب را بنا نهاد و خصلت پيشاهنگ پرولتري به آن بخشيد يا نه. سازمانهاي پايه اي حزب بايد با قاطعيت خط صدر مائو را در زمينه ساختمان حزب پياده كنند، از جنايات ليوشائوچي و لين پيائو و شركاء كه در ساختمان سازمانهاي پايه اي حزب دست به خرابكاري زدند، انتقاد كنند، به ساختن سازمانهاي پايه اي و بازسازي خصلت پيشاهنگ پرولتاريا در آن، همواره ادامه دهند و به ساختمان سازمانهاي پايه اي حزب بمثابه يك وظيفه در خط اول جبهه بنگرند.‏

وظايف مبارزاتي سازمانهاي پايه اي حزب

اساسنامه حزب وظايف عمده سازمانهاي پايه اي حزب را بشرح زير تعريف مي كند:‏

‏1 ـ "رهبري كردن اعضاي حزب و اعضاي غير حزبي در مطالعه مسئولانه ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون و نقد رويزيونيسم."‏

رهبري كردن اعضاي حزب و اعضاي غير حزبي در مطالعه مسئولانه ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون و نقد رويزيونيسم، تضميني است كه سازمانهاي پايه اي حزب، ماركسيسم را بكار بندند و نه رويزيونيسم را. اين وظيفه در جهتگيري سياسي براي گسترش سازمانهاي پايه اي تعيين كننده است و اساسي ترين وظيفه مبارزاتي آنان ميباشد.‏

سازمانهاي پايه اي حزب بايد اين وظيفه را در سرلوحه همه كارهاي خود قرار دهند، بكوشند خود را بمثابه گردان هاي رزمنده اي تكامل دهند كه در امر مطالعه، ترويج، تبليغ و بكاربستن ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون را به پيش مي برند. آنها بايد قابليت اعضاي حزب و توده هاي خلق را براي مطالعه ارتقاء دهند و ايده مطالعه بخاطر انقلاب را در اذهان آنها پابرجا نمايند و بكوشند از راه مطالعه مجدانه و مسئولانه، بفهمند و جذب كنند. بايد با قاطعيت سبك كار تلفيق تئوري و پراتيك را بكار بندند و در بررسي و حل مشكلات از موضع، ديدگاه و روش ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون حركت كنند. بخصوص براي هيئت هاي رهبري لازم است مسئولانه تر، مجدانه تر و بهتر از ديگران به مطالعه بپردازند. بايد تجارب مثبت توده ها و شيوه هاي خوب مطالعه را متمركز نموده و ترويج كنند و جنبش مطالعه را پيگيرانه تعميق بخشند. بايد عناصري را كه ستون كار انقلابي هستند تربيت كرده و آموزش دهند. بايد از ديدگاه ارتباط تنگاتنگ با توده ها به اين مسئله نگاه كنند. بايد همگان را درگير نموده و به روي مطالعه پافشاري كنند.‏

سازمانهاي پايه اي حزب بايد اعضاي حزب و توده هاي انقلابي را در انتقاد از رويزيونيسم بسيج نمايند. رويزيونيسم يك گرايش ايدئولوژيك بين المللي بورژوايي است، و در حال حاضر هنوز خطر اصلي بشمار ميرود. بنابراين سازمانهاي حزبي بايد مكرراً و مصرانه جنبش هاي توده اي انقلابي را براي انتقاد از رويزيونيسم، يعني جهان بيني بورژوايي و ايدئولوژي كليه طبقات استثمارگر براه اندازند. در عين حال بايد به مبارزه طبقاتي در روبنا ـ منجمله عرصه هاي گوناگون فرهنگ ـ بدقت توجه كنند. آنها بايد هم مطالعه ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون و هم نقد رويزيونيسم را بمثابه يكي از وظايف دراز مدت خود جهت گسترش و تقويت حزب به پيش برند.‏

‏2 ـ "به اعضاي حزب و افراد غيرحزبي بطور مستمر درباره خط ايدئولوژيك سياسي آموزش دهند، و آنان را در مبارزه قاطعانه عليه دشمن طبقاتي رهبري كنند."‏

حزب كمونيست، حزب انقلابي پرولتارياست، ابزار پرولتاريا براي بر انگيختن مبارزه طبقاتي عليه بورژوازي و ساير طبقات استثمارگر مي باشد. سازمانهاي پايه اي حزب گردانهاي پيشتاز و طلايه داراني هستند كه اعضاي حزب و توده هاي انقلابي را در جنگشان عليه دشمنان طبقاتي رهبري مي كنند. بهمين دليل بايد مستمرا خصوصيات نوين مبارزه طبقاتي و مبارزه دو خط را در هر وضعيت جديد تحليل و مطالعه نمايند، مسئولانه مسائل مهم مبارزه طبقاتي و مبارزه دوخط را بيرون بكشند و به توده ها اتكاء كنند و آنان را بسيج نمايند تا مبارزه طبقاتي و مبارزه دو خط را فعالانه دامن بزنند. در برخي از نقاط سازمانهاي حزبي خود را در كارهاي روزمره و مسائل فرعي و خرده كاري هاي غرق ساخته و به مسائل عمده بي توجهي نشان مي دهند، چنين رويه اي بغايت خطرناك است. چنانچه اين سازمانها تغيير رويه ندهند، بطور گريزناپذيري قدم براه رويزيونيسم خواهند گذاشت.‏

سازمانهاي حزبي بايد اعضاي حزب وتوده هاي وسيع انقلابي را در مطالعه مسئولانه تئوري صدر مائو درباره مبارزه طبقاتي، ديكتاتوري پرولتاريا و خط عمومي حزب براي سراسر دوره تاريخي سوسياليسم رهبري كنند تا به درك عميقي از خصوصيات و قوانين مبارزه طبقاتي در جامعه سوسياليستي دست يابند واز "تئوري اضمحلال مبارزه طبقاتي" كه بوسيله ليو شائوچي، لين پيائو و ساير شيادان همپالگي او اشاعه يافته است، بطرز عميق و ريشه اي انتقاد نمايند، و بدينگونه توده ها را قادر سازند كه در دامن زدن به مبارزه طبقاتي منتهي درجه خلاقيت و ابتكار خود را به نمايش گذارند. بايد براي بر انگيختن مبارزه توده ها را بسيج كنند و در عين حال دست و بالشان را در عرصه عمل باز بگذارند، بايد تا مي توانند به مطالعه و تحقيق بپردازند، بايد براحتي بتوانند بين دو نوع متفاوت از تضادها تمايز قائل شوند، سياست هاي حزب را درباره مبارزه بين خود و دشمن بدرستي بكار ببندند، عده قليل دشمنان طبقاتي را دقيق و بيرحمانه زير ضربه هاي سخت قرار دهند.‏

از نظر ايدئولوژيك، فراهم آوردن آموزش ايدئولوژيك سياسي براي ساختمان حزب ما امري اساسي مي باشد. ماهيت درازمدت مبارزه طبقاتي و مبارزه دو خط، ناگزيرمان خواهد كرد تا اين آموزش را طولاني مدت ادامه دهيم. سازمانهاي حزبي بايد وظيفه آموزش اعضاي حزبي و توده هاي انقلابي را در زمينه ايدئولوژي و سياست ها، منطبق با آموزشهاي صدر مائو بعهده گيرند. بايد كلاسيك هاي ماركسيستي ـ لنينيستي و آثار صدر مائو را بعنوان مصالح و منبع پايه اي مورد استفاده قرار دهند وآموزش را بطور زنده و موثر در شكل دوره هاي حزبي و برپايي گروه هاي مطالعه تامين نمايند. در ارتباط با تاريخ كارخانه، محله، خانواده، شركت وغيره چنين روشهايي را بكار گيرند تا آگاهي اعضاي حزب و توده هاي انقلابي را در رابطه با مبارزه دو خط دائماء ارتقاء دهند، توانايي شان را براي تميز دادن ماركسيسم راستين از ماركسيسم دروغين افزايش دهند ودر دفاع از خط انقلابي صدر مائو استوار بپا خيزند وآنرا آگاهانه به اجرا گذارند.‏

‏3 ـ "سياست هاي حزب را ترويج نموده و بكار بندند. تصميمات آنرا به اجرا گذارند وكليه وظايف محوله از جانب حزب و دولت را انجام دهند".‏

كليه سياستهاي حزبمان در شكل متمركزي، چكيده منافع پايه اي پرولتاريا و زحمتكشان بمثابه يك كل ميباشد. اين سياستها تجسم خط انقلابي صدر مائو است و اسلحه ايدئولوژيك نيرومندي براي متحد نمودن خلق و شكست دادن دشمن ميباشد. صدر مائو ميگويد: "سياستها و تاكتيكها زندگي حزب هستند" (191) تعيين كردن نوع سياستي كه سازمانهاي پايه اي حزب اجرا مي كنند، مسئله اي ناچيز و پيش پاافتاده نبوده، بلكه برعكس مسئله اي عمده است كه با جهتگيري و خط مرتبط مي باشد. آنها تنها با پيشبرد مسئولانه سياست هاي پرولتري صدر مائو مي توانند موثر واقع شوند و وظايف واگذار شده از جانب حزب و دولت را باموفقيت به انجام رسانند. سازمانهاي پايه اي حزب بايد دائماً اصول سياسي حزب را در ميان اعضاي حزب و توده هاي انقلابي ترويج كنند تا اينكه توده ها بتوانند آنها را بموقع بفهمند و در چنگ گيرند و اين اصول سياسي حزب را به عمل آگاهانه تبديل نمايند. سازمانهاي پايه اي حزب در پيشبرد سياست هاي حزب بايد مراقب باشند كه بين خط عمومي حزب از يك طرف و اصول سياسي عام و نيز سياستهاي مشخص گوناگون از طرف ديگر رابطه درستي برقرار باشد. خط عمومي حزب، اصول عام و سياستهاي مشخص كه بايد از آن پيروي شوند را تعريف ميكند تا با پيروي از اين اصول وسياست ها بتوان بدرستي بين اين دو نوع متفاوت از تضادها تمايز قائل شد و برخورد صحيحي به آنها نمود. بنابراين بايد هميشه خط عمومي حزب را مدنظر قرار دهيم تا به روح و كنه سياستهاي مشخص گوناگون حزب پي ببريم. تنها در صورتي مي توانيم اين سياستها را اجرا كنيم كه دورنگر بوده، منافع كنوني توده ها را با منافع دراز مدت آنها، منافع جزء را با منافع كل تلفيق كنيم و خطي را كه بين تضادهاي ما و دشمن و تضادهاي درون خلق خط فاصل مي كشد و در كليه مسائل مطابق با سياست حزب عمل مي كند، بروشني بشناسيم. در اجراي سياست هاي حزب ـ و از جمله در عرصه مبارزه طبقاتي و مبارزه بين دو خط ـ بايد فوق العاده هوشيار و مراقب باشيم، اصول را محكم در دست گيريم و فعاليتهاي خرابكارانه دشمنان طبقاتي را برملا نموده، نقش بر آب سازيم. بايد به كارشكني هاي راست و "چپ" پايان دهيم. با كليه ايده ها و اعمالي كه در جهت عكس سياستهاي حزبمان هستند، قاطعانه بجنگيم. سازمانهاي پايه اي حزب بايد قاطعانه تصميمات حزبي را به اجرا بگذارند. آنها بايد اعضاي حزب و توده هاي انقلابي را سازمان دهند تا با كارسخت، وظايف گوناگوني را كه حزب محول نموده انجام دهند و تحقق شان را تضمين نمايند.‏

‏4 ـ "با توده ها ارتباط تنگاتنگ برقرار كنند، دائماً نظرات و مطالباتشان را بشنوند، و مبارزه ايدئولوژيك فعالانه براه اندازند تا زندگي حزب را پرتوان نگاه دارند."‏

سازمانهاي پايه اي حزب براي اينكه با توده هاي خلق بياميزند بايد با آنها نزديكترين پيوند را برقرار سازند. بايد از يك هوا استنشاق كنند و سرنوشتشان با سرنوشت توده ها گره بخورد، همچون ماهي در آب و خون در جسم در ميان آنها روان باشند، و در اعماق آنها ريشه بدوانند. بايد دائماً به نظرات و آرزوهايشان گوش فرا داده و هر مشكلي كه پيش مي آيد با آنان به بحث بگذارند. هر قدر بيشتر با مشكلي آشنا باشيم، نياز مبرم براي حل آن بيشتر درك ميشود و بايد بيشتر به نظرات توده ها گوش دهيم. يك وظيفه هر قدر سنگين تر باشد، يك كار هر قدر مشكلتر باشد، بهمان اندازه نيز براي حل آن بايد بيشتر به نظرات توده ها توجه نمود. هر قدر بيشتر پيروزي بدست آوريم، هر قدر اعتماد توده ها به ما بيشتر باشد، بهمان اندازه بايد بيشتر به آنان گوش فرا دهيم.‏

بنا به آموزش صدر مائو: "فلسفه حزب كمونيست، فلسفه مبارزه است." (192) سازمانهاي پايه اي حزب بايد مبارزه ايدئولوژيك فعالانه اي را در درون حزب دامن زنند. بايد زندگي تشكيلاتي و دمكراتيك حزب را پالايش دهند، مسئولانه انتقاد و انتقاد از خود را بكار بندند. بايد اعضاي حزب و توده هاي انقلابي را برانگيخته و در مبارزاتشان عليه گرايشات غلط و كليه ايده هاي غيرپرولتري حمايت شان كنند. كادرهاي سازمانهاي پايه اي حزب بايد به ابتكار خود، تحت نظارت توده ها قرار گيرند، متواضعانه به انتقادات شان گوش فرا دهند، اگر نقاط ضعفي دارند يا اشتباهاتي مرتكب ميشوند، بايد آنها را تشخيص داده و تصحيح كنند. بايد با خود بستيزند و رويزيونيسم را درست پيش روي توده ها رد نموده و سرنگون كنند، نه آنكه "خود را در حصار چهارديواري تهذيب نمايند" و "درون خود و خويشتن خويش انقلاب كنند"، همانطوري كه ليوشائوچي و لين پيائو مدافع آن بودند.‏

‏5 ـ "اعضاي جديد به حزب بپذيريم، انضباط حزبي را تقويت نماييم، دائماً سازمانهاي حزبي را تحكيم كنيم، خود را از قيد كهنه رها سازيم و نو را جذب كنيم و بدين وسيله خلوص و شفافيت حزبمان را حفظ نماييم".‏

خلاص شدن از قيد كهنه و به چنگ آوردن نو دو جنبه دارد: يكي جنبه ايدئولوژيك و ديگري جنبه تشكيلاتي. در امر خلاص شدن از كهنه و جذب نو، جنبه ايدئولوژيك بر جنبه تشكيلاتي اولويت دارد، البته جنبه تشكيلاتي نيز بسيار مهم است. اين امر مهمي است كه گسترش صفوف حزب، حفظ خصلت پيشرو بودن و خلوص آن را تضمين مي كند. بايد دائماً و با اتكاء به ديالكتيك تضادهاي درون حزب، خود را از شر كهنه در عرصه ايدئولوژيك و نيز عرصه تشكيلات برهانيم، و نو را جذب كنيم. بايد عناصر پيشرويي را كه در جريان پراتيك سه جنبش عظيم انقلابي رو آمدند را در حزب ادغام كنيم، و مرتدين شناخته شده و عوامل دشمن، اشخاصي كه در قدرت اند و بطور برگشت ناپذيري راه سرمايه داري را در پيش گرفته اند، اشخاص منحط و عناصر طبقاتي غيرپرولتري را از صفوف حزب بزداييم و بيرون كنيم. براي حفظ خلوص سازمانهاي حزبي، كليه اشخاصي كه خصوصيات برجسته تضادهاي بين ما و دشمن را از خود بروز مي دهند و در برخورد به آنها نيز اثبات شده است، بايد بدون استثناء از حزب بيرون ريخته شوند. در مورد كسانيكه در زمره تضادهاي بين دشمن و خود ما هستند، اما به آنها بر مبناي تضاد درون خلق برخورد شده است نيز كلا بايد از صفوف حزب تصفيه شوند. سازمانهاي پايه اي حزب، بنحوي كه در اساسنامه حزب معين شده بايد بطور دوره اي انتخابات برگزار كنند. آنها بايد اصل تركيب "سه در يك" پير، ميانسال و جوان را رعايت كنند و نيروهاي جوان را در تشكيلات ادغام نموده و آنها را تقويت نمايند. ضمن ملاحظه پنج الزامات مربوط به تربيت جانشينان براي امر انقلاب پرولتاريا، بايد بر روي گزينش اعضاي برجسته حزب كمونيست براي تصدي پستهاي رهبري در سازمانهاي حزبي در كليه سطوح تاكيد نمايند تا شادابي حزب را بدينوسيله تضمين نمايند.‏

براي گسترش و تقويت حزب بايد همچنين پيوسته اراده اعضاي حزب را بمنظور رعايت انضباط حزبي ارتقاء دهيم. تبعيت كل حزب از يك انضباط واحد حزبي ضامن واقعي حفظ وحدت متمركز حزبي و پيشبرد خط انقلابي پرولتري صدر مائو است. اين نيازي است كه كسب پيروزي كامل در انقلاب و تحكيم ديكتاتوري پرولتاريا آنرا طلب ميكند. بهمين خاطر سازمانهاي پايه اي حزب بايد بطور كامل به اهميت تبعيت حزب از يك انضباط واحد پي ببرند. بايد اعضاء را چنان آموزش دهند تا درك انضباط در آنان تقويت گرديده، آگاهانه آنرا بكار بندند. دربرخورد با اعضايي كه انضباط حزبي را نقض ميكنند بايد بر طبق اساسنامه حزبي ماهيت و ميزان تخلف را تشخيص دهند، آنرا مورد انتقاد قرار داده و بطور جدي به آنها كمك نمايند، و در صورت لزوم اقدامات تنبيهي مناسب در موردشان اعمال گردد تا انضباط حزبي جدي گرفته شود. خلاصه اينكه سازمانهاي پايه اي حزب بايد فعالانه كار كنند تا اين پنج وظيفه اصلي را كه اساسنامه برشمرده است تك به تك انجام دهند. تنها از اين راه خواهند توانست نقش خود را بمثابه صف مقدم گردانهاي رزمنده ايفا نمايند.‏

سازمانهاي پايه اي حزب بايد استحكام خود را تضمين كنند

سازمانهاي پايه اي حزب براي ايفاي پنج وظيفه مبارزاتي شان بايد كاملا استحكام خود را تضمين نمايند. آنها بايد كار ايدئولوژيك، سياسي اعضاي حزب كمونيست را عهده دار شوند و قدرت ابتكارشان را شكوفا سازند. نقش سازمانهاي پايه اي حزب بمثابه صفوف مقدم گردانهاي رزمنده را نمي توان از نقش نمونه اي كه اعضاي حزب بعنوان پيشاهنگ ايفا مي كنند جدا ساخت. بهمين خاطر سازمانهاي پايه اي حزب بايد كار ايدئولوژيك سياسي شان را تقويت نمايند، پيوسته آگاهي اعضايشان را در رابطه با مبارزه طبقاتي و مبارزه دو خط بالا برند، سطح آگاهي سياسي شان را ارتقاء دهند و بر ظرفيت و قابليت كاري آنان بيفزايند، و هر عضو حزب كمونيست را به يك رزمنده پيشتاز پرولتاريا تبديل نمايند كه لبريز از شور و قدرت، فعالانه ابتكار عمل را در رهبري توده ها بدست گرفته و كليه وظايف مبارزاتي كه حزب و دولت به آنها محول ساخته را انجام دهند. سازمانهاي پايه اي حزب بايد در اجراي خط و اصول راهنما و سياست هاي حزب، اعضا را سازماندهي نموده مسئولانه با آنها مطالعه كنند و به بحث بپردازند. اساس جوهر مطلب را عميقاً بفهمند، وظايف را خوب دريابند و در مورد شيوه هاي كار به مطالعه و بررسي بپردازند تا بدين طريق اعضاء قادر شوند خط، اصول راهنما و سياست هاي حزب را آگاهانه بعمل درآورند. شاخه هاي حزبي بايد بطور مستمر انتقادات وپيشنهادات اعضايشان را در رابطه با كار و فعاليت حزب در پايه ها بشنوند، به آنها فرصت دهند آزادانه نظراتشان را ابراز دارند. بايد نسبت به كار اعضايشان علاقمند و دلسوز باشند، برايشان شرايطي را آماده سازند كه در آن بتوانند وظايفشان را انجام دهند، و سپس به بازرسي و بازبيني كار و وظايف انجام شده بپردازند، در لحظه مناسب زماني كه در كاري موفق مي شوند آنها را تحسين كرده و نقاط ضعف و نواقصشان را بموقع گوشزد كنند. تجاربشان را جمعبندي كنند و از آنها نتيجه گيري بعمل آورند. بدين طريق آگاهي سياسي اعضاي حزب، درجه شعور سياسي و قابليت كاري شان بالا رفته و قدرت ابتكارشان در همه مواقع كاملا شكفته خواهد شد.‏

ما بايد با جديت كار گروه هاي حزبي را برعهده گيريم و مراقبت كنيم كه در ايفاي نقش شان ميدان عمل كامل داشته باشند. گروه حزبي يك جمع رزمنده اي است كه تحت رهبري شاخه حزبي قرار دارد. نحوه ايفاي نقش گروههاي حزبي مسئله اي است كه به نقش نمونه اعضاي حزب، بمثابه پيشاهنگ و نيز نقش شاخه هاي حزب بمثابه صف مقدم گردانهاي رزمنده ارتباط مستقيم دارد. بهمين خاطر سازمانهاي پايه اي حزب بايد مصمم باشند كه حلقه مهمي را كه گروههاي حزبي تشكيل ميدهند محكم در دست بگيرند و نقش رزمنده خود را بطور كامل ايفا كنند. گروههاي حزبي بايد مسئولانه اطمينان حاصل كنند كه اعضايشان ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون و تئوري صدر مائو در مورد ساختمان حزب، اساسنامه حزب و نيز اسنادي در رد رويزيونيسم را مطالعه مي كنند. بايد از خط سياسي عمومي و اصول حزب حمايت كنند، دائماً آگاهي اعضايشان را از مبارزه طبقاتي و مبارزه دو خط ارتقاء دهند و همچنين بر قابليتشان در تشخيص ماركسيسم راستين از ماركسيسم كاذب بيفزايند، و اعضاي حزب و توده هاي انقلابي را در جنگ عليه دشمن طبقاتي رهبري كنند. اين گروهها بايد همچنين در گزينش اعضاي جديد جديت بخرج دهند، فعالين را تربيت كنند و فعاليت شان را به آزمايش بگذارند و وضعيت شان را به شاخه حزبي گزارش دهند. گروههاي حزبي بايد بطور كامل تصميمات شاخه حزبي را به اجرا بگذارند، وظايفي را كه شاخه به آنها سپرده به عمل درآورند، وضعيت ايدئولوژيك ـ سياسي اعضاي حزب و توده ها را مطالعه كنند و آرزوهايشان را منعكس سازند. آنها بايد اغلب از شيوه انتقاد و انتقاد از خود استفاده كنند. آن عده از اعضاي حزب كه كادر نيز هستند و مسئوليت رهبري بعهده دارند، بايد به يكي از گروههاي حزبي بپيوندند، و درست مانند اعضاي ساده در فعاليت هاي گروه شركت جويند.‏

براي اينكه شاخه هاي حزبي واقعاً شايسته نام "جوخه هاي پيشتاز" باشند و براي اينكه نقش رهبري كننده سازمانهاي پايه اي حزب بطور كامل ايفا شود، بايد از نظر ايدئولوژيك خود را بازسازي انقلابي كنيم. براي اينكه سازمانهاي توده اي حزب نقش خود را بمثابه صف مقدم گردانهاي رزمنده ايفا كنند، مسئله كليدي برپاداشتن بدنه رهبري كننده انقلابي است كه باتوده ها رابطه تنگاتنگ داشته باشد و تضمين مي كند كه رهبري سازمانهاي پايه اي حزب قاطعانه در دست انقلابيون ماركسيست، كارگران، دهقانان فقير و ميانه حال و ديگر نمايندگان توده هاي زحمتكش بماند. سازمانهاي پايه اي حزب بايد سيستم رهبري جمعي را با تقسيم وظايف و مسئوليت ها تلفيق نمايند. در مورد مسائل مهم، قبل از اتخاذ تصميم و اجرا، كميته شاخه هاي حزبي (193) (يا كميته حزبي) بايد آنرا به بحث جمعي بگذارد. همه بايد در بحث شركت كنند و آنچه در فكر دارند به زبان آورند، نه اينكه تنها يك نفر صحبت كند. كميته هاي سازمانهاي پايه اي بايد مرتباً زندگي دمكراتيك تشكيلات را تكامل بخشند. بطور دو جانبه انتقاد و انتقاد از خود را دامن زنند تا اينكه رهبري متمركزي كه بر كميته هاي انقلابي، اتحاديه هاي كارگري، انجمن هاي دهقانان فقير و ميانه حال، گاردهاي سرخ، گاردهاي سرخ كوچك و ساير تشكيلات توده هاي انقلابي اعمال مي كنند تقويت شوند. بدنه هاي رهبري كننده سازمانهاي پايه اي بايد با احساس مسئوليت آثار كلاسيك ماركسيستي ـ لنينيستي و آثار صدر مائو را مطالعه كنند، در پيشاپيش سه جنبش عظيم انقلابي، يعني مبارزه طبقاتي، مبارزه براي توليد و آزمونهاي علمي حركت كنند، براي تغيير جهان بيني خود سخت تلاش كنند، همواره خصوصيات خوب زحمتكشان را حفظ كنند تا از بوروكراسي جلوگيري كرده و شكستش دهند، از نفوذ رويزيونيسم جلوگيري كنند و همواره نشاط و سرزندگي انقلابي شان را حفظ نمايند. وقتي كه شاخه هاي حزبي تا حد "جوخه هاي پيشتاز" خود را بازسازي انقلابي كنند، آنگاه كل حزب نيرو گرفته و تكان بزرگي خواهد خورد و سازمانهاي پايه اي حزب خواهند توانست نقش خود را بمثابه صف مقدم گردانهاي رزمنده ايفا نمايند.‏

فصل دوازدهم: نقش پيشاهنگ نمونه اعضاي حزب

اعضاي حزب كمونيست بمثابه عناصر پيشرو پرولتاريا بايد آگاهانه پنج الزامات براي اعضاي حزب را بگونه اي كه در اساسنامه تعريف و قيد گرديده، رعايت كنند. بايد در مورد خود سخت گير باشند. در سه مبارزه عظيم انقلابي نقش پيشاهنگ نمونه را بطور كامل بعهده گيرند، انبوه توده هاي انقلابي را در مبارزه بمنظور اجراي خط عمومي حزب و تحقق وظايف مبارزاتي شان رهبري كنند.‏

نقش پيشاهنگ نمونه اعضاي حزب كمونيست بغايت مهم است

صدر مائو بما مي آموزد: "نقش پيشاهنگ نمونه كمونيست ها از اهميت حياتي بر خوردار است. كمونيست ها در ارتش هشتم و ارتش چهارم جديد، بايد در تهور به نبرد، در اجراي دستورات، در رعايت انضباط، در انجام كار سياسي و در حفظ وحدت دروني و همبستگي سرمشق و نمونه باشند" (194). آموزشهاي صدر مائو چارچوبه اي است كه اعضاي حزب بايد همگي كوشش خود را جهت كاربست آن بكار گيرند. در پراتيك بايد نقش سه گانه را ايفا كنند: بايد سرمشق خلق باشند، بايد ستون فقرات و تكيه گاه كار انقلابي باشند و بايد بمثابه پلي بين حزب و توده هاعمل كنند.‏

براي اينكه سرمشق خلق قرار گيرند، آنها بايد در دفاع از خط انقلابي صدر مائو، پيروي از جهتگيري حزب و اجراي سياست هاي حزب و همچنين اجراي آموزشها و تصميمات هيئت هاي بالاتر حزبي پيشگام باشند وپشاپيش همه حركت كنند. بايد در اجراي هر وظيفه اي همواره نمونه سازي كنند، توده ها را برانگيزند، با اعمال خود در آنها تاثير بگذارند، و در اجراي خط انقلابي صدر مائو و پيروي از جهتگيري و سياست هاي حزب رهبريشان كنند. براي اينكه ستون فقرات و تكيه گاه كار و فعاليت انقلابي باشند، آنها بايد در سه مبارزه عظيم انقلابي نقش پيشاهنگ نمونه را ايفا نمايند. بايد در مطالعه آثار كلاسيك ماركسيستي ـ لنينيستي و آثار صدر مائو پيشاپيش همه حركت كنند، پيش از همه خود را درگير جنگ با دشمن طبقاتي نمايند، در انجام وظايف در توليد پيشقدم باشند، جرات كنند آموزنهاي علمي را به پيش برند و بر مشكلات فايق آيند. بايد توده ها را به منظور انجام كليه وظايفي كه حزب و دولت بر دوششان گذاشته است، متحد ساخته و رهبري كنند.‏

براي اينكه مانند پلي بين حزب و خلق عمل كنند، آنها بايد بندهايشان را با توده ها تنگ تر و محكم تر كنند، بايد بر مبناي ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون و بر اساس خط، جهتگيري و سياستهاي حزب فعالانه به ترويج و آموزش در ميان آنان بپردازند. بايد بتوانند خرد و تجربه توده را از درون مبارزه متمركز كنند و همواره نظرات و خواستهاي خلق را بفهمند و آنها را منعكس سازند.‏

و اين ماهيت حزب است كه هر عضو را ملزم مي سازد كه در ميان توده ها نقش يك پيشاهنگ نمونه را ايفاء نمايد. حزب ما پيشاهنگ پرولتارياست. خصلت پيشرو حزب ما نه نتها در انديشه راهنماي اين حزب، برنامه، خط و اصول سياسي آن متبلور ميباشد، بلكه اين خصلت همچنين خود را در نقش پيشاهنگ نمونه كه اعضاي آن بعهده مي گيرند متجلي مي سازد. بهمين خاطر كليه كمونيست ها بايد بكوشند تا همه اعمال شان بر اساس ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون باشد. بايد مطابق معيار هايي كه از عناصر پيشرو پرولتاريا انتظار مي رود، در مورد خود سخت گير بوده، همواره در اعمال شان نمونه باشند تا بمثابه سرمشق و نمونه به توده ها خدمت كنند ونقش پيشاهنگ را در ميان آنان ايفا نمايند. همچنين وظايف مبارزاتي كه حزب پيش رو دارد، كمونيست ها را ملزم مي سازد نقش نمونه پيشاهنگ را در ميان توده ها ايفا كنند. حزب براي اينكه آرمان والاي كمونيسم را واقعيت بخشد، بايد مبارزه طولاني و دشواري را از سر بگذراند. اين امر تعداد كثيري از عناصر پيشرو را طلب مي كند كه سراسر زندگي شان را وقف انقلاب سازند. اعضاي حزب كمونيست چنين عناصر پيشرويي هستند. خط عمومي و وظايف فوري مبارزاتي حزبمان بايد بوسيله تك تك اعضاي حزب به اجرا در آيد، و تنها اگر كمونيستها با تمام اراده نقش پيشاهنگ نمونه خود را عهده دار شوند، تنها و تنها در آن صورت ما واقعا در موقعيتي قرار خواهيم گرفت كه سازمانهاي حزبي را بصورت صف مقدم گردانهاي رزمنده در آوريم. گردانهاي رزمنده اي كه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا را ادامه دهند، توده ها را در شكست دادن كليه دشمنان طبقاتي متحد نموده و هدايت كنند و وظيفه سترك تاريخي شان را تحقق بخشند. همچنين موقعيت و جايگاه حزب است كه كمونيستها را ملزم مي سازد نقش پيشاهنگ نمونه را در ميان توده ها ايفا كنند. حزب ما رهبر و سازمانده خلق چين است و نزد آنها از حيثيت و اعتبار فراواني برخوردار مي باشد. توده هاي وسيعي به حزبمان ايمان دارند و از آن حمايت مي كنند. زيرا اين حزب، حزبي كبير، پر افتخار و راستين است كه پرورده خود صدر مائو است، زيرا از خط ماركسيستي ـ لنينيستي صدر مائو پيروي مي كند. و اما دليل ديگر اينكه چرا توده ها از حزب حمايت ميكنند اين است كه آنان قادرند نقش پيشاهنگ نمونه اي را كه اعضاي حزب ايفا ميكنند، ببينند. گفتار و كردار كمونيستها در كسب اعتبار و نفوذ حزب در ميان توده ها اهميت فراوان دارد. اين بدين معناست كه ماكمونيست ها بايد در كليه امور نقطه عزيمتمان منافع حزب باشد و كاملا مطمئن شويم كه كليه گفتار و كردارشان تاثيرات سودمند بر توده ها خواهند گذاشت، و اطمينان يابيم كه خط سياسي، جهتگيري و اصول حزب را به شيوه اي آگاهانه بكار مي بنديم، عمل مان نمونه باشد، هر كجا كه مي رويم اعتبار حزب را حفظ نماييم تا اينكه توده ها آنرا گرامي داشته و بيش از پيش از آن حمايت كنند.‏

شياداني نظير ليوشائوچي و لين پيائو با در پيش گرفتن و بكاربستن خطي رويزيونيستي درباره مسئله ساختمان حزب، اعضاي حزب را با ايدئولوژي پوسيده و منحط سرمايه داري و طبقه مالكان ارضي مسموم ساختند و در معرض انحطاط و تباهي قرار دادند. به اين اميد كه روحيه محكم انقلابي كمونيستها را درهم شكنند، آنها را از ايفا نمودن نقش پيشاهنگ نمونه منحرف سازند وبدين ترتيب ماهيت حزب را دگرگون كنند و توطئه جنايتكارانه خود را كه همانا احياء سرمايه داري است عملي سازند. بهمين خاطر مطلقا ضروري است به انتقاد عميق و ريشه اي از خط رويزيونيستي ليو شائوچي و لين پيائو در رابطه با ساختمان حزب دامن زده، نفوذ زيانبار آن را خنثي سازيم و با مبارزه سرسختانه خود، خصلت حزب را بمثابه پيشاهنگ پرولتاريا حفظ نماييم.‏

براي ايفاي نقش پيشاهنگ نمونه "پنج ضرورت" را رعايت كنيم

اعضاي حزب كمونيست براي اينكه نقش پيشاهنگ نمونه را ميان توده تا حداكثر توانايي شان ايفا نمايند، بايد معيارهاي بالايي را براي خود قرار داده و حفظ نمايند و الزامات بالايي را از خود طلب كنند. بايد هر جا كه مي روند و هر كاري كه مي كنند نسبت به خود سخت گير باشند و بخود مهميز زنند و شتاب بخشند. بايد به پنج الزامات كه معرف عناصر پيشرو پرولتارياست، با تمام وجود وفادار بمانند.‏

معيار هايي كه معرف عناصر پيشرو پرولتاريا مي باشند عبارتند از "پنج الزامات" كه در اساسنامه حزب ذكر شده اند. اين الزامات از كمونيست ها مي طلبد تا مسئولانه ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون را مطالعه نموده رويزيونيسم را نقد كنند. براي منافع اكثريت وسيع خلق چين و جهان كار كنند. در متحد كردن اكثريت عظيم خلق و از جمله كسانيكه به اشتباه با اين الزامات مخالفت كرده ولي اكنون صادقانه در صدد رفع اشتباهاتشان هستند، مفيد باشند. ولي در همان حال در برابر مقام طلبان، توطئه گران و رياكاران مراقبت و هشياري مخصوصي بخرج دهند، و به اين طريق از غصب رهبري حزب و دولت در هر سطحي بوسيله عناصر ناباب جلوگيري نمايند و ابقاء رهبري حزب و دولت در دست انقلابيون ماركسيست تضمين مي شود، به هنگام بروز مشكلات با توده ها مشورت كنند و در انتقاد و انتقاد از خود شجاع باشند.‏

اين پنج نكته اي را كه كمونيستها بايد به عمل در آوردند، رهبر كبيرمان صدر مائو پس از جمعبندي تجارب تاريخي ديكتارتوري پرولتاريا در مقياس بين المللي و پس از سنجش جوانب مثبت و منفي آن ارائه كرده است. اين ها معيارهاي استراتژيك مهمي هستند كه هدف از آنها جلوگيري از رويزيونيسم است. اين معيارها تضمين ميكنند كه حزب و دولتمان هرگز رنگ (سرخ ـ م) خود را تغيير ندهند. اين پنج معيار بيان فشرده روحيه حزبي پرولتاريا هستند، و راهنماي عمل هر كمونيستي بشمار مي روند.‏

اين پنج نكته مشخص كننده جهتگيري سياسي هستند كه اعضاي حزب كمونيست بايد از آن حمايت كنند. براي يك كمونيست مسئله اساسي، جهتگيري سياسي و انديشه راهنماي آن ميباشد، و اين بدان معني است كه بايد "ماركسيسم رابكار بنديم نه رويزيونيسم را" (195) كمونيستها براي اجراي چنين آموزشي بايد مسئولانه ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون را مطالعه كنند، و بي باكانه رويزيونيسم را رد نمايند. بايد نحوه كاربست ماترياليسم ديالكتيك و تاريخي را در بررسي و حل مشكلات بياموزند، سخت بكوشند تا در جريان تغيير جهان عيني، تفكر ذهني خود را دگرگون سازند. آنها تنها به اين شيوه يعني از درون مبارزات تيز و پيچيده مي توانند توانايي شان را ارتقاء دهند و عناصر رويزيونيستي را كه تظاهر به دفاع از انقلاب مي كنند ولي در عمل مخالف آنند را بشناسند. تنها با اين شيوه مي توانند جسورانه با كليه خطوط و گرايشات غلط مقابله كنند. از خط انقلابي صدر مائو محكم دفاع كنند و هرگز چه در حرف و چه در عمل از مسير ترسيم شده توسط ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون منحرف نشوند و همواره جهتگيري سياسي درست و قاطعي داشته باشند.‏

اين پنج نكته همچنين بيانگر آن هدف نهايي است كه اعضاي حزب كمونيست بايد در راه آن بكوشند. صدر مائو مي گويد: "ما بايد در راه منافع اكثريت وسيع خلق، منافع اكثريت وسيع خلق چين، و منافع اكثريت وسيع خلقهاي جهان كار كنيم، ما نبايد به منافع تعداد انگشت شماري از افراد، منافع طبقات استثمارگر، بورژوازي يا مالكان ارضي، دهقانان مرفه، ضدانقلابيون و عناصر ناباب يا دست راستي ها خدمت نماييم." (196) آيا حزب را بخاطر منافع خود يا بخاطر منافع جمع برپاميداريم؟ بين يك حزب بورژوازي و يك حزب پرولتاريايي خط فاصل وجود دارد، اين سنگ محك براي تميز كمونيستهاي راستين از كمونيستهاي دروغين است. چنانچه كمونيستي با تمام قلب خود، كمر به خدمت خلق نبندد و در عوض تنها به گروه كوچكي خدمت نمايد، يا تنها بدنبال آوازه سابقه خود يا منافع شخصي اش باشد، چنين شخصي روحيه حزبي پرولتري اش را رها كرده است و ديگر نمي توان او را كمونيست خواند. دارودسته رويزيونيست ضدانقلابي ليوشائوچي و لين پيائو، از افراد مقام طلب، توطئه گر و رياكاري تشكيل ميشدند كه دربست خود را در خدمت منافع اقليتي كوچك، منافع بورژوازي گذاشته بودند. و سرانجام يكي پس از ديگري بدست خلق به زباله دان تاريخ افكنده شدند. ما بايد در برابر فساد و آلودگي ناشي از ايده هاي بورژوايي و ايدئولوژي ديگر طبقات استثمارگر قاطعانه مقاومت كنيم. از روحيه كمونيستي سرشار باشيم، روحيه كمونيستي به خلق خدمت كردن، با تمام وجود و از صميم قلب.‏

اين پنج نكته معرف خط درستي هستند كه كليه اعضاي حزب كمونيست ملزم مي باشند آن را پاس دارند. كمونيستها بايد از خط انقلابي صدر مائو حمايت كنند، با قاطعيت و سرسختانه در مبارزه طبقاتي و مبارزه دو خط درگير شوند، و همواره هشياري خود را حفظ كنند تا از غصب رهبري حزب يا دولت بوسيله مقام طلبان و توطئه چينان جلوگيري نمايند. كمونيستها بايد در جهت وحدت كار كنند و با تفرقه بجنگند، بايد اكثريت عظيم خلق را حول خود متحد كنند تا از اين راه مشتي اندك دشمنان طبقاتي را هر چه بيشتر منزوي كنند و آنها را آماج حمله قرار دهند.‏

بالاخره اين پنج نكته بيانگر روش و سبك كاري هستند كه اعضاي حزب كمونيست بايد اتخاذ كنند. اين نكته ها طلب مي كنند كه ما كمونيستها سبك كار عالي و پرارزش جستجوي حقيقت از ميان واقعيات را بكار گيريم و از خط توده اي پيروي كنيم، سنتهاي درخشان تواضع، حزم، مبارزه سرسختانه، بكاربستن بي باكانه انتقاد و انتقاد از خود را بعمل درآوريم. كمونيستها عناصر پيشرو پرولتاريا هستند و نه افراد برگزيده اي كه مافوق توده ها باشند. يك كمونيست در حاليكه خود را از توده هاي غير حزبي متمايز ميسازد، ولي همچنين بايد در حفظ طرز برخوردي كوشا باشد كه توده ها او را مانند يك كارگر ساده از خودشان بدانند. بنابراين تنها از اين راه خواهد توانست توده ها را در مبارزه شان هدايت كند و نقش پيشاهنگ را كه شايسته يك كمونيست باشد ايفا نمايد.‏

نقش پيشاهنگ نمونه اعضاي حزب كمونيست اساساً در اجراي پايدار و بي وقفه خط انقلابي صدر مائو، و در عمل همواره در پيشاپيش مبارزه دو طبقه، دو راه و دو خط حركت كردن و در رهبري توده هاي وسيع انقلابي عليه دشمن طبقاتي و در فداكاري بيدريغ در راه تحقق رسالت تاريخي پرولتاريا منعكس مي شود. بهمين جهت آن معياري كه تعيين كننده پيشرو بودن يا نبودن يك كمونيست ميباشد عبارتست از درجه آگاهي اش از خط. هر كمونيست بايد به مسئله خط توجه دقيقي داشته باشد، همواره خط عمومي حزب را مد نظر داشته، پيوسته سطح آگاهي اش را از مبارزه طبقاتي و مبارزه بين دو خط ارتقاء دهد تا اينكه بطور تام و تمام و در كليه عرصه ها نقش خود را بمثابه عنصر پيشرو پرولتاريا ايفا نمايد.‏

با احساس مسئوليت جهان بيني خود را بازسازي كنيم تا از نظر ايدئولوژيك كاملا به حزب تعلق داشته باشيم

در نزد كمونيستها بازسازي جهان بيني مسئله تعلق كامل ايدئولوژيك به حزب ميباشد.‏

صدر مائو به ما مي آموزد: "مبارزه پرولتاريا و خلقهاي انقلابي براي تغيير جهان و ظايف ذيل را بر عهده دارد: تغيير جهان عيني و درعين حال تغيير جهان ذهني خود ـ تغيير استعداد معرفت جوي خود و تغيير مناسبات جهان ذهني و عيني" (197) جهان عيني، دائماً در حال تكامل دائمي است، و جامعه هم همينطور. از آنجايي كه كار ساختمان سوسياليسم در كشور ما سريع و شتابان به پيش مي رود، نياز كمونيستها در تغيير جهان ذهني خود بيش از پيش مبرم و حياتي ميشود. در عين حال بايد تشخيص دهيم تا زمانيكه طبقات و مبارزه طبقاتي در دوران سوسياليسم وجود دارند، بورژوازي مدام با توسل به هر وسيله ممكن، و با بهره گيري از رسانه هاي قابل دسترس، جهان بيني و شيوه زندگي پوسيده و منحط خود را اشاعه مي دهد، به اين اميد كه اعضاي حزب ما را فاسد نمايد. اگر كمونيستها در برابر اين ترفند از ميزان هوشياري شان بكاهند و با آن نستيزند، نمي توانند بصورت عناصر پيشرو پرولتاريا در آيند. بنابراين كمونيستها بايد با احساس مسئوليت مطالعه كنند، ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون را در چنگ بگيرند و آنرا عميقاً دريابند و نقش فعالانه اي را در سه جنبش عظيم انقلابي بعهده گيرند و براي تغيير جهانبيني خود سخت بكوشند.‏

ما بايد براي اينكه مسئولانه جهان بيني خود را بازسازي كنيم و به حزب كاملا تعلق ايدئولوژيك داشته باشيم، بايد با رنج و كوشش كلاسيكهاي ماركسيستي ـ لنينيستي و آثار صدر مائو را مطالعه كنيم. ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون تيزترين سلاح براي تغيير جهان عيني و ذهني مي باشد. ما كمونيستها بايد با عزم راسخ خود را به سلاح ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون مسلح سازيم و در حين تغيير دادن جهان عيني، بكوشيم جهان ذهني خود را تغيير دهيم تا انقلاب كردن را تداوم بخشيم و مستمراً به پيش رويم. اين ايده شبه انقلابي كه مي گويد "كشتي به ساحل و قطار به ايستگاه رسيده است" ايده نادرستي است. همچنين براي يك كمونيست نادرست است تصور كند كه نيازي به تغيير دادن و متحول كردن خود ندارد، يا اينكه به اندازه كافي خود را تغيير داده است. كمونيستهايي كه در موقعيت هاي رهبري هستند بويژه بايد توجه بيشتري به تغيير جهان ذهني خود كنند. واقعيات نشان داده است كه توانايي رفقا در اجراي خط سياسي و اصول حزب، پافشاري شان بر حفظ سير سوسياليستي و موفقيت واحدهايي كه آنان در انجام وظايف مبارزاتي حزب رهبري مي كردند، همه و همه مستقيماً در گرو نحوه اي است كه اين رفقا امر بازسازي جهان ذهني خود را پيش برده اند. بنابراين، اين رفقا بايد كلاسيك هاي ماركسيستي ـ لنينيستي و آثار صدر مائو را فوق العاده آگاهانه مطالعه كنند، با كمال تواضع به نظرات توده ها گوش فرا دهند، براي تغيير دادن جهان بيني شان سخت كار كنند، تا اينكه بصورت رهبران نمونه اي درآيند كه قادرند انقلاب را تحت ديكتاتوري پرولتاريا ادامه دهند.‏

براي اينكه با احساس مسئوليت، جهان بيني خود را تغيير دهيم و تعلق كامل ايدئولوژيك به حزب داشته باشيم، همچنين بايد خود را به ميان امواج سه جنبش عظيم انقلابي، مبارزه طبقاتي، مبارزه در توليد و آزمونهاي علمي بيافكنيم و بكوشيم در روند اين مبارزات جهان بيني خود را تغيير دهيم. واقعيات نشان مي دهند كه تنها با حركت در پيشاپيش مبارزه طبقاتي و مبارزه بين دو خط است كه مي توانيم خصايل و قوانين مبارزه طبقاتي در جامعه سوسياليستي را دريابيم و بكار گيريم و توانايي مان را در تميز ماركسيسم راستين از ماركسيسم دروغين افزايش دهيم. ليوشائوچي در رابطه با مسئله بازسازي جهان بيني، ايده مهمل "تزكيه نفس" را عرضه داشت و از "در را بروي خود بستن و در لاك خود خزيدن" دفاع نمود. لين پيائو بر آن بود كه "انقلاب كردن در درون خويشتن خويش" كفايت مي كند. همه اين ترهات، اهميت پراتيك اجتماعي و همچنين اهميت مطالعه ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون را براي بازسازي جهانبيني كاملا نفي ميكند. اين آپريوريسم، ايده آليستي محض است. ما بايد اين سفسطه ها را به نقد بكشيم و فعالانه بكوشيم از درون پراتيك سه جنبش عظيم انقلابي، جهان بيني خود را تغيير دهيم تا بصورت رزمندگان برجسته پرولتاريا درآييم و شايستگي اين نام را پيدا كنيم.‏

صدر مائو به ما مي آموزد: "در دوران كنوني تكامل جامعه، تاريخ مسئوليت شناخت درست جهان و تغيير آن را بر دوش پرولتاريا و حزب آن قرار داده است." (198) ما كمونيستها بايد تمام عمر سخت تر و سخت تر تلاش كنيم تا جهان ذهني خويش را متحول سازيم، انقلاب كنيم، مطالعه نماييم و خود را تغيير دهيم. هميشه از خط انقلابي صدر مائو پيروي كنيم. بايد در راه تحقق هدف درخشان كمونيسم سرسختانه مبارزه كنيم.‏

فصل سيزدهم: شرايط و مراحل پذيرش اعضاي حزب

اساسنامه حزب تصريح دارد كه سازمانهاي پايه اي حزب بايد مستمراً "اعضاي جديد بپذيرند". از اصل ساختن حزب بنحو فعال و با دقت پشتيباني كنند. با پذيرش اعضاي جديد، خون تازه اي جذب كنند ـ همه اينها براي گسترش و تقويت حزب، افزايش ظرفيت رزمندگي آن و همچنين تحكيم ديكتاتوري پرولتاريا ضروري مي باشند. ولي در قبول ورود يك رفيق بعنوان عضو حزب، بايد از شرطهاي سخت و روش دقيقي پيروي كرد. هر كس را كه تقاضاي عضويت مي كند نمي توان به عضويت حزب پذيرفت.‏

شرايط پذيرش اعضاي حزب

ماده يك از فصل دوم اساسنامه تصريح مي كند كه: "هر كارگر، دهقان فقير، دهقان ميانه حال، نظامي انقلابي و يا هر عنصر انقلابي ديگر چيني كه به سن هيجده رسيده باشد و اساسنامه حزب را بپذيرد، به يكي از سازمانهاي حزبي پيوسته و در آن فعالانه فعاليت كند، تصميمات حزبي را اجرا نمايد، انضباظ حزبي را رعايت كند و حق عضويت بپردازد، ميتواند به عضويت حزب كمونيست چين درآيد." اين تعريف شرط اساسي براي به عضويت درآمدن حزب را بيان مي دارد.‏

اين بند اساسنامه حزب كه مطابق آن فقط كارگران، دهقانان فقير و ميانه حال و نظاميان انقلابي و ساير عناصر انقلابي ميتوانند به عضويت حزب درآيند، عمدتاً بوسيله خصلت حزب ما و رسالت تاريخي اش يعني تحقق كمونيسم تعيين ميشود. اين شرط تجسم خصلت طبقاتي و خصلت پيشروي حزبمان و ضامن خلوص و پالايش تشكيلات آن مي باشد با وفاداري به اين شرط و پيروي از خط انقلابي صدر مائو خواهيم توانست در انقلاب چين پيروزي كسب كنيم.‏

اساسنامه حزب بيان ميدارد كه هر عضو بايد "اساسنامه حزب را بپذيرد". اين نكته بس مهمي است. اساسنامه حزب، اساس فعاليتهاي كل حزب است. يك اساسنامه واحد، پيوستگي سياسي و ايدئولوژيك حزب و وحدت آن را در عرصه تشكيلات و عمل تضمين ميكند. اساسنامه حزب ماهيت و انديشه راهنماي حزب، هدف نهايي مبارزه آن و خط عمومي اش را براي كل دوره سوسياليسم تعريف ميكند. اصول و مقررات سازمانهاي حزبي را تعريف ميكند. شرايط و نحوه پذيرش اعضاي حزب و غيره راتعريف ميكند. كليه فعاليتهاي حزبي ما براساس اساسنامه آن صورت مي گيرند. انضباط حزبي، كليه اعمالي را كه با اساسنامه منطبق نيست قدغن ميكند. كليه اعضاي حزب كمونيست و رفقايي كه تقاضاي عضويت داده اند، بايد بطور كامل اين ضابطه اساسي حزب را درك نمايند. اساسنامه حزب را بپذيرند، هميشه مطابق اساسنامه عمل كنند و با تمام قوا براي كمونيسم بجنگند.‏

اساسنامه حزب تصريح ميكند اعضاي حزب بايد "به يكي از سازمانهاي حزبي پيوسته و در آن فعالانه فعاليت كنند. تصميمات حزبي را اجرا نمايند و انضباط حزبي را رعايت كنند." اينها اصول ماركسيستي ـ لنينيستي ساختمان حزب هستند. حزب كمونيست چين پيشاهنگ پرولتارياست و يكي از عوامل اصلي در ظرفيت رزمندگي نيرومند آن، انسجام تشكيلات آن ميباشد. با متشكل ساختن حزب مطابق با اين ضوابط ميتوان حزب را به يك گردان رزمنده متحد، فوق العاده متمركز و با تشكيلات بهم پيوسته و متراكم مبدل ساخت. هر رفيق از لحظه اي كه تقاضاي عضويتش از جانب حزب تاييد ميشود، بايد با پيوستن به يكي از سازمانهاي حزبي، اجراي تصميمات آن، رعايت انضباط حزبي و كار فعالانه براي حزب در زندگي حزب شركت جويد، و بدين ترتيب به يك كمونيست تبديل شود. اگر فردي نپذيرد كه به يكي از تشكلهاي حزبي بپيوندند، نپذيرد فعالانه براي حزب كار كند و به كنترل انضباطي تشكيلات گردن نگذارد و تصميمات حزب را اجرا نكند، چنين فردي نمي تواند عضو حزب كمونيست شود.‏

اساسنامه حزب بيان مي دارد كه اعضاي حزب بايد "حق عضويت" بپردازند. پرداخت حق عضويت نشانگر توجه و دلبستگي اعضا به حزب است و به تقويت درك تشكيلاتي آنها خدمت مي كند. پرداخت حق عضويت پيوسته اين نكته را به آنها يادآوري مي كند كه عضو حزب كمونيست هستند و عنوان پرافتخار عضويت را ارزنده تر ميسازد و تشويقشان مي كند كه در هر كجا نقش خود را بمثابه عنصر پيشرو و نمونه عهده دار شوند.‏

پنج وظيفه اي كه به عهده هر عضو حزب كمونيست گذاشته شده است، بنابه تصريح ماده 3 از فصل دوم اساسنامه حزب، اصول سياسي راهنماي كمونيستها را تعريف مي كند كه كمونيستها بايد از آنها پيروي كنند. اين وظايف تجسم فشرده روحيه حزبي پرولتري، خصلت و شيوه زندگي است كه هر كمونيستي بايد به نمايش بگذارد. هر عنصر فعال كه خواستار عضويت حزب باشد، بايد اين پنج "الزامات" را برآورده سازد، در مورد خود سختگير باشد و بكوشد خود را چنان آبديده كند تا به يك عنصر برجسته پرولتاريا تبديل شود.‏

در طول تاريخ حزبمان، همواره مبارزه بين دو خط بر سر اين مسئله كه اعضاي حزب بايد چه كساني باشند، فوق العاده حاد بوده است. صدر مائو گفته است كه اعضاي حزب كمونيست بايد عناصر پيشرو پرولتاريا باشند. و خيلي پيش از اين در حوالي اكتبر 8391 در مقاله اش، "نقش حزب كمونيست چين در جنگ ملي"، اين سياست را عنوان ساخت: "حزب كمونيست را جسورانه گسترش دهيد، اما به حتي يك نفر عنصر نامطلوب اجازه ورود ندهيد." (199) پس از رهايي سراسر كشور، بار ديگر اعلام داشت: "بايد به جذب كارگران آگاه سياسي به درون حزب بطور سيستماتيك توجه شود، و درصد تعداد كارگران را در تشكيلات حزبي توسعه داد." (200) صدر مائو در جريان انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي، يك رشته آموزشها پيرامون ساختمان حزب و تصفيه آن ادامه داد. ولي ليوشائوچي مرتد، عامل دشمن و خائن به طبقه كارگر، رداي ژنده رويزيونيستهاي پير را بر تن كرد و در مورد ساختمان حزب، خطي رويزيونيستي را به اجرا گذاشت، از ورود دهقانان مرفه و سرمايه داران به داخل حزب دفاع نمود، با اين ديد كه خصلت پرولتري حزب را تغيير دهد. تاريخ حزب نشان داده كه تنها با پافشاري بر ضوابط و معيارهاي محكم كه لازمه عناصر پيشرو پرولتارياست، يك حزب سياسي پرولتري ميتواند خصلت طبقاتي و خصلت پيشاهنگ خود را حفظ كند و وظيفه تاريخي تحقق كمونيسم را بر دوش بگيرد.‏

مراحل پذيرش اعضاي حزب

پذيرش اعضاي جديد يك امر بغايت خطير سياسي تشكيلاتي است. با جديت طي كردن مراحل درخواست عضويت براي حزب، نخستين شرط مهمي است كه كيفيت عضويت و خلوص تشكيلات را تضمين مي كند. براي هر عنصر فعالي كه بخواهد به حزب بپيوندد، طي كردن مراحل درخواست عضويت، خود نوعي آزمايش و تربيت در بردارد. بنابراين از سرگذراندن مراحل پذيرش به حزب براي سازمانهاي حزبي و همچنين براي آنهايي كه درخواست پيوستن به آن را مي كنند، كمال اهميت را دارد. ماده 2 از فصل دوم اساسنامه حزب صراحت دارد كه: "تقاضا كنندگان براي عضويت حزب بايد شخصاً مراحل پذيرش عضويت را طي كنند. هر متقاضي بايد بوسيله دو عضو معرفي شود. برگ درخواست عضويت حزب را پر كند و به وسيله شاخه حزبي مورد آزمايش قرار گيرد. شاخه حزبي بايد نظرات توده هاي وسيع درون حزب و بيرون حزب را در مورد او جويا شود، پذيرش تقاضا منوط به آنست كه شاخه حزبي در جلسه عمومي عضويت، آن را پذيرفته، و كميته حزبي بالاتري آنرا تاييد كند."‏

طبق اصولي كه در اساسنامه حزب آمده، هر شخصي كه به حزب مي پيوندد بايد لزوماً مراتب زير را طي كند:‏

‏1 ـ بايد درخواست خود را براي پيوستن به حزب به ابتكار خود بنويسد. در نوشتن تقاضانامه بايد شناخت اش را از سازمان حزبي، انگيزه هايي كه محرك او در پيوستن به حزب هستند و اهداف و مقاصد آتي خود را براي سازمان حزبي توضيح دهد. در عين حال بايد ريشه، خاستگاه طبقاتي، تركيب و سابقه سياسي خانواده و مناسبات عمده اجتماعي آن را بطور روشن براي سازمان حزبي بيان دارد. پاره اي از رفقا مي ترسند كه اولين درخواستشان پذيرفته نشود، و نتيجتاً خود را مي بازند، دچار اضطراب ميشوند، و جرات پركردن درخواست را به خود نمي دهند. چنين تفكري نادرست است. آرزو و خواست پيوستن به حزب مسئله اي است كه بايد آنرا رك و صريح بيان كنيم، و حتي اگر هم بار نخست پذيرفته نشويم، باز جاي براي "خود باختن" وجود ندارد. اگر درخواست ما پذيرفته نشد ميتواند علل گوناگون داشته باشد. چنانچه نظر تشكيلات اين باشد كه آن رفيق هنوز شرايط لازم براي عضويت حزب را دارا نمي باشد، باز هم اين امكان برايش وجود دارد كه با سخت كوشي، آگاهانه خود را محكم و آبديده كند و مجدداً درخواست پذيرش دهد. هستند رفقايي كه مي پندارند چون پذيرش يا رد عضويت براي اعضاي جديد حزبي به تصميم تشكيلات بستگي دارد، اگر آنها شرايط پذيرش را دارا باشند، لابد كسي دست او را خواهد گرفت و به درون حزب خواهد برد، بهمين جهت نوشتن درخواست به ابتكار خود را كاري عبث و بيهوده ميدانند. چنين نظري آشكارا غلط است. تصميم گيري در باره پذيرش هر فرد به عضويت حزب بعهده سازمانهاي حزبي است كه واجد شرايط عضويت بودن يا نبودن او را مورد آزمايش قرار مي دهند، ولي پيوستن به حزب امري داوطلبانه و تمايل شخصي و آگاهانه ميباشد. شخصي كه تمايل دارد زندگي اش را وقف مبارزه در راه آرمان كمونيسم نمايد، مسلماً تصميم و اميدش را جهت پيوستن به حزب با رغبت به سازمان حزبي بيان مي كند. بنابراين تصميم داوطلبانه براي تقاضاي پيوستن به حزب از جانب يك رفيق، بازتاب سطح آگاهي اوست.‏

‏2 ـ هر متقاضي بايد يه وسيله دو عضو توصيه شود. دو عضو توصيه كننده يا به وسيله خود فرد انتخاب مي شوند يا اينكه سازمان حزبي آنان را تعيين مي كند درصورتي كه متقاضي شخصا مي خواهد اين دو عضو توصيه كننده را انتخاب كند، بهتر است سراغ آن اعضايي برود كه در واحد مربوطه هستند و او را خوب مي شناسند. كليه اشخاصي كه خواستار عضويت در حزب هستند، بايد صميمانه وضعيت عمومي خود را براي رفقاي توصيه كننده بيان كنند، مكررا موقعيت ايدئولوژيك و وضعيت كار و فعاليت شان را جمعبندي نموده به آنان گزارش دهند، و رهنمودها و كمك آنها را پذيرا باشند. يك عضو حزب كمونيست كه عضو جديدي را توصيه مي كند مسئوليت سنگيني را در قبال سازمانهاي حزبي و نيز در قبال شخص متقاضي بعهده مي گيرد. از يك طرف بايد بطور جدي و مسئولانه از سطح آگاهي رفيق متقاضي در رابطه با مبارزه طبقاتي و مبارزه دو خط و ادامه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا و مواضع سياسي او، وضعيت خانوادگي او، گذشته اجتماعي، ايدئولوژي، سبك كار و همچنين انگيزه هايش براي تقاضاي عضويت حزب تحقيق نمايد. بعلاوه بايد گزارش دقيقي از نتيجه تحقيقاتش را به سازمان حزبي تسليم كند گزارش بايد از هر گونه ابهام بري باشد، در ضمن معرف نبايد هيچ نكته اي از تحقيق را به دلخواه حذف نمايد. و از طرف ديگر بايد با شخص متقاضي كار ترويجي و آموزشي انجام دهد، تا اينكه به او يك درك پايه اي از حزب بدهد، آگاهي او را از مبارزه طبقاتي و مبارزه دو خط ارتقاء داده به او كمك نمايد تا از پيوستن به حزب تلقي درستي داشته باشد، بدين منظور كه متقاضي قبل از هر چيز از نظر ايدئولوژيك به حزب وفادار باشد. پس از آنكه درخواست رفيق متقاضي پذيرفته شد، هنوز پس از پذيرش به عضويت هم بايد به آموزش او ادامه دهد وحتي الامكان به او كمك نمايد. ‏

‏3 ـ شخصي كه خواستار پيوستن به حزب مي باشد، بايد فرم درخواست عضويت حزب را پر نمايد. اين فرم درخواست بايد به تفصيل و در كمال صداقت نوشته شود. بايد در پر كردن تقاضانامه نسبت به حزب جدي و وفادار باشد. ريشه، خاستگاه طبقاتي، سابقه سياسي و مناسبات اجتماعي، و دلايلي كه مي خواهد به حزب بپيوندد و غيره را بطور دقيق توضيح دهد. او بايد نه چيزي را پوشيده دارد و نه چيزي را سر هم بندي كند. چنانچه سابقه سياسي و روابط اجتماعي او نسبتا پيچيده باشند، بايد اين پيشينه را بطور واضح تشريح نمايد، ولو اينكه قبلا هم آنها را گزارش داده باشد، در موردكليه نكات مهم بايد به ذكر شواهد بپردازد تا به تشكيلات كمك كند كه با تفصيل بيشتري به آزمايش و تحقيق بپردازد. چناچه بيسواد است بايد از يكي از اعضا بخواهد فرم را براي او پر كند، ولي امضا كردن يا اثر انگشت الزامي است. برخي از رفقا به دليل اينكه در گذشته مرتكب اشتباه شده اند يا خاستگاه طبقاتي شان خوب نيست يا روابط اجتماعي شان بغرنج است، از ترس اينكه مبادا ابراز واقعيات، مانع پذيرش آنان به عضويت حزب گردد، اكراه دارند تقاضانامه را بطور دقيق پر نمايند، و اين ديدگاه غلطي است. براي پي بردن به اينكه آيا چنين مسائلي در پذيرش يا عدم پذيرش آنها به حزب موثرند يا نه، بايد به حزب و توده ها ايمان داشته باشند كه مسلماً قادرند نتيجه گيري درستي كنند. هر فعال انقلابي كه به پيشرفت در عرصه سياسي علاقمند باشد بايد اين كيفيت سياسي را در خود داشته باشد كه نسبت به حزب وفادار و جدي بوده و هرگز به آن دروغ نگويد.‏

‏4 ـ درخواست پذيرش بايد در جلسه عمومي اعضاي شاخه حزبي در مورد عضويت، طرح و پس از بحث و رسيدگي تصويب گرديده و براي تاييد به كميته بالاتر فرستاده شود. كميته شاخه حزبي بايد در اين باره به تحقيق جدي وسيع بپردازد و وسيعا نظرات توده ها را در مورد متقاضي جويا شود. كميته شاخه حزبي، پس از روشن ساختن گذشته سياسي در خواست كننده، سطح آگاهي، رفتارش در حين كار، انگيزه هايش در پيوستن به حزب، بايد نظر خود را بدهد و آن را به جلسه عمومي اعضاي شاخه حزبي بفرستد تا مورد رسيدگي و بحث قرار گيرد و تصميم گيري درباره پذيرش يا عدم پذيرش درخواست نامه بعمل آيد. متقاضي بايد در حين رسيدگي و شور در مورد درخواست او در جلسه عمومي اعضاي شاخه حزبي حضور داشته باشد تا نظرات شاخه حزبي را در مورد خود شنيده و به سئوالاتي كه اعضاي حزب و توده ها طرح مي كنند، پاسخ دهد، بايد به تحقيق و رسيدگي گردن نهد و از آن آموزش ببيند. درخواست پذيرش پس از آنكه مورد تصويب جلسه عمومي اعضاي شاخه حزبي قرار گرفت، بايد به تاييد كميته بالاتري نيز برسد. و تنها با طي اين مراحل، روند پذيرش تكميل مي شود.‏

حل صحيح مسئله پذيرش اعضاي حزب

شمار زيادي از عناصر فعال از صفوف كارگران، دهقانان فقير، دهقانان ميانه حال، نظاميان انقلابي و ساير بخش هاي انقلابي در نتيجه تربيتي كه در جريان انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي و جنبش انتقاد از لين پيائو و جنبش اصلاح سبك كار كسب كردند به صحنه آمدند. آنها بي نهايت در مورد خود سختگيرند، و در همه جا نمونه سازي مي كنند، فعالانه تلاش مي كنند تا در عرصه عمل به اعضاي پر افتخاري براي حزب كمونيست تبديل شوند. تمام زندگي شان را وقف جنگيدن در راه آرمان كمونيسم كرده اند. اين ميل نيرومند به تكامل سياسي، بيان بالا رفتن آگاهي آنان در رابطه با مبارزه طبقاتي، مبارزه دو خط و ادامه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا مي باشد. از چنين اشتياقي بايد به گرمي استبقال نمود. عناصر فعال كه خواستار پيوستن به حزبند، بايد براي اين كار انگيزه هاي درستي داشته باشند. حزب ما از هر عضو خود مي طلبد كه عنصري پيشرو، آگاه ترين و فعالترين عنصر در صفوف پرولتاريا باشد. كليه رفقايي كه خواستار پيوستن به حزب كمونيست مي شوند بايد اين را درك كنند كه پيوستن شان تنها به يك خاطر است: قرار گرفتن در موقعيتي كه بتوانند براي انقلاب كردن در چين و ساير نقاط جهان مبارزه شان را شدت بخشند، سوسياليسم را بسازند وبه كمونيسم دست يابند. فقط با لبريز بودن از اين هدف و دور ريختن هرگونه جاه طلبي هاي شخصي است كه مي توانيم خود را سخت منضبط سازيم تا الزاماتي را كه عضويت حزب كمونيست طلب مي نمايد بر آورده سازيم و در نتيجه بسرعت شرايط پذيرش به حزب را كسب نماييم.‏

شمار كثيري از عناصر فعال كه خواستار عضويت حزب هستند، انگيزه هاي درستي براي پيوستن به حزب دارند. ولي برخي از رفقا هنوز داراي بعضي ايده هاي درهم و برهم هستند كه قطعا بايد براين ايده ها چيره شوند.‏

برخي از رفقا چنين فكر مي كنند كه شرايط كنوني براي ورود به حزب بسيار بالاست و مطالبات توده ها در پذيرش متقاضي بسيار سختگيرانه است و در نتيجه احساسي دارند كه پذيرش عضويت حزب "امري دست نيافتي" مي باشد. اين ديدگاه غلطي است. بايد دانست كه ضوابط و معيارهاي عضويت در حزب كمونيست بالا هستند، اما با سخت كوشي مي توان به شرايط عضويت دست يافت. اين معيارهاي بالا و مطالبات سختگيرانه براي عضويت توسط ماهيت راستين حزبمان تعيين شده است. بايد خود را طي دوره اي نسبتا طولاني آبديده سازيم تا اينكه به الزاماتي كه از عناصر پيشرو پرولتاريا طلب مي شود دست يابيم. كليه رفقايي كه مشتاق پيوستن به حزب هستند بايد قلبهايشان از عشق به آرمان سترگ زحمتكشان در رهايي بشريت و تحقق كمونيسم آكنده باشد. تنها با عشق به چنين آرماني مي توانيم خود را در كليه عرصه ها آبديده كنيم و فعالانه در راستاي پاسخگويي به شرايطي كه براي عضويت لازم هستند حركت نمايم. تنها در چنين صورتي خواهيم توانست وظايف سنگين بر دوش بگيريم، درجه بالايي از ابتكار را در كار و فعاليت خود نشان دهيم و از دل مبارزه تكامل يابيم. بعلاوه بايد به الزامات سختگيرانه توده ها به ديده بهترين محرك، بهترين كمك و بهترين محك احساسات بنگريم. اگر بر روي اين تفكر پافشاريم كه نيل به اين شرايط "امري دست نيافتني" است، و منفعلانه در انتظار حوادث بنشينيم، اگر ترديد به خود راه دهيم و تنها با اميد زندگي كنيم، اگر استواري لازمه و جسارت آن را نداشته باشيم كه فعالانه براي ورود به حزب تلاش نمائيم، در اين صورت هرگز به مطالبات لازم براي پذيرفته شدن به حزب، دست نخواهيم يافت.‏

بعضي ديگر مي پندارند كه با پذيرفته شدن به حزب "ارتقاء مقام يافته اند". اين نظر اشتباهي است. آن عده از رفقايي كه حزب را "معدن طلا" ميدانند و مي پندارند با ورود به آن به نان و نوايي مي رسند، از آرمان پر افتخار كمونيست بمثابه سرمايه اي استفاده كرده و راهشان را براي بالا رفتن از سلسله مراتب حزبي و دنبال كردن منافع شخصي مي گشايند. اين طرز تفكر نشانگر اين است كه ما هنوز تصور زهرآگين "پيوستن به حزب با هدف كارمند شدن" را خنثي نكرده ايم. حزب كمونيست چين هسته و قلب عموم خلق چين بمثابه يك كل است، حزبي كبير، پر افتخار و راستين كه از اعتبار فراواني در ميان توده هاي سراسر كشور برخوردار است. البته عضو شدن در چنين حزبي امري افتخارآميز است. اما هدف از پيوستن به حزب خدمت به انقلاب چين و انقلاب جهان است و نه طلب ارتقاء خود بنحوي از انحاء. كساني كه با چنين انگيزه هايي خواستار عضويت حزب مي شوند، شايسته عنوان افتخارآميز كمونيست نيستند. سازمانهاي حزبي نمي توانند ورود چنين عناصري را به درون حزب اجازه دهند.‏

رفقايي هم هستند كه در جامعه كهن در معرض استثمار سركوب مالكان ارضي و سرمايه داران بودند، مانند باركشان چارپا مي زيستند، هرگز شكمشان سير نمي شد، جز لباس ژنده چيزي بر تن نداشتند، حال آنان تحت رهبري صدر مائو و حزب كمونيست به يك زندگي مرفهي دست يافته اند. اين رفقا نسبت به حزب و صدر مائو احساسات عميقي دارند. و اما از حد اين احساسات طبقاتي نمي توانند فراتر روند. بهمين دليل وقتي كه چنين رفقايي خواستار عضويت مي شوند، انگيزه آنان صرفا اين است كه بدينوسيله از "بركاتي" كه صدر مائو نصيبشان ساخته "قدرداني" كنند. لازم به گفتن است كه چنين احساساتي بسيار پر ارزشند، اين انگيزه ها و اين تمايلات بسيار خوبند، ولي احساسات طبقاتي به تنهايي نمي توانند جاي آگاهي را بگيرد كه هر كمونيستي بايد در رابطه با مبارزه طبقاتي، مبارزه دو خط و ادامه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا آن را داشته باشد. بين مفهوم پيوستن به حزب به قصد "قدرداني" و آگاهي راستين كمونيستي تفاوتي اصلي موجود است. كساني كه بخاطر حق شناسي به حزب ملحق شده اند، ممكن است تحت شرايط خاصي فعالانه براي حزب كار كنند، اما تحت اوضاع و احوال متفاوت چنين حساب مي كنند كه از "بركات" داده شده به اندازه كافي "قدرداني" كرده اند و بصورت افرادي منفعل و عناصري بي تفاوت درآمده و از هر نوع كار فعالي براي حزب باز مي ايستند. در نتيجه اين رفقا بايد همچنان آگاهي خود را ارتقاء دهند و انگيزه هاي پيوستنشان به حزب را تغيير دهند.‏

همچنين هنوز رفقايي هستند كه مي پندارند "مدتي بس طولاني براي عضويت تلاش كرده ام ولي پذيرفته نشده ام و ديگر اميدي به پذيرفته شدن در حزب ندارم." و بدين طريق احساسات منفي و بدبينانه در آنان رشد مي كند، تا آنجا كه از تشكيلات گله مي كنند كه "متعصب" و "فاقد اعتماد بنفس" است. اين هم نظر باطلي است. تشكيلات نسبت به عضويت هر متقاضي برخوردي جدي و مسئولانه مي كند و اين يكي از مسئوليت هاي فعال تشكيلات است. چنانكه فردي تقاضاي عضويت دهد و درخواستش موقتاً رد شود، دلايل مختلفي مي تواند داشته باشد: يكي ممكن است اين باشد كه متقاضي نقاط ضعف دارد يا مرتكب اشتباهاتي شده است، شايد هم واجد شرايط لازم براي عضويت حزب نباشد و شايد مسائلي باقي مانده باشد كه احتياج به روشن شدن داشته باشند و غيره. ما بايد به تشكيلات ايمان داشته باشيم، ارزيابي درستي از خود داشته و نارسائي ها و اشتباهاتمان را بنحو درستي ارزيابي كنيم، در بهتر كردن خود سخت بكوشيم، اگر در پاره اي از جهات ناروشني و ابهام موجود است، بايد ابتكار بخرج دهيم، و با گردآوري اطلاعات لازم براي حزب آن نكات را روشن نمائيم. ما بايد اين نكته را درك كنيم كه براي سازمان حزبي آزمايش متقاضي در دوره اي معين جهت اطمينان از كيفيت عضوگيري حزب امر عادي و ضروري است، و بايد از چنين آزمايشي استقبال كنيم. كساني كه دچار منفي بافي و بدبيني هستند، انگيزه كاملا درستي براي پيوستن به حزب ندارند، عزم و اعتمادشان براي پيوستن به حزب بقدر كافي قوي نيست. اين افراد بايد سخت به تلاش خود ادامه دهند و آگاهي شان را پيوسته بالا برند.‏

بالاخره رفقايي هستند كه مي خواهند براي پيوستن به حزب قدم بردارند، اما از جواني و بي تجربگي خود در كار نگرانند و از قضاوت مردم درباره خود ـ "مردم چه خواهند گفت" ـ مي ترسند. دچار شدن به چنين نگراني هايي بي معني است. انقلابيون جوان كه با آتش انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي تعميد يافته اند، لبريز از شور و اراده پولادين انقلابي هستند، آرزويشان جهت پيوستن به حزب نشانه رشد سياسي آنهاست. حتي اگر در اطراف خود شايعات بي اساس بشنوند، نبايد دلواپس شوند. حزب و صدر مائو هميشه دلبستگي و توجه عميقي به جوانان داشته و اميد فراواني به آنها بسته اند. انقلابي جواني كه آرزويش پيوستن به حزب است بايد شور و شوق، هوشياري، تواضع و حزم بيشتري از خود بروز دهد، بايد شديدا در جهت رشد و ارتقاء خود تلاش نمايد و در ميدان عمل خود را شايسته عضويت در حزب كند. ما يقين داريم كه همواره با تكامل سه جنبش عظيم انقلابي، عناصر جوان به ميدان آمده و در آينده در امواج انبوه تري به صفوف حزب خواهند پيوست.‏

امر عضو گيري اعضاي جديد را مسئولانه اجرا كنيم

صدر مائو بما مي آموزد: "انسان داراي سرخرگ و سياهرگ است، كه قلب از مجراي آنها خون را در بدن به جريان مي اندازد، و به كمك ريه هايش نفس مي كشد، او اكسيددوكربن دفع مي كند و اكسيژن تازه جذب مي كند، يعني آنچه كهنه است را بيرون مي كند و هواي تازه جذب مي كند. يك حزب پرولتري نيز بايد خود را از قيد كهنه رها ساخته و نو را جذب كند، و تنها بدينوسيله مي تواند سرشار از زندگي باشد. بدون دفع مواد زائد و جذب خون تازه، حزب فاقد قدرت است." (201) از زمان انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي به اينسو، سازمانهاي حزبي در تمام سطوح با پيروي از آموزشهاي صدر مائو و در انطباق با اصل پياده كردن ساختمان حزب بشيوه اي فعالانه، ضمن حفظ احتياط و با رعايت معيارهائي كه براي عناصر پيشرفته پرولتاريا طلب مي كند، اعضاي جديد زيادي پذيرفته و پيكر حزب خون تازه گرفته است، و صفوفش را گسترش داده و در اين زمينه به موفقيتهاي عظيمي دست يافته است. ولي اعضاي جديد هنوز نيازهاي انقلاب و ساختمان سوسياليستي كه در حال حاضر در دست اجرا است را برآورده نمي سازد. جذب خون تازه، پذيرش اعضاي جديد هنوز هم براي ساختمان حزب امري مبرم و حياتي است ـ اين وظيفه اي مستمر و طولاني مي باشد، و امري است كه هر يك از ما كمونيستها بايد با احساس مسئوليت در اجرايش بكوشيم.‏

سازمانهاي پايه اي حزب بايد دائما دركشان را از اهميت كار تجديد حيات و بازتوليد در حزب تعميق بخشيده و بر ايده اي كه معتقد است "وظايف مركزي چنان سنگين هستند كه ديگر مجالي براي پرداختن به تجديد حيات برايمان باقي نمي گذارند"، غلبه نمائيم. بايد اين كار را در برنامه كار حزب قرار دهند، مرتبا هر دوره در اين باره به بحث و مطالعه بپردازند. و اين وظيفه را بمثابه كار روزمره حساب آورند.‏

بايد مطابق سياست ساختمان حزب بشيوه اي فعالانه و محتاط و با اتكاء به اصول سياسي حزب بر طبق الزامات و شرايطي كه براي اعضاي حزب لازم است، از ميان كارگران، دهقانان فقير، دهقانانان ميانه حال و نظاميان انقلابي و ديگر عناصر انقلابي كه واجد شرايط هستند، به عضويت حزب بپذيريم. بايد به پذيرش هواداران جديد از ميان رفقاي زن و جوانان برجسته علاقمندي نشان دهيم. بايد اين را تضمين كنيم كه هر رفيقي در صورت آمادگي به حزب راه يابد. در رابطه با مسئله پذيرش آنهايي كه خانواده شان متعلق به طبقات استثمارگر است، بايد مطابق با اين اصل حزبي رفتار كنيم كه مي گويد: "زمينه طبقاتي يك بخش قضيه است، اما كل قضيه نيست. آنچه كه مهم است رفتار سياسي شخص مي باشد." ما بايد معضلات آنان را بطور همه جانبه اي تحليل نموده و آنان را بنحو صحيح حل نمائيم. در اجراي امر تجديد حيات، بايد مواظب باشيم فعاليت را فداي احتياط نكنيم، اما در عين حال بايد مواظب اين نكته هم باشيم كه در اينمورد بدون توجه لازم و صرفاً بخاطر رفع تكليف عمل نكنيم. درعين حال بايد فعال و محتاط بوده و هيچيك از اين جوانب را از نظر دور نداريم.‏

بايد آموزش خود را از مفهوم پايه اي حزب محكمتر كنيم، از جنايات ليوشائوچي و لين پيائو كه هر دو خطي رويزيونيستي را درباره مسئله ساختمان حزب پياده كردند انتقاد كنيم و نفوذشان را بطوركلي از ميان برداريم. به يمن اين آموزش، بايد مراقبت كنيم كه عناصر فعال آشنائي بيشتري از حزب پيدا كنند، و آگاهي شان را به درجات بالاتري ارتقاء دهند و اعتماد بنفس خود را تقويت كنند و انگيزه هاي درستي براي پيوستن به حزب در خود پرورش دهند. درعين حال بايد در پذيرش اعضاي جديد از خط توده اي پيروي كنيم، نظرات توده هاي وسيع داخل و خارج حزب را جويا شويم تا عناصر فعالي كه خواستار پيوستن به حزب هستند در معرض قضاوت و ديد توده ها واقع شوند و بدين طريق كيفيت عضوگيري حزب تضمين گردد.‏

هر كمونيست بايد وظيفه جذب اعضاي جديد را بمثابه يكي از وظايف اوليه خود بنگرد، تحت رهبري حزب فعالانه خود را در امر عضوگيري اعضاي جديد درگير نمايد و در انجام آن از بخرج دادن حداكثر ابتكار دريغ نكند. ما بايد به رشد و تكامل عناصر فعال علاقمند بوده و به آنها كمك كنيم تا آگاهي شان را ارتقاء دهند و به انگيزه هايشان براي پيوستن به حزب دوباره بينديشند. چنانچه نارسايي دارند يا از آنها اشتباهي سر مي زند، بايد بشيوه اي مثبت به آنان آموزش دهيم و با صبر و حوصله به آنان كمك كنيم. بايد در ميان عناصر فعال، يك شناخت پايه اي از حزب را ترويج نمائيم، معيارهايي را كه معرف يك كمونيست مي باشد برايشان شرح دهيم، و خصوصاً اين كار را در رابطه با آن عده از رفقايي كه خانواده شان از طبقه زحمتكش نيست و يا رفقايي كه معضلاتي دارند، اما مشتاقانه خواهان پيوستن به حزب هستند، بايد با تاكيد بيشتري انجام دهيم تا بدين طريق افراد مزبور نسبت به سازمان حزبي، نسبت به خودشان و نسبت به مسئله پيوستن به حزب روش برخورد درستي اتخاذ كنند. خود ما هم بايد مطابق وظايفي كه حزب به دوشمان سپرده، با جسارت مسئوليت كار آزمايش عناصر فعال را بعهده گيريم، تا با جديت و مسئولانه اعضاي جديدي را به حزب جذب نمائيم. ‏

فصل چهاردهم: از انترناسيوناليسم پرولتري دفاع كنيم

در اساسنامه حزب نوشته شده است: "حزب كمونيست چين از انترناسيوناليسم پرولتري پشتيباني مي كند و با شوونيسم قدرت بزرگ مي ستيزد. با عزم راسخ با احزاب و سازمانهاي ماركسيست ـ لنينيست راستين سراسر جهان متحد مي شود، با پرولتاريا، خلق ها، و ملت هاي سراسر جهان متحد مي شود، و در كنارشان بر عليه هژمونيسم دو قدرت ـ ايالات متحده و اتحاد شوروي، بمنظور سرنگوني امپرياليسم، رويزيونيسم مدرن و كل ارتجاع، و ملغي ساختن نظام بهره كشي فرد از فرد در سراسر جهان و رهايي كل بشريت مي جنگد." كليه اعضاي حزب كمونيست بايد بر طبق اساسنامه حزب در فعاليت هاي عملي خود اصل انترناسيوناليسم پرولتري را بكار بندند، آگاهانه وظيفه انترناسيوناليستي شان را انجام دهند و به امر رهايي كل بشريت خدمت كنند.‏

انترناسيوناليسم پرولتري اصل اساسي ماركسيسم ـ لنينيسم است

آموزگاران بزرگ پرولتاريا همواره به ما آموزش داده اند كه از انترناسيوناليسم پرولتري حمايت كنيم. ماركس و انگلس در "مانيفست حزب كمونيست" فراخوان سترگي دادند: "كارگران جهان، متحد شويد." متجاوز از 100 سال است كه اين شعار رزمنده الهامبخش مبارزات انقلابي پرولتاريا در سراسر جهان بوده و اين طبقه را در مسير رهايي هدايت كرده است. با ظهور مرحله تاريخي امپرياليسم، لنين براي اين شرايط جديد تاريخي اين فراخوان بزرگ را داد: "كارگران تمام كشورها و ملل ستمديده متحد شويد!"، و با صلابت اعلام داشت كه تنها وقتي پرولتاريا كليه كشور ها با ملل تحت ستم متحد شوند، و تنها از طريق پشتيباني متقابل آنها، انقلاب جهاني به پيروزي خواهد رسيد. صدر مائو در هر يك از مراحل تاريخي كه انقلاب چين را رهبري مي كرد، هميشه بر آن بود كه روحيه انترناسيوناليستي را در ميان كل حزب و در ميان تمام خلق پراكنده سازد در دوره جنگ مقاومت عليه ژاپن، صدر مائو در مقاله خود تحت عنوان "بياد نورمن بسيون" اينگونه آموزش داد: "ما بايد با پرولتارياي كليه كشورهاي سرمايه داري متحد گرديم، ما بايد با پرولتارياي ژاپن، بريتانيا، ايالات متحده، آلمان، ايتاليا و ساير كشورها متحد گرديم، زيرا اين يگانه راهي است كه ما از آن طريق مي توانيم امپرياليسم را از پا درآوريم و به آزادي ملت و خلق خود و ملل و خلقهاي جهان دست يابيم. اين است انترناسيوناليسم ما، انترناسيوناليسمي كه ما بدان وسيله عليه ناسيوناليسم تنگ نظرانه و مهين پرستي كوته نظرانه مبارزه مي كنيم." (202) او همه كمونيست ها را فراخواند تا از رفيق بسيون درس بگيرند، از نمونه او پيروي كنند و مانند او سرشار از روحيه انترناسيوناليسم پرولتري باشند. صدر مائو پس از رهايي كشور بار ديگر بما آموخت كه: "خلقي كه در انقلاب خود به پيروزي رسيده است، بايد به كمك خلقهاي ديگر بشتابد، كه در راه رهايي مبارزه مي كنند. اين وظيفه انترناسيوناليستي ماست." (203) اين آموزشهاي آموزگاران انقلابي، سلاحهاي قدرتمندي جهت ميسر ساختن وحدت بين پرولتاريا و خلق انقلابي چين با ساير خلق هاي سراسر جهان در مبارزه عليه دشمنان مشتركمان مي باشند. (204) موضع طبقاتي پرولتاريا، دفاع او را از انترناسيوناليسم پرولتري تعيين مي كند. رشد صنعت و ارتباطات سرمايه داري در مقياس گسترده، سرمايه داري جهاني را بصورت يك كل واحد درآورده است. قدرت بورژوازي بين المللي، پرولتاريا و خلق هاي انقلابي بسياري از كشور ها را زير يوغ ستم و استثمار كشيده است. بويژه از ظهور عصر امپرياليسم، باندهاي سرمايه داري انحصاري بر شدت ستم و استثمارشان بر پرولتاريا در كشورهاي خود افزوده اند، و پرولتاريا و زحمتكشان كشورهاي مستعمره و نيمه مستعمره را غارت كرده و به بند كشيده اند و هدف همه اينها، به جيب زدن منافع هنگفت سود است. اين غارت و استثمار براي پرولتاريا و زحمتكشان جهان مصائب و مشقات ناگفتني ببار آورده است. پرولتارياي سراسر جهان بتدريج و در جريان مبارزه شان عليه بورژوازي آگاه شده و دريافته اند كه همه آنها بوسيله سرمايه بين المللي به استثمار كشيده شده و تحت ستم قرار مي گيرند، و پرولتارياي يك كشور براي شكست بورژوازي خودي به حمايت پرولتارياي جهاني نياز دارد و بايد با آنها متحد شود. همانگونه كه انگلس گفت: "چون كارگران كليه كشورها داراي يك موقعيت هستند و چون منافعشان يكي است، داراي يك دشمن مشترك هستند، بايد جمعي مبارزه كنند و در برابر همبستگي و وحدت بورژوازي كليه كشورها، كارگران جهان بايد متحدا به مقابله برخيزند." (205)‏

و باز هم وظيفه تاريخي پرولتارياست كه تعهد او را به انترناسيوناليسم پرولتري تعيين مي كند. رسالت تاريخي پرولتارياست كه سيستم استثمار فرد از فرد را از روي زمين محو نمايد، كليه بشريت را رها سازد و كمونيسم را متحقق سازد. براي انجام چنين وظيفه اي، پرولتاريا بايد با دشمنان فوق العاده قدرتمند و درنده اي دست وپنجه نرم كند. تجارب تاريخي جنبش بين المللي كمونيستي نشان داد كه هر گاه أنقلابي پرولتري در يكي از كشورها روي مي دهد، بورژوازي و كليه طبقات استثمارگر داخلي، نه تنها، خود ديوانه وار با آن به چنگ بر مي خيزند، بلكه با كل قدرت سرمايه داري بين المللي متحد مي شوند و مي كوشند از راه اتحاد با بورژوازي محلي و خارجي، جنبش انقلابي پرولتري را سركوب كنند. بنابراين، مادام كه امپرياليسم، سوسيال امپرياليسم و ارتجاع در كشورهاي مختلف جهان به عمر خود ادامه مي دهند، از صلح خبري نخواهد بود، و كشورهاي سوسياليستي پيوسته در معرض خطر تجاوز و خرابكاري از جانب خارج قرار خواهند داشت. صدر مائو به ما مي آموزد: "از ديدگاه لنينيسم، پيروزي نهايي يك كشور سوسياليستي نه تنها مستلزم كوشش هاي پرولتاريا و توده هاي وسيع خلق آن كشور است، بلكه به پيروزي انقلاب جهاني و همچنين محو نظام بهره كشي فرد از فرد در سراسر كره ارض كه به رهايي تمام بشريت منجر مي شود نيز وابسته است." (206) بنابراين، كارگران سراسر جهان تنها با اتحاد و رزم مشترك شان خواهند توانست كل بشريت را رها ساخته و در نهايت خود را نيز رها سازند.‏

در مبارزه عليه هژمونيسم دوگانه ايالات متحده و اتحادشوروي، پشتيباني از انترناسيوناليسم پرولتري اهميت بزرگي دارد. لنين نشان داده است: "امپرياليسم، بالاترين مرحله تاريخي تكامل سرمايه داري است." "خصلت ذاتي امپرياليسم، رقابت بين چندين قدرت بزرگ در كوشش براي كسب هژموني است." (207) در حال حاضر دو ابر قدرت ايالات متحده و اتحاد شوروي بر سراسر جهان آقايي مي كنند، چنگالشان را در همه جا فرو كرده اند، و به چپاول و توسعه طلبي مشغولند. رقابت بين ايالات متحده و اتحاد شوروي بر سر هژموني و سركردگي بر جهان، ريشه تمام بي نظمي ها و آشفتگي ها در جهان است. گرچه ابر قدرتها هر روزه ادعا ميكنند كه از ميزان نيروهاي مسلح خود خواهند كاست، اما واقعيت اينست كه مرتبا آنرا افزايش مي دهند. هدف آنان سلطه بر جهان است. گرچه اين ابر قدرت ها با وجود ساخت وپاختي كه با هم دارند، با هم درگير رقابت و نزاع نيز مي باشند، ولي اين تباني ها بيشتر در خدمت هدف تشديد ستيزه جويي شان است. هرگاه خلقها به انقلاب برخيزند، ابر قدرت ها براي سركوب آنها وارد عمل مي شوند، با اين اميد كه بر شعله هاي خشمگين انقلاب آب بريزند. يكي از حوادث مهم در مناسبات بين المللي معاصر، بيداري و قدرت گيري كشورهاي جهان سوم مي باشد، كه براي جنگ عليه هژمونيسم و سياست هاي قهر آميز دو ابر قدرت متحد مي شوند، و نقش هر دم فزاينده تري را در امور بين المللي ايفا مي كنند. ما بايد از انترناسيوناليسم پرولتري حمايت كنيم و با خلقهاي كشور هاي جهان سوم و با خلقهاي سراسر جهان بمنظور شكست هژمونيسم ايالات متحده اتحاد شوروي متحد شويم.‏

حمايت يا عدم حمايت از انترناسيوناليسم پرولتري همواره، در مبارزه دو خط درون جنبش بين المللي كمونيستي مسئله پر اهميتي بوده است. رويزيونيست هاي كهنه و رويزيونيست هاي مدرن هر دو، در تعقيب نيت خود براي به انحراف كشاندن پرولتارياي كشور هاي مختلف به يك مسير نادرست بورژوا ناسيوناليسم و شوونيسم قدرتهاي بزرگ، پيوسته كوشيده اند كه بهرطريق ممكن در وحدت بين المللي پرولتاريا اخلال نمايند. در جنبش بين المللي كمونيستي تشتت ايجاد كنند تا انقلاب پرولتري را مختل نمايند. در بحبوحه جنگ اول جهاني، مرتدين انترناسيوناليسم دوم، پرچم "دفاع از سرزمين پدري" را برافراشتند، از جنگ تجاوزكارانه اي كه كشورهاي امپرياليستي خودي برافروخته بودند دفاع كرده و به لجنزار سوسيال شوونيسم در غلطيدند. باند مرتد و رويزيونيست شوروي هم بيشرمانه، به همان وقاحت مرتدين انترناسيونال دوم، به انترناسيوناليسم پرولتري خيانت كرد. آنها در حرف ادعا مي كنند پشتيبان "انترناسيوناليسم" هستند، ولي در عمل به غارت و چپاول امپرياليستي مبادرت مي كنند. آنها يك سري تئوري از قبيل "ديكتاتوري بين المللي"، "تقسيم كار بين المللي"، و "مرز و قلمرو محدود" بهم بافته اند تا با چنين محملي تجاوز و سلطه خود را بر نقاط مختلف جهان ميسر ساحته و توجيه نمايند. خلق افكار عمومي ضد انقلابي را راه انداخته اند. در عرصه داخلي، سرمايه داري را احياء كرده و ديكتاتوري فاشيستي را بر پا داشته و ملت ها را به زنجير كشيده اند. بنابراين تضادهاي سياسي، اقتصادي و ملي هر روزه حدت مي يابند. در سطح خارجي آنان به چكسلواكي حمله برده و آنرا اشغال كرده اند. در طول مرز چين دست به تمركز قوا زده اند و به مغولستان نيرو اعزام داشته اند. آنان از باند خائن لون نول حمايت كرده، و شورش كارگران لهستاني را سركوب كردند و در مصر به دخالت پرداختند كه منجر به بيرون انداختن مستشارانشان شد. آنان پاكستان را تكه پاره كردند، خلقهاي عرب را فروختند و در بسياري از كشورهاي آسيايي، دست به فعاليت هاي مخربي زده اند. اين زنجيره حوادث چهره زشت آنان را بمثابه تزار هاي جديد عميقا به نمايش گذاشت و ماهيت ارتجاعي شان را بروشني برملا ساخت كه بهترين توصيف براي آن اينست: "سوسياليسم در حرف و امپرياليسم در عمل." (208) ليو شائوچي و لين پيائو و شركا دنباله روي مرتدين رويزيونيست شوروي شدند و به ترويج شوونيسم قدرت بزرگ پرداختند. ما بايد با قاطعيت جنايات باند مرتد شوروي و همچنين شياداني نظير ليو شائوچي و لين پيائو را كه به انترناسيوناليسم پرولتري خيانت ورزيده اند محكوم نمائيم. بايد در راه انجام وظايف انترناسيوليستي مان مبارزه كنيم.‏

مبارزات انقلابي خلقهاي كشورهاي مختلف پشتيبان يكديگرند

اين واقعيت كه مبارزات انقلابي پرولتاريا و خلقهاي كشورهاي مختلف از يكديگر حمايت مي كنند، يكي از جنبه هاي مهم انترناسيوناليسم پرولتري را تشكيل مي دهد. اين حمايت متقابل، مبارزات انقلابي خلقهاي كشورهاي مختلف را برانگيخته و بدان شتاب مي بخشد و به رشد وحدت انترناسيوناليستي پرولتاريا خدمت مي كند.‏

آرمان انقلابي پرولتاريا همواره از خصلتي انترناسيوناليستي برخوردار بوده است. ماركسيسم ـ لنينيسم بما مي آموزد كه پيروزي انقلاب پرولتري در يك كشور صرفا پيش درآمد انقلاب جهاني است. پرولتاريايي كه در كشور خود انقلابش بثمر رسيده است، بايد بكوشد اين انقلاب در يك كشور را به سطح انقلاب جهاني متحول سازد. بايد بكوشد از كشور سوسياليستي خود چراغي بسازد كه راه انقلاب را براي كليه كشورهاي جهان روشن نمايد. لنين پس از پيروزي انقلاب اكتبر گفت: "ما هرگز اين حقيقت را كتمان نكرده ايم كه انقلابمان تازه در آغاز راه است. اين انقلاب تنها در صورتي به پيروزي نهايي خواهد رسيد كه ما سراسر جهان را با شعله هاي انقلاب افروخته باشيم." (209) صدر مائو در آستانه بنيانگذاري دولتمان اعلام داشت: "انقلاب ما پشتيبان و تحسين توده هاي وسيع سراسر جهان را برانگيخته است، ما اكنون دوستان زيادي در هر كجاي جهان داريم." (210) و پس از بنيانگذاري دولتمان بار ديگر بما مي آموزد: "چين تعهد دارد به بشريت خدمت عظيم تري كند." (211) اين افتخاري است كه تاريخ بر دوشمان قرار داده است. ما بايد قاطعانه از كشورها و خلق هاي آسيا و افريقا و آمريكاي لاتين پشتيباني كنيم، از كليه كشورهاي دوستدار استقلال، و خلق ها در مبارزه شان در راه پيروزي و دفاع از استقلال ملي و تضمين حاكميت ملي پشتيباني كنيم. ما بايداز مبارزاتشان عليه امپرياليسم، استعمار كهنه و نو، نژادپرستي، صهيونيسم و هژمونيسم قدرتهاي بزرگ، حمايت و پشتيباني كنيم. و از مبارزات انقلابي پرولتارياي تمام كشورهاحمايت كنيم. بايد پيوسته نيروهاي انقلابي پرولتارياي بين المللي را تقويت بخشيم و از اين راه نيروهاي ضد انقلابي امپرياليسم، رويزيونيسم و كليه مرتجعين را تضعيف نماييم.‏

مبارزات جاري كشورها و خلقها بخاطر رهايي ملي، جزئي و پاره اي از امر انقلابي پرولتارياي جهاني بشمار مي رود. از پايان جنگ جهاني دوم تا كنون، جنبش هاي رهائيبخش ملي در آسيا، آفريقا و امريكاي لاتين پيوسته گسترش يافته اند و حياط خلوتهاي امپرياليسم به ميدان جنگ ضد امپرياليستي تبديل گشته اند. نظام استعماري امپرياليسم بسرعت متلاشي گشته است. كشور هاي متعددي پياپي در آسيا، آفريقا، و آمريكاي لاتين به استقلال دست يافته اند. آنها پيوسته از طريق مبارزاتشان عليه امپرياليسم، كلونياليسم(استعمار) و همچنين عليه هژمونيسم و سياست هاي زورگويانه دو ابر قدرت، ايالات متحده و اتحادشوروي، وحدتشان را تقويت مي كنند. جهان سوم بمثابه يك نيروي جديد، قدم به صحنه جهاني گذاشته، و نيرويي است پويا و زنده و هردم نقش مهمتري را ايفا مي كند.‏

كشور ما كشوري است سوسياليستي. ما دائما جانبداري گرم خود را از جنبش هاي رهائيبخش ملي و مبارزات انقلابي خلقهاي اين كشور ها وسعت داده و فعالانه به حمايت از آنها برخاسته ايم. آمادگي ما براي حمايت از مبارزات انقلابي پرولتاريا و زحمتكشان كليه كشورها، با هدف متلاشي ساختن امپرياليسم، رويزيونيسم و كل ارتجاع، و محو نظام بهره كشي فرد از فرد در روي زمين، و بنابراين نيل به رهايي تمام بشريت صورت مي گيرد. بنابراين، اين برداشت از اساس نادرست است كه بر حمايت از انقلابات خلقهاي كشورهاي مختلف بديده "باراضافي ديگري" بنگريم كه بر دوشمان تحميل شده است. اين نحوه تفكر با اصول انترناسيوناليسم پرولتري كاملا منافات دارد. و در عين حال كشور ما، كشور در حال توسعه است و حمايتمان از انقلاب جهاني هنوز محدود مي باشد. صدر مائو به ما آموخته است كه: "مبارزات عادلانه خلقهاي كشورهاي مختلف جهان پشتيبان يكديگر مي باشند..." (212) انقلاب و ساختمان سوسياليستي در كشور ما هميشه از پشتيباني پرولتارياي جهاني و خلقهاي كليه كشورها بر خوردار بوده است. بنابراين ما مي گويم موفقيتي كه بدست آورده ايم، بدون حمايت پرولتاريا و خلقهاي انقلابي كليه كشورهاي جهان از ما، ميسر نبود. حزب كار آلباني، كليه احزاب و سازمانهاي ماركسيست ـ لنينيست اصيل در سراسر جهان در براه انداختن مبارزه اي سرسختانه عليه باند مرتد رويزيونيست شوروي متحد گشته اند. اين مبارزه ضد امپرياليستي كمك بزرگي به ما كرده است. مبارزاتي را كه آلباني، الجزاير و 32 كشور ديگر جهت اعاده حقوق مشروع كشور ما در سازمان ملل براه انداخته اند و غيره نيز براي ما كمك بسيار بزرگي بوده است. مبارزه خلق كره و سه خلق هندوچين عليه ايالات متحده و براي نجات ملي خدمت بزرگي به امر انقلابي پرولتارياي بين المللي و حمايت بزرگي است از خلقهاي كليه كشورهاي جهان و منجمله ما. صدر مائو مي گويد: "ما مردم چين در مناسبات بين المللي مان بايد با قاطعيت و بطور تام و تمام و كلا و تماماً از شوونيسم قدرت بزرگ گسست نمائيم." (213) كشور ما كشوري سوسياليستي است با جمعيت عظيم، خاك پهناور و منابع غني. البته ما مي خواهيم كه كشورمان قدرتمند و سعادتمند باشد و مطمئيم كه قادريم به چنين اهدافي دست يابيم. اما بايد در هر اوضاع و احوالي بر روي اصل "هرگز مثل حاكم مستبد رفتار نكنيد" پايدار بمانيم و هرگز به يك ابر قدرت تبديل نشويم. كليه رفقاي حزبي بايد اين آموزش هاي صدر مائو را قويا بخاطر بسپارند تا هرگز دستخوش تكبر و نخوت نشويم. حتي پس از قرن بيست و يكم در عين حال بايد در سرزمين خود، با هر تبارزي از شوونيسم "قدرت بزرگ" به مخالفت برخيزيم، وحدت انقلابي كل حزب، كل ارتش و كل خلق را استحكام بيشتر بخشيده و انقلاب و ساختمان سوسياليستي را تسريع نمائيم و بكوشيم وظيفه انترناسيوناليستي مان را ايفاء نمائيم.‏

براي خدمات عظيمتر به بشريت با تمام توانمان فعاليت كنيم

تعهد يا عدم تعهد به انترناسيوناليسم پرولتري يكي از شاخص هاي مهم خلوص روحيه حزبي يك كمونيست مي باشد. هر عضو حزب كمونيست بايد با تمام قوا به فعاليت بپردازد و بخشي از تلاش خود را به پشتيباني از انقلاب جهاني اختتصاص دهد.‏

براي ايينكه به انترناسيوناليسم پرولتري متعهد باشيم، بايد از اين ايده سترگ الهام بگيريم كه تنها با رها ساختن كل بشريت است كه پرولتاريا خواهد توانست يكباره و براي هميشه رهايي يابد. مادام كه طبقات در جهان موجود باشند، مادام كه استثمار بر قرار باشد، نيل به كمونيسم امري غيرممكن است. تنها وقتي كه انقلاب پرولتري در مقياس جهاني به پيروزي رسد، و تمام بشريت رهايي يابند، انقلاب در كشور ما نيز به پيروزي نهايي خواهد رسيد. ما كمونيست ها بايد اين حقيقت را عميقا دريابيم، با ايده رهايي تمام بشريت شعله ور شويم، وظيفه انترناسيوناليستي مان را با شور و جديت انجام دهيم، دوش بدوش پرولتاريا و خلقهاي انقلابي كليه كشورها، در راه درهم شكستن امپرياليسم، رويزيونيسم و همه مرتجعين به جنگ برخيزيم.‏

براي حمايت از انترناسيوناليسم پرولتري، بايد به معضلات اساسي كشورمان و اوضاع بين المللي توجه نماييم، مرتبا آگاهي خود را در نحوه اجراي خط انقلابي صدر مائو در رابطه با امور خارجي بيفزاييم. سياست خارجي حزب و دولتمان را مي توان اينگونه خلاصه كرد: به پيروي از اصول انترناسيوناليسم پرولتري، از گستررش مناسبات دوستانه و پشتيباني و همكاري متقابل بين كشور هاي سوسياليستي جاننبداري مي كنيم، از مبارزات انقلابي خلق ها و مللل تحت ستم پشتيباني مي نماييم، و از تلاش در جهت همزيستي مسالمت آميز بين كشورهايي با نظام هاي متفاوت اجتماعي، بر اساس احترام متقابل به تماميت ارضي، حاكميت، عدم تجاوز متقابل، عدم دخالت در امور داخلي يكديگر و بر اساس برابري و منافع متقابل حمايت مي كنيم، و با سياست هاي تجاوزكارانه و جنگ افروزانه امپرياليستي مخالفت مي كنيم. چنين اند اصول اساسي كه ما در امور بين المللي از آنها پيروي مي كنيم. ما ملزم هستيم از انترناسيوناليسم پرولتري حمايت نموده و از كليه اصول سياسي حزبي در اين زمينه پيروي نماييم. ما بايد اتحادمان را با پرولتاريا، خلق ها و ملل ستمديده سراسر جهان، با كليه كشورهايي كه در معرض تجاوز، خرابكاري، دخالت، كنترل و قلدري امپرياليسم هستند محكم كنيم تا بتوانيم وسيع ترين جبهه متحد را عليه امپرياليسم، كلونياليسم و نئوكلونياليسم و بويژه عليه هژمونيسم دو ابر قدرت ايالات متحده و اتحادشوروي شكل دهيم. ما بايد با كليه احزاب و سازمانهاي ماركسيست ـ لنينيست راستين سراسر جهان اتحاد بر قرار سازيم و با هم مبارزه عليه رويزيونيسم مدرن را تا پايان ادامه دهيم.‏

براي اينكه از انترناسيوناليسم پرولتري حمايت كنيم، بايد در تحكيم انقلاب و ساختمان درون كشور سخت فعاليت كنيم و بدين طريق چين را سريعا به يك دولت سوسياليستي سعادتمند مبدل سازيم. ما كمونيست ها بايد به منافع انقلاب جهاني در سراسر جهان بينديشيم و آنرا در قلبمان بپروريم. و آرمانمان را كه رهائي بشريت است با شوق به كار و فعاليت خود بياميزيم. روحيه انقلابي مان را صيقل دهيم، انقلاب را در يابيم، توليد را افزايش دهيم، كارمان را بهتر كنيم و عليه جنگ آماده باشيم. گرچه كمونيستها در جبهه هاي مختلف مي جنگند، در عرصه هاي گوناگون كار انقلابي، نقش هاي متفاوتي را ايفا مي كنند، با اين حال همه ما براي انقلاب، ساختمان سوسياليسم، براي تحكيم ديكتاتوري پرولتاريا و پيشبرد روند انقلاب جهاني تلاش مي كنيم. وقتي كه حزب و خلق براي عهده دار شدن يك پست و سنگر مشخص به ما احتياج دارد، در اين سنگر است كه بايد سرسختانه بجنگيم. بايد "كاري را كه به ما محول مي شود انجام دهيم، و هميشه مسائل جهاني را مد نظر داشته باشيم." (214) آمادگي خود را عليه جنگ تا سرنگوني امپرياليسم، رويزيونيسم، و كل ارتجاع حفظ نماييم و مسئوليت سنگين حمايت از انقلاب جهاني تا رهايي كل بشريت را بر دوش گيريم. سازمانهاي حزبي و اعضايي كه مستقيما مسئول وظايفي در رابطه با مناسبات خارجي هستند بايد مخصوصا بين كار عملي، و حمايت از انقلاب جهاني ارتباط بر قرار سازند و در چنين امري سخت تر تلاش كنند. و نيز بايد قاطعانه اين آموزش صدر مائو را بكار بنديم كه خطاب به ما مي گويد: "براي مبارزه عليه جنگ و مصائب طبيعي آماده باشيد، هر كاري كه از دستتان بر مي آيد براي خلق انجام دهيد." (215) و "تونل هاي عميق حفر كنيد، در همه جا غله انبار كنيد، و هرگز هژموني طلب نباشيد." (216) عليه هر جنگ و تجاوزي از جانب امپرياليسم و بخصوص عليه حمله ناگهاني از جانب سوسيال امپرياليسم شوروي به كشورمان، مراقبت و هوشياري خود را حفظ نمائيد. ما بايد همه وقت آماده باشيم تا هر دشمني كه جرات تجاوز به كشورمان را بخود بدهد، محو و نابود كنيم، و بايد آماده باشيم تا از دولت ديكتاتوري پرولتاريا دفاع نماييم.‏

براي حمايت از انترناسيوناليسم پرولتري، ما بايداز پرولتاريا و توده هاي زحمتكش كشورهاي جهان بياموزيم. كشورهاي بزرگ و كوچك زيادي در جهان وجود دارند، كه هر كدام، كيفيات و خصوصيات ويژه خود را دارند. صدر مائو به ما مي آموزد كه "در آموختن از خلقهاي كليه كشورهاي جهان كوشا باشيم." (217) ما كمونيستها بايد از پرولتاريا و زحمتكشان تمام كشورهاي جهان الهام بگريم. بايد از تجاربشان در نحوه تلفيق حقيقت عام و جهانشمول ماركسيسم ـ لنينيسم با پراتيك انقلابي هر كشور بياموزيم، و از روحيه انقلابي كليه خلقهاايي كه جرات مي كنند بجنگند و جرات مي كنند انقلاب كنند، الهام بگيريم. در عرصه مناسبات بين المللي نيز بايد قاطعانه با نفوذ مسموم ايدئولوژي منحط امپرياليستي و شيوه زندگي پوسيده به مقابله برخيزيم. برخي چيز ها در خور آن هستند كه مورد مطالعه دقيق قرار گيرند، و پاره اي از نكات ارزشمند در زمينه هاي علم و تكنولوژي را ما بايد از بورژوازي كشورهاي خارجي بياموزيم. خودداري از مطالعه اين نكات اشتباه خواهد بود. اما اجباري هم نداريم كه كوركورانه آنها را تقليد كنيم. هنر و فرهنگ سرمايه داري مدت زمان زيادي أست كه از نظر محتوي تا مغز استخوان پوسيده و منحط شده است. حتي اگر برخي از كارهاي هنري داراي خصوصياتي باشند كه ارزش الهام گرفتن از آنها را داشته باشند، پرولتاريا تنها پس از دگرگوني و متحول ساختن كامل آنها مي تواند از آنها استفاده كند. ما كمونيستها بايد با نفوذ فاسد كننده و منحط بورژوازي بستيزيم و با قاطعيت با شيوه زندگي سرمايه داري به مخالفت بر خيزيم. با پيروي از آموزشهاي صدر مائو بايد همچنان مستقل باشيم و به خود اتكا كنيم و سرسختانه مبارزه كنيم تا كشورمان را بصورت دولت سوسياليستي با كشاورزي و صنعت و دفاع ملي مدرن و دانش و فرهنگي نو تبديل نمائيم، بدين طريق وظيفه انترناسيوناليستي مان را انجام داده و باز هم خدمات بيشتري به بشريت عرضه داريم.‏

بعدالتحرير بر چاپ چيني

اثر حاضر درك پايه اي از حزب كمونيست چين بر اساس تئوري ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون در رابطه با ساختمان حزب و در انطباق با روح مفاد اسناد كنگره دهم تهيه شده است تا بعنوان ماخذ در خدمت اعضاي حزب كمونيست چين و عناصر فعالي كه خواستار پيوستن به حزب هستند و همچنين جوانان تعليم يافته اي كه به مطالعه اساسنامه حزب كمونيست مشغولند قرار گيرد. هدف ديگر، تهيه ماخذ مهمي جهت استفاده سازمانهاي پايه اي حزب مي باشد كه دوره هاي حزبي را طي مي كنند.‏

اين كتاب در طول نگارش و تهيه مطالب آن، از پشتيباني مهم بسياري از كارخانه ها، روستاها، سازمانها و مدارس سراسر شهر(218) برخوردار بوده است. ما از كمكهاي صميمانه آنها قدرداني مي كنيم.‏

چون ميزان درك ما محدود است، نتيجتا ممكن است پاره اي نارسائي ها و اشتباهات در كتاب ديده شود. بهمين جهت از دريافت انتقادات و تصحيحات كليه خوانندگان خوشحال خواهيم شد.‏

ضميمه چاپ انگليسي‏

اساسنامه حزب كمونيست چين

قسمت دوم

_ITEM_PREVIOUS   مطالب دیگر
وړانګه

آغاز سایت

E mail

آیمل های سایت 

Who's Online دلمر رڼامىنه وال
ما هستيم 24 ميهمانان حاضر
 
top